حرف مادرمان فاطمه(س) چه بود؟

لا تُصَلّی عَلَیَ اُمَّةٌ نَقَضَت عَهدَ الله وَ عَهدَ ابی رسول الله فی امیرالمؤمنین عَلیٌ(ع)...
امّتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را در ولایت و رهبری علی(ع) شکستند و نادیده گرفتند حق ندارند بر پیکر من نماز بگزارند... آنها که نسبت به حقّ ما ظلم روا داشتند و ارث مرا غاصبانه تصرّف کردند و سند مالکیّت فدک را که پدرم برایم نوشته بود از دست من ربودند و به آتش کشیدند.آنها که گواهان و شاهدان مرا تکذیب نمودند.

سوگند به خدا که گواهان من حضرت جبرئیل و میکائیل و امیرالمؤمنین علی(ع) و امّ ایمن بودند.آنها که در روز یاری و حمایت از ما در خانه های خود خزیدند و دست از یاری ما کشیدند.امام علی(ع) مرا همراه با فرزندانم حسن(ع) و حسین(ع) شب و روز برای بیداری امّت غفلت زده به خانه های مهاجر و انصار می برد و من آن ها را نسبت به خدا و پیامبر و حقوق الهی هشدار می دادم و می گفتم:به ما اهل بیت ظلم روا مدارید و حقّ مسلمی را که خدا به ما بخشیده است غصب نکنید.

در تاریکی شب جواب مساعد می دادند که شما را یاری می کنیم؛اما در روز روشن دست از یاری ما بر می داشتند! تا آنکه به خانه ی ما هجوم آوردند و با جمع آوری هیزم فراوان و آتش زدن آن خواستند خانه را و ما را که در آن بودیم در آتش بسوزانند.
آیا چنین امّتی سزاوار است که بر من نماز بگذارند؟1

آنچه خواندید،فرازی از وصیّت و پیام حبیبه خدا،پاره ی تن رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنان(ع) بود.همان بانویی که پس از رحلت پیامبر(ص) تا هنگام شهادت خنده بر لبان مبارکش ندیدند.همان بانویی که فرزند به دنیا نیامده اش را قربانی ولایت کرد.در برابر هجوم نامردمان به خانه ی امیرالمؤمنین(ع) سینه سپر نمود.

خون سینه ی مبارکش بر زمین ریخت.بین در و دیوار استخوان هایش در هم شکست.تازیانه های دشمن را بر پیکر لطیف،نحیف و داغ دیده اش تحمّل کرد.از ضربت غلاف شمشیر،بازویش را شکستند.از ضربت سیلی دشمن در میان کوچه ها نقش زمین شد.در عُنفوان جوانی و در بهار زندگانی با داشتن چهار فرزند خردسال از خداوند طلب مرگ کرد:«یا ربّ اِنّی قد سَئمتُ الدنیا و تَبَرَّمتُ باهل الدنیا فَاَلحِقنی بابی الهی عجّل وفاتی سریعاً : پروردگارا! از زندگی خسته و روی گردان شده ام و از بندگان دنیا بلاها و مصیبت های ناگوار دیدم.خدایا مرا به پدرم متّصل گردان و مرگ مرا زود برسان...».2

همان بانویی که با گریه های مداومش خواب راحت را از چشم ظالمان  زمانش گرفت و در پاسخ به درخواست آن ها که «یا شب گریه کن یا روز» فرمود:«فوالله لا اسکت لیلا و لانهاراً اَو الحَقَ بابی رسول الله:سوگند به خدا،هرگز سکوت نمی کنم نه در شب و نه در روز (گریه های مداوم را تعطیل نمی کنم) تا این که به پدرم رسول الله(ص) ملحق گردم».3

همان بانویی که پس از وفات پیامبر(ص) یک تنه در مقابل جریان غصب و نفاق ایستادگی کرد؛جهادها نمود،خطبه ها خواند،درب خانه ها کوبید،اشک ها بارید،ناله ها سر داد،افشاگری ها کرد،عواقب شوم و دردناک پیمان شکنی و وانهادن حجّت خدا را برشمرد؛فرمود که از این پس از پستان شتر خلافت به جای شیر،خون خواهید نوشید (امری که در جای جای جهان اسلام قابل مشاهده است!) از مهاجر و انصار یاری طلبید؛احتجاج ها کرد؛شِکوه ها نمود...و بالاخره با وصیّت به امیرمؤمنان علی(ع):
یا علی! مرا شبانه غسل بده،شبانه کفن کن و شبانه به خاک بسپار.«وَ لاتُعلِم قَبری اَحَداً:و قبر مرا به هیچ کس اطّلاع نده تا مخفی بماند».4
تیر خلاص را برای همیشه بر قلب غاصبان و منافقان نشانید... .

امّا به راستی راز این گریه های طولانی چه بود؟ چرا تنها یادگار پیامبر(ص) از دنیا رفت در حالی که بر امّت پیامبر(ص) غضبناک بود؟ رمز مخفی ماندن قبر او تا هم اکنون چیست؟...همه ی حرف بانوی دو عالَم این بود که چرا مردم،غدیر خم را فراموش کردند:«اَنَسیتُم قَولَ رسولِ الله یومَ غدیر خم؟:آیا فراموش کردید سخنان رسول خدا را در روز غدیر خم؟».5
«فَما جَعَلَ الله لاحدٍ بعد غدیر خمّ من حجَّة و لاعذرٍ:پس از غدیر خم خداوند برای هیچ کس عذر و بهانه ای باقی نگذاشته است».6

همه ی مجاهدت ها و تحمّل آن همه مصیبت از سوی حضرت زهرا(س) به خاطر آن بود که حجّت زمان تنها و خانه نشین نگردد؛جانشین رسول خدا(ص)،مظلوم و منزوی نباشد؛ولیِّ خدا دست بسته و مأمور به صبر و سکوت نشود.امام بر حق و وصیّ پیامبر،بی یار و یاور نماند...اشک غریبانه ی ولیّ عصر و زمان در نخلستان ها و خارج از دیار و شهرها جاری نگردد؛صاحب زمین و زمان فراموش نگردد.

و امروز همان فاطمه(س) صاحب غدیر و حجّت خدا را در زمین تنها و غریب می بیند...جگر گوشه اش،منتقم مجتبایش،طالب خون حسینش و یوسف دّردانه اش را مظلوم،مهموم،طرد شده،بیابان گرد و صحرا نشین می نگرد.

نکند ما نیز چون اهل مدینه پیمان شکن و مورد غضب حضرت زهرا(س) باشیم؟ نکند ما نیز مسافر غریب دوران غیبت را از یاد ببریم.نکند ما نیز ساده و ساکت و بی تفاوت از کنار گریه ها و اشک های امام زمانمان بگذریم؟ نکند ما نیز در یاری امام زمان(عج) خویش کوتاهی کنیم.

دل شکسته تر از مادر...
یک سئوال ساده:برای امام زمان خویش چه کرده ایم؟...
از مرحوم علّامه میر جهانی(ره) نقل شده است:در عالم رؤیا،مادر مظلومه ام حضرت فاطمه زهرا(س) را دیدم و ایشان سه بیت شعر به زبان فارسی خواندند.وقتی بیدار شدم فقط یک بیت آن را به خاطر داشتم:
دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود                          در این زمانه دل فرزند من شکسته تر است7

آری! معصوم را فقط معصوم درک می کند و بس.عمق مصیبت معصوم را فقط معصوم می داند و می فهمد.می دانید چرا پس از شهادت حضرت زهرا(س) امیرمؤمنان(ع) به نخلستان های اطراف مدینه می رفت؛سر در چاه می کرد و درد دل با چاه می گفت؟ حال آن که سلمان،اباذر،مقداد و عمّار نیز در میان مردم بودند...

چون معصوم را فقط معصوم می شناسد و بس و امروز هم عمق مصائب و اوج غربت و تنهایی امام زمان(عج) را فقط مادر بزرگوارش و ائمه معصومین(ع) درک می کنند.اگر آن روز در مدینه ی پس از رسول خدا(ص) کسی راجع به وظیفه ی خود از حضرت زهرا(س) کسب تکلیف می کرد،بی تردید آن حضرت او را به مولای متّقیان ارجاع داده و می فرمود:دست از وصیّ بر حق پیامبر(ص) بر ندارید.

