سوره حمد ؛ در سیره حسین(علیه السّلام)

اگر نمازهای واجب و مستحب را مرور کنیم،سوره ی حمد قسمت مشترک و اصلی تمامی آنهاست.سوره ای که با سپاسگذاری خدا آغاز شده و دل،با ذکر مهربانی هایش،امید به زندگی پیدا می کند و با شهادتِ به پادشاهی او در روز قیامت،خود را در آغوش بندگی اش می سپارد.

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیک کنیدهمراه و همنوا با تمام بندگان خدا تو را می خواند:«تنها عبد تو هستیم و در این راه فقط از تو کمک می گیریم،ما را به صراط مستقیم هدایت فرما،راه کسانی که به آنها نعمت بخشیده ای».

امّا به راستی تفسیر «...أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ...» چیست؟ دست به دامان کتاب الله می شویم،چرا که قرآن کتاب هدایت است و مسلّماً جوابی برای این سئوال دارد.«نزد خدا،کسانی به صراط مستقیم هدایت شده اند که خدا و رسولش را فرمانبردار باشند.پس آنان با کسانی هستند که خداوند به ایشان نعمت بخشیده است:پیامبران،صدّیقین،شهدا و صالحان؛و ایشان چه رفیقان خوبی هستند».1 همان چهار گروهی که جهت تعالی و اقامه ی دین خدا تلاش کرده و جانفشانی می کنند.

حدیثی از امام صادق(ع) دل ما را به خوان معرفتش میهمان می کند:«خداوند فرموده است:عبد مؤمنم را در هیچ چیزی مصرف نکنم،جز اینکه آن را خیر او سازم.باید به قضایم راضی باشد و بر بلایم صبر کند و نعمت هایم را شکر نماید؛تا ای محمّد! او را در نزد خودم،از صدّیقین بنویسم».2

آنگاه که حالات اباعبدالله(ع) را پس از آن همه داغ و مصیبت که بر ایشان گذشته است،مرور می کنیم،حدیث فوق عقل را به عظمت مقام آن حضرت(ع) رهنمون می سازد؛چه صحنه ی جانسوزی بود،شهادت علی اصغر(ع) در آغوشش،آنگاه که تیر به گلوی غنچه اش نشست و زینب(ع) در کنارش بود.

کودک را به خواهر سپرد و دستانش را زیر خون جاری فرزندش گرفت! همین که پر شد،به سوی آسمان پاشید و فرمود:«تحمّل هر سختی که بر من نازل می شود،آسان است؛چرا که خداوند می بیند».3سخنان آن حضرت(ع)،هنگامی که آخرین مناجات خویش را در لحظه ی شهادت می سرود:«إلهی رَضَاً بقَضَائِکَ وَ تَسلیمَاً لِاَمرکَ،لا مَعبُودَ لِی سِواکَ،فَاَغثِنِی یَا غیَاثَ المُستَغیثِینَ».حجت ما شیعیان در پیروی از حسین(ع) و زنده نگه داشتن عاشوراست؛چرا که آن حضرت «عبد صدّیق» خداوند است و شایسته ی امامت بندگان خدا،در راه بندگی اوست.

اگر حسین(ع) به فرموده ی پیامبر اعظم(ص) «مصباح الهدی» است4 و نهایت آرزویش زنده کردن دین جدّش،پس او و یارانش تفسیر عملی آیات:«اِهْدِنَا الصِّرَ‌اطَ الْمُسْتَقِيمَ*صِرَ‌اطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ‌ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» هستند و الگوی هر مسلمان،برای رسیدن به قرب الهی.

از دیگر سو به فرموده ی خدا:«کسانی که به خدا و رسولش ایمان آوردند،آنها صدّیقین هستند و شهدا و گواهان در نزد پروردگار خویش».5 و حسین(ع) فاتح قلّه ی ایمان و سیّدالشّهداست.و چه کسی خوش عمل تر از حسین(ع) که عاشقانه،خود،اولاد و اموالش را برای زنده کردن دین خدا فدا می کند؟

ادامه ی سوره ی حمد را پی می گیریم:«نه برای کسانی که به آنها خشم و غضب گرفته ای و نه راه گمراهان».

