نمونه راستین یک زن مسلمان

فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودی او خشنود می شود؛«فاطمه پاره تن من است،هر کس او را بیازارد مرا آزرده؛آن کس که با او دوستی ورزد،با من دوستی ورزیده است».فاطمه قلب و روح من است؛فاطمه بانوی زنان دو جهان است؛این شهادت و نظایر آن در کتاب های حدیث و سیره به تواتُر از پیامبر(ص) نقل شده است.

پیامبری که از روی هوا سخن نمی گوید و تحت تأثیر روابط نسبی و سببی قرار نمی گیرد و از سرزنش نکوهش گران در راه خدا باکی ندارد.این گفتارها نشانگر تواضع پیامبر اسلام(ص) است که با دعوت خود عجین شده و برای مردم به مثابه الگو و نمونه ای در آمده است.تپش های قلب او و نگاه هایش و دست سودن و گام های تلاشگرانه و پرتوهای اندیشه اش،قول و فعل و تقریر او،تماماً تعالیم دینی و احکام خدا را می نمایاند.چونان چراغ های هدایت و راه های نجات است.

آن چه که از جانب رسول خدا(ص) بر سینه فاطمه زهرا(س) نقش بسته،با مرور زمان و تکامل جوامع و نیز با نگاه به مبدأ اساسی در اسلام،در این سخن پیامبر به فاطمه،که فرمود:«ای فاطمه برای آخرت خود بکوش که من نمی توانم در پیشگاه خداوند برای تو کاری کنم»،درخشندگی بیشتری به خود می گیرد.فاطمه زهرا(س) در واقع نمونه زنی  است که خدا می خواهد و پاره ای است از اسلام مجسم در وجود محمّد(ص).

زندگی اش برای مسلمان و انسان مؤمن در هر زمانی و مکانی به منزله اُلگویی چهره می نماید.به راستی شناخت فاطمه(س)،شناخت بخشی از کتاب رسالت الهی است،و پژوهش و تحقیق در حیات حضرتش،به مثابه تلاشی گسترده برای فهم اسلام و ذخیره ای ارزشمند برای انسان معاصر به حساب می آید.

نمونه راستین یک زن مسلمانبا آن که زنان مدینه بسیار تلاش کردند تا فاطمه را از ازدواج با علی(ع) به بهانه فقر آن حضرت و توجه او به جهاد و سختگیری اش در راه خدا منصرف کنند،وی از انتخاب خود دست نکشید.فاطمه(س) هشت سال با علی(ع) زندگی کرد و زندگی خوب این دو،زبانزد همگان گشت.فاطمه(س) فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و محسن برای علی(ع) آورد.

مجموع عمر آن حضرت هجده سال و چند ماه بود،اما عمر کوتاه وی نمونه کاملی بود از زندگی یک زن کامل.تعالیم دینی به نمونه های بشری نیازمند است تا بتواند در قالب انسانی تجلّی و تجسم یابد و اجرای کامل آنها را تحقق پذیر گرداند تا بدین وسیله دین را از حالت ایده آلی و ذهنی بیرون آورده  به دایره واقعیت ها بکشاند و برای مردم جای هیچ عذر و بهانه ای باقی نگذارد.

زمانی رسول خدا(ص) آهنگ مباهله با مسیحیان نجرانی کرد،به موجب آیه کریمه:«فقل تعالو ندع ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛بگو بیایید تا ما پسرانمان و شما پسرانتان،ما زنانمان و شما زنانتان،ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را بخوانیم،سپس(به درگاه خداوند)تضرّع کنیم و بخواهیم که لعنت الهی بر دروغگویان فرود آید».1

پیامبر(ص)کسانی را بدان میدان آورد که مردان و زنان و فرزندان اسلام به شمار می آمدند.آن حضرت،علی و فاطمه و حسن و حسین را برگزید و بدین گونه ایمان خود به خدا و نمایندگی خاندان خود را به عنوان الگوهایی کامل از آئینش،برای همگان آشکار ساخت.

