«اعتـدال»؛در کلام مولا این گونه است!

همه ی ما از پیامدهای ناگوار «افراط» و «تفریط»،چیزهایی شنیده ایم و از ناپسندی آن کم و بیش باخبریم.از خوبی و آثار «اعتدال» و میانه روی هم نکته هایی دیده ایم و می دانیم.بیرون رفتن از مرز اعتدال،به هر دلیلی که باشد و در هر موردی که باشد،انسان را به ناکامی می کشد و قضاوت دیگران را هم منفی می سازد.بر عکس،کسانی که روی خط اعتدال حر کت می کنند و از افراط و تفریط و تندروی های بی خردانه و کوتاهی ها و سستی های جاهلانه پرهیز می کنند،محبوب تر و مطلوب ترند.
حتّی در مسائل اجتماعی و سیاسی هم،مسأله ی تندروی و کندروی،بازتاب های منفی و آثار ویرانگر دارد و گاهی بحران آفرین و مشکل ساز می شود،هم برای خود افراد،هم برای جامعه.

ادامه نوشته

امـامـت بنـی هـاشـم

امامت بر مردم،مقامی والاست و بر مبنای فضیلت و شایستگی امامان است.

خداوند،از میان امّت ها «قریش» را و از میان قریش،«بنی هاشم» را برگزیده و به آنان فضائل و مقام هایی بخشیده و نبوت و امامت را در آن دودمان رفیع و پاک قرار داده است.

رسول خدا(ص) برای اینکه دنیاطلبان و شیفتگان ریاست،طمع در خلافت و جانشینی او نداشته باشند،بارها در حال حیات خویش تصریح فرمود که «ائمه از قریش اند» و این حدیث به صورت متواتر نقل شده است و در متن آن به دوازده نفر بودن آنان هم تصریح شده است.

این عدد و تأکید،نشان می دهد که منظور پیامبر،دوازده امام معصوم از بنی هاشم و اهل بیت اند،چون این تعداد،نه بر خلفای راشدین که چهار نفر بودند تطبیق می کند،نه بر خلفای بنی امبّه و نه خلفای بنی عبّاس.

امام علی(ع) بارها بر این حقیقت که در کلام نبوی آمده،اشاره و تأکید فرموده است.از جمله می فرماید:«اِنّ الأئمّةَ مِن قُریشٍ،غُرِسُوا فی هذا البَطنِ مِن هاشمٍ،لا تَصلُحُ علی سِواهُم و لا تَصلُحُ الوُلاةٌ مِن غیرُهم:امامان از قریش اند،درخت وجودشان در نسل هاشم غرس شده است.امامت در خور دیگران نیست و زمامداران غیر از بنی هاشم نیز شایسته ی پیشوایی نیستند».1

اینکه پیشوایی صحیح در بنی هاشم است،امتیاز و افتخاری برای آنان است و امام علی(ع) در جایی در پاسخ نامه ی معاویه که حاوی افتخارت ادّعایی برای بنی امیّه بود،به برشمردن فضائل اهل بیت و شهدای پیش کسوت این دودمان و سابقه ی در دین و جهاد و شهادت آنان پرداخته و از حمزه سیّدالشهدا و جعفر طیّار که در جبهه ی اُحد و نبرد موته شهید شدند یاد کرده و در مقایسه بین بنی هاشم و بنی امیّه فرموده است:
پیامبر از ماست و تکذیب کننده ی نبوّت از شما،
حمزه اسدالله از ماست و ابوسفیان از شما،
دو سرور جوانان بهشتی از ما هستند و فرزندان دوزخیِ مروان حکم از شما،
سرور زنان عالم از ماست و حمّالةَ الحَطب از شما...2.

این سخن،شأن و شرافت بنی هاشم را می رساند که هم پیامبر و هم امامان و هم شهیدان والا مقام از این عترت اند،دیگران چگونه ادّعای فضل و برتری می کنند؟

امامان از این دودمان،همه چراغ های هدایت اند و نقش «آل محمّد» که از بنی هاشم است،روشنگری در آسمان زندگی مردم است.

امام علی(ع) می فرماید:«اِنَّ مَثَلَ آلِ محمّدٍ(ص) کَمَثلِ السَّماء إذا خَوی نَجمُ طَلَعَ نَجمٌ:مَثَل خاندان پیامبر،همچون ستارگان آسمان است،که چون ستاره ای غروب کند،ستاره ی دیگری طلوع می کند».3

آن گونه که آسمان هیچ گاه از ستاره های فروزان خالی نیست،زمین هم هرگز از حجّت خدا و امام معصوم و پیشوای هاشمی نسب خالی نمی ماند.
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز                        این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

در سخنی از رسول خدا(ص) آمده که آن حضرت فرموده اند:
همچنان که ستاره های آسمان،امان اهل زمین اند تا در تاریکی های دریا گم نشوند و غرق نگردند،اهل بیت من نیز امان امّت من اند تا دچار اختلاف نشوند.4

و این وقتی است که جامعه،امامت بنی هاشم و آل الله را بپذیرند و اطاعت کنند.

این یک قانون است،مثل بهترین دارو که تا مصرف نشود،درد بیمار درمان نمی شود،از بهترین پیشوا هم تا فرمانبرداری نشود،درد جامعه بهبود نمی یابد.

پی نوشت ها
1- نهج البلاغه،خطبه 144.
2- همان،نامه 28.مِنّا النَّبیُّ و منکم المُکَذِّبُ،منّا اَسَدُالله و مِنکُم اَسَدُ الأحلافِ...
3- نهج البلاغه،خطبه 100.
4- مستدرک حاکم 3/149.«النُّجومُ اَمانٌ لأهلِ الأرضِ مِنَ الغَرقِ و اَهلُ بَیتی اَمانٌ لاُمُّتی مِنَ الاختِلافِ».
منبع : درسهایی از نهج البلاغه – 15 – امامت و اهل بیت علیهم السّلام – جواد محدّثی.

توصیف «آزمونِ بزرگ حج» در نهج البلاغه

از رموز و اسرار آزمایش،امتحانِ میزانِ تسلیم و اطاعت بی چون و چرای بندگان در برابر فرمان مولاست.بنده ی واقعی بنده ای است که در برابر مولایش،چون و چرا نکند و تسلیم محض باشد و هر چه گفت،بی درنگ بپذیرد و عمل کند،هر چند نداند که «چرا».مثل تسلیم بودن حضرت ابراهیم(ع) برای ذبح فرزند عزیزش اسماعیل،نیز آمادگی اسماعیلِ ذبیح الله برای قربانی شدن.
یک درد و یکی درمان پسندد                                                    یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران                                                 پسندم آنچه را جانان پسندد

هر چند که امیرالمؤمنین(ع) در سخنان خویش،گاهی فایده و حکمت و اسرار برخی دستورهای دینی را بیان فرموده است،1 امّا در موارد متعدّدی،روح اسلام و دینداری را تعبد و تسلیم در برابر فرمان خدا دانسته است.یکی از دستورها انجام فریضه حج است.امّا یک بنده ی مخلص و مطیع،اگر هم رموز و فلسفه ی برخی از آنها را نداند،چون خداوند فرمان داده است و او مولا و صاحب اختیار است،می پذیرد و بی چون و چرا عمل می کند،آن هم دقیق و مو به مو. و این یکی از امتحان های الهی و نشانه ی رهایی از خود بینی و رسیدن به خدا خواهی است.

در یکی از خطبه های طولانی نهج البلاغه که به نام خطبه ی «قاصعه» معروف است،امیرمؤمنان با مثال های متعدّد و بیانها و تعبیرهای مختلف،به مقابله با روحیه ی غرور و تکبّر و استکبار بشر می پردازد و به تعبّد و اطاعت و تسلیم بودن در مقابل امر خدا و کنار گذاشتن تعصّب و لجاجت فرا می خواند.

در بخشی از این خطبه،بر محور این نکته که گاهی آزمون الهی به این است که به چیزی فرمان می دهد و مخاطبان اصل آن و دلیل فرمان را نمی دانند،ولی امر خدا برای آزمودن میزات تبیعیّت و فرمانبرداری بندگان است،به «حج» و زیارت خانه ی خدا و انجام اعمال و مناسک آن مثال می زند و می فرماید:
«اَلا تَرَونَ اَنَّ اللهَ سُبحانَهُ اِختَبَرَ الاَوَّلِینَ مِن لَدُن آدَمَ صَلَواتّ الله عَلَیهِ،اِلَی الآخِرینَ مِن هذَا العالَمِ؛باَحجارٍ لاتَضُرُّ وَ لا تَنفَعُ...».2

آیا نمی بینید که خداوند سبحان،همگان را از حضرت آدم تا کسانی که پس از آنها آمده اند،در این جهان به وسیله ی سنگ هایی آزموده3 که نه زیان می زند و نه سود می بخشد،نه می بیند و نه می شنود.آن را خانه ی با حرمتِ خود ساخت و برای فراهم آمدن و عبادت مردم قرار داد.سپس این خانه را در سنگلاخ ترین سرزمین و بی گیاه ترین جای دنیا و کم فاصله ترین درّه ها قرار داد،در میان کوههای خشن و سخت،و سنگریزه های انبوه و چشمه های کم آب و آبادیهای دور از هم،که نه شتر در این سرزمین می آساید،نه اسب و نه گاو و گوسفند.سپس به آدم(ع) و فرزندان او فرمان داد که به سوی کعبه آیند.