دامان علی(ع) را رها نکنید و دنبال دیگران نروید و امروز هم اگر کسی از ساحت قدس فاطمی(س) همین سئوال را بپرسد خواهد شنید که:مبادا فرزندم مهدی(عج) را فراموش کنید.نکند از غم و غصّه ها و دردها و گریه های امام زمانتان غافل بمانید...

آری! در مکتب فاطمه(س) باید امام شناسی آموخت.در فاطمیّه باید به امامت  پرداخت چرا که فاطمیّه همچون عاشورا امامت را زنده می کند.
فاطمه ما را هدایت می کند                                                            رهبری سوی ولایت می کند
فاطمه دید از عدو آزارها                                                                 کشته شد در راه حیدر بارها

می خواهی بدانی در کجای این معرکه ایستاده ای؟ می خواهی بدانی اگر آن روز در مدینه ی پیامبر(ص) حاضر بودی در کدامین صف قرار می گرفتی؟ می خواهی بدانی اگر در روز عاشورا «هل من ناصر» اباعبدالله(ع) را می شنیدی چه می کردی؟! به خود رجوع کن.

اوّلاً ببین با فاطمیّه چه می کنی؟
ثانیاً نگاه کن با امام زمان(عج) چه کرده ای؟
از این رو سزاوار است همه ی شیعیان در هر کجای عالم که هستند «فاطمیّه» را همچون «عاشورا» گرامی و زنده نگه دارند،لباس سیاه بر تن نموده،دستارهای عزا بر سر ببندند،بیرق های سیاه را برافراشته سازند،حسینیه ها،تکایا و منازل سیاه پوش کنند،به یکدیگر در این مصیبت عظمی تسلیت بگویند و در اقامه ی عزا و ابلاغ پیام فاطمه(س) که همان دفاع از امامت و ولایت است تمام توان و کوشش خویش را به کار گیرند و برای خوشنودی خاطر شریف آن حضرت و ادای وظیفه در قبال امام عصر(عج) برای تعجیل در ظهور منتقم زهرا(س) دعا نمایند.

پی نوشت ها
1- ارشاد القلوب؛263،علل الشرایع 176:1،بحارالانوار 204:43 به نقل از نهج الحیاة.
2- احقاق الحق 160:19،بحارالانوار،177:43.
3- بحارالانوار 177:43.
4- دلایل الامامة : 44،بحارلانوار،310:78.
5- الغدیر 197:1.
6- دلایل الامامة 38،خصال شیخ صدوق 173:1.
7- شیفتگان حضرت مهدی(عج) 160:1.
منبع : انتظار در مکتب فاطمه(سلام الله علیها) – دکتر علی هراتی.
 

آتش در نیستان

روز اوّل؛دوشنبه
همه چیز از آن روز دوشنبه شروع شد؛یعنی نود و پنج روز قبل.روزی که پیامبر(ص) رحلت کردند.امام علی(ع) و بنی هاشم در خانه پیامبر(ص) مشغول غسل و کفن پیامبر(ص) بودند.کوچه های مدینه خلوت بود و همه در سقیفه جمع شده بودند.

هنوز چند ساعتی از رحلت پیامبر(ص) نگذشته بود که بین مهاجرین و انصار و میان اوس و خزرج بر سر جانشینی پیامبر(ص) نزاع سختی در گرفت؛این کار آن قدر مردم را مشغول کرده بود که از بدن شریف حضرت رسول به کلی غافل شده بودند.

حضرت امیر(ع) نه می توانست از جنازه شریف پیامبر(ص) جدا شود و نه می توانست آن حضرت را به خاک سپارد؛چرا که می ترسید اگر پیامبر را دفن نماید،جماعت به این بهانه که هنوز نماز بر ایشان خوانده نشده و یا در مکان مناسبی دفن نشده،جنازه حضرت را از قبر بیرون بیاورند و قبر پیامبر(ص) را بشکافند.حضرت امیر سه روز منتظر جمع شدن مردم بودند و مردم در این مدت مشغول تعیین خلیفه و گرفتن بیعت های زوری بودند.

خبر بیعت مردم را وقتی به حضرت دادند که با بیل قبر شریف پیامبر(ص) را هموار کردند.حضرت ابتدای سوره عنکبوت را تلاوت فرمودند:«الم،اَحَسَبِ الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنو و هم لا یفتنون...» و این تازه اول ماجرا بود:نود و دو روز قبل از شهادت.

وقتی امام(ع) از مسجد خارج شدند قدری در بیابان راه رفتند و به حدود 30 گوسفند برخورد کردند و فرمودند:«اگر به اندازه ی تعداد این گروه یار می داشتم...».بعد از سخنرانی 360 نفر با امام بیعت کردند که تا پای جان از او حمایت کنند.حضرت فرمود:بروید و فردا با سرهای تراشیده شده در محله «احجار الزیت» نزد من بیایید.حضرت فردای آن روز با سر تراشیده بر سر قرار رفت؛تنها  پنج نفر آمدند؛اول ابوذر،بعد مقداد و سپس حذیفه ابن یمانی و بعد عمار یاسر و سلمان آمدند.

مشتِ گره
او از همراهانش آتش خواست و درب خانه ی فاطمه و علی(ع) را آتش زد.فاطمه(س) دست های خود را بر در گرفت تا از ورود آنها جلوگیری کند؛او با تازیانه دست های فاطمه(س) را از در جدا کرد و در را با لگد باز کرد؛فاطمه(س) در پشت در بود.هنوز در خانه شعله ور بود.

وقتی وارد خانه شد،فاطمه(س) مقابل او ایستاد و فریاد زد:«یا ابتاه یا رسول الله؛ای پدر جان ای رسول خدا»،او با قلاف شمشیرش بر پهلوی زهرا(س) زد؛ناله فاطمه(س) بلند شد و فرمود:«یا ابتاه»،او تازیانه اش را بلند کرد و بر بازوی زهرا(س) زد؛آن حضرت ناله زد:«یا رسول الله بنگر که بعد از تو چقدر با ما بدی کردند».

حضرت علی(ع) او را گرفت و به زمین کوفت و فرمود:«...سوگند به خداوندی که پیامبر را مبعوث کرد...اگر عهد و پیمانم با رسول خدا نبود،قطعاً می دانستی که قدرت وارد شدن بر خانه ی مرا نداشتی».یکباره هواداران او وارد خانه شدند و حضرت امیر را محاصره کردند تا برای بیعت به مسجد ببرند.فاطمه(س) به حمایت از حضرت امیر به میان آمد.قنفذ تازیانه اش را بلند کرد و به بازوان فاطمه زد،ضربه تازیانه چنان بود که بر اثر آن،حضرت بیمار شد و به شهادت رسید.جای آن تازیانه در موقع شهادت مانند یک دستبند و بازوبند متورم و کبود بود.

حضرت امیر(ع) را به اجبار به مسجد آوردند و دور تا دور حضرت را مردانی با شمشیرهای برهنه محاصره کردند؛به حضرت گفتند:«...بیعت کن!».حضرت فرمود:«اگر بیعت نکنم چه می شود؟» گفتند:«گردنت را می زنیم».حضرت امیر(ع) سرش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:«خدایا! من تو را گواهی می گیرم،این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند در حالی که من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم».

به حضرت گفتند:«دستت را برای بیعت دراز کن!».حضرت اعتنایی نفرمود.آنها به اجبار دست حضرت امیر(ع) را گرفتند و کشیدند.امیرالمؤمنین(ع) سرانگشتان خود را خم کرد و دست خود را مشت کرد.همه مردان هر چه تلاش کردند تا دست ایشان را باز کنند،نتوانستند؛سرانجام دست خلیفه شان را پیش کشیدند و به دست مشت شده حضرت امیر(ع) مالیدند.در این حال حضرت امیر(ع) رو به قبر پیامبر(ص) کرده بود و این آیه را تلاوت می فرمود:«ان القوم استضعفونی و کادو یقتلوننی».

خانه آرزوها
حضرت فاطمه(س) به قصد زیارت قبر شریف پیامبر اعظم(ص)  از خانه بیرون آمد.چادرش به زمین کشیده می شد،همین که چشمش به قبر پیامبر افتاد آهی کشید و از هوش رفت؛زنان مدینه به سوی حضرت شتافتند و آب به صورتش پاشیدند.

آنگاه که به هوش آمد خطاب به پدر بزرگوارش درد دلهای بسیار فرمود:«...ای پدر جان! بعد از تو ما را تضعیف کردند و مردم از ما روی گرداندند! {...} ای رسول خدا! ای برگزیده پروردگار،ای پناه یتیمان و ناتوانان! آه اگر منبری را که بالای آن می رفتی را بنگری،می بینی که پس از نور،ظلمت بر آن نشسته است.خدایا! مرگ مرا به زودی برسان چرا که زندگی دنیا برایم تیره و تار شده است».