اُمّ اَبیها
فاطمه جوان می خواهد در جهاد پدرش شرکت جوید.از این رو مخلصانه درصدد برمی آید تا کمبود عاطفی که به سبب از دست دادن پدر و مادرشان در دوران کودکی ناشی شده بود،پر کند.کمبودی که پیامبر(ص) را می آزرد و بر دل نازک و مشتاق محبّت و شیفته ی عاطفه او پدیدار می گردید.

پیامبر(ص) برای به انجام رساندن رسالت سنگین خویش و نیز رویارویی با محیط پر شقاوت خود،به مهربانی ها و ملاطفت های مادرانه بسیار نیاز داشت و آن حضرت این همه را در وجود فاطمه(س) پیدا می کرد.در تاریخ تنها نشان اندکی از این حالت های مادرانه ثبت شده است.اما همین چند مورد اندک به خوبی بیانگر موفقیت پیامبر(ص) با بهره مندی از این منبع سرشار محبّت فاطمه(س) است که می توانست پدر خود،محمّد(ص) را از جنبه عاطفی غنی سازد،به طوری که بتواند بدون کمترین دل نگرانی،سنگینی بار عظیم رسالت خویش بدوش گیرد.

تاریخ وقتی بر این مواضع تاکید می کند که می بینیم مکرراً از قول پیامبر(ص) نقل می شود که فاطمه(س) مادر من است.نیز می بینیم پیامبر(ص) با او چنان رفتاری دارد که گویا با مادرش رفتار می کند.دستان او را بوسه می زند و وقتی به مدینه باز می گردد،نخست به دیدار او می شتابد و هنگام عزیمت به جنگ ها و مسافرت ها با او وداع می کند و گویی از این چشمه بی زوال،عاطفه ای بیکران برای سفر خود بر می بندد.

تفصیل این ماجرا در کتب سیره نقل شده است.از سویی دیگر درمی یابیم که احساس پدری کردن پیامبر در پیوندهایش با فاطمه معنی می گیرد.وقتی آن حضرت به مردم فرمان می دهد که وی را با لقب «رسول الله» خطاب کنند و فاطمه از این فرمان تبعیت می کند،آن حضرت وی را از این باز می دارد و به دختر خود می گوید که وی را مانند گذشته با لفظ «پدر» خطاب کند.همچنین در تاریخ زندگی پیامبر اعظم(ص) می خوانیم که آن حضرت به هنگام برخورد با سختی ها و اندوه های بزرگ،بسیار به نزد فاطمه(س) می رفت.

وقتی در جنگ ها زخم بر می داشت،یا هنگام گرسنگی و فقر،تنها به خانه فاطمه می رفت.از یک سو فاطمه(س) مانند مادری مهربان به او ملاطفت و رسیدگی می کرد،بر زخم هایش مرهم می نهاد و دردهایش را سبک می کرد.و از سویی دیگر همچون  دختری،کمر به خدمت و اطاعت از پدر می بست و احتیاجات او را رفع می کرد.بدین گونه نقش فاطمه(س) در زندگی رسول خدا(ص) بسیار برجسته و عظیم جلوه گر است.

همسر علی(علیه السّلام)
حضرت علی(ع) می فرماید:«نزد رسول خدا رفتم.آن حضرت وقتی مرا دید،خندید و فرمود:ای ابوالحسن! چه شده؟ خویشاوندی ام را با آن حضرت و سابقه خود را در اسلام بیان کردم و از یاوری ها و جهادهایم با آن حضرت سخن گفتم.فرمود:علی! راست می گویی،بلکه تو بهتر از آنی که خود گفتی.سپس عرض کردم:ای رسول خدا! فاطمه(س) را همسر من قرار ده.فرمود:پیش از تو کسان دیگری نیز چنین درخواستی کرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در میان گذاردم،اما در چهره او آثار نارضایتی مشاهده کردم.اما لختی درنگ کن تا باز گردم.

