هشت عامل واقعی خشم مستکبران از جمهوری اسلامی

در نظام جمهوری اسلامی چیزهایی که آمریکا و هر مستکبر دیگری را خشمگین می سازد این موارد است:
اوّل: جدا نبودن دین از سیاست و پایه ی اسلامی جمهوری اسلامی.
دوّم: استقلال سیاسی این نظام،به معنای تسلیم ناپذیری اش در برابر زورگویی های معمول ابر قدرت ها.
سوّم: اعلام راه حلّ مشخص جمهوری اسلامی درباره ی مسأله ی فلسطین،که عبارت است از انحلال رژیم غاصب صهیونیستی و تشکیل دولت فلسطینی،متشکل از خود فلسطینیان و همزیستی مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در فلسطین.
چهارم: حمایت معنوی و سیاسی از همه ی نهضت های اسلامی و تقبیح فشار بر مسلمانان در هر جای عالم.
پنجم: دفاع از حیثیت اسلام و قرآن و پیامبر اعظم(ص) و دیگر انبیای الهی و مقابله با توطئه رواج دادن اهانت به این مقدسات،نظیر آنچه در باب نویسنده ی مهدورالدّم آیات شیطانی دیده شد.
ششم: تلاش برای اتحاد امّت اسلامی و همکاری سیاسی و اقتصادی دولت ها و کشورهای اسلامی و حرکت در جهت تثبیت اقتدار ملّت های مسلمان در قالب «امّت بزرگ اسلامی».
هفتم: ردّ و نفی فرهنگ تحمیلی غرب،که دولت های غربی با تنگ نظری و تعصّب،برآنند که همه ی ملّتهای عالم را به پذیرش آن وادار سازند،و اصرار بر احیای فرهنگ اسلامی در کشورهای مسلمان.
هشتم: مبارزه با فساد و بی بند و باری جنسی،که بعضی از دولت های غربی بخصوص آمریکا و انگلیس اخیراً انحرافی ترین شکل آن را بی شرمانه رسمیّت داده یا در راه آنند،و از ده ها سال پیش برای ورود اشکال گوناگون این فساد به کشورهای اسلامی برنامه ریزی و تلاش می کنند.

اینهاست آنچه موجب دشمنی کینه آلود آمریکا و همپالکی هایش،با جمهوری اسلامی است.بدیهی است که اگر آنان،صریحاً علّت دشمنی خود را بیان کرده،این فهرست را برملا کنند،به دست خود بر اعتبار جمهوری اسلامی در چشم ملّت های مسلمانی که همه دلبسته ی این اصول اند،خواهند افزود.

بدین جهت است که آنان در تبلیغات خود،از هر سویی ایران اسلامی  را به تروریسم و امثال آن متّهم می کنند و از سوی دیگر با تحلیل های دروغین و خبرهای ساختگی چنین وانمود می سازند که گویا جمهوری اسلامی از اصول خود دست برداشته و به خواست دشمن تسلیم شده است! این هر دو سخن،دروغ و ناشی از طبیعت خدعه گر استکبار است.

اصول جمهوری اسلامی که همان راه امام و مبانی مسلّم اسلامی است،به رغم دشمن،در ایران اسلامی،معتبر و مبنای زندگی در سایه ی اسلام ناب محمّدی(ص) را که با فداکاری و بذل عزیزترین جان ها به دست آمده،در هیچ شرایطی از دست نخواهند داد و اصول امام خمینی(ره) و در رأس آن اصل عدم انفکاک دین از سیاست و مقاومت در برار فشار مادّی گری مدرن،برای منزوی کردن اسلام و قرآن،اصول همیشه زنده ی جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند.1

پی نوشت : رهبر معظّم انقلاب اسلامی،پیام به حجاج بیت الله الحرام،28/2/1372.
منبع : ساخت حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران – مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت.

علل بیداری اسلامی و ظهور جنبش های دینی اسلامی

1- انقلاب اسلامی ایران
انقلاب اسلامی ایران را می توان سرآغاز رشد اسلام گرایی در دهه های اخیر فرض کرد،به عقیده ی «فردی هالیدی» انقلاب اسلامی ایران،نخستین انقلاب در تاریخ جدید است که ایدئولوژی حاکم،شکل سازمان،اعضای رهبری کننده و هدف های اعلان شده آن،همه در ظاهر و باطن مذهبی بوده است.