سپس حضرت به خانه بازگشت و لیکن شب و روز گریه و زاری می کرد.نه فریادش خاموش می شد و نه اشک چشمانش تمام می گشت.جمعی از بزرگان مدینه به حضور امیرالمؤمنان آمدند و گفتند:«فاطمه(س) شب و روز گریه می کند.شب از صدای گریه خواب نداریم و روز برای ما آرامش نیست.ما از تو تقاضا می کنیم به آن حضرت بگویی یا شب گریه کند و روز آرام باشد و یا روز گریه کند و شب را آرام باشد».

وقتی حضرت امیر(ع) مطلب بزرگان را به فاطمه(س) فرمود؛ایشان جواب دادند:«ای ابوالحسن،زندگی من در میان این مردم بسیار اندک است و به زودی از میان آنها می روم.سوگند به خدا شب و روز به گریه ام ادامه می دهم تا به رسول خدا ملحق شوم».

حضرت علی(ع) فرمود:«هر آنچه را صلاح می دانی انجام بده» و برای آن حضرت سایبانی در قبرستان بقیع،دورتر از خانه های مدینه بنا کرد و آن را «خانه اندوه ها» نام نهاد.فاطمه(س) صبح حسن و حسین(ع) را با خود به خانه ی اندوه ها می برد و تا شام می گریست و شب هنگام حضرت امیر ایشان را به خانه باز می گرداند.

خشم آسمان
«آنها» وقتی وارد شدند سلام کردند و حضرت روی خود را برگرداند و جواب سلام آنها را نداد.آنها برخواستند و روبروی حضرت نشستند،حضرت دوباره روی خود را برگرداند و چند مرتبه تکرار شد.آن دو نفر از حضرت خواهش کردند که از آنها راضی شود و گذشته ها را ببخشد.

حضرت فرمود:«[....] شما را به خدا سوگند می دهم؛آیا از پیامبر شنیدید که فرمود:فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است و کسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است و کسی که بعد از رحلت من او را بیازارد مانند آن است که در حیات من او را آزرده باشد؟»؛گفتند:«آری این را از رسول خدا شنیده ایم».

حضرت فرمود:«خدایا من تو را گواه می گیرم و ای کسانی که در اینجا حضور دارید شما را نیز گواه می گیرم که این دو نفر هنگام زندگی ام و هنگام مرگم به من آزار رساندند».یکی از آن دو نفر بی تاب شد.دیگری او را سرزنش کرد و گفت:«مگر چه خواهد شد،اگر کسی زنی را به خشم آورد؟» و برخواستند و رفتند.

حضرت زهرا(س) به امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد:«آیا آنچه را خواستی به جا آوردم؟»؛حضرت فرمود:«آری»،فاطمه(س) عرض کرد:«اگر چیزی از تو بخواهم انجام می دهی؟»؛حضرت فرمودند:«آری»؛فاطمه(س) فرمود:«تو را به خدا سوگند می دهم کاری کنی که آن دو نفر به جنازه من نماز نخوانند و کنار قبر من توقف ننمایند».

شب های بیداری
شب هنگام،حضرت امیر جنازه فاطمه(س) را غسل می داد.هنگام غسل فقط حسن و حسین (ع) زینب،ام کلثوم(س)،فضه و اسماء حاضر بودند.پس از غسل و کفن علی(ع) به همراه عمار،مقداد،عقیل،زبیر،ابوذر،سلمان و حسن و حسین(ع) بر جنازه نماز خواندند و در نیمه های شب آن حضرت را دفن نمودند.

هنگامی که حضرت امیر بدن فاطمه(س) را به خاک سپرد،و قبر حضرت را هموار کرد،غم و اندوه بر قلب مولا هجوم آورد و اشک بر گونه هایش جاری شد.رو به قبر پیامبر(ص) عرض کرد:«درود بر تو ای رسول خدا،از جانب خودم و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمد.صبرم از فراق دختر برگزیده ات کم شده و طاقتم از دست رفته؛ولی پس از روبه رو شدن با فاجعه عظیم رحلت تو،هر مصیبتی به من برسد کوچک است.

یادم نمی رود که با دست های خود پیکرت را در قبر گذاشتم و هنگام رحلتت سرت بر سینه ام بود.انا لله و انا الیه راجعون ای پیامبر! امانتی که به من سپرده بودی به تو برگردانده شده؛اما اندوه من همیشگی است و شب هایم را با بیداری به سر می برم تا اینکه به تو بپیوندم.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد کرد که امّت تو،به ستم کردن بر ما،هم نظر شدند.این در حالی است که هنوز از زمان حیات تو فاصله طولانی نگذشته و یادت فراموش نشده است...».وداع حضرت امیر با قبر فاطمه(س) بسیار جانکاه بود.

روز نود و ششم
روز نود و ششم در قبرستان بقیع چهل قبر تازه ساخته شده بود.وقتی مردم مدینه خبر شهادت تنها دختر پیامبر(ص) را شنیدند،خود را رساندند به فبرستان بقیع؛حیران ماندند در میان آن چهل قبر.صدای ضجه و گریه از جماعت بلند شد.هر کس دیگری را متهم می کرد و سرکوفت می زد.

هر کدام چیزی می گفتند،جملاتی مانند اینکه:«پیامبر شما جز یک دختر در میان شما نگذاشت.او از دنیا رفت و به خاک هم سپرده شد و شما در مراسم نماز و دفن او حاضر نبودید؛حتی قبر او را هم نمی شناسید».

غوغایی در مدینه برپا شد.سران گمراهی گفتند:«بروید عده ای از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را بشکافیم و قبر فاطمه(س) را بیابیم،بر او نماز بگذاریم و زیارتش کنیم!»،خبر به حضرت علی(ع) رسید،با شمشیر و غضب آلود بیرون آمد؛غائله خوابید.

این چیز تازه ای نبود،چرا که بسیاری از مردم مدینه بر بدن پیامبر(ص) هم نماز نخواندند؛ولی در مراسم دفن وی حضور داشتند.

منبع: رنجها و فریادهای فاطمه(س) – محمّد محمّدی اشتهاردی. 

چرا فاطمیِّه ؟

بار دیگر فاطمیّه از راه می رسد و بیرق های عزا در رثای سرور زنان و مردان عالم برافراشته می شود.بار دیگر شیعه،فاطمی بودن خود را فریاد می کند و بر مظلومیّت صدّیقه ی کبری،به سوگ می نشیند.

شاید نزد برخی افراد بازخوانی پرونده ی مسلمانان صدر اسلام و مرور آنچه بر فاطمه(س) گذشت و بررسی علل و عوامل شهادت آن دُردانه ی خلقت چندان مهم و ضروری به نظر نرسد.شاید برای بعضی ها اهمّیّت فاطمیّه و ضرورت زنده نگه داشتن نام و پیام فاطمه ی اطهر(س) و لزوم اقامه ی عزا و سوگ آن بانوی دو عالم روشن نشده باشد.

حقیقت آن است که فاطمیّه تنها بخشی از تاریخ و یا نقل یک رویداد تاریخی نیست بلکه نقطه ی عطف بسیار مهم در مسیر بشریّت،آوردگاه حق و باطل و محلّ عبرت و ابتلا و امتحان همگان تا هنگامه ی ظهور حضرت بقیّة الله (عج) است.

حضرت فاطمه (س) اساس و جوهره ی مذهب و فاطمیّه هویّت ماست و اگر فاطمه(س) و یا فاطمیّه را از شیعه بگیرند از تشیّع جز کالبدی بی روح باقی نخواهد ماند.

شیعه می گوید:
چهارده قرن است
هر حلالی که حرام و حرامی حلال می شود؛
هر سرزمینی که غصب و هر منصبی که اشغال می شود؛
هر فتنه ای که بر پا شده و هر حقّی که پایمال می گردد؛
هر ظلمی که به هر مظلومی روا داشته می شود؛
هر تازیانه ای که به ستم فرود می آید؛
هر سیلی که به ستم نواخته می شود؛
هر استخوانی که در هم می شکند؛
هر سَری که بریده و هر حرمتی که دریده می شود؛
هر کاشانه ای که بر سر اهلش ویران می شود؛
هر معصیتی که صورت می پذیرد؛
هر ظلم و ستم و هر جنایتی که رقم می خورد؛
و هر بدعتی که بنیان نهاده می شود ...
همه و همه ناشی از آن ظلمی است که در حقّ ناموس حق
تعالی و پاره ی تن رسول الله(ص) روا داشته شد.
آری!
هر خونی که به ناحق ریخته می شود در امتداد خون به ناحق ریخته ی فاطمه(س) است.و هر آتشی که به ناحق بر افروخته می شود شعله های همان آتشی است که بیت فاطمه(س) را شعله ور ساخت.