یکی از گروه هایی که خداوند بر آنها غضب گرفته است،کسانی هستند که مؤمنی را از روی عمد و آگاهی بکشند.این گروه برای همیشه در جهنّم قرار خواهند گرفت و لعنت خدا بر آنهاست و برایشان عذابی عظیم آماده کرده است.6 گروه های دیگری که مستحقّ این عذاب و جایگاه بد معرّفی شده اند.منافقان و مشرکانی هستند که به خدا بدگمان هستند.7

فلسفه ی اصلی و نکته ی مهمّی که این افراد را دچار غضب الهی کرده است،این است که «آنها طاغوت را عبادت کرده اند».8

اگر فرازهای زیارت عاشورا را که شامل لعن و برائت است،را با این آیات و عملکرد زمینه سازان و قاتلان امام حسین(ع) مقایسه کنیم،در می یابیم که دست آنان به خون بهترین بندگان خدا رنگین شده است و نسبت به وعده های الهی بدگمان بوده اند و به علّت هواهای نفسانی،به خوشی ها و متاع زودگذر دنیا دل خوش کرده اند و سر به بندگی طاغوت سپرده اند.خداوند حکیم به همه ی دوستان خود خطاب می کند:«ای کسانی که ایمان آورده اید،با کسانی که خدا بر آنها غضب گرفته است،دوستی نکنید».9

دلیل این توصیه ی الهی را در آیه ای دیگر این گونه می یابیم:«ای پیامبر! آیا ندیدی کسانی را که دوستی کردند با قومی که خداوند بر آنها خشم و غضب گرفته است،این گروه نه از شما مسلمانان هستند و نه از این گروه مغضوب،و به دروغ قسم یاد می کنند،در حالیکه می دانند.خداوند برایشان عذاب شدیدی آماده کرده است،کردار این قوم در نزد خدا ناپسند است».10

طبق آنچه آورده ایم برائت جستن از این قوم مغضوب که در فرازهای زیارت عاشورا مورد تأکید قرار گرفته است،در امتداد سوره ی حمد بوده و عملی مقبول و پسندیده در نزد خداوند می باشد.

و امّا گمراهان کیانند؟
در میان یاران پیامبر(ص) کم نبودند کسانی که ایمان آوردند،امّا نتوانستند در پیمودن صراط مستقیم هدایت ثابت قدم بمانند.اگر بگوییم،تمام اصحاب پیامبر(ص)،بندگان صالحی بوده اند،پس آیاتی که خطاب به منافقان نازل شده است،مربوط به کیست؟ و این همه هشدارهایی که خداوند برای مسلمانان بیان فرموده،چه حکمتی دارد؟

خداوند متعال،گمراهان را کسانی معرّفی فرموده است که «پس از ایمان،کافر شده و به آن پافشاری کرده اند».11 و در جایی دیگر «کسانی که آیات الهی را دروغ شمرده اند».12 و در آیاتی دیگر کسانی را گمراه معرّفی نموده است که «از این سنّت های پیشینیان و اجداد گمراه خویش پیروی کرده و به هدایت الهی بی توجّهی کرده اند».13

خطابه های مکرّر امام حسین(ع) و یارانش جهت بیداری لشکر گمراه عمر سعد،تلاش برنامه ریزی شده و هدفمندی بود،تا کفر و نقاق را از قلب آنان بزدایند؛امّا دریغ که امام ناطق به حق را دروغگو شمردند و حجّتِ وجودش را نادیده گرفتند و با الگو قرار دادن سنّت ابوسفیان و معاویه و سایر ظالمان نسبت به اهل بیت(ع)،حقّ ایشان را در هدایت مردم ضایع کردند.

اگر تاریخ کربلا را مرور کنیم،جملاتی از اباعبدالله(ع) می یابیم که با این موضوع،همخوانی نزدیک دارد.در صحنه ای از کربلا مسلمانی به آیین ابوسفیان این گونه نمود یافته است:
آن هنگام که هیچ یار و یاوری برای حسین(ع) باقی نمانده بود،شمر،ده تن از پیادگان اهل کوفه را برداشت و به سوی خیمه های اباعبدالله(ع) روان شده و میان آن حضرت و حرمش حایل شدند.