این وجه مذهبی در کنار رویدادهای همزمان با آن،ناگهان توجه جهان را به اسلام جلب کرد.در سال 1979 م،افغانستان به وسیله شوروی اشغال شد که با ایستادگی اسلامی ملّت افغانستان روبه رو گردید،مسجد الحرام در مکه به تصرف مخالفان رژیم سعودی درآمد،دو سال بعد انور سادات توسط بنیادگرایان ترور شد و در سال 1982 م،درگیری هایی در سوریه روی داد که به قول منابع غربی،بنیادگرایی اسلامی در همه آنها نقش داشت.

از طرف دیگر انقلاب اسلامی در کشوری به وقوع پیوسته بود که غرب آن را جزیره ی ثبات در منطقه می خواند.مجموعه این عوامل باعث شد که انقلاب اسلامی ایران به عنوان منشأ بیدارگری اسلامی،چه برای غرب و چه برای مسلمانان به حساب آید.

2- شکست ایدئولوژی های غیر اسلامی
شکست کمونسیم نه تنها به عنوان از بین رفتن همه وعده هایی که برای برقراری عدالت اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با سلطه داده شده بود،تلقی گردید،بلکه با فروپاشی شوروی و تقسم شدن آن،جمهوری های مسلمان نشین(آسیای میانه و قفقاز) پدید آمدند که وجه غالب اکثر آنها اسلام بود.تلقی مسلمانان از علت افول کمونیسم،ویژگی ضد دینی آن بود و اینک مسلمانان می خواستند با انجام وظایف اسلامی،هویت خود را اثبات کنند.

از سوی دیگر،کشورهای عرب پس از سالها سردادن شعار ناسیونالیسم عربی نتوانستند اسرئیل را از سرزمین های اشغالی برانند و در جریان جنگ خلیج فارس وحدت آنها عملاً از بین رفت.در همین زمینه شعار ناسیونالیسم در کشورهای مسلمان حتی بیش از اضمحلال کمونیسم در شوروی،خاصیت خود را از دست داده و راه به جایی نبرده بود،لذا تنها عامل اسلام مورد توجه قرار می گرفت.1

3- بحران هویت در کشورهای اسلامی
عمق غرب زدگی و استحاله در جوامع عربی باعث بروز بحران هویت و از خود بیگانگی در کشورهای مسلمان شده است به طوری که این بحران هویت باعث شد،جریان های فکری این کشورها به سمت بیداری اسلامی و رجوع به آیین های اصیل اسلامی داشته باشند.

4- انحطاط و عقب ماندگی داخلی
حاکمیّت های موجود در کشورهای اسلامی عمدتاً براساس خلافت اسلامی بوده و در این حکومتها که براساس سلطه مستبدانه یک خاندان بر مقدّرات مردم استوار بوده است انواع ظلم،غارت گری و بی عدالتی در حق توده های میلیونی اعمال می شده است.

حکومت هایی با مطلقه بود خود موجب عقب ماندگی از سایر ملل را برای مردم خود فراهم کرده و موجب شده اند که ملتهای ستم دیده نیز در مقابل این دولت های در حال احتزار و عقب مانده دست به قیام و جنبش بزنند.

5- هجوم گسترده ی استعمار غرب
هجوم گسترده ی استعمار غرب یکی از بسترهای اصلی بروز بیداری اسلامی بوده است چرا که مردم تهاجم استعماری کشورهای غربی به ممالک اسلامی و نیز ضعف و ناتوانی حکومتهای مسلمان در مقابله با آنها را می دیدند و ملت ستم دیده نیز به خودی خود در سیر بیداری خود به این جنبه ها توجه جدی معطوف می داشتند.