پیامبر به نزد فاطمه(س) رفت.فاطمه(س) بر پای ایستاد و ردای پیامبر(ص) را بر گرفت،نعلین از پای آن حضرت درآورد،و برای وضو آب آورد و به دست خود،پیامبر را وضو داد و دو پای آن حضرت را شست و آن گاه نشست.پیامبر به او فرمود:فاطمه! پاسخ داد:بلی...بلی ای رسول خدا!فرمود:علی پسر ابوطالب،کسی است که از مراتب خویشاوندی و فضل و اسلام او به نیکی آگاهی،اینک ازدواج با تو را پیشنهاد داده است.تو خود در این باره چه نظری داری؟ فاطمه(س) خاموش ماند ولی رویش را برنگرداند و رسول خدا نیز در چهره او آثار ناخشنودی مشاهده نکرد.پس آن حضرت برخاست،در حالی که می فرمود:الله اکبر،سکوت او قبول پیشنهاد است.سپس جبرئیل به نزد محمّد(ص) آمد و گفت:«ای محمّد! او را به همسری علی بن ابی طالب درآور که خدا او را برای علی و علی را برای او پسندیده است».

علی گفت:سپس پیامبر(ص)،فاطمه را به همسری من داد و پیش من آمد و دستم را گرفت و فرمود:«به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله و توکلت علی الله».سپس دستم را گرفت و در کنار خود نشاند و آن گاه فرمود:«بار خدایا! این دو محبوب ترین مخلوقات در نزد من اند.پس تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آن ها برکت قرار ده؛و از جانب خودت نگاهبانی بر آنان بگمار.این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار».

مراسم ازدواج به همین سادگی پایان پذیرفت.علی(ع) زره خود را مهریه فاطمه(س) قرار داد و بهای آن را صرف خرید اسباب و اثاثیه منزل کرد.مقداری معطرات،یک پیراهن به هفت درهم،یک مقنعه به چهار درهم،یک تن پوش بلند سیاه خیبری،تختی بافته شده از برگ های درخت خرما،دو بستر از کتان مصری که میان یکی از آن ها با برگ خرما و دیگری با پشم گوسفند پر شده بود،پرده ای پشمین،یک حصیر،یک دستاس،ظرفی مسین،مشکی از پوست،کاسه ای چوبین برای شیر و پاشیدن آب،یک ابریق،یک سبو و دو کوزه ی گلی تهیه نمود.

بدین ترتیب کار خرید جهیزیه و پرداخت مهریه به انجام رسید.فاطمه(س) به خانه علی(ع) که تنها یک اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پیامبر(ص) بود،نقل مکان کرد.علی بر فراز بلندی برآمد و فریاد زد:به میهمانی فاطمه بشتابید،مردم همگی به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادی اهلبیت(ع) شرکت جستند.

فاطمه (س) زندگی تازه خود را در خانه علی(ع) آغاز کرد.کارهای داخل خانه را رتق و فتق می کرد.گندم ها را آسیاب می نمود و از آن ها خمیر می ساخت و سپس نان می پخت.علی(ع) نیز در کارهای منزل او را یاری می کرد.گاهی اوقات به خانه می رفت و شیر می دوشید و هیزم جمع می کرد و از چاه آب می کشید.

رسول خدا روزی میان آن ها به داوری نشست و کارهای خانه را بین آن دو تقسیم نمود.مسئولیت کارهای بیرون از خانه را به علی(ع) سپرد و کارهای داخل خانه را بر عهده فاطمه گذارد.چندی بعد فاطمه(س) صاحب فرزندانی شد و خود به تربیت و پرورش آن ها همّت گماشت و به کارهای آنان رسیدگی کرد.

فاطمه با عبارتی پوزش خواهانه که در واپسین دم حیات،علی(ع) را با آن خطاب کرده بود،زندگی کوتاه خود را به پایان رساند.او به علی(ع) گفت:«ای پسر عمو! تو مرا نه دروغگو یافتی و نه خیانتکار،و از هنگامی که به همسری تو درآمدم،با تو به مخالفت برنخاستم».

آن گاه زمانی که شنید علی(ع) به او می گوید:«پناه بر خدا! تو به خداوند داناتر بودی،نیکوکار و پرهیزگار و بزرگوار بودی و بیشتر از دیگران از خداوند پروا داشتی،مرا چه سود که تو را به خاطر مخالفت با من مورد توبیخ و سرزنش قرار دهم.به راستی دوری از تو بر من چقدر گران است»؛با آرامش خاطر،جان به جانه آفرین تسلیم کرد.