این چنین،خانه ی خدا مرکز تجمّع سفرهایشان و سرمنزل کوچیدنهایشان گشت،به گونه ای که مردم با دلهای شیفته از صحراهای خشک و دشتهای دور و درّه های عمیق از شهرها و جزیره های  پراکنده ی دریاها به سوی آن روی می آورند،و خاشعانه بر گردِ کعبه می چرخند و لا اله الّا الله می گویند،با موهای آشفته و غبارآلود،در حالی که جامه های خویش را که نشانه ی شخصیّت و امتیاز است درآورده اند و با اصلاح نکردن موهای خود،زیبایی های خود را پوشیده می دارند.آزمونی بزرگ و امتحانی دشوار و گزینشی آشکار و پاکسازی روشن و رسایی است! خداوند،آن (دیدار خانه ی خود) را سببی برای رحمتش و پیوند دهنده و رساننده به بهشتش قرار داده است.

و اگر خداوند می خواست که خانه ی با حرمت و عبادتگاه با عظمت خویش را در میان باغستان ها و نهرها و سرزمین های سرسبز و هموار و پر درخت و پرمیوه و در دل مناطق آباد و پرجمعیت و روستاهای به هم پیوسته و گندمزارها و باغات پر از گل و گیاه و خوش منظره و چشم نواز و پرآب و آبادانی و بوستان و جاده های آباد قرار دهد به همان اندازه که آزمایش ساده بود،پاداش نیز کم می شد.

و اگر شالوده و پایه های خانه ی خدا و سنگهای به کار رفته در این بنا،از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود،سبب می شد که دلها دیرتر به شک افتد و تلاش شیطان را برای برگرداندن دلها از توجّه به این خانه،دور می کرد و وسوسه و تردید را از سینه ی مردم می کاست.

ولی خداوند،بندگانش را با سختیهای گوناگون می آزماید و با ناملایمات مختلف امتحانشان می نماید،تا تکبّر را از دلهایشان بیرون کند و فروتنی را در جانهایشان جای دهد و این عبادت را درهایی گشوده به فضل و رحمتش،و اسبابی فراهم و آماده برای بخشایش الهی قرار دهد.4

مهم ترین نکته و کلید این آزمون،همین است که بنده،مطیع مولا و تسلیم فرمان او باشد،حتّی اگر نمی داند چرا؟

به تعبیر یکی از بزرگان،اگر بنا باشد در دستورهای خدا،فقط آنچه را بفهمی برای چیست اطاعت کنیم و بپذیریم،در واقع ما بنده ی فهم خودمان شده ایم،نه بنده ی پروردگارمان و مطیع عقل خود شده ایم نه مطیع خدا!

این امتحان سخت،برای حضرت موسی(ع) نیز پیش آمد،آنجا که با خِضر همسفر شد،امّا با این شرط که نسبت به آنچه در طول سفر می بیند،سئوال و چون و چرا نکند.وقتی خضر نبی،آن کشتی را سوراخ کرد و آن نوجوان را کشت و آن دیوار رو به ویرانی را تعمیر و بازسازی کرد،در هر سه مورد،موسی زبان به اعتراض گشود که چرا چنین کردی؟ و چون راز جریان را از زبان خضر شنید،دانست که در امتحان شکست خورده است،چون قرار بود نسبت به آنچه می بیند،چون و چرا نکند.5

پی نوشت ها
1- از جمله در حکمتِ 252 نهج البلاغه : «فَرَضَ اللهُ الإیمانَ تَطهِیراً مِنَ الشِّرکِ...»،نیز در بخشی از خطبه 192:«و عَن ذلک ما حَرَس اللهُ عِبادَهُ المُؤمِنینَ بالصَّلواتِ و الزَّکوَاتِ و مُجاهَدَةِ الصِّیَامِ فِی الأیّامِ المَفروضاتِ...».
2- چون متن عربی طولانی است،به ترجمه ی آن اکتفا می شود.نهج البلاغه،خطبه ی 192.
3- مقصود،خانه ی کعبه است که از سنگهای عادی بنا شده است.
4- «وَ لکِنَّ اللهَ یَختَبرُ عِبادَهُ باَنواعِ الشَّدائدِ وَ یَتَعَبَّدُهُم باَنواعِ المَجاهِدِ،و یَبتَلِیهُم بضُروبِ المَکارِهِ،اِخراجاً لِلتَّکَبُّرِ مِن قُلُوبهِم وَ اِسکاناً لِلتَّذَلُّلِ فِی نُفُوسِهِم...» نهج البلاغه،خطبه 192.
5- داستان آن مفصُل است.برای اطُلاع بیشتر بنگرید به:تفسیر آیات 60 تا 82 سوره کهف.
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (6) – امتحان – جواد محدّثی.

دوستی با اینان،ممنوع!

همانند کسی که راه پر خطر و منتهی به دره و سقوط را می شناسد و به رهروان هشدار می دهد که مواظب کمین ها،گردنه ها،پرتگاهها و غارتگران باشند،امام علی(ع) هشدار دهنده در سر راه زندگی است،تا انسانها از رهگذر دوستان ناباب،به درّه نیفتند و در اثر غفلت از خطرها و لغزشگاهها،به سقوط کشیده نشود.
باید به جهان،رفیق فهمیده گرفت                                          هم صحبت مشفق و جهاندیده گرفت
هرگز خردش به دوستی نپسندد                                              آن کس که رفیق ناپسندیده گرفت
و این دوست ناپسند کیست که باید از او حذر کرد؟
و ویژگی آنان که شایسته ی دوستی نیستند،چیست؟
از سخنان حضرت علی(ع) بهره می گیریم و کسانی را که از دوستی با آنان نهی شده است،می شناسیم:

ادامه نوشته

چرا اســـراف ؟!

در هر کاری یک «مرز تعادل» و «حدّ مطلوب» وجود دارد.وقتی در کاری از حد فراتر رویم و به زیاده روی دچار شویم،اسراف کرده ایم.پس اسراف در مورد خوردن،آشامیدن،مصرف،خرید،خرج،بخشش،صرف وقت،کار،خواب و...  مصداق پیدا می کند.حتی بخشش مال در جایی که مناسب نیست،نوعی اسراف است.برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیک کنید.

کلام امام علی(ع) این چنین است:«ألا و إنّ إعطاء المالَ فِی غَیر حَقّه تَبذیرٌ و إسرافٌ و هو یَرفَعُ صاحبَهُ فِی الدّنیا و یَضَعُه فِی الآخرَة...».1 آگاه باشید! بخشش مال به آنان که شایستگی آن راندارند،اسراف و ولخرجی است.این کار،هر چند در دنیا به بخشنده ی مال،سرافرازی می دهد،ولی در آخرت سرافکنده اش می کند.چنین بذل و بخششی او را نزد مردم محترم می سازد،امّا نزد خداوند،خوار می کند.

هر کس مال خود را به نااهلان بدهد و  در جای ناحق صرف کند،دریافت کنندگان از او سپاس نمی گویند و محبّتشان  را نثار دیگری می کنند و اگر روزی بلغزد و به کمک آنان محتاج باشد،هرگز یاری اش نمی کنند.

این سخن،هم مفهوم اسراف در بخشش را بیان می کند،هم پیامدهای آن را.آن حضرت در سخنی دیگر می فرماید:«کسی که در جای غیر شایسته و نزد نااهلان انفاق و احسان کند،جز فرومایگان و اشرار و جاهلان از او ستایش و تعریف نمی کنند،آن هم تا وقتی که بخشش به آنان ادامه یابد».2

و آیا این چیزی جز هدر دادن مال است؟ کدام عاقل،هم مال خود را می دهد و هم به چیزی نمی رسد؟ بخشندگی خوب است،امّا اسراف بد است.رعایت اعتدال در این مورد هم یک ارزش اخلاقی است.امام علی(ع) در نکوهش زیاده روی حتی در سخاوت،می فرماید:«کُن سَمحاً وَ لاتَکُن مَبَذّراً و کُن مُقَدِّراً و لا تکن مقتّراً:بخشنده باش،ولی ولخرج مباش.اندازه گیر و حسابگر باش،ولی بخیل و سختگیر مباش».3

شیوه صحیح،رعایت اعتدال در همه امور است،حتی در بذل و بخشش.قرآن کریم،خطاب با پیامبر نیز دستور اعتدال در انفاق می دهد.همچنین در روایتی از امام حسن عسکری(ع) نیز آمده است:انّ السّخاء مِقداراً فَإن زادَ فهو سَرَفٌ:سخاوت حدّ و مرزی دارد.اگر از آن بگذرد،اسراف است».