حسین(ع) با مشاهده ی این صحنه فرمود:«وای بر شما،ای شیعیان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید،پس در دنیای خود جوانمرد باشید...».14 شمر فریاد زد:«ای پسر فاطمه! چه می گویی؟» امام فرمود:«من با شما می جنگم و شما با من؛اراذل و متجاوزین خود را از حرم من دور کنید و تا من زنده ام،متعرّض حرمم نشوید».

شمر پاسخ داد:«ای پسر فاطمه! حق با توست».آنگاه خطاب به سپاهش،فریاد زد:«همه متوجّه حسین شوید و کارش را تمام کنید».سپاه دشمن به امام حمله ور می شود.آن حضرت همچنان می جنگد،تا آنجا که زخم از ستاره بر تنش افزون تر می شود... .آخرین لحظات حیات حسین(ع) فرا رسیده است.رینب(س) از خیمه بیرون می آید.این بار حسینش را بی رمق تر از گذشته می یابد.چرا که تیرهای بسیاری بر بدن حسین(ع) نشسته است.

زینب(س) که عظمت گناه امام کشی را با تمام وجودش درک می کند،فریاد برمی آورد:«وامحمّدا! وا اَبتاه! واجعفرا! ای کاش آسمان بر زمین ویران می شد و ای کاش کوه ها متلاشی شده و بر دشت ها پاشیده می شد».

آسیمه سر به سوی حسین(ع) روانه می شود.در همین هنگام عمر سعد نیز با همراهانش به حسین(ع) نزدیک می شوند.امام در حال جان کندن است! زینب(س) صدا می زند:«وای بر تو ای عمر سعد! أیَقتُلُ اَبَاعَبدِالله و أنتَ تَنظُرُ إلَیه!؟:آیا اباعبدالله را می کشند و تو به سویش نگاه می کنی!؟» کلام زینب(س) به قدری جانسوز است که دل سیاه عمرسعد تاب نمی آورد،نه یک قطره اشک،که گونه و ریشش اشک آلود می شود! از زینب(س) روی برمی گرداند و سکوت می کند.زینب(ص) در آتش عشق حسین(ع) می سوزد،فریاد برمی آورد:«وای بر شما! آیا در میان شما یک مسلمان یافت نمی شود؟» هیچ کس زینب را پاسخ نمی دهد!»15

حسین(ع) چون کوه برمی خیزد،به سوی دشمن حمله ور می شود و باز انذار می دهد،باشد که از نور کلامش،گمراهی به سوی خدا راه یابد:«آیا بر قتل من اجتماع کرده اید؟ به خدا سوگند بعد از من بنده ای از بندگان خدا به دست شما کشته نخواهد شد که گرامی تر از من باشد! خداوند به خاطر کشتن من بر شما غضب می کند...سوگند به خدا اگر مرا بکشید،خدا شما را به جان هم می اندازد،خون همدیگر را می ریزید و از شما دست نمی کشد؛تا عذاب الیم شما را دو چندان کند».16

آری،مرور سوره ی حمد در هر نماز،آموختن درس بندگی از حسین بن علی(ع) است؛درس یاری دین محمّد(ص) در میدان عمل.راز نهفته در دعای این سوره،آرزوی پیوستن به اباعبدالله(ع) و دوری جستن از دشمنان اوست.

هر نماز،نیازی است برای هدایت یافتن؛نماز،پرواز روح است در پیمودن راه مستقیم هدایت به امامت مصباح الهدی،و هم جواری با سیّد جوانان اهل بهشت.هر نماز،شهادت به یکتاپرستی حسین(ع) است،الگوی عملی خدا پرستان،پس از رحلت پیامبر آخرالزمان(ص) است تا روز قیامت.خلاصه آنکه سوره ی حمد،در سیره ی حسین(ع) تفسیر می شود.