پی نوشت:
1-سوره آل عمران آیه 61.
منبع : مقدمه ی امام موسی صدر بر کتاب«فاطمه رهرا(س)» نوشته استاد سلیمان کتانی – ماهنامه فرهنگی اجتماعی خیمه – شماره 41 و40 – خرداد 1387.

عاشوراء ؛ تاریخ اسلام یا مسلمین؟

بعثت حضرت محمّد(ص) سرآغاز فصلی نو در تاریخ بشریّت بود.انقلابی اساسی در افکار و عقاید،اخلاق و رفتار،نظام سیاسی،ساختار اجتماعی و معیار های ارزشی به وجود آمد.آنچه به نام «تاریخ اسلام» شناخته می شود،مجموعه ای از این تحولات همه جانبه در فکر و زندگی انسان در عصر بعثت است.

امّا با رحلت پیامبر اسلام(ص)،جریان تاریخ به گونه ای دیگر ادامه یافت.تلاش هایی برای احیای جاهلیّت وجود داشت،معیارهای جاهلی کم کم حاکم شد،تعالی روحی و معنوی مسلمانان رو به افول گذاشت و آن ارزشهای مقدّس دوران نبوت پیامبر(ص)،پس از او کمرنگ شد و این همه به خاطر انحراف در ساختار سیاسی جامعه و ترک کردن وصیّت حضرت رسول(ص) و به قدرت رسیدن کسانی بود که «امامت معصوم را کنار زدند» و «اهل بیت» را از عرصه ی هدایت جامعه دور ساختند.

گرچه مورّخان،حوادث آن سال ها را با همان عنوان تاریخ اسلام نگاشته اند،ولی رجعت ها و حرکت های واپس گرایانه ی عصر پس از پیامبر(ص)،در زمینه های اعتقادی،سیاسی،اخلاقی،نظامی و اقتصادی چنان بود که اگر نام آن را «تاریخ مسلمانان» بنامیم،دقیق تر است تا «تاریخ اسلام».1

اگر بخواهیم عملکرد خلفای پس از پیامبر(ص) و خلفای اُموی و عباسی را که جدا از خطّ اهل بیت عمل می کردند با تعالیم دین و سیره ی پیامبر(ص) تطبیق دهیم،با مشکل مواجه می شویم.هم نحوه ی تصدّی قدرت و به خلافت رسیدنشان با معیارهای «نظام سیاسی اسلام» ناهمساز بود و هم عملکردشان در زمینه های عدالت اجتماعی،شیوه ی حکومت،عمل به قرآن و سنّت و اخلاق و معاشرت.

از این رو،به وضوح به دو جریانِ «خطّ خلافت» و «خطّ امامت» بر می خوریم و تضادّ این دو جریان در تاریخ اسلام در جاهای بسیاری خود را نشان داد که«حادثه ی عاشورام یکی از بارزترین آنها بود.خصومت اهل بیت(ع) و مخالفان و تعارض بنی هاشم و بنی امیّه،ریشه در تعرض دو فکر و خطّ عقیدتی و عملی داشت،نه خصومت های شخصی و قبیلگی.تحلیل زیبا و عمیق امام صادق(ع) از این دو جریان چنین بود:
"اِنّا وَ آلُ اَبی سُفیان اَهلُ بَیتَن تَعادَینا فی اللهِ،قُلنا:صَدَقَ اللهُ وَ قالُوا کَذِبَ اللهُ:ما و دودمان ابوسفیان اهل دو خاندانیم که در مورد خدا و بر اساس دین و مکتب،با هم دشمنی کردیم.ماگفتیم:خدا راست گفته است،آنان گفتند:خدا دروغ گفته است".2

یعنی نزاع،بر سر عقیده و مکتب و صادق و کاذب دانستن خدا و دین بود.جدایی مسیر تاریخ از اهل بیت عصمت،سبب توجیه ناپذیری بسیاری از عملکردهای حکّام با مبانی و معیارهای دین گشت.تاریخ نگاران حرفه ای و وابسته به دربار نیز به گونه ای دیگر چهره ی تاریخ را آلودند که گاهی استناد به متون تاریخی را با دشواری مواجه می سازد.