جریانهای فکری و اسلامی در جهان اسلام
مسائلی که در علل بیداری اسلامی بدانها اشاره شد موجب بروز واکنش ها و راه حل هایی در قالب دو جریان در جهان اسلام شدند،جریان پیروی از غرب،از غرب گرایی تا غرب زدگی و نیز جریان احیا و بازسازی تفکر دینی از بنیادگرایی تا رادیکالیزم اسلامی،این تقسیم بندی براساس مبانی فکری و راه حل های خاص هر یک است که مشخصاً جریان اول،ریشه در تفکر جدید و اندیشه های سیاسی در اروپا دارد و کاملاً غیر دینی است،ولی جریان دوم ریشه در دین و تفکر دینی دارد.2

و به نظر می رسد که برخلاف تقسیم بندی های گوناگون دیگر که بیشتر حول محور مصادیق و موارد برجسته دسته بندی شده و احیاناً متناقض و فاقد یک چارچوب نظری مهم است.این طبقه بندی محکم تر و منطقی تر است،به خصوص که در عین حال هر یک از دو جریان کلی،دارای شاخه های داخل نیز است.3

ادامه نوشته

عطر حبیب - گذری بر سیره ی اخلاقی پیامبر اعظم(ص)

یا رسول الله(ص) کلامت،روشن و فصیح بود.به فراخور عقل و درک مخاطب سخن می گفتی،گاهی سخنی را سه بار تکرار می کردی،تا طرف خوب بفهمد.هنگام سخن گفتن،کلام را با لبخند می آمیختی،هرگز سخن کسی را قطع نمی کردی،زبان به بدگویی و عیب جویی از دیگران نمی گشودی.

صدایت که می کردند،می گفتی:لبیک! خطبه هایت،از همه کوتاه تر،ولی پر مایه تر بود.زبانت را از آنچه بی مورد و بیهوده بود،فرو می بستی،همواره خدا را یاد می کردی و استغفار بر زبان داشتی،چیزی می گفتی که دل ها را به هم الفت دهد،نه آنکه میانه ها را به هم بزند.با کسی مجادله و جرّ و بحث نمی کردی،هنگامی که سخن می گفتی،همه ساکت بودند،آن چنان که گویی بر سرشان پرنده نشسته است،سراپا گوش! نزد تو نزاع لفظی نمی کردند،به سخن دیگران،خوب گوش می کردی.محکم و استوار راه می رفتی،گام برداشتنت،چنان بود که نشان می داد ناتوان و کِسل نیستی! آن چنان که گویی سنگی از سرازیری می غلتد،با مهابت و چالاک!

وقتی سواره بودی،اجازه نمی دادی دیگران،پیاده پا به پایت راه آیند یا سوار بر مرکب می کردی یا بر سر موعدی،قرار می گذاشتی.از گذرگاهی که عبور می کردی،عطرت نشان می داد که از آنجا گذشته ای.از هر جا می گذشتی سنگ ها و درختان،تعظیمت می کردند.در سفرها،آخرهای جمعیت راه می رفتی،تا اگر کسی درماند،یا کمک خواست،کمکش کنی.

گاهی سوار اسب می شدی،گاهی بر قاطر و الاغ سوار می شدی،یا بر شتر،و گاهی نیز پیاده! سواره که بودی،دیگران را هم بر ترک می نشاندی.اوقات داخل خانه را به سه قسمت تقسیم می کردی:بخشی برای نیایش و عبادت خدا،قسمتی برای خانواده و بخش دیگر برای کارهای شخصی خود.

در خانه،با خانواده همکاری می کردی،گوشت می بریدی،شیر می دوشیدی،لباس وصله می زدی،هر غذایی که می پختند،می خوردی،از طعامی بد نمی گفتی،در را می گشودی،کفش خود را می دوختی .بر زمین می نشستی و بر زمین غذا می خوردی،به خدمتکار خانه وقتی خسته می شد کمک می کردی،زیراندازت عبایی بود و بالشی از پوست،پر شده از لیف خرما! بر حصیر می خوابیدی،هنگام خواب،مسواک می زدی و دعا می خواندی و چون از خواب بر می خاستی،خدا را سجده می کردی.

کار مراجعه کنندگان را راه می انداختی،نیازمند و سائلی را دست خالی رد نمی کردی.بنده ی شاکر خدا بودی.نور چشمانت «نماز» بود.وقتی به نماز می ایستادی،از خوف خدا رنگ از چهره ات می پرید.در سینه،ناله های سوزناک و آوای حزینی داشتی.هنگام سجود،چنان بر زمین می چسبیدی،که گویا جامه ای بر زمین افتاده است.وقت نماز که می رسید،دیگر کسی را نمی شناختی و جز نماز به چیزی توجّه نداشتی،به نماز عشق می ورزیدی.