حسین(ع) از تبار حضرت ابراهیم(ع) است و تمام حسینیان عالم به امامت او دنباله رو این آیه از قرآنند:«ایشان پیامبرانی از فرزندان آدم هستند که خداوند به آنها نعمت بخشیده است:پیروان نوح،ذریّه ی ابراهیم و یعقوب و هدایت یافتگان و برگزیدگان.کسانی که چون آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شود،گریه کنان به سجده می افتد».17 و این حسین(ع) است به سجده افتاده در مشهد عشق و آخرین مناجات او با خدا:«إلهِی رَضَاً بقَضَائِکَ وَ تَسلِیماً لِاَمرکَ،لا مَعبُودَلِی سِواکَ،فَاَغِثنِی یَا غِیاثَ المُستَغِیثِنَ».

حال نیک درمی یابیم،چرا نماز نور چشم حسین(ع) است و او به نماز عشق می ورزد؟ او سراپا ذکر خداست و ذرّه ذرّه وجودش فنای در بندگی او. و آخرین سجده اش بر خاک گرم کربلا،خوش ترین حالت تقرّبش به حضرت حقّ.در آن سراسر حضور،دیده اش به تماشای خدا نشسته و زبانش گرم گفت و گو است.

او ناب ترین عبد صالح خداست و یاران جان نثارش،چه نیکو رفیقانی گرداگرد وجود مقدّسش!

این که در نماز،مرغ دل هر کس در کدام آسمان سیر می کند،خود بهتر می داند؛امّا نماز حسینیان،جاری کردن شهادتین بر دل و زبان و مرور مسلمانی است! پاسخ به این سئوال زینب(س) است که اگر در کربلا می بودم،حسینت را یاری می کردم.چرا که من مسلمانم و حمایت و جانفشانی در رکاب حسین(ع)،صداقت این باور مسلمانی است.

پی نوشت ها
1- سوره نساء ؛ آیات 68 و 69.
2- اصول کافی،ج 4،ص 194،ح 6،باب رضا به قضا.
3- منتهی الآمال،ص 458 و 459.
4- کمال الدین و تمام النّعمة،ج 1،ص 264.
5- سوره حدید،آیه 19.
6- سوره نساء،آیه 93.
7- سوره فتح،آیه 6.
8- سوره مائده،آیه 60.
9- سوره ممتحنه،آیه 13.
10- سوره مجادله،آیات 14 و 15.
11- سوره آل عمران،آیه 90.
12- سوره واقعه،51.
13- سوره صافّات،آیه 69 و 70.
14- آن چه در کربلا گذشت؛ص 453.
15- سوگنامه آل محمّد(ص)؛ص 357.
16- آن چه در کربلا گذشت،ص 457.
17-سوره مریم،آیه 58.
منبع : عاقلانه گریستن – شرحی بر زیارت عاشورا – ابوالقاسم جعفری.

شمرها این گونه اند...

شمرها غربال شدگان صافی های نوراند.تاریکی وجودشان خاکستر مرگ است که در تار و پود ننگ و بدنامی سرشته شده و گذر زمان و بالا و پائینی روزگار،پرده از چهره ی گرگ سیرت آنان برخواهد داشت.

شمرها به هزار و چند چهره بازی خورده و به چندین هزار قیافه در می آیند،اما این مکتوب ابدی شان است که در گذر غربال تاریخ،رسواشدگانی بی سرپناهند.غربال زمان،درگاه روشنایی و تاریکی است؛و وای بر فرو اُفتادگان...

قال علی (ع):«أَلا وَ إنَّ بَلِیَّتکُم قَد عَادَت کهیئَتِها یَومَ بَعَثَ اللّه نَبیَّهُ(ص) وَ الَّذِی بَعَثهُ بالحَقِّ لَتُبلبلنَّ بَلبلَةً وَ لتُغَربَلُنَّ غَربَلَةً وَ لتُسَاطُنَّ سوط القدر،حَتَّى یَعُودَ أَسفَلُکم أعلاکُم وَ أعلاکُم أسفَلَکُم وَ لیَسبقنَّ سابقُونَ کانُوا قصَّرُوا وَ لیُقصِّرنَّ سَبَّاقُونَ کانُوا سَبقُوا وَ اللَّه ما کَتمتُ وَشمَةً وَ لا کذبتُ کِذبَةً:بدانید که بلای شما،بازگشته است،مانند آن امتحانی که در روز بعثت رسول الله(ص) بود.سوگند به آن کسی که او را به حق مبعوث کرد،به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین ترین،بالاترین و بالاترین،پایین ترین شود و جلو خواهد افتاد،کسانی که عقب مانده اند و عقب خواهند ماند،پیشتازانی که جلو افتاده اند .به خدا قسم! هرگز حقیقتی را پنهان نکردم و هیچ گاه دروغی نگفتم».1