خورد و خوراک،یکی دیگر از عرصه های اسراف است که انسان  را به وضع «شکمبارگی» و حیوانیّت می رساند.نقطه مقابل آن،قناعت و پرهیز از زیاده روی در خوردن و دوری از پرخوری است.
نه چندان بخور کز دهانت بر آید                                                   نه چندان که از ضعف،جانت برآید

امام علی(ع) در وصف یکی از برادران دیرین خود که فردی خود ساخته بوده،ویژگی هایی را بر می شمارد،از جمله اینکه:کانَ خارجاً مِن سُلطان بَطنِه،فلایَشتَهی ما لایَجِدُ و لایُکثِر إذا وَجَد:از سلطه شکم بیرون بود.در نتیجه،آن چه را نمی یافت تمایلی به آن نداشت و آن گاه هم که به دست می آورد،زیاده روی نمی کرد».4در وصف پروا پیشگان هم به این کم خوری اشاره می فرماید:«قانِعَةً نفسُه،مَنزُوراً أکلُهُ:نفس او قانع است و خوراکش اندک».5

آنان که اسیر شکم اند،در مصرف زیاده روی می کنند.اما اهل قناعت و پارسایی،از اسراف دوری می کنند و خوی حیوانی را در خود می میرانند.در نامه ای عتاب آمیزاز امیرالمؤمنین(ع) به والی بصره،عثمان بن حنیف که در یک مهمانی مفصّل و سفره چرب و نرم شرکت کرده بود،تعابیری این چنین دیده می شود:
«من خلق نشدم که خوردن غذاهای لذیذ،مرا سرگرم کند،همچون حیوانی که به آخور بسته اند و همه فکرش خوردن علوفه است،یا حیوان رها در چراگاه که کارش چریدن است...
آیا آن گونه که حیوانات می چرند و می خوابند و به نشخوار مشغول می شوند،یا گوسفندان در چراگاه و آخور می خورند و می خوابند،علی هم بخورد و بیارآمد؟ پس چشم علی روشن اگر پس از سال های طولانی،مثل حیوانات رها در چراگاه شود... .6

این گونه زندگی هم جلوه ای از اسراف است.و چه اسرافی بالاتر از اینکه انسان،جایگاه و کرامت خود را نشناسد و استعدادهای معنوی و کمالی خود را هدر دهد و تا حدّ حیوانات،تنزّل یابد؟!

چرا اسراف؟
با همه زشتی و نابخردی که در اسراف است،چه عاملی سبب آن می شود؟ انگیزه درونی و حالت روحی و روانی مسرفان چیست؟ در کلام مولا علی(ع) نمونه هایی از عوامل اسراف مطرح شده است:
1- سرمستیبعضی ها سرمست ثروت و مال می شوند و نمی دانند با آن چه کنند و چگونه خرج کنند.طغیان مالی بعضی ها را به ولخرجی می کشاند و هزینه های نامعقول می کنند و آن قدر دارند که نمی دانند چگونه خرج کنند.

در یکی از دعاهای حضرت علی(ع) است:«نَسألُ الله سُبحانه أن یَجعَلَنا و إیّاکُم مِمّن لاتُبطِرُهُ نعمةٌ:از خدای سبحان می خواهیم که ما و شما را از کسانی قرار دهد که نعمت و برخورداری،آنان را سرمست نمی کند».7

غروری که از ثروت زیاد سرچشمه می گیرد،انسان را از یاد خدا و رضای او در مصرف،و رعایت عقلانیّت در بهره وری غافل می سازد و موجب می شود که انسان خود را ببازد،و اموالش را هدر دهد.علی(ع) در خطبه ای دیگر در پیشگویی حوادث آینده،می فرماید:«زمانی خواهد رسید که شما مست خواهید شد،ولی نه مست شراب،بلکه سرمست نعمت:تَسکَرُونَ مِن غَیر شَراب،بَل مِنَ النّعمة والنُعیم».8

حالت سرمستی مسرفان،مثل مستان باده است،که کارهای غیر معقول می کنند و پس از هدر دادن نعمت و بر سر عقل آمدن،می فهمند که در مستی مال،چه اسراف ها کرده اند و چه نعمت ها را هدر داده و ناسپاسی کرده اند.خرج های بیهوده و بی ثمر،کار انسان های عاقل و حسابگر نیست.

باز از سخنان آن امام است:«فَاتّقوا سَکَراتِ النّعمة...:از سرمستی های نعمت پروا کنید!».9 در نامه ای به قثم بن عبّاس،کارگزار حضرت در مکّه نیز چنین هشدار می دهد:«و لا تَکُن عِندالنَّعماءِ بَطِراً و لا عِندَ البَأساءِ فَشِلاً:هنگام خوشی و نعمت،سرمست مباش و هنگام سختی سست مباش».10

2- دنیا پرستی
وقتی چشم انسان حریص،به دنیا داران برخوردار و لذّت جویی ها و کامیابی ها آنان می خورد،هوس او تحریک می شود و از خدا و قیامت غافل شده،در پی دنیا و لذایذ می رود و از این رهگذر به دامن اشراف می افتد.

امیرمؤمنان(ع) در نامه خود به امام حسن(ع) که درسنامه ای برای همه ماست،چنین هشدار می دهد:«و إیّاک أن تَغتَرَّ بما تری مِن إخلادِ أهل الدّنیا إلیها...».11هرگز مباد که از دیدن اهل دنیا و هوس ها و دنیاخوری های آنان فریب بخوری،چرا که دنیا پرستان همچون سگان و درندگان بر سر جیفه دنیا به هم می پرند و یکدیگر را می درند و می خورند...دنیا چشم بصیرت آنان را کور کرده و از راه هدایت بیرون افتاده اند،در نعمت ها غرق شده و بازیچه نعمت ها قرار گرفته اند و آن سوی نعمت ها را (که حساب و کتاب و قیامت است) فراموش کرده اند.

نتیجه این گونه غرق شدن در نعمت،لجام گسیختگی در لذّات است که تبذیر هم بخشی از آن است.مگر می توان هم اهل بزم بود،هم اهل رزم؟ امام در این مورد که ولیمه و عزیمه(بزم و عزم) ناسازگارند،می فرماید:«لا تَجتَمِعُ عَزیمةٌ و وَلیمةٌ:ارزش های والا با خوشگذرانی قابل جمع نیست».12

افراد شکم چران و اهل عیش و نوش و بریز و بپاش،اراده ای ضعیف و همّتی پایین دارند و از آنان کارهای بزرگ و مهم برنمی آید.آن حضرت در سخنی دیگر،دنیا را طرد می کند و از تسلیم ناپذیری خود در مقابل کشش های دنیوی سخن می گوید و خودش را اهل ریاضت و قناعت و ساختن به اندک و بسنده کردن به نان و نمک می شمارد،همه این ها برای این است که زمام اختیارش در دست دنیا نباشد و نفس او به اندک بسازد و افزون خواهی و اسرافگری نداشته باشد.13

3- رقابت و چشم و هم چشمی
برخی از ثروتمندان و پولداران برای اینکه نشان دهند از دیگران عقب نیستند و داشته های خود را به رخ دیگران بکشند،«مانور تجمّل» می دهند و برای رقابت با دیگران ریخت و پاش می کنند.
امام علی(ع) از چنین تفاخری نهی می کند و می فرماید:«فَلا تَنافَسُوا فِی عِزّ الدّنیا و فَخرها و لا تَعجَبُوا بزینَتِها و نَعیمِها...».14 در عزّت و افتخارهای دنیوی به رقابت نپردازید و مغرور نعمت و زینت آن نشوید و از سختی های آن بی تابی نکنید،چرا که عزّت و فخر آن رفتنی است و زینت و نعمتش ناپایدار!

شیوه رقابت در مادیات و چشم و هم چشمی در مصرف و تزیینات و ظواهر،فرهنگ منحطّ دنیازدگان بی محتواست که چون حقارت درون دارند،با به رخ کشیدن داشته ها و هزینه های افراطی می خواهند آن خلأ را پر کنند و بر آن ضعف نفسانی پرده بکشند.

تکلّف و خود را به خاطر نگاه و حرف این و آن به زحمت انداختن نیز،نوعی از همین رقابت جاهلانه است.بسیاری از اسراف ها ریشه در تکلّف و تعارفات دروغین و خودنمایی های رقابت جویانه دارد.ولخرجی های هنگام عروسی یکی از همین نمونه هاست،خرج های هنگام فوت بستگان،نمونه ای دیگر.
«شَرُّ الإخوانِ مَن تُکُلِّفَ لهُ:بدترین برادران و دوستان کسی است که به خاطر او به تکلّف و زحمت افتند».15

آیا بسیاری از خرج های زائد و اسرافی،برای آن نیست که مبادا چنین و چنان بگویند؟ این گونه تکلبف ها سبب کاهش رفت و آمدها و قطع روابط و کمرنگ شدن صله رحم می شود.
تکلف گر نباشد،خوش توان زیست                                                تعلّق گر نباشد خوش توان مرد

اسراف،عوامل دیگری هم دارد.گاهی تقلید کورکورانه و بدون منطق از دیگران و روش های آبا و اجدادی است.گاهی خودنمایی و تظاهر و جلب توجّه مردم است.گاهی تربیت غلط خانوداگی است.گاهی غفلت از گناه بودن آن و نکوهشی است که از دیدگاه دین نسبت به آن بیان شده است.