فرا رسیدن «وقت» نماز را انتظار می کشیدی،و هنگام نماز که می شد،می گفتی:ای بلال! خوشحالمان کن،هیچ چیز را بر نماز مقدّم نمی داشتی.

می فرمودی (به ابوذر):خداوند،فروغ دیدگانم را در نماز قرار داده است.آن گونه که گرسنه،غذا را دوست می دارد و تشنه آب را،من هم شیفته ی نمازم.با این تفاوت که گرسنه و تشنه،سیر و سیراب می شود،امّا من از نماز،سیر نمی شوم.

رکوع ها و سجودهای طولانی داشتی.به خدا عرضه می داشتی:پروردگارا! دوست دارم یک روز  سیر باشم و شکرت کنم،روز دیگر گرسنه باشم تا از تو سؤال کنم.

نشست و برخاستنت،همراه با «ذکر خدا» بود.با آنکه «معصوم» بودی،ولی آن قدر از خشیت خدا می گریستی که مصلّا و سجده گاهت خیس می شد.

هنگام دعا،همچون مسکینان نیازمند دستها را بالا می گرفتی.«بنده ی خدا» بودی.یک بار که بر زمین نشسته و با دست غذا می خوردی،زنی گفت:یا رسول الله،چرا مانند بندگان نشسته و غذا می خوری؟ و ... فرمودی:وای بر تو! چه کسی بنده تر از من است؟... تو عبدِ خدا و رسولِ او بودی.

چهره ات گشاده بود و خوش رو.به هر کس می رسیدی سلام می گفتی.با هر که دست می دادی،آن قدر صبر می کردی که او دستش را بکشد.به صورت کسی خیره نمی شدی.به هیچ کس دشنام و ناسزا نمی گفتی.بر تندخویی و بد اخلاقی دیگران صبر می کردی و هدیه ی مردم و دعوت بردگان را می پذیرفتی،به عیادت بیماران و تشییع جنازه می رفتی.از اصحاب،تفقّد و احوالپرسی می کردی.دیر غضبناک می شدی.پیش دیگران پایت را دراز نمی کردی.مزاح و شوخی می کردی ولی جز «حق» نمی گفتی.با یاران،حلقه وار می نشستی.خود را برای اصحاب می آراستی و عطر می زدی.باری بر دوش مردم نبودی.در کارهای اجتماعی مشارکت داشتی.بخشنده و سخی بودی.چیزی را از خواستاران مضایقه نمی کردی.به بزرگ هر قومی احترام می کردی.

آری ... ای رسول خدا!

وفای به عهد،صدق و راستی،امانت و محبّت از ویژگی های تو بود.از مهمان کار نمی کشیدی،خُلف وعده نداشتی،مردم دار و اهل مدارا بودی،سعه ی صدر و وسعتِ نظر داشتی،اخلاقت قرآن بود! قرآنی مجسّم بودی و آیاتِ عینیّت یافته ی کلام الله!

٭این متن،برگرفته از کتاب های مکارم الاخلاق،سنن النبی و بحارالأنوار،ج 16است.
منبع : درسهایی از نهج البلاغه (9) – پیامبر اعظم (ص) – جواد محدثی .

بر هم زدن تعادل جمعیتی ؛ توطئه ای صهیونیستی + نقشه

ابتدا اشغال اراضی
اخیراً یک روزنامه نگار آمریکایی به نام «وین ماتسن» از نقشه ی رژیم صهیونیستی برای تسلّط بر اماکن مذهبی عراق از طریق خرید اراضی این اماکن پرده برداشت.این خبر را سایت فلسطینی «الیوم» منتشر ساخت.

برای مشاهده تصویر در اندازه اصلی کلیلک کنیدبه استناد گزارش این روزنامه نگار،طرحی اسرائیلی وجود دارد که بر اساس آن،یهودیان کُرد از اراضی اشغالی فلسطینی،تحت پوشش هیئت های مذهبی و به بهانه ی زیارت مزارهای تاریخی «عراق» به شهر «موصل» و استان «نینوا» سفر می کنند.