و این جهنّمی که امروزه بشر در آن دست و پا می زند از شراره های همان آتشی است که درب خانه ی فاطمه(س) را سوزانید و از این منظر اگر چه فاطمیّه متعلق به فرهنگ شیعه و یادآور یک مناسبت شیعی است؛اما ابعاد جهانی و تاریخی آن به قدری مهم است که سرنوشت همه ی بشریّت را متاثّر ساخته است.

فاطمیّه موسم برائت از دشمنان خدا و اعلان انزجار از آنانی است که به طمع ریاست و برای حکومت دو روزه ی دنیا امر خداوند تعالی و توصیه های اکید آخرین و برترین سفیر الهی را زیر پا نهاده و با کشتن دختر خاتم الانبیاء(ص) و خانه نشین کردن سیّدالاوصیاء(ع) برای قرن ها و نسل های متمادی بشریّت را در محاقّ ظلمت و گمراهی فرو برده و صدها میلیارد انسان را به ورطه ی نابودی و تیره بختی کشاندند.و از این رو پیام فاطمه(س) نیاز زمانه ی ما و عمل به توصیه ی او رمز رهایی بشر از این مرداب و گرداب آخرالزّمان است.

و امّا شیعه هر چه دارد از فاطمه(س) و فاطمیّه دارد.در فاطمیّه غدیر زنده می گردد؛در فاطمیّه عاشورا ریشه یابی می شود؛در فاطمیّه فلسفه ی امام عصر(عج) درک می شود؛در فاطمیّه عشق به ظهور و تمنّای فرج به اوج می رسد؛فاطمیّه ولایت را که اساس دین است زنده می کند؛خطّ امامت را مطرح می سازد و مشت غاصبان خلافت را باز و ماهیّت مدّعیان خلافتِ پس از رسول الله(ص) را بر ملا می کند.

آری! فاطمه(س) با شهادت مظلومانه ی خویش حق را از باطل،نور را از ظلمت و طریق هدایت و رستگاری را از کوره راه های ظلالت و گمراهی متمایز ساخت و بی جهت نیست که تا به امروز و هنوز هم برخی درصددند صدای فاطمه(س) را خاموش و داستان شهادت آن مظلومه را افسانه معرفّی نمایند.

هنوز هم برخی درصددند شهادت آن مظلومه ی شهیده را انکار و یا کتمان نمایند.و این مختصّ زمانه ما نیست.نه تنها امروز برخی سخن گفتن از فاطمه(س) را بر نمی تابند،با طرح نام فاطمه(س) مخالفت می ورزند،از طرح دعویِ فاطمه(س) در وحشت و هراسند که از دیرباز مخالفان با شنیدن نام فاطمه(س) بر خود لرزیده اند و در خیال باطل خویش فراموش شدن یاد و نام و دعویِ فاطمه(س) را پرورده اند مگر نه این که مولایمان حضرت امام صادق(ع) فرموده اند:«در میان این مردم (مخالفان) هیچ چیز منفورتر از نام علی(ع) و فاطمه(س) نیست»1.

امّا مگر خون فاطمه(س) از جوشش باز خواهد ایستاد؟ مگر این پرچم بر زمین خواهد افتاد؟ مگر فریاد فاطمه(س) به خاموشی خواهد گرایید؟ و مگر ناله ی فاطمه(س) و دردها و رنج ها ی او فراموش خواهد شد؟ و مگر فرزندان فاطمه(س) از خون مادر خویش می گذرند؟

پی نوشت
1- روضه ی کافی،ح 156.
منبع : انتظار در مکتب فاطمه (سلام الله علیها) – دکتر علی هراتیان.

صدای فاطمی فدک - بخش دوّم

خطابه مفصل حضرت زهرا(س) در مسجد1
در شرایطی که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار،مجلس مهمی در مسجد پیامبر(ص) تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایی در مقابل خانه فاطمه(س) بودند که در فاصله چند قدمی آنان بود،ناگهان در خانه فاطمه(س) باز شد و بانوی با عظمت اسلام در حالی که عده ای از زنان گِرداگِرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوی جمعیت پیش آمدند.

دختر پیامبر(ص) سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده و لباس سراسری از روی لباس ها پوشیده بود.از شدت غم و ناراحتی جسمی،قامت فاطمه(س) راست نبود و لباس حضرت به زمین کشیده می شد و گاهی زیر پای مبارکش می رفت.با ورود بزرگ بانوی جهان فوراً بین زنان و مردان پرده ای زده شد،و حضرت با زنان همراه در آن سوی پرده قرار گرفتند و روی زمین نشستند.

ناگهان صدای فاطمه(س) را شنیدند که آهی جانسوز کشید و همه مردم به گریه در آمدند و مجلس برخود لرزید و همه منقلب شدند.گریه به حدی بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند.حضرت خواست سخنان خود را آغاز کند که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه در آمدند،و حضرت آن قدر صبر کرد تا مردم کاملاً آرام شدند و آنگاه سخنان خود را آغاز نمود.

فاطمه زهرا(س) پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر(ص) و بیان حکمت هایی از خلقت بشر و ارسال انبیا(ع) و بخصوص نبوت پیامبر(ص)،متذکر سوابق مردم با قرآن و اهل بیت(ع) شدند.از یک سو سابقه مردم در کمک به دین خدا و از سوی دیگر وظیفه ی خطیرشان نسبت به آیندگان را متذکر شدند.همچنین عظمت قرآن و اهل بیت(ع) و ارتباط آن با یکدیگر را بیان کردند و سپس شمه ای از حکمت شرایع الهی را ذکر نمودند.

پس از آن خود را معرفی کردند تا اهل مجلس و آینده تاریخ بدانند چه مقام مُعظَمی با مردم سخن گفته است.سپس سوابق و زحمات طاقت فرسا و فداکارانه ی پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در پرورش نهال اسلام را ذکر کردند.در اینجا سخن را به مطلب مورد نظر نزدیک کردند و اِرتداد مردم پس از پیامبر(ص) و نادیده گرفتن گذشته ها را یادآور شدند و اینکه آتش فتنه ها را بر علیه دین خدا و اهل بیت(ع) شعله ور می نمایند.سپس مسئله فدک را بعنوان نمونه ای از آتش های برانگیخته آنان برشمردند.

در این قسمت از سخن آیاتی از قرآن درباره ی ارث و بخصوص ارث انبیاء(ع) به میان آوردند،و مسائلی را که به طور خصوصی با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند این بار در حضور مردم به طور مفصل تر و علنی بیان کردند.سپس خطاب به قبر پیامبر(ص) از غاصبین و مردمی که مؤید آنان بودند شکایت بردند و این شِکوه را در قالب اشعاری بیان کردند.آنگاه خطاب را متوجه انصار نمودند و با یادآوری گذشته آنان در اطاعت از اوامر پیامبر(ص) و یاری دین خدا،تعجب خود را از بی توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر(ص) بیان کردند که حتی پس از دادخواهی و فریاد کمک طلبی کسی اعتنا نمی کند!

ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانی کوتاه حدیث جعلی خود را مبنی بر ارث نبردن از انبیاء(ع) مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمین انجام داده ام.حضرت زهرا(س) ضمن اینکه ساحت پیامبر(ص) را از مخالفت قرآن منزه دانستند،آیات صریح ارث انبیاء(ع) را مطرح کردند و ثابت کردند که هیچ استثنایی در مسئله ارث برای هیچ کس وجود ندارد.

این بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجزم و فقط مسلمین را بین خود و تو قرار می دهم.اینجا بود که حضرت زهرا(س) خطاب را متوجه مسلمین نمودند و به شدت آنان را که به سوی باطل روی آورده بودند مورد مؤاخذه قرار دادند و به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضی نباشند خدا راضی است.