گاهی فراموشی این نکته است که محرومان بسیاری در جامعه،نیازمند همین غذاها و اموالی هستند که دور ریخته می شود.در مجموع همه این عوامل و ریشه ها یا به غفلت برمی گردد،یا به جهالت،یا به نفسانیّات.
ریشه اسراف ها گاهی «ریا» ست                                                یا رقابت های زشت اغنیاست
یا که ثروت های باد آورده است                                              یا هوس هایی که طغیان کرده است
و...تا ریشه به جاست،درد،درمان نشود!

پی نوشت ها:
1- نهج البلاغه،خطبه 126.
2- و لَیس لواضع المَعُروف فِی غَیر حَقّه و عند غَیر أهلِه مِن الحظّ فِیما آتی الاّ مَحمَدةُ اللّئام و ثَناء اَلأشرار...نهج البلاغه،خطبه 142.
3-همان،حکمت 33.
4- نهج البلاغه،حکمت 289.
5-همان،خطبه 193.
6- نهج البلاغه،نامه 45:فَما خُلِقتُ لِیَشغَلَنِی أکلُ الطیّبات...
7- نهج البلاغه،خطبه 64.
8- نهج البلاغه،خطبه 187.
9- همان،خطبه 151.
10- همان،نامه 33.
11- نهج البلاغه،نامه 31،بند 82.
12-همان،خطبه 241.
13- نهج البلاغه،نامه 45:اُعزُبی عَنّی! فَوَالله لا أذِلُّ لک فَتَستَذِلّینِی... .
14- همان،خطبه 99.
15- نهج البلاغه،حکمت 479.
منبع : درسهایی از نج البلاغه – 19 – اصلاح الگوی مصرف – جواد محدّثی.

مسئولان و وظیفه  اتحاد آفرینی

اهرم قدرتمند و کارساز «وحدت»،مسئولان را در رسیدن به اهدافشان کمک می کند.شیوه ی رفتار دولتمردان با طبقات مختلف و ارج نهادن به عموم مردم و خدمت رسانی صادقانه به ملّت،نقش بسزایی در ایجاد تفاهم و همدلی و حسّ برادری در جامعه و میان حکومت و شهروندان دارد.از کلمات نورانی امیرالمؤمنین(ع) به چند نمونه که راه کارهای اجرایی برای مسئولان است اشاره می کنیم :

1- رعایت حقوق دولت و ملّت
گروه ها و طبقاتی که نسبت به هم حقوق و وظایف متقابل دارند،اگر این حقوق را بشناسند و آنها را ادا کنند،میان مردم الفت پدید می آید.امام علی(ع) می فرماید:
«وَ اَعظمُ مَا افتَرَضَ اللهُ سُبحانَهُ مِن تِلکَ الحُقوق حقُّ الوالی عَلَی الرّعیّةِ و حَقُّ الرّعیّةِ عَلَی الوالی،فریضةٌ فَرَضَها الله سّبحانَه لِکُلٍّ عَلی کُلٍّ،فَجَعَلها نِظاماً لِاُلفَتِهم و و عِزّاً لِدِینِهم».1بزرگ ترین حقی که خداوند قرار داده و واجب ساخته،حق حاکم بر مردم و مردم بر حاکم است،فریضه ای است که خداوند برگردن هر کدام در مقابل دیگری قرار داده و آن را سبب سامان بخشی الفت و همبستگی ایشان و عزّت دینشان قرار داده است.

2- عدالت همگانی
امید مردم به مسئولان و حمایت از آنان وقتی صورت می گیرد که اجرای عدالت را درباره ی عموم احساس و باور کنند.در این صورت،مشارکت با حکومت و همدلی با دولتمردان و تحمّل کمبودها و ضعف ها عملی تر خواهد بود.امیرمؤمنان(ع) می فرماید:
«فاِنَّ اَفضَلَ قُرَّةِ عَین الوُلاةِ استِقامَةُ العَدلِ فی البلادِ و ظُهور مَوَدّةِ الرّعیّةِ،وَ اِنّهُ لا تَظهَرُ مَوَدَّتُهم الّا بسَلامَةِ صُدُورهم...».2برترین مایه ی چشم روشنی حاکمان،برپایی عدالت در شهرها و آشکار بودن مودّت و الفتِ مردم است.مودّت و مهرورزی مردم نیز آشکار نخواهد شد مگر آن گاه که دل ها و سینه هایشان [نسبت به زمامداران] صاف شد.خیرخواهی رعیت نیز درست نشود مگر به حمایتشان از زمامداران و سنگین نشمردن حکومت آنان بر خودشان و توقع نداشتن زوال حکومتشان.

پس آرزوهای مردم را برآور،پیوسته از آنان به نیکی یاد کن و رنج گرفتاران را به حساب آور،چرا که بسیار یاد کردن از کارهای خوب آنان،دلیر را به هیجان و شوق می آورد و سست را به کوشش وا می دارد.

3- سیاست درهای باز
از جمله اموری که به همدلی مردم با حاکمان کمک می کند،آن است که دسترسی آنان به مسئولان امر،آسان باشد و حاجب و دربان و مسئول دفتر و منشی،دیواری میان مردم و مسئولان پدید نیاورند.

گرچه وجود منشی برای تنظیم امور و ملاقات ها و برنامه ها لازم است،ولی نباید فاصله ایجاد کند و احتجاب و در پرده بودن مسئول،طول بکشد.حضرت علی(ع) در عهدنامه ی خود به مالک اشتر می نویسد:«فَلا تُطَوِّلَنَّ احتِجابَکَ عَن رَعِیَّتِک،فأنّ احتِجابَ الوُلاةِ عَنِ الرَّعِیَّةِ شُعبَةٌ مِنَ الضّیق و قِلَّةُ عِلمٍ بالأمور...».3

پنهان ماندن خود را از مردم طولانی مساز،چرا که دور از دسترس بودن والیان،نوعی فشار و تنگنا بر مردم است و موجب کم اطلاعی از کارها می شود.پوشیده ماندن از مردم سبب می شود از امور بی خبر بمانند،در نتیجه کار بزرگ نزدشان کوچک جلوه می کند و کار کوچک به نظرشان بزرگ می آید،خوب،بد جلوه می کند و زشت،نیکو دیده می شود و حقّ و باطل به هم آمیخته می شود.والی هم یک بشر است و آنچه را مردم از او پوشیده می دارند،نمی شناسد ... .

این شیوه و شفافیّت امور و برنامه ها و درهای باز برای مراجعه ی مردم و انتقاد و انتقال مطالب،سبب می شود حکومت را از آنِ خود بدانند و همبستگی و وفاق ملّی مستحکم تر گردد.

4- حفظ آبروی مردم
اگر مسئولان،حرمت و آبروی مردم را نگه دارند،از حمایت آنان برخوردار خواهند بود.ولی اگر دیوار احترام متقابل فرو ریزد و مدیران جامعه،همه ی عیوب و کاستی ها و ضعف ها را روی دایره بریزند،گسست پدید خواهد آمد.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«فَاِنَّ فی النّاس عُیوباً،الوالی اَحَقُّ مَن سَتَرَها،فَلا تکشِفَنَّ عمّا غابَ عنکَ مِنها،فإنّما عَلَیک تَطهِیرُ ما ظَهَرَ لَکَ،وَ اللهُ یَحکُمُ علی ما غابَ عَنکَ،فَاستُر العَورَةَ مَا استَطَعتَ،یَستُر اللهُ مِنکَ ما تُحِبُّ سَترَهُ مِن رَعیَّتِک».4

در مردم عیب هایی هست که والی در پوشاندن آنها از هر کسی سزاوارتر است.پس عیوبی را که از مردم بر تو پنهان است،کنجکاوی و فاش مکن.عیوبی را که بر تو آشکار می شود وظیفه داری آنها را پاک و اصلاح کنی،نسبت به عیوب پنهان هم خدا داوری می کند.پس تا می توانی عیوب مردم را بپوشان،تا خداوند هم عیوب تو را که علاقه داری از مردم پوشیده بماند،پرده پوشی کند.

پرده دری و افشاگری میان حاکم و مردم و آبروریزی یکدیگر،آنان را ناراحت و دشمن می سازد و این کینه ها همبستگی عمومی را از بین می برد و به اتّحاد ملّی خدشه وارد می سازد.

5- خدمات صادقانه به مردم
برای آنکه اتّحاد ملّی در جامعه پایدار باشد و روز به روز بر عمق و کیفیت آن افزوده شود،مسئولان باید به وظایف خود در قبال مردم عمل کنند و توده ی مردم و اکثریت جامعه را محور قرار دهند،چرا که برخورداری از حمایت توده ها در سایه ی خدمت صادقانه به آنان است،نه مقدّم داشتن بخشی ویژه از نور چشمی ها و طبقات مرفّه و بی درد.اگر جز این شود،خشم و نارضایتی عمومی بحران ساز می شود و وحدت ملّی را آسیب می رساند.