در این میان،شناخت راست و دروغ و حقّ و باطل در رخدادهای تاریخی،هم رسالتی سنگین و ضروری است،هم کاری دشوار و نیازمند دقّت.همچنان که درباره عاشورا نیز،گاهی مطالبی غیر واقعی و ضعیف،به نقل ها افزوده شده و در فرهنگ مردم راه و رسوخ یافته است که هم با روح عاشورا ناسازگار است،هم با متون معتبر تاریخی.این نیز ضرورت پیرایش آثار مربوط به عاشورا را از جعل و دروغ و نقل مسائل سست،الزامی می کند.3

پی نوشت ها:
1- در زمینه این رجعت ها ر.ک:"انقلاب تکاملی اسلام"،جلال الدین فارسی؛"النظام السیاسی فی الاسلام" و "نظریّة عدالة الصحابه"،احمد حسین یعقوب.
2- بحارالانوار،ج 33،ص 165.
3- در این زمینه از جمله ر.ک:"الآیات البیّنات فی قمع البدَع و الضّلالات"،کاشف الغطاءِ ؛ التنزیه لِأعمال الشیعه،سیدمحسن الأمین و"حماسه حسینی"،شهید مطهّری.
منبع : پیامهای عاشورا - جواد محدّثی .

منطقی و استدلالی بودن دین اسلام

اسلام عزیز برای نشر مکتب،با برهان و استدلال وارد میدان شده است و اساس به زور و اجبار نیست.زیرا که شعار اسلام این است:«قُل هاتوا بُرهانکم:بگو برهانتان رابیاورید».1اوّلین شیوه مورد تاکید اسلام در دعوت به راه خدا «حکمت» است:«اُدعُ إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن:باحکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما و با بهترین شیوه با آنان مجادله کن ».2

نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح ،حکمت و استدلال است و به عبارت دیگر دست انداختن در درون فکر و اندیشه مردم و به حرکت درآوردن آن و بیدار ساختن عقل های خفته،نخستین گام محسوب می شود.شیوه پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در دعوت به همین روش بوده است.امام علی(ع) حتی در گرماگرم نبرد،وقتی شخصی در باب توحید سئوال کرد،علی رغم اعتراض برخی که این چه وقت طرح این پرسش است،به پاسخ منطقی و استدلالی برخاست.3

احتجاج های فراوان و بحث های زیادی که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) با مخالفان کرده اند مؤید این روش است.در این بحث ها استدلال و برهان موج می زند.4هم خود آنان مقیّد به این روش بوده اند و هم به دوستانشان سفارش می کردند از این شیوه برای گسترش دین بهره گیرند.

اما در اینجا توجه به این نکته ضروری است و آن اینکه امامان در برابر افرادی که «شبهه» داشتند،با آغوش باز هم شبهه را می شنیدند و هم با آرامش و احترام به آن پاسخ می گفتند.اما در برابر افرادی که «شهوت خود پرستی» داشتند و در پی آن بودند که اساس اعتقادات مردم را متزلزل کنند و برای رسیدن به این هدف شیطانی،«القای شبهه» می کردند برخورد دیگری داشتند.اینان توطئه گر فرهنگی هستند.توطئه فرهنگی اگر خطرناکتر از توطئه سیاسی نباشد کمتر نیست.زیرا این توطئه به صورت بنیادی نسلی را تباه کرده و از صراط مستقیم منحرف می کند.

«بدعتگذاران در دین» از مصادیق بارز توطئه گران فرهنگی اند.اینان برای انحراف مردم دست در دین برده و آن را بازیچه خود قرار می دهند و دین را آنگونه که هوسشان می خواهد تفسیر می کنند نه آنگونه که خدا و پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) تفسیرکرده اند.آنان شبهه ندارند که انسان با آنان بحث منطقی بکند،بلکه«شهوت» دارند،شهوت نام! شهوت دنیا!