شاخصه ی بزرگ شمرها،دورماندگی و واماندگی از «ادب» است.شمرها بر مسلک دوری از ادب روزگار می گذرانند و سرانجام،محبوس و شکست خورده این راه تاریکند.ادب،گم شده ی حیات شمرهاست؛و همین دوری از ادب است که شمرها را خالدین اسفل السافلین خواهد بود.

دوری از ادب در مسلک شمرها،در عین آن که خود فاعل و باعث هر زشتی است؛مفعول و متأثر تاریکی ذاتی شان است.اما ذات مقدس «امام» معنای ادب است،عین ادب است،غایت ادب است و کلمه کلمه ی او جرعه جرعه ی احترام است خلقت را...«وَ اِنَّك لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ».2

وجود امام،شاکله ی اخلاق است و اُسوه ی ادب.و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصائب بشریت خواهد کرد.خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلّم اخلاق بشریت دانست... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد،خود،او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منوّرش شکل داد...إن الله أدّبنی،ثم ربّانی3...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند.او نشانی حیات طیّبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ی ادب راهنمایی می کند و خلیفةُ الهی انسان را چیزی نمی بیند مگر «مؤدب» شدن انسان...انسان مؤدب...انسان مؤدب...انسان مؤدب...ما شیء أثقل فی المیزان من خلق حسن.4

حالیا که شمرها در برترین جایگاه خود غرقه ی اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و ناآگاهند...عن النبیّ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال:علیکم بحسن الخلق،فإنّ حسن الخلق فی الجنّة لا محالة.و ایّاکم و سوء الخلق،فأنّ سوء الخق فی النار لا محالة.(1)

***

گرداب تاریکی شان یأس را فریاد می کند و همهمه زوزه هاشان امید را به ناکجا آبادهای ذهن بشر رهنمون می سازد...شمرها کدخدایان قریه های ناامیدی اند و یأس را مکتوب قلب های نداشته شان کرده و عرشه لغزان زورق هاشان را در ظلمات امواج خروشان شرک به نظاره نشسته اند...«...اُولَـٰئِكَ یئِسُوا مِن رَّ‌حْمَتِی وَ أُولَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ».5

شمرها ناخدایان کشتی یأس اند در پس طوفان جهل... حالیا که امام مؤذن امید است بر رفیع ترین قلل اندیشه بشر.آغوش گرم امام گهواره ی امنیت و آرامش و امید است ذره ذره ی خلقت را و تسبیح کلام او امید بخش دل های حیران...«...وَلَا تَیأَسُوا مِن رَّ‌وْحِ اللَّـهِ…»6

امام مولا،امید است و مظهر آن و در منش او یأس را به چیزی جز شرک قیاس نتوان کرد.امام همه ی امید است و آدمیت را و کلام او سلسله جنبانی فهم در پله پله ی امید است و هلهله چشمانش بشیر بشارتی لطیف است خلقت را...«...وَ هُوَ الَّذِی یرْ‌سِلُ الرّیاحَ بُشْرً‌ا بَینَ یدَی رَ‌حْمَتِهِ».7

...بشارت صبح،بشارت خورشید،بشارت نور،بشارت باران،بشارت آغوشی آرام برای آدمیت...بشارت امام...«...أَلَیسَ الصُّبْحُ بقَرِ‌یبٍ»8... عطر کلام امام را فطرت انسان استشمام کرده و قطرات فهم بشریت را...«...وَ لَا تَیأَسُوا مِن رَّ‌وْحِ اللَّـهِ»9 است که به اقیانوس امید و آرامش رهنما خواهد شد.«وَ مَا جَعَلَهُ اللَّـهُ اِلَّا بُشْرَ‌ىٰ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ‌ اِلَّا مِنْ عِندِ اللَّـهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ».10