در اینجا سخنان حضرت پایان یافت و در راه بازگشت به خانه،رافع بن رفاعه به آن حضرت گفت:چرا علی(ع) قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با دیگری بیعت نکنیم و کار به اینجا نرسد؟! حضرت با غضب به او فرمود:"پس از واقعه ی غدیر برای اَحَدی عذری باقی نمانده است".

اُمّ سَلَمِه نیز سر از حُجره اش بیرون کرد و با خطاب توبیخ آمیز به مردمی که خطابه ی حضرت زهرا(س) را بدون نتیجه ی خاصی پایان برده بودند گفت:" آیا با مثل فاطمه(س) این گونه برخورد می شود؟ آیا شما آمده اید به فاطمه(س) حکم دینش را یاد دهید؟ آیا مثل فاطمه(س) آنچه حقش نباشد طلب می کند؟ آیا عنایت خاص پیامبر(ص) نسبت به او را فراموش کرده اید؟ ".

سخنان حضرت زهرا(س) برای زنان عیادت کننده2
اوّلین اثر خطابه ی حضرت زهرا(س) آن بود که زنان مهاجر و انصار بعد از مدتی که هیچ یادی از یادگار پیامبر(ص) نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند:ای دختر پیامبر(ص)،حالتان چگونه است؟ حضرت فرمود:"از دنیایی که با شما باشم متنفرم و آن را رها کرده ام،و نسبت به مردان شما غضبناکم".

آنگاه از آنان پرسید:"از علی(ع) چه چیزی را نپسندیدید؟ اگر خلافت را به دست او سپرده بودند به بهترین وجهی آن را اداره می کرد و برکات آسمان و زمین بر آنان نازل می شد".سپس فرمود:"هم اکنون فتنه باردار شده و پس از زمان کوتاهی ثمره اش ظاهر می گردد و از آن خون و سَم کُشنده می دوشید".

زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا(س) را برای مردان خود بازگو کردند.پیرو آن عده ای از بزرگان مهاجرین و انصار بعنوان عذرخواهی نزد حضرت آمدند و به خیال خود عذری تراشیدند و گفتند:ای سیدة النساء،اگر علی(ع) قبل از بیعت این مسئله را یادآور می شد سراغ دیگری نمی رفتیم!

حضرت زهرا(س) فرمود:"از من دور شوید،که با بهانه های بیهوده تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!".

نامه ی امیرالمؤمنین(ع) به ابوبکر درباره ی غصب فدک3در حالی که غاصبین مشغول قدرت نمایی بودند،امیرالمؤمنین(ع) نامه ای با مضامین عالی برای ابوبکر نوشت.این نامه را حضرت هنگامی نوشت که ابوبکر پس از تثبیت غصب فدک بر فراز منبر با اظهار قدرت سخنان ناروایی نسبت به مقام شامخ ولایت بر زبان راند.

فرازهایی از نامه ی حضرت چنین بود:"میراثِ پاکانِ ابرار را برای خود قسمت کردند و با غصبِ بخشوده ی پیامبر(ص)- یعنی فدک – سنگینی وزر و وبالِ آن را بر خود خریدند.تا آنجا که مرا می شناسید هلاک کننده ی لشکرها و نابود کننده ی جنگجویان و از بین برنده ی بزرگانتان و خاموش کننده ی غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام،در زمانهایی که شما در خانه هایتان نشسته بودید.

نخواستید خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کینه های  بدر و خونهای اُحد را به یاد آوردید! منم آنکه زنگار ناراحتی ها را از روی بهترین خلایق – یعنی پیامبر(ص) – می زدودم.آرام باشید،به زودی گرد و غبار می نشیند و ثمره ی کار خود را تلخ می یابید و یا ثمره ی کاشته ی دست خود را میوه ی کُشنده و سمی قاتل خواهید یافت.خداوند برای قضاوت ما و پیامبر(ص) بعنوان خصم شما و قیامت برای محل مخاصمه کافی است".

سخنرانی ابوبکر درباره ی توافق مردم بر غصب فدک4وقتی ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شدیدی او را گرفت و گفت:عجیب است! چه جرأتی نسبت به من دارد که دیگری ندارد؟! سپس دستور داد تا مردم جمع شوند و برایشان سخنرانی کرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنین گفت:ای مهاجرین و انصار،می دانید که من درباره ی باغهای فدک بعد از پیامبر(ص) با شما مشورت کردم و شما گفتید:پیامبران ارث نمی گذارند،و این اموال فدک باید به غنیمت ها اضافه شود! ما هم این نظر شما را به اجرا گذاشتیم،ولی مدعی آن،این مطلب را نمی پذیرد.این مدعی فدک است که می ترساند و تهدید می کند و به جان پیامبرش قسم یاد می کند که آن را با خون کُشنده بیالاید.

به خدا قسم من خلافت را باز پس دادم ولی مورد قبول واقع نشد!! همه ی اینها برای احتراز از کراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگیری با او بود.مرا با فرزند ابوطالب چه کار است؟ آیا کسی با او به منازعه پرداخته که بر او غالب شود؟!

پس از این سخنرانی،عمر که احساس ضعف در سخنان ابوبکر را به خوبی متوجه شده بود در مجلس مشورت به او گفت:تو فقط این گونه سخن می گویی.سبحان الله! چه قلب وحشت زده ای پیدا کرده ای و نَفست بی تحمل شده است! من گردنهای عرب را برای تو خم کردم،و حکومت شوری را برایت تثبیت نمودم.اگر چنین نبود پسر ابوطالب استخوان هایت را آرد می کرد! خدا را شکر کن که من در کنار تو هستم!

ابوبکر گفت ای عمر،تو را به خدا سوگند می دهم که مرا از مغلطه ها و مانع سازیهای خود رها کنی.به خدا قسم اگر او بخواهد من و تو را بکشد با دست چپش می کشد و نیازی به دست راست ندارد!

سخنان ابوبکر در تهدید و تطمیع مهاجرین و انصار5
غاصبین فدک با تخریب زمینه های اجتماعی به دست خود،احساس خطر جدی کردند و چاره ی نهایی را در تهدید و ارعاب دیدند که در ضمن آن تطمیع هایی هم به چشم می خورد.ابوبکر بر منبر رفت و مردم را مخاطب قرار داد و گفت:ای مردم،این چه گوش فرا دادن به هر سخنی است؟ این آرزوها در زمان پیامبر(ص) کجا بود؟ از ضعیفان کمک می گیرید و زنان را به یاری می طلبید.

سپس رو به انصار کرد و گفت:ای انصار،سخن سفیهان شما به من رسیده است و این در حالی است که شما سزاوارترین مردم به حفظ عهد پیامبرید.بدانید که من نسبت به کسی که مستحق مجازات نباشد دست و زبان باز نخواهم کرد.

ابوبکر در پایان تهدیداتش وارد جنبه ی تطمیع مردم شد و برای خریداری فکر مردم گفت:بعد از همه ی اینها،فردا صبح همه برای گرفتن سهمیه های خود از بیت المال بیایید،و این آخرین راه مؤثر بود که برای روز مبادا ذخیره کرده بودند.

آخرین سخنان حضرت زهرا(س) در رابطه با فدک6
در آخرین روزهای عمر حضرت،یکی از زنان طرفدار سقیفه بعنوان عیادت نزد حضرت آمد.حضرت بعنوان آخرین سخنی که درباره ی فدک بر زبان آورد به او فرمود:"آنگاه که پیامبر(ص) از دنیا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند.فدک اعطایی پروردگار به پیامبر(ص) بود که آن را برای قُوتِ فرزندان از نسل او و خودم به من بخشیده بود.این مطلب را خدا می دانست و امین او شاهد بود.من صبر بر این ظلم را باعث تقرب به درگاه الهی در روز قیامت می دانم،و خورندگان آن به ظلم،آن را شعله ور کننده ی حمیم در شعله های جهنم خواهند یافت".

این بود داستان سرزمینی که در یک روز شیرین به امر خداوند تعالی و به دست پیامبر(ص) به بانوی بانوان جهان تقدیم شد،و چهار سال در اوج شادمانی درآمد آن صرف مستمندان گردید و چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر رسیدن درآمد فدک بود تا از بخشش فاطمه(س) زندگی خود را سامانی بخشند.

تا آنگاه که به فاصله ده روز از رحلت بخشنده ی فدک،یادگاری پیامبر(ص) را با عجله از دست یادگار پیامبر(ص) بیرون آوردند و شیرینی گذشته را به کام فاطمه(س) و شیعیانش تلخ کردند،و اشک شیعیان را تا آخر روزگار بر صاحب فدک حضرت زهرا (س) جاری ساختند.