امیرالمؤمنین(ع) در همان عهدنامه به مالک اشتر چنین توصیه می فرماید:
«وَ لیَکُن اَحَبَّ الاُمور إلیکَ اَوسَطُها فِی الحَقّ و اَعَمُّها فِی العَدلِ وَ اَجمَعُها لِرضَی الرّعیّة،فإنَّ سُخطَ العامّةِ یُجحِفُ برضَی الخاصَّةِ،و اِنَّ سُخطَ الخاصَّةِ یُغتَفَرُ مَعَ رضَی العامَّةِ...».5

باید محبوب ترین کارها نزد تو،کاری باشد که در حق،میانه ترین و در عدل،فراگیرترین و در خشنودی ملّت،جامع ترین باشد،چرا که نارضایتی عموم،خشنودی خواص را از بین می برد،ولی خشم خواص در برابر خشنودی عامه ی مردم قابل چشم پوشی است.

سپس اشاره می کند که توده ی مردم،هم در برابر مشکلات و کمبودها صبورترند،هم هنگام نیاز،در صحنه حاضرتر و برای کمک آماده ترند،ولی خواص،هم پرتوقّع ترند،هم ناسپاس تر و هم برای تحمّل مشکلات،بی طاقت ترند و هزینه ی بیشتری هم بر دوش حکومت می گذارند،پس باید جهت گیری و میل و رغبت والی بیشتر به سمت توده های مستضعف باشد،چرا که آنهایند که پشتوانه ی مهم دولت در نبرد با دشمن به شمار می آیند.6

پس مدیران جامعه و مسئولان امور،با خدمات صادقانه به عموم مردم و در اولویت قرار دادن نیازها و مشکلات و مطالبات آنان،از «حمایت مردمی» برخوردار می شوند و این اتّحاد آفرین و الفت بخش است و فاصله ی حکومت و مردم را از بین می برد،مردم را هم نسبت به هم مهربانتر و یکدلتر می سازد.سعدی می گوید:
صد هزاران خیطِ7 یکتا را نباشد قوّتی                                چون به هم برتافتی،اسفندیارش نگسلد

6- حفظ آداب و رسوم خوب
گاهی در جامعه،آداب  و سنن و رسومی رایج است که محور الفت و همبستگی و وحدت ملی است و تا اشکال شرعی و زیان نداشته باشد،نباید آنها را بر هم زد و مردم را از خود رنجاند.حضرت علی(ع) به مالک اشتر در مورد حفظ این گونه رسوم می فرماید:
«و لا تَنقُض سُنَّةً صالِحَةً عَمِلَ بها صُدُر هذِهِ الاُمّةِ و اجتمَعت بها الاُلفَةُ».8

سنّت خوب و رسم شایسته ای را که پیشینیان از این امّت به آن عمل کرده اند و الفت و پیوند بر اساس آن پدید آمده است،نقض نکن و از بین مبر.

7- احترام به پیمان ها
پایبندی به تعهّدات و وفای به عهد،آن قدر مهم است که اگر با کافران هم پیمان ببندیم،باید به آن وفادار بمانیم،مگر آنکه آنان عهد شکنی کنند.امیرالمؤمنین(ع) احترام به قراردادها و پایبندی به عهد و پیمان را یک فریضه می شمارد و بر تأثیر آن در ایجاد وحدت و همبستگی چنین تأکید می کند:
«لَیسَ مِن فرائِض اللهِ شَیءُ النّاسُ اَشَدُّ عَلیهِ اجتِماعاً مَعَ تَفَرُّق اَهوائِهم و تَشَتُّتِ آرائِهم مِن تعظیم الوفاءِ بالعُهودِ».9

هیچ یک از واجبات الهی که مردم را با همه ی اختلافات در خواسته ها و نظرها مجتمع و متّحد سازد،مثل بزرگداشتِ وفای به پیمانها نیست.

رواج این فرهنگ و عمل به تعهّدات و وفا به پیمان،در جامعه احساس امنیّت و اعتماد پدید می آورد و همین،از عوامل تحکیم پیوندهای اجتماعی است.

پی نوشت ها
1- نهج البلاغه،خطبه ی 216.
2- همان،نامه ی 53 (عهدنامه مالک اشتر)،بند 58.
3- نهج البلاغه،نامه ی 53،بند 121.
4- نهج البلاغه،نامه ی 53،بند 25.
5- نهج البلاغه،نامه ی 53،بند 20.
6- نهج البلاغه،نامه ی 53،بند 20 : و إنّما عِمادُ الدّین و جِماعُ المُسلِمین و العُدَّةُ لَلأعداء،العامَّةُ مِنَ الاُمّة،فلیکُن صِغوُکَ لهم و مَلیکَ مَعَهُم.
7- خیط : رشته،نخ.
8- نهج البلاغه،نامه ی 53،بند 39.
9- همان،نامه ی 53،بند 135.
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (12) – وحدت و انسجام – جواد محدثی .

نمونه ی یک انسان خود ساخته

امام علی(ع) در نهج البلاغه،از یک برادری سخن می گوید که در نظر آن حضرت،بسیار خود ساخته و وارسته بوده است.بی آنکه نام از او بیاورد،اوصاف و ویژگی های او را بر می شمارد1 و می فرماید:
«آنچه او را در چشم و نگاه من عظیم و بزرگ کرده است،این است که دنیا در نظرش بسیار حقیر و کوچک بود».

کسی که تا این حد در دل مولا جا داشته است،بی شک برای رهجویان خودسازی می تواند الگو باشد،به ویژه که امام،جزئیات خوبی از صفات و حالات او را بر می شمارد.در این جا فشرده ای از ترجمه ی آن سخن را می آوریم:
«او از سلطه و اسارت شکمش خارج بود.
آنچه را نداشت هوس نمی کرد و در استفاده از آنچه داشت زیاده روی نمی کرد.
بیشتر روزگارش را ساکت بود.
وقتی سخن می گفت،بر صاحبان سخن چیره بود و تشنگی حق جویان را فرو می نشاند.
به ظاهر،ضعیف و ناتوان می نمود.امّا هنگام تلاش و جدّیت،شیری خشمگین بود.
بر کاری که می توانست برای دیگری عذری بیابد،ملامت نمی کرد،تا آنکه عذر او را بشنود.
از هیچ دردی شِکوه و ناله نمی کرد،مگر هنگامی که بهبود یابد.
به آنچه می گفت عمل می کرد و آنچه خود عمل نمی کرد به دیگری هم نمی گفت.
اگر بر کلام مغلوب می شد،در سکوت کسی بر او غالب نمی گشت.
برای شنیدن،حریص تر بو تا گفتن.
وقتی دو کار پیش می آمد،آنچه را مخالف «هوای نفس» بود بر می گزید».2

این ها صفاتی است که علی(ع) برای او بر می شمارد.سپس می افزاید:
«بر شما باد داشتن چنین اوصاف.همراه این صفت ها باشید و برای داشتن آن ها با هم به رقابت و مسابقه بپردازید.اگر هم همه ی آن ها را نمی توانید داشته باشید،بدانید که برگرفتن اندک،بهتر از واگذاشتن بسیار است».

به تعبیر دیگر:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
چه کسی گفته یا همه یا هیچ؟ هر مقدار از این ارزش های اخلاقی را بتوانیم کسب کنیم خوب است.

آنچه امام پیش روی ما قرار داد،فهرستی از فضایل و آینه ای از کمالات خود ساختگان است.

مهم نیست که آن «برادر دینی» که بوده است که علی(ع) به دوستی او می بالد،بلکه مهم «چگونه بودن» است که در این اوصاف آمده است.

اینک،این گوی و این میدان!

پی نوشت ها
1- در اینکه او چه کسی بوده است،نظرهای متفاوتی است.برخی گفته اند مقصود آن حضرت،ابوذر غفاری یا عثمان بن مظعون بوده که هر دو از اصحاب والا قدر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بودند.
2-ـ کانَ لی فیما مَضی اَخٌ فی الله،و کانَ یُعظِمُهُ فِی عَینی صِغَرُ الدّنیا فِی عَینه،و کانَ خارجاً مِن سلطانِ بَطنِه،فلا یَشتَهی ما لا یَجِدُ،وَ لا یُکثِرُ اذا وَجَد،و کانَ أکثرَ دَهره صامتاً...» - نهج البلاغه،حکمت 289.
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (16) – خودسازی – جواد محدّثی .

چگونه امتحان می شویم ؟

«امتحان»،یکی از سنّتهای الهی است.امتحان و آزمون،آن است که برای انسان،صحنه و شرایط و مسائلی پیش آید که میزان آگاهی،توانایی،صبر و شجاعت،ایمان و تقوا،مهارت و کاردانی او برای خودش یا دیگران روشن شود.

ابزار امتحان هر کس گاهی با دیگری متفاوت است.گاهی فقر و غنا مایه ی امتحان است،به ویژه تنگدستی و فقر که تحمّلش دشوار و زمینه ی لغزش در آن بسیار است.

برخی افراد به خاطر کمبود امکانات،تنگدستی،نیازمندی و فقر،دچار فساد و فحشا می شوند،یا دزدی و اختلاس می کنند،یا به درگاه الهی ناسپاسی و کُفران نعمت می کنند،یا به تقدیر و قسمت الهی ناراضی می شوند.

بعضی هم به وسیله ی برخورداریها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروتشان وسیله ی امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا غلط،طاعت می کنند یا گناه،به فقرا می رسند یا خودشان بهره می گیرند،حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند،انفاق و احسان دارند یا بُخل می ورزند،شکر می کنند یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟ پس همه ی اینها صحنه های آزمایش الهی است.