هنگامه ی شیرینی خواهد بود،آرام گرفتن در آغوش آرامش آن امید مطلق...«و نحن نقول الحمدالله رب العالمین».11 امام،آغوش آرامش و امیدش را بر ابنای بشر گسترده و خنکای سایه اش،التهاب ناامیدی در راه ماندگان بیابان های تشنگی را،به باران برکت وجودی اش فرا می خواند...او آیه امید بر شیهه های یأس و درماندگی است و در بلندای عظمت و رحمتش،بشر بال های آرزو گسترده و امید را از چشمه سار وجودی او طلب می کند...«و مناهل الرجا الیک مترعه».12

تدبیر امام و منش و مسلکش،جاودانه کردن شعف امید در دل فرزندان انسان و زدودن گرد یأس از چشم انداز حیات بشر در تمامی اعصار بوده است.امام ناآرام ترین شب انسانیت را به نوید سحر روشن کرده و در سیره ی او «یأس»،مذموم ترین و رانده شده ترین هاست.امام آرامش دل بشر و شیرین ترین آرزوی پیش روی خلقت است که دل آدمی را میهمان آرامش آغوش پر طراوت خود خواهد کرد...«و ثبت رجائک فی صدورنا».13

وجود نورانی اش مسبوح قدسیّتی است که در کشاکش حیات و دغدغه آلام بشریت،تنها ملجا و پناهگاه تندبادهای حوادث و تاریکی ناگواری هاست...آرامش نامش،زمزمه شعف است ذره ذره ی خلقت را و حیرانی کلامش نقطه ی توحید نشانی ناکجاآبادهای اندیشه ی انسان است...امام غایت آرامش و امید مطلق است... .

آنجا که امید رنگ باز دو یأس روی بر بشریّت نمایان کند،انسان پای در سرای شمرها نهاده و این تازه آغاز تشنگی بزرگی است برای او...حجّت ابن الحسن المهدی(عج) پر طراوت ترین بارش آرامش است بر تاریخ انسان...عزیزترین آغوش است بشریت را...درخشان ترین نوید است گرداب های تاریکی را و وجودش،مهاد امن و امید است چشمان نگران فرزندان انسان را...«یا رب! ان لنا فیک املا طویلا کثیرا،ان فیک رجا عظیما...14 – (2)

***

شمرها زادگان شجره ی خبیثه اند؛قحطی «انسان» خشکسالی قلب هاشان را هزاران سال است که در کابوس ناامن خویش به یغما برده و شعبده فهم،تمثیل نافهمی دل های نداشته شان را به بازی جهل خویش گرفته است.

شمرها،آن هنگام که بال های توحیدشان را شکستند و خاموش کردند چراغ های فطرت را،قافیه بند حرامی ترین کلمات زمین بودند؛به خشکستان خواب هاشان رفته و خشکه آرای بوته های کج فهمی شدند؛هرس می کنند درخت جهل خویش را،آذین می بندند خباثت شاخه هایش را،تشنگی می نوشاندند بر ریشه هایش و میوه می آورند از گذر خشکستان قلب هاشان...

مکّاره بازاری است بازی شمرها! میوه تشنگی را فقط به عمق عطش می فروشند،پشته جهل را مگر به بذر کج اندیشی مبادله نتوانند،خرمن خرمن تاریکی می دهند و وحشت طلب می کنند و سبدهای اوهام شان را به غباری از یأس وا می نهند.

حالیا که «امام» شجره طیّبه نور است،عین نور است،سلسله ی نور است،قیام نور است،قعود نور است و حلاوت نامش کرامت کریم ترین کلمات را به بازی می گیرد؛برهانش را صراط المستقیم ستارگان شاهدند و غبار گام هایش را «طور» به یغما می برد...

امام را سر سودای خورشید است...نور را برای همه می خواهد و همگان را بر نور...رایحه رحمتش را حائلی نباشد و چشمه سار کلامش،سیرابی ابرهای پرباران است،بر همه می بارد و بر بارشش طلب نخواهد.خوشه های برکت را هبه خلقت کرده و دست گیر سرپنجه های ناامید غریق گرداب های تاریکی است،ریشه بر «رضوان» و «ذی طوی» داشته و سر بر بی انتها می ساید.