پی نوشت ها
1- در طول تاریخ تأکید خاصی بر حفظ متن این خطبه بوده که هم دریای معارف اعتقادی است و هم یادگار مادر شیعه و سند مظلومیت اوست.بیش از 230 کتاب مستقل به زبانهای فارسی،عربی،اردو،ترکی و انگلیسی و فرانسوی در موضوع فدک تألیف شده،که 100 کتاب آن درباره خطابه حضرت زهرا(س) و شرح و تفسیر آن است.اسنادی که تاکنون به دست ما رسیده است و خطبه کامل حضرت را برای ما نقل کرده باشد 23 سند است.
2- بحارالانوار : ج 29 ص 140 ح 30 .
3- همان .
4- بحارالانوار:ج 29 ص 140.
5- دلائل الامامة : ص 119.بحارالانوار:ج 29 ص 326.
6- بحارالانوار:ج 29 ص 182 ح 38.
منبع:صدای فاطمی فدک - محمّدباقرانصاری و سیّدحسین رجایی .

صدای فاطمی فدک - بخش اوّل

اکنون فدک بعنوان شاهدی محکم در دست شیعیان حضرت زهرا(س) است،که با پیمودن قرنها خود را به مسجد پیامبر(ص) می رسانند و ندای جانسوز و آهِ دل ِشکسته ی یادگار وحی را پاسخ مثبت می دهند.فاطمه(س) این مدرک قوی را به دست دوستان خود سپرده،تا در هر کجا و  هر زمان نشان دهند که نسبت به مقام عصمتِ کبری بی تفاوتی نیستند.این سند محکم به طور علنی بر همگان روشن ساخت که صاحبِ مقام "رضی فاطِمَةَ رضیَ اللهِ"و آنکه غضبِ او غضبِ پروردگار است،بر چه کسانی غضب کرد و آنان چگونه نارضایتی او را فراهم آوردند و عکس العمل حضرت در برابر آنان چه بود .

فتح و اعطای فدک به فاطمه(س)1
پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر(ص)،اهل فدک تسلیم شدند بدون آنکه لشکر اسلام در فتح آنجا شرکت داشته باشند،و به حکم آیه"ما أفاء الله علی رسوله ..."چنین سرزمینهایی ملک شخصی پیامبر(ص) می شود.

لذا سرزمین فدک به صورت یکپارچه از آن پیامبر(ص) شد که می بایست مردم فدک در آن کار می کردند و درآمد آن را به حضرت تسلیم می نمودند و فقط اُجرت دریافت می کردند.بلافاصله پس از فتح فدک،آیه ی 26 سوره اسراء "وَ اَتِ ذَا القُربی حَقَّهُ "نازل شد ،یعنی "حق خویشان را به آنان بده"،و جبرئیل دربیان آن از طرف خداوند عرضه داشت:"فدک را به فاطمه(س) عطا کن".

پیامبر(ص) حضرت زهرا(س) را فراخواند و به دستور آن حضرت سند فدک بعنوان بخشوده و اعطایی پیامبر(ص) به آن حضرت تحویل داده شد.سپس با دعوت مردم،از در آمد فدک بعنوان اعطایی فاطمه(س) بین مردم تقسیم کردند.

حضرت زهرا(س) در سرزمین فدک نماینده ای قرار داد،و او پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج ،درآمد آن را – که از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته اند – خدمت حضرت زهرا(س)- تقدیم می نمود.هر ساله حضرت به اندازه قُوتِ خود بر می داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد،و تا هنگام رحلت پیامبر(ص) این شیوه ادامه داشت.

اخراج نماینده حضرت زهرا(س) و غصب فدک2
ده روز پس از رحلت پیامبر(ص)،ابو بکر مأمورانش را به فدک فرستاد و نماینده حضرت زهرا(س) را از آنجا اخراج کرد و آن را غصب نمود و در آمد آن را برای مخارج حکومت غاصبانه خود قرار داد.

ارائه سند فدک توسط حضرت زهرا(س)3
در اولین برخورد،عمَر به حضرت زهرا(س) گفت:آن نوشته ای که می گفتی پدرت درباره فدک برایت نوشته بیاور! حضرت زهرا(س) سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود:این نوشته پیامبر(ص) برای من و فرزندانم است.ابوبکر و عمر نه تنها اعتنایی به سند نکردند بلکه عُمَر سند فدک را از حضرت زهرا(س) گرفت و پیش چشم مردم آب دهان بر آن انداخت و آن را پاره کرد و علناً مخالفت خود را با امر پیامبر(ص) اعلام نمود.اکنون باید مراحل اتمام حجت طی می شد تا غاصبین کار خود را حق جلوه ندهند.

جعل حدیث برای غصب فدک4
آماده سازی مدرکی جعلی برای گرفتن فدک به صورت جمله "نحن معاشر الانبیاء لانورث:ما پیامبران ارث نمی گذاریم" مطرح شد.در جایی که اصحاب پیامبر حضور داشتند،کسی جز عایشه و حَفصه و یک عرب بیابانی به نام مالک بن اُوس بن حدثان کسی به شنیدن چنین حدیثی از پیامبر(ص) گواهی نداد.

احتجاج مفصل حضرت زهرا(س) در مجلس ابوبکر و عمر5 
در اوّلین مرحله اتمام حجت،حضرت زهرا(س) به امر امیر المؤمنین(ع) به مجلسی آمد که ابوبکر و عمر به همراه عده ای به طور خصوصی در آن بودند،و ابتدا اخراج نماینده اش را مطرح کرد و اینکه فدک بخشوده پیامبر(ص) است.

ابوبکر حدیث جعلی "نحن معاشر الانبیاء لانورث" را پیش کشید.حضرت زهرا(س) فرمود:"این اوّلین شهادت ناحق است.فدک را پیامبر(ص) به من بخشیده است و من شاهدانی دارم".ابوبکر گفت:دلیل خود را بیاور.حضرت زهرا(س) تصرف مالکانه خود در زمان پیامبر(ص) را مطرح کرد و فرمود:"چرا درباره چیزی که در دست من است از من شاهد می خواهی؟! ابوبکر سخن حضرت را نشنیده گرفت و بار دیگر گفت:چون غنیمت مسلمانان است،اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد! ".

حضرت فرمود:"آیا می خواهید دستور پیامبر(ص) را رد کنید و درباره ما حکمی غیر از حکم مسلمانان اجرا کنید؟! ".عُمر با حالت غضب گفت:این غنیمت مسلمانان است،و باید برای مالکیت خود دلیل بیاوری! حضرت در اینجا عصمت خود را مطرح فرمودند و اینکه سیّده ی زنان اهل بهشت ادعای باطل نمی نماید،همانطور که شهادت کسی بر علیه آنان قبول نیست.ولی عمر گفت:ما شهادت دیگران را بر علیه تو قبول می کنیم!

حضرت با اشاره به آیه ی تطهیر فرمود:"کسی که بر علیه سیده ی زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد ملعون و کافر است،چرا که آنان به حکم خداوند معصوم اند و آنان با سایر مردم مساوی نیستند".سپس ابو بکر گفت:درباره ی فدک دلیل بیاور.حضرت زهرا(س) با ذکر آیه ی"وَ اَتِ ذَا القُربی حَقَّهُ" فرمود:"من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر(ص) بودیم و آن حضرت فدک را به من بخشید".عمر گفت:بر ادعای خود دلیل بیاور و شاهدانی حاضر کن!

شاهدان فاطمه(س) بر مالکیت فدک6
حضرت زهرا(س) در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین(علیهم السّلام) و اُم ایمن و اسماء بنت عُمَیس آمدند و به همه ی آنچه حضرت زهرا(س) فرموده بود شهادت دادند.

عمر گفت:علی همسر اوست،حسن و حسین هم پسران او هستند.ام ایمن هم خدمتکار اوست.اسماء بنت عمیس هم قبلاً همسر جعفر بن ابی طالب بوده و خدمتگزار فاطمه(س) است و به نفع بنی هاشم شهادت خواهد داد.همه این شاهدان برای منفعت خود شهادت می دهند!! و درباره ی ام ایمن اضافه کرد که او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی تواند شهادت دهد!!