پیامبر(ص) و امامان(ع) ما شدیدترین برخوردها را با این توطئه گران فرهنگی داشته اند:
بدعتگذاران را بدترین خلق خدا5 و در روایتی آنان را سگان اهل آتش نامیده اند.6و فرموده اند:در برخورد با آنان،ابراز تنفر کرده با چهره عبوس برخوردکنید7 که تکریم آنان تلاش در نابودی اسلام است.8

نیز دستور داده اند:«از بدعتگذاران اظهار برائت کنید،آنها را ازحیثیت اجتماعی ساقط کنید تا طمع فساد در اسلام و انحراف مردم را نداشته باشند که این سبب می شود خداوند برایتان اجر نوشته،درجات شما را در آخرت بالا ببرد».9

همچنین به عالمان دین،این سنگرداران مکتب هم دستور داده شده که در برابر آنها موضع بگیرند که در غیر این صورت مشمول لعنت خداوند واقع خواهندشد،نبی گرامی اسلام(ص)فرمود:«إذاظَهَرَت البدعُ فی اُمتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنة الله:زمانی که در امّتم بدعت ها آشکارگشت بر عالم است که علم خویش را آشکارکند،که اگر چنین نکند لعنت خدا بر او باد».10

نیز درباره «غُلات» همین برخورد را ملاحظه می کنیم،غلات کسانی بودند که با سوء استفاده ازمحبوبیت فوق العاده اهل بیت(ع)،امامان را در حد خدایی یا پیامبری بالا می بردند و از این راه مردم را به انحراف می کشاندند.از زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) تا زمان امام عسکر(ع) این مشکل پیوسته برای پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) مطرح بوده،اما اوج آن در زمان امام جواد،امام هادی و امام عسکری(علیهم السّلام)بوده است،چراکه معمولاً این امامان تحت نظر بوده دسترسی مردم به آنان آسان نبود.منحرفان از این فرصت استفاده کرده به اغوای مردم می پرداختند.امامان ما با این منحرفان نیز شدید برخورد می کردند.

در روایتی امام صادق(ع) فرمودند:«احذروا علی شبابکم الغلاة لایفسدوهم،فإن الغلاة شرّ خلق الله،یُصغِّرون عظمة الله إنّا لغلاة لشرة من الیهود و النصاری و المجوس و الّذین أشرکوا:مراقب باشید غلات جوانانتان را فاسد نسازند که غلات بدترین بندگان خدا هستندعظمت خداوند را تحقیر کرده و ادعای خدایی برای بندگان خدا می کنند.به خدا قسم همانا غلات بدتر از یهود و نصارا و مجوس و مشرکان می باشند»11.

اساس اسلام منطق برهان و استدلال است،اما در موردی که برخی بخواهند با سوء استفاده از سماحت اسلام،به اظلال و انحراف پردازند و نسلی را به تباهی بکشند اسلام با اینان،برخورد کرده،جلو آزادی شان را می گیرد.آزادی در اسلام به معنای باز بودن راه برای رشد استعدادهاست و قهراً مرز و حد دارد.و آزادی بی مرز و حد،همان که منحرفان خواهان آنند،در اسلام نیست.

پی نوشت ها
1- سوره بقره آیه 111.
2- سوره نحل آیه
125.
3- التوحید،شیخ صدوق ، 83.
4- دراین زمینه رک:اصول کافی ،کتاب التوحید و الحجة،التوحید مرحوم شیخ صدوق،الاحتجاج مرحوم طبرسی که اخیراً انتشارات اُسوه آنرا بصورتی زیبا تصحیح و تحقیق و چاپ کرده است.
5- عن رسول الله (ص):" أهل البدع شرّالخلق و الخلیقة".(کنزالعمال،ج
1،ح 1095).
6- عن رسول الله (ص):" أهل البدع کلاب أهل النار".(کنزالعمال،ج
1،ح 1094).
7- عن رسول الله(ص):"إذا رایتم صاحب بدعة فاکفهروا فی وجهه".(کنزالعمال،ج1
،ص 388،ح 1676).
8- عن رسول الله:"من أتی ذا بدعة فو قّره فقد سعی فی هدم الإسلام".(بحار
الأنوار،ج 72،ص 265).
9- وسائل شیعة،ج 11،ص 508 .
10- اصول کافی،ج 1،ص 54،باب البدع و الرأی و المقاییس،ح 2.
11- بحار الأنوار،ج
35،ص 266.
منبع:
عبرتهای عاشوراء – سیّد احمد خاتمی .