کرامت را به کرم می بخشد و بر بخشایش بهانه نخواهد.امام،شادی امید را میهمان دل های ناآرام فرزندان انسان کرده است.آغوش آرامشش،چشمان نگران گنجشککان افکار بشریت را به مهاد امن و امان خویش فرا می خواند.

امام،مولای نفس چلچله هاست...که شادی را بی شائبه بر آدمیت تقدیم داشته است...
یا کریم نفس چلچله ها...
یا منیرالظلم پنجره ها...
***
دین باوری امام که بر محوریت توحید به عمق می رسد،نهایت آن آرمانی است که بشر در گذار خود از سطوح خلقت در جهان ماده به آن تکیه خواهد زد که این نهایت،خود ابتدایی است برای ادامه مسیر او...

امام دین را به اعماق قلب بشر می رساند و مرکز قیام انسان را از آن اعماق طلب خواهد کرد؛امام مولا و ساربان سالار دل های موحد است و حسین(علیه السّلام) بزرگ ساربان سالاری است که منش او،ذکر و نام او و همه ی ارکان وجودی او تعمیق دهنده توحید ذات اقدس اله در وجود بشریّت است.

شمرها که عادت دین را باور آن گمان می کنند،در پی عقده عقیده خویش داد دینداری سرداده و کفن پوشان خوش در شیهه جاهلیت خویش اند،در عقده عقیده خود سرگردان و در منتهای تاریکی شب بی آشیان اند.

شمرها را عقده و علقه عقیده است که نماد دین بوده و سنگ این علقه را به سینه کوفتن منش شمرهاست.علقه عقیده همان سایبان سازی شمرها در غیبت خورشید است و دل بسته شدنشان بر آنچه می اندیشند و نمی اندیشند.

شمرها شهره گان شهوت عقیده اند و دور افتادگان از متن دین؛دلبسته حاشیه اند و دوری جستگان از بطن.

امام بطن باور دین است.(3)

پی نوشت ها
1- الکافی،ج 1،ص 370.
2- سوره قلم،آیه 4.
3- نبی اعظم(ص).
4- نبی اعظم(ص).
5- سوره عنکبوت،آیه 23.
6- سوره یوسف،آیه 87.
7- سوره اعراف،آیه 57.
8- سوره هود،آیه 81.
9- سوره یوسف،آیه 87.
10- سوره آل عمران،آیه 126.
11- دعای ندبه.
12- دعای ابوحمزه ثمالی.
13- همان.
14- همان.
منابع
(1)- محمّد رضا بهشتی – ماهنامه فرهنگی اجتماعی خیمه،شماره 41 و 40،خرداد 1387.
(2)- حامد بهشتی - ماهنامه فرهنگی اجتماعی خیمه،شماره 43،مرداد 1387.
(3)- حامد بهشتی - ماهنامه فرهنگی اجتماعی خیمه،شماره 44،شهریور 1387.

معنای «وتـر و مَوتـور»

یکی از تعابیری که در زیارت عاشورا پس از عبارت «ثارالله و ابن ثاره» آمده،عبارت «وَالوترَ المَوتُور» است که به معنای مصیبت زده و مظلومی است که انتقام او گرفته نشده باشد.

ممکن است این سئوال مطرح شود که مگر مختار ثقفی با کشتن قاتلین امام حسین(ع) انتقام خون آن حضرت را نگرفت؟ مگر آنها در جهنم به عقوبت الهی و شدیدترین عذاب ها که فوق تصور ما است،گرفتار نیستند؟

آیا اگر دست ما به آنها می رسید می توانستیم آنها را به عذابی شدیدتر از آنچه که الان گرفتار آن هستند،عقوبت کنیم؟ آیا باز هم این تعبیر درباره امام حسین(ع) صدق می کرد؟ جواب سؤال از آنچه تاکنون درباره جایگاه امام معصوم در نظام خلقت و رابطه وجودی او با سایر انسان ها و همچنین «معنی ثارالله» بودن حضرات معصومین(ع) گفته شد به خوبی روشن می شود.