امیرمؤمنان،با اشاره به اینکه دنیا خانه ی عبور است و آخرت سرای ابدی،و توصیه به اینکه از این «گذرگاه» برای آن «قرار گاه» توشه برگیرید و دلبسته ی این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از دنیا ببرند،دلهای خود را از دنیا بیرون ببرید،می فرماید:
«اِنّ المَرءَ اِذا هَلَکَ قالَ النّاسُ:ما تَرَکَ؟ و قالَتِ المَلائکةُ:ما قَدّمَ؟».1
«وقتی انسان می میرد،مردم می گویند:چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند:چه پیش فرستاد؟»

و آیا این امتحان نیست؟ و آیا برنده آنان نیستند که در دنیا با دنیا خانه ی آخرتشان را آباد می کنند؟
برگِ عیشی به گور خویش فرست                                             کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

آنچه در اختیار ماست،از خداست.در عین حال،خدا از ما خواسته که از موهبتهای او در راه خیر و رفع نیاز بینوایان استفاده کنیم.او به ما داده،امّا از ما قرض خواسته است.برخی افراد حاضر نیستند به خدایی که صاحب اصلی نعمتها و داده هاست،قرض دهند.آیا این شکست در آزمون نیست؟ خداوند سرچشمه ی نصرت و امداد و یاری است،امّا از مسلمانان خواسته که با جهاد در راه حق و اسلام،خدا را یاری کنند.این هم نوعی امتحان است.

حضرت علی(ع) در یکی از خطبه های پند آمیز خویش،از مردم می خواهند که تا سالم و تندرست اند،عبادت و کار خیر کنند و تا مجال باقی است،برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند،در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسمها و بدنهای خود را خرج روح و روان خود کنند.سپس آیاتی از قرآن را یاد می آورد که پروردگار،از بندگانش نصرت و یاری خواسته است «إن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم...»2 و آیاتی که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید «مَن ذَا الَّذی یُقرضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أضعَافاً کَثیرَةً »3 و می فرماید:
خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد،و از شما که یاری خواسته،نه به خاطر ضعف و ناتوانی است،چرا که سپاه آسمانها و زمین،همه از آنِ اوست و همه ی گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آنِ خداست،بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید.پس با کارهای نیکتان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقرّبان پروردگار باشید:«و اِنَّما اَرادَ اَن یَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَملاً...».4

این یک نمونه از «امتحان مالی» است که متأسفانه بعضی در آن ناکام می شوند و شکست می خورند.

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است.حضرت امیر(ع) می فرماید:
«وَ قَدّرَ الاَرزاقَ فَکَثَّرَهَا و قَلَّلَها و قَسَّمَها عَلَی الضَّیق وَ السَّعَةِ فَعَدَلَ فِیها لِیَبتَلِیَ مَن اَرادَ بمَیسُورها و مَعسُورها،و لِیَختَبرَ بذلکَ الشُّکرَ وَ الصَّبرَ مِن غَنِیّها وَ فَقِیرها...».5

«خداوند،روزیها را مقدّر و معیّن ساخت،بعضی را فراوان و بعضی را اندک،در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت و در هر مورد عدالت رعایت گردید،تا هر کس را بخواهد با وسعت رزق یا تنگدستی بیازماید،تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند».

همان طور که قرآن،گاهی کاهش ثمرات و مرگ و میرها و مصیبتها و گرسنگی و ترس را وسیله ی آزمایش می داند،6 امیر مؤمنان هم این گونه سختیها را آزمایش الهی معرّفی می کند،تا هشدار و بیدارباشی برای غافلان و بدکاران شود و بدانند که این گونه ناملایمات در زندگی،نتیجه ی گناهان خودشان است و دست از بدی و فساد بردارند.

کلام نورانی آن حضرت چنین است:
«اِنَّ اللهَ یَبتَلِیَ عِبادَهُ عِندَ الاَعمالِ السّیّئَةِ بنَقص الثَّمراتِ و حَبس البَرکَاتِ و اِغلاق خَزائن الخَیراتِ،لِیَتُوبَ تائِبٌ و یُقلَعَ مُقلِعٌ وَ یَتَذَکّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یَزدَجِرَ مُزدَجِرٌ».7

«خداوند،بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند،دچار کاهش میوه ی درختان و قطع شدن برکتها (ناباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [و بدین وسیله آنان را می آزماید]،بلکه توبه کننده ای باز گردد،و گناهکار از گناه دست بردارد،و پند گیرنده پند گیرد،و بازدارنده،راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد».
از نسیمی دفتر ایّام بر هم می خورد                                    از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن8

گاهی هم امتحان،به مهلت دادن و نعمت بخشیدن و پرده پوشی است.در قرآن کریم از این نوع آزمون به «استدراج»،و «امهال» و «املاء» یاد شده است و استدراج،یکی از سنّتهای الهی است،یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه ی بدیهایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند،تا ببیند آیا دست بر می دارد یا نه؟ متنبّه می شود یا نه؟

در کلام امیرالمؤمنین(ع) به این شیوه ی آزمایش الهی نیز اشاره شده است:«کَم مِن مُستَدرَج ٍ بالاِحسانِ اِلَیهِ و مَغرُور ٍ بالسّتر عَلَیهِ وَ مَفتُونٍ بحُسن القَولِ فِیهِ،وَ مَا ابتَلَی اللهُ اَحَداً بمِثل الاِملاءِ لَهُ».9

«چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند،به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش،دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره ی وی،فریفته شود.خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون «مهلت دادن» نیازموده است».

اگر کسی راز این مهلت دهی را در نیابد و از حِلمُ و ستّاریّتِ خدا سوء استفاده کند و همچنان به گناه ادامه دهد،در لحظه ای و با حالتی مچ او را می گیرند و مؤاخذه می کنند که نه راه برگشت دارد،نه راه انکار و نه جبران.پس باید چنین هشدارهایی را جدّی گرفت و فرصت و مهلت الهی را نباید به حساب این گذاشت که خداوند پیگیر نخواهد بود.

امام علی(ع) در هشدار دیگری چنین می فرماید:«اَلحَذَر! اَلحَذَر! فَوَاللهِ لَقَد سَتَرَ،حتّی کَأنّه قَد غَفَرَ».10
«بترسید ،بترسید،به خدا سوگند که گاه چنان گناه را می پوشاند که گویا آن را آمرزیده است!»10

پی نوشت ها
1- نهج البلاغه،خطبه ی 203.
2- سوره محمّد – آیه ی 7.
3- سوره ی بقره آیه 245.
4- نهج البلاغه،خطبه ی 183.
5- نهج البلاغه،خطبه ی 191 (خطبه ی طولانی «اشباح»).
6- «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بَشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوع» - سوره ی بقره آیه 155.
7- نهج البلاغه،خطبه ی 143.
8- صائب تبریزی.
9- نهج البلاغه،حکمت 116 و 260.
10- نهج البلاغه،حکمت 30.
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (6) – امتحان – جواد محدّثی .

تقوای الهی؛ایستادن بر حدود شریعت

تقوی چیست؟
«تقوی ایستادن است بر حدود شریعت که از آن کم نکند و از آن در نگذرد».1
تقوی ترمز و سپر نفس،آن چنان که در لجن متعفّن مال و ثروت،پُست و مقام،خود محوری ها،خودگرایی ها،چنگ انداختن به همه چیز،استفاده از بیت المال ولو استفاده از ماشین و لوازم دولتی در کمترین وقت غیراداری و یا به چشمک زدن بقصد توهین غرق نگردد و هر قدر عامل نگه داشتن دقیق تر و سخت تر اثر بگذارد در لغزیدن گاه های دنیا کمتر می لغزد.

تقوی آنست که هرگاه تهی دستی دمار از جان بر آرد گوشه ی چشمی بکوه جواهرات نیندازد و در ترافیک ناداری،آلودگی های جنسی،عبور از مسیر خارزار زندگی،نوک تیز خار بلباسش نخلد و گرد و غبار گناهان صغیره و کبیره بر فکر و اندیشه اش ننشیند و اندیشه ناصواب و مکروه بصورت نیت بر دلش نگذرد.

این نیروی بسیار قوی در انحرافات ایمان،راه نجات را می نمایاند و در پهنه گمراهی از افتادن در سیاه چال های گرفتاری های دنیا باز می دارد و «عمل به واجبات و ترک منهیات خداوند و ادای شکر و سپاسگزاری از نعمت هایش»2را گسترش می دهد.