خطر نداشتن روح جهاد

اهلبیت(ع) و همه رهبران معصوم الهی در طول تاریخ بشریت٬مصائب عظیم را تحمل کردند٬تا حیات حقیقی انسان ها٬با دین خدا حفظ شود.هرگاه حیات انسانی یا عامل آن یعنی دین خدا به خطر بیفتد٬اهل دین و مؤمنان حقیقی٬تمام تلاش خود را برای نجات انسان ها به کار می گیرند.

کسانی که به دستور «جهاد» در اسلام انتقاد می کنند و آن را خشونت می دانند،نه خود حیات انسانی دارند و نه از حیات انسانی و ارزش آن خبری دارند.احمقانه ترین حرف و عقیده آن است که گفته شود ما باید برای حیات طبیعی و دنیایی مان ارزش قائل باشیم و اگر چیزی آن را تهدید کرد٬باید با آن مبارزه کرد و آن را نابود ساخت.و اگر چیزی حیات انسانی٬انسان ها و سعادت ابدی آنها را به خطر انداخت٬مبارزه با آن خشونت است! همان طورکه به خطر انداختن حیات طبیعی و حیوانی انسان و سایر موجودات٬ضربه زدن به زندگی دنیایی مردم خشونت٬خیانت و ظلم است٬ولی دفاع نکردن از دین ٬اعتقاد مردم با جهاد٬ظلمی بالاتر و خطرناک تر از تهدید حیات طبیعی مردم است.

آری جهاد برای دفاع از دین و حفظ آن نه تنها امری انسانی٬معقول و پسندیده است٬بلکه امری واجب است که اگر روح آن در کسی وجود نداشته باشد٬بدین معناست که روح او فاقد مرتبه انسانی است و از سعادت ابدی بسیار دور است.نداشتن روح جهاد در واقع تأیید و تجویز هرگونه ظلم و خیانت است که با روح انسانی سازگار نیست.

به همین دلیل رسول اکرم(ص) که پیامبر رحمت و به تعبیر قرآن کریم برای همه جهانیان رحمت است٬درباره کسی که روح جهاد ندارد٬چنین می فرمایند:«مَن ماتَ و لم یُحدّث نفسهِ بغَزو ماتَ عَلی شُعبةٍ مِن نفاق:هر کسی بمیرد و در جنگی شرکت نکند و به فکر جنگ نباشد٬بر شاخه ای از نفاق مرده است1».

به عبارت دیگر چنین کسی مؤمن و انسانی حقیقی نیست.زیرا جهاد است که سلامت دین و حیات و امنیت مردم را حفظ می کند و کسی که به فکر امنیت و سعادت دنیا و آخرت مردم نیست٬نه انسان حقیقی است و نه مؤمن واقعی.به همین دلیل است که معتقدیم شیعه ای که روح انتقام از دشمنان امام حسین(ع) و به خصوص حسین زمان یعنی مهدی موعود(عج) را ندارد طبق فرمایش پیامبراکرم(ص) نه تنها مسلمان حقیقی و راستین نیست٬بلکه گرفتار نوعی نفاق است.

 پی نوشت
1- کنزالعمال٬ج 4،ص 293،ح 10558.
منبع : عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر و سلوک عزادار – محمّد شجاعی.

اعتکاف در آئینه تاریخ

اعتکاف لحظه ای است برای اندیشیدن و شناخت خود و خدا٬اعتکاف فرصتی است،برای اُنس با مناجات و دعا و هدیه ای است آسمانی برای خلاصی از شرک و گناه و ریا.و سلام خدا بر آنها که بر سر سفره ی معنوی اعتکاف می نشینند و میهمان بهره های خطاب "این الرّجبیون" می شوند.