این یهودیان کُرد،از آغاز لشکرکشی «آمریکا» به عراق در سال 2003 م.به عراق سفر کرده و طیّ این رفت و آمدها،اقدام به خرید اراضی می کنند.آنها این اراضی را مِلک تاریخی یهودیان به شمار می آورند.وین ماتسن تأکید می کند،اسرائیلی ها به مزار انبیای بنی اسرائیل از جمله ناحوم،یونس،دانیال،حزقیل و عزرا توجه ویژه ای دارند.آنها مزار و اراضی پیرامونی این مقبره ها را بخشی از اسرائیل به شمار می آورند؛به همان صورت که «قدس» و «کرانه باختری» را «یهودا» و «سامرا» می خوانند.

این خبرنگار آمریکایی فاش ساخته است که سرویس اطلاعاتی اسرائیل،موساد،با هماهنگی گروه های شبه نظامی کُرد به مسیحیان کلدانی ساکن «موصل»،«اربیل»،«حمدانیه»،«قره قوش»،«تل اسقف« و «عقبه» حمله کرده و این اقدامات را به القاعده نسبت می دهند،این حملات به قصد تخلیه ی منطقه از کلدانی ها و آشوری ها صورت می گیرد تا به جای آنها،یهودیان کُرد مستقر شوند.

جز این،مرکز پژوهشی دار بابل عراق،طیّ گزارشی اعلام کرده بود که نفوذ رژیم صهیونیستی در عراق،ابعاد سیاسی،تجاری و امنیّتی به خود گرفته است.

این مرکز،در ادامه اعلام کرده است،بنیامین الیعاذر،وزیر تجارت بازرگانی اسرائیل که اصالتاً عراقی است و در «بصره» به دنیا آمده،مدیریّت برخی شرکت های انتقال دهنده ی گروه های مذهبی اسرائیلی به عراق را به عهده دارد.

ما همواره و با غفلت از تهدیدها و ترفندهای اتحادیّه ی صلیب و صهیون،تنها چشم ها و گوش هایمان متوجّه توطئه های فرهنگی،اخلاقی،نظامی و گاهی اقتصادی است.غافل از آنکه شیوه ها ی پیچیده تر دیگری همواره در کار است تا امکان انهدام سرمایه ها و مرگ انسان های مستضعف را فراهم آورد.

توطئه کاهش و کنترل جمعیت کشورهای هدف
موضوع کاهش و کنترل جمعیّتِ مزاحم و مصرف کننده،البتّه از نگاه آنها که سیطره و سلطنت بی منازع جهانی را دنبال می کنند،طیّ تمامی سال های قرن بیستم در زمره ی دغدغه ها و لاجرم استراتژی های اصلی و مهمّ پیروان صلیب و صهیون بوده است.

از این رو،کنترل جمعیّت،جابجایی مردم،کاستن از مقدار جمعیّتِ به زعم آنها مزاحم این منطقه،از طُرُقِ مختلف،همواره در دستور کار بوده و در طیّ همه ی قرن بیستم میلادی به اجرا هم درآمده است.

سایر اقوام و از جمله ساکنان «آفریقا» و «آمریکای لاتین» که به عنوان مصرف کنندگان بی مصرف شناخته می شوند،به گونه ای دیگر و از جمله انتشار بیماری های دست ساز،جنگ ها و کودتاها مورد تهدید واقع شده اند.

اخیراً از سرمایه گذاری سنگین نظامی «ایالات متحده آمریکا» و نقش سازمان های جاسوسی این کشور،شبیه سازمان «بلک واتر» برای کشتار مسلمانان در «افغانستان»،«پاکستان» و «عراق» پرده برداشته شده است.ظاهراً قرار بر این بوده که به قول پایگاه خبری «آنتی وار»،نیروهای اجاره شده ی بلک واتر،اوامر سازمان سیا را برای ترور عوامل بلند پایه ی القاعده اجرا نمایند؛امّا حاصل حضور و عمل آنها کشتار وحشتناک مسلمانان در عراق و افغانستان بوده است.مأموران بلک واتر روزانه هزار دلار برای اعمال خود،دستمزد دریافت می کنند.