امیرالمؤمنین(ع) فرمود:"هر کس فاطمه و حسن و حسین (علیهم السّلام) را تکذیب کند پیامبر(ص) را تکذیب کرده است،و پیامبر(ص) درباره ی من فرمود:"هر که تو را رد کند مرا رد کرده است" و امّ ایمن کسی است که پیامبر برای او به بهشت شهادت داده است؛ و برای اسماء بنت عمیس و نسل او دعا کرده است".

عمر گفت شما همان گونه هستید که توصیف نمودید،ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت می دهد قبول نمی شود! امیرالمؤمنین (ع) فرمود:"اکنون که ما آن طور هستیم که خودتان می شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نغع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر(ص) هم قبول نیست پس انا لله و انا الیه راجعون! به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا باز می گردند".

حضرت زهرا(س) با حال غضب برخاست و فرمود:"خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند.خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما"،و سپس حضرت زهرا(س) محزون و گریان از نزد آنان بیرون آمد.

نصرت طلبی حضرت زهرا(س) و اهل بیت(ع) در سایه فدک7اقدامی که هیچ کس - نه غاصبین و نه مردم - انتظارش را داشتند این بود که امیرالمؤمنین(ع) تا چندین روز متوالی هر روز حضرت زهرا(س) را به همراه امام حسن و امام حسین(ع) سوار بر مرکبی می نمود و بر در خانه مهاجرین و انصار می برد.حضرت زهرا(س) به آنان می فرمود:"ای مهاجرین و انصار،خدا را و دختر پیامبرتان را یاری کنید.شما روزی که با پیامبر(ص) بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنان منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع می کنید.بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید".ولی کسی به حضرت جواب مثبت نداد.

احتجاج خصوصی حضرت زهرا(س) بر ابوبکر8
بار دیگر امیرالمؤمنین(ع) به حضرت زهرا(س) فرمود:نزد ابوبکر برو و بگو:"ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ای و جای او نشسته ای؟ اگر فدک مِلکِ تو هم بود و من از تو می خواستم که آن را به من ببخشی،بر تو واجب بود آن را به من بدهی".حضرت زهرا(س) نزد ابوبکر آمد و این مطالب را به او فرمود.ابوبکر گفت:راست می گویی.سپس ورقه ای خواست و بر آن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت.حضرت زهرا (س) نوشته را برداشت و از نزد ابوبکر بیرون آمد.

پاره  کردن سند فدک9
عمر در راه حضرت زهرا(س) را دید و گفت:ای دختر محمّد! این نوشته چیست؟! فرمود:نوشته ای است که ابوبکر بعنوان باز پس دادن فدک نوشته است.گفت:آن را به من بده! حضرت خودداری کرد و آن را نداد.

در اینجا عمَر جسارتی کرد که صفحه ی تاریخ را سیاه نمود و سوز جانکاه آن برای همیشه دل محبّان فاطمه(س) را سوزاند.او با قساوت تمام در میان کوچه و رهگذر مردم به دختر پیامبر(ص) اهانتی عظیم کرد و با پا به فاطمه(س) زد،و به این اکتفا نکرد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت زد به طوری که در اثر آن گوشواره ی حضرت شکست.سپس نوشته ی ابوبکر را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هایش را پاک کرد و آن را پاره نمود و گفت:این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است.

امیرالمؤمنین(ع) در خانه منتظر بود.وقتی حضرت زهرا(س) پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود:ای دختر پیامبر(ص)،چرا این گونه غضبناک هستی؟ حضرت زهرا(س) جسارت عمر را بازگو کرد.امیرالمؤمنین(ع) با یک دنیا تأسف و غصه از چنین جسارتی به ساحت مقدس بانوی دو جهان،بعنوان شریک غم و تسلای آن حضرت فرمود:" آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شده اند از این بالاتر است".

احتجاج مفصل امیرالمؤمنین(ع) با ابوبکر و عمر درمسجد 10
مرحله ی دیگر احتجاج آن بود که امیرالمؤمنین(ع) شخصاً به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود:"ای ابوبکر،چرا آنچه پیامبر(ص) برای فاطمه(س) قرار داده بود از او منع نمودی،در حالی که نماینده او از چند سال قبل در آنجا بوده است"؟!

ابوبکر گفت:این غنیمت مسلمین است.اگر شاهدان عادلی بیاورد به او می دهیم و گرنه در آن حقی ندارد.حضرت فرمود:"ای ابوبکر،درباره ما حکمی می نمایی بر خلاف آنچه درباره مسلمانان حکم می نمایی؟ چرا از فاطمه(س) شاهد می خواهی در حالی که فدک در دست اوست و در زمان حیات پیامبر(ص) و بعد از آن حضرت مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمی خواهی؟ ابوبکر ساکت شد،ولی عمر گفت:این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمی توانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی قبول می کنیم!

امیرالمؤمنین(ع) آیه ی تطهیر را مطرح کرد و فرمود:"آیا شهادت کسی را بر علیه فاطمه(س) قبول می کنی؟".ابوبکر گفت آری! حضرت فرمود:"پس کافری! زیرا شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده ای.همچنیین حکم خدا و رسول را رد کرده ای که فدک را برای فاطمه(س) قرار دادند.همانطور که فرمان دیگر پیامبر(ص) را رد کرده ای که از مُدّعی عَلَیه شاهد می خواهی! تو سخن خدا و رسول را رد کردی و گفته ی یک عرب بیابانی را پذیرفتی و فدک را از فاطمه(س) گرفتی و گمان کردی غنیمت مسلمین است".

در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه می کردند و گفتند:"به خدا قسم علی(ع) راست می گوید". امیرالمؤمنین(ع) هم به خانه بازگشت.

پی نوشت ها
1- بحار الانوار:ج 21 ص 25،23،22،ج  29 ص 348،195،123،121،118،115،114،110،105. تهذیب الاحکام:ج 1ص 424. الخرائج:ج   1ص 113 . معجم البلدان:ج 4 ص 238.
2- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید):ج 16 ص 263.
3- بحار الانوار:ج 21ص 23.نوائب الدهور:ج 3 ص 148. عوالم العلوم:ج 11 ص 574. مجمع النورین:ص 137.
4- کتاب سلیم:ج 2 ص 694. بحارالانوار:ج 29 ص 190،156،134.
5- بحارالانوار:ج 29 ص 134، 189، 189، 194 - 199.کتاب سلیم:ج 2 ص 868 .
6- بحارالانوار:ج 29 ص 194،189،134 - 199.
7- بحارالانوار:ج 29 ص 191.
8- بحارالانوار:ج 29 ص 192،157،ج 48 ص 157.نوائب الدهور:ج 3 ص 148.
9- بحار الانوار : ج 29 ص 192،157،ج 48 ص 157.نوائب الدهور:ج 3 ص 148.
10- بحارالانوار:ج 29 ص 189 ، 195.
منبع : صدای فاطمی فدک – محمّد باقر انصاری و سیّد حسین رجایی .

بی تفاوتی مردم یکی از علل و عوامل زمینه ساز حادثه فاطمیّه - بخش دوّم

در مورد سکوت و بی تفاوتی توده مردم در مقابل هجمه های مخالفان امام علی(ع) علل دیگری نیز قابل ذکر است:
الف-کتمان فضایل علی(ع) به وسیله ی کسانی که خود را خویشاوند پیامبر(ص) و منسوب به او می دانستند.ایشان به سبب حسدی که به علی(ع) داشتند،در کم فروغ جلوه دادن او از هیچ کوششی فرو گذار نبودند.

ب- هم دستی جاه طلبان برای انحراف افکار عمومی از قضیّه غدیر خم و ادعای نسخ فرمان پیامبر(ص) و تبلیغ این موضوع در بین توده مردم،چنانکه به نقل از ابان بن ابی عبّاس،امام باقر(ع) فرمود:
«ما اهل بیت،از ستم قریش و متّحد شدنشان مقابل ما و کشتار،چه چیزها دیده ایم و شیعیان و دوستداران ما چه ها دیده اند! پیامبر(ص) از دنیا رفت،در حالیکه درباره حقّ ما اقدام فرموده و به اطاعت ما فرمان داده و ولایت و دوستی ما را واجب کرده بود و به مردم خبر داده بود که ما صاحب اختیارتر از خود آنها برایشانیم و دستور داده بود که این موضوع را حاضران به غایبان برسانند.آنان بر ضدّ علی(ع) متحد شدند.آن حضرت هم با آنچه پیامبر(ص) در مورد او فرموده بود و مردم شنیده بودند،در مقابل آنان استدلال کرد.گفتند:
درست می گویی،پیامبر این را فرموده است ولی آن را نسخ کرده و گفته :ما اهلبیتی هستیم که خداوند عزّوجل ما را بزرگوار داشته و برگزیده و دنیا را برای ما – زیبنده ندانسته و بدان - راضی نشده است و خداوند،نبوت و خلافت را برای ما جمع نمی کند.چهار تن بر درستی این سخن گواهی دادند:...پدر حفصه،ابوعبیده،معاذ بن جبل،سالم مولا ابی حذیفه.اینان مسأله را بر مردم مشتبه کردند و مطلب را بر آنان راست جلوه دادند.ایشان را به عقب برگرداندند و خلافت را از جایی که خدا قرار داده بود،بر ضدّ انصار با حقّ ما و دلیل ما استدلال کردند»1.