اعتکاف عملی است عبادی که در شرع مقدس اسلام مستحب و در سنت نبوی(ص) و سیره ی معصومین(ع) دارای جایگاهی رفیع است که همواره در انجام آن اهتمام می ورزیدند.کلمه اعتکاف از ریشه «عکف» یا «عکوف» است.ادیبان برای این ریشه،معانی گوناگونی از جمله:رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت،اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن ذکر کرده اند.و در اصطلاح دینی آن به معنای ماندن درمسجد و توقف در آن به قصد طاعت و بندگی خداست.۱

اعتکاف مخصوص دین اسلام نیست بلکه در ادیان الهی دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است٬اگر چه ممکن است در شرع مقدس اسلام پاره ای از خصوصیات و احکام و شرایط آن تغییر یافته باشد.درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان٬اطلاعات قابل توجهی در دست نیست.علامه مجلسی در بحار الانوار به نقل از طبرسی آورده است که:«حضرت سلیمان(ع) در مسجد  بیت المقدس به مدت دو سال و یک سال٬دو ماه و یک ماه کمتر و بیشتر اعتکاف کرد و آب و غذا برای آن حضرت فراهم می شد و او در همانجا به عبادت می پرداخت.۲

برخی از آیات قرآن دال بر این است که اعتکاف در ادیان الهی گذشته وجود داشته است.خداوند متعال می فرماید:«...و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل طهرا بیتی للطائفین و الرکع السجود:۳به حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) سفارش نمودیم تا خانه ام را برای طواف کنندگان٬معتکفان و نمازگزاران تطهیر کند».از این آیه استفاده می شود که در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) عبادتی بنام اعتکاف وجود داشته و پیروان دین حنیف در گرداگرد کعبه معتکف می شده اند.

حضرت مریم(س) آنگاه که به افتخار ملاقات با فرشته الهی نائل آمد٬از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مکانی خالی و فارغ از هرگونه دغدغه به راز ونیاز با خدای خود بپردازد و چیزی او را ازیاد محبوب غافل نکند.به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را که شاید محلی آرام تر و از نظر تابش آفتاب مناسب تر بود را برگزید.۴

علامه طباطبایی(ره) در المیزان می نویسد:«هدف حضرت مریم(س) از دوری نمودن از مردم٬بریدن از آنان و روی آوردن به سنت اعتکاف بوده است.۵ برخی از روایات اهل سنت هم نشان می دهد که در دوران جاهلیت هم عملی عبادی به عنوان اعتکاف در میان مردم رایج بوده است.۶علامه حلی در کتاب تذکرةالفقهاء به مشروعیت اعتکاف در ادیان پیشین تصریح نموده است.۷

از زمانی که پیامبراسلام(ص) اعتکاف را به مسلمانان آموزش داده،این سنت اسلامی در میان مسلمانان رواج پیدا کرد.در حال حاضر مراسم اعتکاف در دهه پایانی ماه مبارک رمضان در بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله عربستان(مکه)،با شکوه خاصی برگزار می شود.همه ساله خیل عظیم مسلمانان که بخش قابل توجهی از آنان را جوانان تشکیل می دهند٬از سراسر جهان به سوی مسجد الحرام می شتابند٬در کنار خانه خدا به منظور دست یابی به فضیلت اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان،این ایام پر برکت را برای انجام عمره مفرده بر می گزینند.

شبیه این مراسم در مسجدالنبی و در کنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار می شود.مسجد کوفه در عراق نیز سال های متمادی٬محل برپایی مراسم اعتکاف در دهه آخر ماه رمضان بوده است.انبوه شیعیان و پیروان مکتب اهل بیت(ع) در این مسجد مقدس معتکف می شده اند و بسیاری از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه مردم در این مراسم شرکت می کرده اند.

پی نوشت ها
۱- تحریر الوسیله،ج ۱،ص ۳۰۴.
۲- علامه مجلسی،بحار الانوار،ج ۱4۴،ص ۱۴۱۱.
۳- سوره بقره آیه ۱۲۵.
۴- تفسیر نمونه٬ج ٬۱۳۳ص ۳۳۳.
۵- علامه طباطبایی٬المیزان٬ج ٬۱۴۴ص ۳۴۴.
۶- سید مرتضی٬المسائل الناصریات٬ص ۱۱۹.
۷- علامه حلی٬تذکرةالفقها٬ج ٬۶کتاب اعتکاف٬ص ۲۳۹.