توضیح مجدد اینکه آنچه در کربلا و نیز در زمان شهادت سایر معصومین(ع) اتفاق افتاده دو چیز است:
1- مصیبت عظیم یا شهادت مظلومانه ایشان که با ریخته شدن خون مطهر و شریفشان و یا مسموم شدن آنها به دست دشمنان صورت گرفته است،در مقابل چنین مصیبتی کشته شدن ابن ملجم و ابن سعد و شمر... و گرفتار شدن آنها به عذاب الهی به عنوان قصاص خون کافی است.

2- مصیبت اعظم که همان محرومیت جامعه انسانی از رهبری و حاکمیت خلیفه خدا و امام معصوم و متخصص الهی با کنار زدن آنها از مقامی که خداوند برای آنها تعیین کرده است.شکی نیست نسبت به این ظلم و جنایت بزرگ هرگز انتقام آنها گرفته نشده و جنایت و خسارت عظیمی که بر جامعه انسانی در طول تاریخ شده است،هرگز جبران نشده است.

آنچه که مختار انجام داد،انتقام خون بدن امام حسین(ع) به عنوان شخص حقیقی – و نه به عنوان امام و خلیفه خدا – بود.به همین دلیل وقتی سر بریده عمر سعد و پسرش را در مقابل مختار قرار دادند،گفت:«آن به جای حسین و این به جای علی بن حسین» و بعد گفت:هرگز مساوی نیستند به خدا قسم اگر سه چهارم قریش را بکشم،به جای یک بند انگشت از انگشتان او نیز نمی شود».1

امّا انتقام مصیبت اعظم گرفته نشده است.چرا که اثرات و عواقب این مصیبت هنوز در جامعه انسانی وجود دارد و سالیان درازی است که جامعه جهانی از رهبری و حاکمیت سیاسی و معنوی یک امام معصوم(ع) و متخصص در امر هدایت انسان به سوی هدف خلقتش محروم بوده و هست.

پی نوشت
1- «وَلا سِواءٌ وَاللهِ لَو قَتَلتُ بهِ ثَلاثَةَ اَرباع قُرَیش ما وَفَوا اَنمُلَةً مِن اَنامِلِه» - تاریخ طبری،ج 4،ص 532.
منبع : عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر وسلوک عزادار- محمّد شجاعی.

مطالب مرتبط:
معنی ثارالله

شعر - به مناسبت عاشورای 1434 هجری.قمری

برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیک کنید

سنگر عشق
کربلا گشته ز خون سنگر عشق
بوسه زینب زده بر حنجر عشق
بی سر افتاده غریبانه به خاک
پاره از تیغ ستم،پیکر عشق
اهرمن دست سلیمان ببرید
از پی بردن انگشتر عشق
بی کفن،تشنه جگر،خفته به خون
خسرو مقتدر کشور عشق
جمله اصحاب وفادار حسین
همه سرمست و خوش از ساغر عشق
شد در آن معرکه بی یار شهید
بعد هفتاد و دو تن رهبر عشق
تیره شد چهره ی خورشید فلک
تا به نی دید طلوع سر عشق
شاعر : عبّاس عنقا

غرقه به خون
ای شه غرقه به خون غرقه ی خون بین دل مارا
سوی ما بین،که به سوی تو ببینیم خدا را
تو شه کشور ایجاد و شهانند گدایت
چشم امید به سوی تو بود شاه و گدا را
ما ندیدیم به غیر از تو به میدان محبّت
کشد از سینه و بر دیده نهد تیر بلا را
آب مهریۀ زهرا و تو لب تشنه دهی جان
مصلحت بود ندانم چه در این کار قضا را
از چه کشتند تو را تشنه لب اندر لب دریا
ای لب لعل تو بخشیده حیات آب بقا را
شمر اگر خواست نشیند به روی سینه ی زارت
خنجری داشت چه می کرد دگر چکمه ی پا را
بهر انگشتری انگشت تو از بند بریدند
به که نالم ستم فرقـه ی بی شرم و حیا را
ساربان دست تو از بند جدا کرد و کبابم
زآن سیه دل که بدید از تو بسی مهر و وفا را
آن شبی را که سرت رفت به مهمانی خولی
خود ندانم چه دلی بود ز غم خیر النساء را
شاعر : جودی