ریزترین ارتکاب مکروهات به همان اندازه از درجه تقوایش می کاهد زیرا تقوی امانت خداوند در نزد بنده است و باید با امانت داری کامل در حفظش از جان و دل کوشید و در آن دخالت روا نداشت:«خداوند آن امانت داری است که که امانت نزد او تباه نمی شود و روز قیامت آن را با سود فراوان پس می دهد» 3«فردایی که خداوند بندگان را باز گرداند از دنیا و کالای آن،و از نعمت های بی شمار پرسش می نماید که در چه راه صرف نمودند.پس چه بسیار اندکند کسانی که تقوی را پذیرفته،و از روی راستی و درستی آن را شعار خویش قرار دادند».4

فایده ی تقویراه پرصخره و سنگلاخ را در شبی تاریک،بدون وسیله و روشنایی پیمودن،سنگ را با ناخن تراشیدن،آتش را در دست گرفتن،و خار و خاشاک راه را با مژه تمیز کردن و دریا را با کاسه پیمودن،ساده تر از پیمودن راه تقوی است زیرا مراقبت های ویژه و تحمل زحمات و مشقات غیر قابل وصف تا بر قله ی رفیع آن برسند لازم دارد ولی با گذران ریزترین نیت بد،به همان میزان از مدارج عالیه و نوک قله ی تقوی تنزل مقام می دهد و کسر درجه بهره می شود.

هرگاه متقی بدان قله رسید: 1- «از کبر و خودخواهی،ریا،خودنمایی دور می ماند» و باید مجهول زندگی کند.
2- «از شکنجه های روحی و جسمی سپر مخالفت بدست می آورد» و سعی می کند سپر ایمان را نشکند.
3- «خود را از خواهشهای نفسانی و خلاف اوامر الهی رفتار کردن و دیگران را در درجه پایین تر از خود دیدن دور نگه می دارد» و به آخرت مشتاق و شیفته می گرداند5 تا از آن مقام نیفتد.
4- «یقین و باورش،شک و تردید را از بین می برد».
5- «سکرات و سختی های مرگ و سؤال قبر و حساب و وارسی قیامت را آشکارا می بیند» در نتیجه هرگز خود را به گناه نمی آلاید.
6- «با آنچه وعده داده شده،آگاه است»6 و در هیچ زمانی خلف وعده نمی کند.
7- «حق تعالی راهِ بیرون شدن از فتنه و تباهی ها و روشنایی از نادانی و گمراهی را به او نشان می دهد».
8- «متقی را در سرایی که برای دوستداران خویش اختیار فرموده وارد می نماید و در نزد خود در منزل گرامی جای می دهد».
9- «زیارت کنندگان متقی،فرشتگان و دوستان آن،پیامبران می باشند»7 پس باید مراقب اوضاع باشد.در نتیجه آنان که با وَرَع و تقوی دین خود را نگه می دارند و با رفتار نیک و حُسن خلق ادای امانت می نمایند در پیشگاه رحمت و قُربِ او غرق آرامش اند.آن هم تقرب به خدایی که «مالک بی منازع و حاکم بی مانع در سرتاسر عالم هستی است و قدرتش در همه چیز نافذ می باشد و به ایشان آرامش بی نظیر می بخشد»8 لیکن آنان که به تقوی رو نمی آورند و در بَرَش نمی گیرند و از این نعمت عظما محرومند پرده ای ضخیم بر خرد خویش می کشند و دفتر گشوده ی آفرینش را بروی خود می بندند و جمیع پدیده هایی که در طریق تکامل و سودمندی او به کارند نمی بینند.فلذا فقط می خورند و می خوابند،راه می روند و نمی دانند چرا آفریده شده اند،و غرض خلقت و حدّ اعلای آفرینش آنها کدام است فقط بر بال خیال ها سوار و از جوش و خروش افلاک و پیام رسولان طبیعی و آسمانی بی خبر به سر می برند.

پی نوشت ها
1- نهج البلاغه ی  فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371:صفحه 763.
2- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371:صفحه 764.
3- نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371:صفحه764.
4- رسائل خواجه عبدالله انصاری؛ص 236.
5- همه ی موارد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371:صفحه های 764 و 765.
6- سه مورد:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371:صفحه 345 و نیز صفحه 401.
7- موارد سه گانه:نهج البلاغه ی فیض الاسلام،چاپ آفتاب گراورسازی آذربادگان،تهران 1371ذ:صفحه 596 و نیز 233 نهج البلاغه:صفحه 763.
8- برگزیده ی تفسر نمونه:جلد 5،صفحه 44.
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه- علی اکبر سر گلزایی .

بهره مندی های حقّ محوری و زیان های تضییع حقوق در یک جامعه

نهج البلاغه؛تابلویی گویا در برابر چشمان حیرت زده انسانهای آزاده است تا مسیری روشن پیش روی همه قرار دهد.این کتاب مجموعه ای از روش های حکومت داری،اجرای عدالت در جامعه،آموزش اخلاق انسانی و توحیدی،راه و روش درست زندگی،و کتاب علم و ادب و دانش،میراثی ماندگار برای بشریت است.این روزها با توجه به تحولات اقتصادی کشور که مهمترین آن اجرای"طرح هدفمندی یارانه ها"؛و لزوم دقّت در اجرای این مهم و قرار گرفتن عدالت و حق محوری در صدر اجرای آن است،لازم دیدم به بهره های حق محوری و و زیان های تضییع حقوق جامعه از دیدگاه صاحب نهج البلاغه یعنی امیرمؤمنان امام علی بن ابی طالب (ع) بپردازم.   

بهره مندی های حقّ محوری
آن زمان که حقوق حاکم و والی،یا فردی با فردی،زن و شوهری،فرزندی پدری، پدری فرزندی،همسایه با همسایه،خویشی و قومی،خوش رفتاری حکم فرما با رعیت،اجرای دستورات حاکم بوسیله رعیت جامه ی عمل پوشید:
1- حق در بین ایشان ارجمند و قواعد دین شان برقرار،و نشانه های عدل و درستکاری برپا و احکام پیامبر اکرم(ص) در مواضع خود جاری می گردد.
2- به پایندگی دولت و سلطنت اسلام امید می رود و طمع های دشمنان زایل می شود زیرا دولت،اقتدار ملّی پیدا می کند و با آن اقتدار برای ملّت می کوشد و دشمنان داخلی و خارجی را مقهور می نماید به هیچ فردی ستم و تبعیض روا نمی گردد و ملّت در برابر متجاوزان می ایستد و حکومت و نظام  در کمال قدرت در صحنه بین المللی حضور می یابد.هم چنان که ملّت و دولت ایران حضور بهم رساندند و تمام جهان خواران و نوکرانش را پشیمان و مقهور ساختند.
3- عزّت و ارجمندی و بزگواری و بلند مرتبگی به جامعه و ملّت رو آور می شود و ملّتی که زمانی در بی ارزشی جهانی بسر می برد.اکنون هایل - ترسناک - می گردد و سلطه گران از او می ترسند.
4- بزرگان دینی و کشوری تواضع الهی خود را از دست نمی دهند و به تفاخر و خودستایی نمی گرایند زیرا وقتی هر کس به حقّش برسد به چاپلوسی نمی افتد و حکم فرمایان را نمی ستاید.
5- رشوه خواری،گمانه زنی،دروغ بافی و بی انصافی جای خود را به اِعانه و نیکو کاری می دهد و حقیقت، مرتبه و درجه اعلایش را باز می یابد و همه بر اقامه ی حق،همکاری می نمایند:"التَّعاوُنُ عَلی اقامَةَ الحَقِّ بَینَهُم:هیچ فردی از کمک شدن به آنچه خداوند از حقّ خود کمک به او را واجب گردانیده بی نیاز نیست".1

زیان های تضییع حقوق:
آنگاه که حاکم به وظیفه اش عمل نکرد:
الف - حقوق ملّت از بیت المال و دارایی حاصله از مالیات و درآمدهای منابع طبیعی و ذخایر پرداخت نمی گردد.
ب - رعیت حالت ستیز بخود می گیرد،شورش و بلوا و ناامنی برمی خیزد،اوامر و نواهی حاکم را بکار نمی بندد و اختلاف کلمه پبش می آید،یکرنگی ،یکدلی و صمیمیت رخت بر می بندد.
در نتیجه:
1- "نشانه های ستم آشکار و تباه کاری ها در دین بسیار و عمل به احکام و شرایع دینی مُعطّل می ماند".
2- "دزدی و خونریزی ،ناامنی ،گرانی و گرفتاری فراوان می شود".
3- "کسی برای تضییع حق نگران نمی شود".
4- "نیکوکاران خوار و بدکاران ارجمند و دانایان بی ارزش می گردند".
5- "گناهان رواج می یابند".
6- "کسی به بندگی خداوند دل نمی بندد هر چند برای بدست آوردن رضایت خدا حریص باشد".
7- "مردی که باید حق را یاری کند پیدا نمی شود".2
8- "عمل به عدل و حق و شنیدنش بر مردم دشوار می آید هر چند گوینده شخصی بزرگوار،دادگر و حق گو باشد".

بدینسان ولایت و حکمفرمایی حاکمی را باید گردن نهاد که وقتی در برابر حق قرار گرفت" حق گرفتن و از دست دادن حقّ" نزد او یکسان باشد.3

بدین ترتیب جامعه مقام و منزلت،حرمت،ترقی و تعالی بدست می آورد که در اَدای حقّ دیگران کوشا باشد و به خواهش های نفسانی دل نبندد.زیرا خود را مَملوک و بنده خدا می داند و کارهایش را به خداوند می سپارد:"فَانَّما أنَا وَ أنتُم عَبیدُ مَملُوکُونَ لِرَبِّ لا رَبَّ غَیرَهُ : این نیست مگر این که من و شما بنده و مملوک و در اختیار پروردگاری هستیم که جز او پرورش دهنده ای نیست".4

پی نوشت ها
1- نهج البلاغه:شماره های 1تا5:صفحه 675 .
2-نهج البلاغه:ص676 .
3-نهج البلاغه:ص681 .
4-نهج البلاغه:ص678.
منبع : روح و فرهنگ و تمدن در نهج البلاغه - علی اکبر سر گلزایی .