اخیراً دو تن از کارکنان سابق بلک واتر طیّ بیانیه ای در دادگاه فدرال تأکید کرده اند که «اریک پرنس»،بینان گذار بلک واتر،خود را همچون یک سرباز صلیب می دیده که با نابود ساختن مسلمانان و دین اسلام وظیفه ی خود را انجام می دهد.در همین حال همکاران اریک پرنس نیز به خاطر نابود سازی زندگی عراقی ها تشویق می شدند و جایزه می گرفتند.

طیّ حدود شصت سال است که همین اتّحادیه ی صلیب و صهیون در هولوکاستی آشکار،ملّت «فلسطین» را قتل عام می کنند.

اخراً از طریق پرس تی وی مصاحبه ی دکتر احمد اورابی،متخصص کودکان با شبکه ی خبری «امکان نیوز» پخش شده که؛طیّ سال های گذشته،تعداد نوزادانی که با نقص های مادرزادی به دنیا می آیند،افزایش یافته است؛امّا هیچ کس به این واقعه توجّهی نمی کند.نخستین گزارش تولّد نوزادان ناقص الخلقه در شهر «فلوجه» عراق،به همراه تصاویر وحشتناک این کودکان منتشر شد.

استفاده ی «آمریکا» از بمب های شیمیایی در سال 2004م.دلیل تولّد این نوزدادان ناقص در فلوجه است.نیروهای آمریکایی به بهانه ی از میان برداشتن نیروهای مسلّح،این شهر را که در استان «الانبار» عراق واقع است،هدف حملات هوایی و زمینی قرار دادند.

به موازات همین واقعه،علمای سلفی هم با همکاری سازمان تروریستی القاعده،بخش های ناتمام عملیّات صلیبیون و صهیونیست ها را تکمیل می کنند.اخیراً یکی از رهبران سازمان تروریستی القاعده در اعترافات خود از کشتار شیعیان عراق با تحریک علمای وهّابی «عربستان» پرده برداشته است.

دستگیری محمّد الحسن الشمری و اعترافات او باعث شده تا پرده از آموزش شیوخ وهّابی سعودی برای کشتار شیعیان برداشته شود.چه کسی می تواند نقش «عراق»،«ایران»،«فلسطین» و «یمن» را در ماجراهای مهمّ سال های قبل از ظهور و پس از آن نادیده بگیرد.

اخبار کشتار شیعیان یمن را که با همراهی و حمایت سلفی های «عربستان» اتّفاق می افتد،دنبال کنید.طیّ ماه های اخیر،هزاران نفر از شیعیان در استان شمالی و صعب العبور «صعده» کشته و آواره شده اند و این همه،صرف نظر از تلاش صلیبوین و صهیونیست ها،برای نشر مفاسد و هرزگی میان مسلمانان منطقه است.

هشدار به مسئولان و مردم
باید اشاره کرد که موضوع کنترل و کاهش جمعیّت که از راه ها و به بهانه های مختلف در جهان اسلام صورت می گیرد،باید جدّی گرفت و به عنوان پاشنه آشیل مسلمانان در برابر توطئه ها از آن یاد کرد.این امر درباره ی مسلمانان مجاهد و معترض به اعمال مستکبران و آنها که نقش مهمّ آخرالزّمانی را در واقعه ی شریف ظهور ایفا می کنند،بیشتر قابل ردیابی است.

در حالی که علمای سلفی با تمام قدرت و با صدور مجوّزهای شرعی و اعطای امکانات،سعی در افزایش جمعیّت خود دارند،به ایجاد کمربندهای جمعیّت بازدارنده در نقاط مهمّ جهان اسلام و از جمله «ایران اسلامی» (در جنوب) می نمایند،رسانه ها،برنامه سازان و برخی از مسئولان،با نادیده گرفتن مسائل مهم و استراتژیک،همراه با عوامل استکبار و امپریالیسم،سعی در کاهش جمعیّت شیعیان می کنند و بر سرعت روند بر هم ریختگی  تعادل جمعیتی مناطق مهم و به ویژه مناطق مرزی می افزایند.

یک بار دیگر سیر سریالهای خانوادگی رسانه ها را در ذهن خود مرور کنید،تا پی به ژرفای ماجرا ببرید.

منبع : مسحیان صهیونیست و عملکرد آنان در شرق اسلامی – اسماعیل شفیعی سروستانی.