جناب! ویژه خواری نکن ...

نامه53نهج البلاغه منشوری جاویدان برای حکیمان و عارفان،سیاستمداران و فرمانروایان و مسؤلان،راهی روشن می گشاید که عمل به آن جامعه آرمانی و مدینه فاضله انسانی و اسلامی را محقق می بخشد.در مسیرمدیریت جامعه دشواریها و پیچ و خم هایی است که عبور و گذر از آنها نیاز به الگویی تمام عیار یعنی حکومت انسانی و اسلامی مولایمان امیرمؤمنان علی(ع) است که نمونه ای از این نکات در این فرمان جاویدان به مالک اشتر ارائه شده است.تابلویی در برابر دولتمردان و کارگزاران نظام اسلامی.گزیده ای از این فرمان را مرور می کنیم:

مراقب هجوم شیطان باش
از شیفته ی خویش گشتن،پروا کن! و از نازیدن و اعتماد ورزیدن به آنچه تو را فریفته ی خویشتن می کند،دوری گزین! و مپسند که بسیار ثنایت گویند و ستایشت نمایند؛زیرا که اینها از مناسبترین فرصتها و از استوارترین کارافزارهای شیطان است تا که شایسته کاری شایستگان را تباه سازد و احسان محسنان را فانی گرداند.

با مردم مهربان باش
رحمت و شفقت بر ملّت و رعیّت را به قلبت بفهمان و محبّتشان را به دلت بچشان و لطف و رأفت به آنان را شعار خویش گردان و در نهانگاه جانت بنشان.و مبادا برای آنان چونان جانوری درّنده و شکار گری زیان رساننده باشی،که خُوردنِشان را غنیمت شماری! زیرا ایشان دو گروه اند:یا در دین و آیین،با تو برادرند و یا در آفرینش،با تو برابرند.

بر مردم منّت نگذار
از منّت نهادن بر رعیِت و احسان و نیکی ات را به رخ ایشان کشاندن،پرهیز کن! و کارهایت را،به گزاف،بزرگ مشمار و به آنها مناز! و به ملّت،وعده ای که خلاف آن کنی،مده؛زیرا که"منّت نهادن"،نیکی و احسان را زایل و باطل (و تباه و بی پاداش)می کند.و "کار بزرگ شمردن" (و لاف زدن و کار خویش را،به گزاف،بیش از آنچه هست نمایاندن) نور حق را می زداید(و روشنایی ضمیر را تاریک می نماید).و "خلاف وعده کردن"،خشم خداوند و مردمان را برمی انگیزاند،خدای متعال فرموده است:"بزرگ گناهی است نزد خداوند که بگویید آنچه به جای نمی آرید".1

رعایت حال محرومان و طبقات پایین جامعه را بکن
آنک،الله!الله!درباره طبقه فرودستان!(خدای را،خدای را پروا گیر و در احوال آن فروماندگان بیندیش!)همانان که راهکاری ندارند و راه به جایی نمی برند:آن ناداران و نیاز داران و بینوایان و فرو افتادگان و  واماندگان.
در این طایفه،کسانی اند که فقر خویش را ظاهر می سازند و دست به گدایی می یازند،و نیز کسانی دیگرند که دست خویش به خواهش نمی گشایند و فقر خود را نمی نمایانند.و تو حقی را که خداوند برای ایشان بر عهده ات نهاده ادا نما و حرمت شان را پاس دار.

حق را به حقدار برسان
و"حق"را پاس بدار و آن را به حقمدار برسان و اجرای حق را برای همگان لازم شمار؛چه برای  خویشاوندان و چه بیگانگان(و چه نزدیکان و چه دوران) و بر این"حقمداری" صابر باش (و بر آن پایداری شکیبایی بورز) و پاداشش را از خداوند بخواه (و در این"حق ورزی"،جز به خداوند میندیش) هر چند که این کردار حقمدار،بر نزدیکان و خویشاوندانت دشوار آید.و این شیوه ی"التزام به حق"را با همه گرانی و دشواری اش،پذیرا باش؛زیرا عاقبت و فرجامش ستوده و خجسته است.

از خشم عمومی مردم بترس
محبوبترین و فرخنده ترین کارها و کردارها،نزد تو،باید آنها باشد که در قلمرو"حقیقت"،سازگارترین و معتدلترین است؛و در وادی"عدالت"،فراگیرترین است؛و در جلب خشنودی"رعیت"،گسترده ترین است؛زیرا نارضایی "جماعت مردمان"رضایتِ"خاصّگان"را می زداید(و آن را بی اثر می سازد و از فایده می اندازد) و امّا خشم و نارضایی آن "گروه خاص"،با رضامندیِ "جماعت عام" قابل جبران است.

مراقب مسؤولان دفترت باش
آنگاه در حال و کار "دبیران" خویش بیندیش و کاتبان و منشیان را از بهترینهاشان برگزین و بر کارهای نگارشی(و ثبت دیوان حکومتی)ات بگمار.و از میان این بهترینان،نخبگانی را برای نگاشتن اسرار و کتابت و حفاظت تدبیرها و رازهای نهانی خویش اختیار نما و کار نگارش و ساماندهی محرمانه ات را به این صالحترینان واگذار.این نخبگان و ویژگان باید چنین باشند:
1- اعطای مکرمت و مقام و مکانت ارجمند،به طغیانشان واندارد؛تا بر تو جرأت یابند و و در محضر دیگران،آشکارا رو در رویت بایستند و با فرمانرواشان گستاخی ورزند.
2- در رساندن نامه های کارگزاران به تو و بردن نا مه ها و جوابهایت برای آنان،غفلت نورزند و کوتاهی نکنند و در نگاشتن نامه ها امانت ورزند و پیام دو طرف را،همان سان که هست ابلاغ نمایند.
3- در بستن پیمانی که به صلاح تو و نظام حکومتی است،سستی نورزند.
4- درلغو پیمانی که به زیان است،درمانده نشوند(و از بستن پیمانهایی که به زیان تو و نظام است؛دلیرانه پیشگیری کنند).
5- منزلت و مکانت خویشتن را بشناسند،زیرا آن کس که در شناختن ارزش خویش،نادان وناتوان باشد،در قدر شناسی دیگران نادانتر و ناتوانتر است!

مراقب نزدیکانت باش
دیگر آنکه حاکم و زمامدار،نزدیکان و خویشاوندانی دارد که خوی خودکامگی و امتیازخواهی و دست چپاولگری دارند و در معامله با مردمان،کم انصاف و ناعادل اند.ریشه اینان را از بن برکَن و مجال ستم و فساد را از آنان بستان(و دستان این نابکاران را از دامان دولت و ملت،کوتاه گردان! و به هیچکدام از اطرافیان و بستگانت،زمینی از اراضی حکومتی را نبخش و وامگذار! و مبادا در تو طمع ورزند و با بستن پیمانهای ناروا،به مجاوران و مردمان،زیان رسانند؛زیان در بهره بری از نصیب کشتزار و سهم آب زراعتی،و یا اینکه در کارهای مشترک با مردمان،همه هزینه و زحمت ساماندهی را بر عهده دیگران اَندازند (و با بهره گیری از مقام و قدرت تو،کارهای ستمگران کنند و بهره ی کلان برند) که فایده اش برای آنان باشد و ننگ و عقوبتش در دنیا و آخرت،برای تو باشد!

ویژه خواری نکن
از فزون خواهی،در آنچه که مردمان در آن یکسان اند،پروا بدار! و از آنچه که عنایت و توجه ویژه تو را می طلبد و حقیقت آن بر همگان آشکار است،غفلت مورز و به آن بی اعتنا مباش؛زیرا که(تو والی"مردمانی و مسؤول حقوق آنانی.و اگر فزون طلبی کرده باشی و چیزی را به ناروا مخصوص خویش نموده باشی) آن را از تو می ستانند و به غیر تو می رسانند.و چه زود باشد که پوشانده هایت آشکار گردد و داد مظلومان از تو ستانده شود!

همیشه در دسترس باش
هیچ هنگام،پنهان ماندنت از ملت را به درازا مکشان؛زیرا نهان ماندن والیان از مردمان و جدایشان از آنان،گونه ای از تنگنایی و نابسامانی است و سببی است برای کم دانی کارها و موجبی است بر نادانی امور؛زیرا که غایب و دور ماندن از مردمان،والیان را از دانستن حقایق امور باز می دارد؛و آن وقت است که ای بسا "بزرگی"نزدشان کوچک نماید و یا "کوچکی" که در دیده شان عظیم آید و زیبا به چشمشان زشت آید و نیکو و صواب،نانیکو و ناصواب به شمار آید و حق و باطل به هم آمیزند!

پی نوشت
1-سوره صف،آیه3.

منبع : نامه 53 نهج البلاغه - عهدنامه امیرمؤمنان (ع) به مالک اشتر .