پس مشخص شد که اقداماتی در جهت بی تفاوتی مردم مدینه،از طرف جاه طلبان و مخالفان حضرت،انجام شده بود و در این راستا نیز توانسته بودند پیروی این توده را درجهت اهداف شوم خود،همراه داشته باشند.

اما آنچه در این رابطه بسیار حایز اهمیت است و توجیه بی تفاوتی و سکوت توده مردم را خدشه دار می کند این پرسش است:با توجه به منابع معتبر شیعه و سنّی،موضوع زمامداری و جانشینی علی بن ابی طالب(ع) در حدود بیست سال پیش – یوم الانذار،در مکّه - به هنگام دعوت پیامبر(ص) از خویشاوندانش صورت گرفت و در زمانهای بعد،ده ها بار تکرار گردبد و در غدیر رسمیّت یافت،چگونه طرحی اینگونه که بیست سال درباره تثبیت آن سرمایه گذاری شده است،در آستانه وفات رسول اکرم(ص) از سوی آت حضرت،در زمانی کمتر از یک ساعت،نسخ می شود؟ آیا نسبت دادن چنین سیاستی به پیامبر اکرم(ص)،بدترین اهانت به وی نیست؟  

اکنون با مطرح شدن این پرسش درمی یابیم که بی تفاوتی و سکوت مردم مدینه قابل توجیه نبوده و نیست،زیرا وظایفی بر دوش توده مردم – عوام – گذارده شده که در صورت ادای آن،حوادث ناگوار اتفاق نمی افتد و جامعه به سوی حقیقت حرکت می کند،امّا اگر توده مردم به وظایف خود عمل نکنند،در مسیر باطل حرکت کرده و جامعه را نیز به انحطاط می کشانند.

وظایف توده مردم
1- تبعیت از حق و عالمان عالم:بر عوام لازم است تابع عالمان عامل و خواصّ حقیقت جو باشند و به آنان اقتدا کنند.در این صورت،جبهه حقّ را تقویت کرده،وظیفه  الهی خویش را ادا نموده اند.اصل تبعیّت از عالمان عامل،اصلی معقول است و در این رابطه،احادیث و روایات فراوانی وارد شده است.

2- خودداری از اظهار نظرهای جاهلانه:حضرت علی (ع) می فرماید:«لو سَکَتَ الجاهِلُ مَا اخَتَلَف النّاس2 :اگر نادانان سکوت می کردند،هیچگاه بین مردم اختلاف پیش نمی آمد».
بنابراین شایسته است عوام جامعه،در اظهار نظرها بر عالمان و خواصّ پیشی نگیرند و همیشه سر رشته امور را به اهلش بسپارند.البته تبعیّت از آنان،به امر خداونداست:«إتَّبعُوا مَن لا یَسئَلُکُم أجراً وَ هُم مُهتَدونَ3:از کسانی پیروی کنید که از شما مزدی نمی خواهد و خود هدایت یافته اند».

3- آموختن و کوشش برای خارج شدن از گروه عوام:اسلام نمی پسندد که گروهی  در جهل بمانند و همیشه چشم به دیگران بدوزند،بلکه از  انسانها خواسته است در پی دانش باشند،از سوی دیگر،از عالمان نیز پیمان گرفته است که دانش خود را به دیگران بیاموزند.

اکنون با طرح سئوالاتی علّت بی تفاوتی توده مردم مدینه را بررسی می کنیم:
با توجه به وظایفی که برعهده عوام گذاشته شده،آیا توده مردم مدینه به آن وظایف عمل نمودند؟
اگر اینگونه بود،چرا حوادث ناگوار فاطمّیه بوجود آمد و حضرت زهرا(س) نیز از عملکرد توده مردم شکوه کرد؟ چرا مردم با سخنان و خطابه های آتشین علی(ع)،فاطمه(س)،سلمان فارسی،عمّار و دیگر عالمان عامل،از حقّ و حقیقت پیروی نکردند؟ چرا بی تفاوتی را اختیار نمودند؟ مگر وظیفه آنان پیروی از عالمان عامل نبود؟ آیا آنان فضایل و برتری علی(ع)،فاطمه(س)،سلمان و... را از پیامبر(ص)نشنیده بودند و به یاد نداشتند؟ مگر آنان نشنیده بودند که پیامبر(ص) فرمود:«علیٌ مع الحقّ و الحقّ مع علی؛4
إنَّ اللهَ لَیَغضبِ فاطِمَةَ وَ یَرضی لِرِضاها ؛ 5سلمان منّا أهلَ البیت  ؛ 6عمّار مع الحقّ و الحقّ مع عمّار یدور معه حیث دار»7.
جوابی جز این نیست که مردم به وظایف و مسئولیت خود عمل ننموده و با رفتار خود،آب در آسیاب مخالفان ریختند و این چنین مقدّمات حادثه تلخ ِ فاطمیه را آماده کردند.

شکوه ی حضرت زهرا(س)از نگاه حضرت زهرا(س) دو گروه،از کنار حوادث تلخ بعد از رحلت پیامبر(ص) بی تفاوت گذشتند و سکوت اختیار کردند :یک گروه،افراد شناخته شده و به اصطلاح،بزرگان وخواصّ جامعه که به عللی همچون حسادت،کینه توزی،قبیله گرایی،حبِّ ریاست و...بستر به بار نشستن توطئه ها را فراهم کردند،و گروه دیگر،مسلمانان عادّی یا همان توده مردم بودند که مشغول زندگی دنیوی بوده و کاری به کار دیگران نداشتند.

ایشان درخطبه ها و سخنان گهربارشان،این دو گروه را خطاب قرار داده و به شدّت ملامت نموده است،چنانکه وصیت نامه خود را با «لا تُصَلّی عَلَیَّ اُمَّةٌ» شروع می کند و از توده مردم،کسانی را که به آنان ظلم کردند،از نماز خواندن بر پیکر مطهرّش،محروم می نماید و چنین می فرماید:
«آنها که در روز یاری و حمایت از ما،در خانه های خود خزیدند و دست یاری ما کشیدند،آنها نیز حق ندارند بر پیکر من نماز بگزارند»8.

شِکوه حضرت زهرا(ص) بدین جهت بود که دلی پرخون از این افراد بی تفاوت داشت و تمام رنج ها و درد های خود را نتیجه عملکرد آنان می دید و خطاب به آنان می فرمود:«من آنچه شرط بلاغ است به شما گفتم.اما می دانم خوارید و درچنگال زبونی گرفتار.چه کنم که دلم خون است!»9.

اما آنان بهانه می آوردند و می گفتند:«اگر علی(ع) زودتر شروع می کرد و برای مردم صحبت می نمود،منحرف نمی شدند».بانوی نمونه اسلام در پاسخ این بی تفاوتی های بهانه جو،می فرمود:«فَما جَعَلَ  اللهُ لِأحَد ٍ بَعدَ غدیر خُمٍّ من حُجَّةٍ وَ لاعُذر ٍ10:پس ازحادثه عظیم غدیرخم،خداوند برای هیچ کس عذر بهانه ای باقی نگذاشته است».

و در پاسخ عذزخواهی مهاجرین و انصار می فرمود:"إلیکُم عَنّی عُذرَ بَعدَ تعذیرکُم و الأمرُ بَعدَ تقصیرکُم،هَل تَرَکَ أبی یَومَ غَدیر خُمّ لأحَد ٍ عُذرا ً11:دور شوید و مرا به حال خوذ گذارید،پس ازکوتاهی و سهل انگاری،جایی برای عذرخواهی نمانده است.آیا پدرم،پیامبر(ص) پس از حادثه غدیرخم جایی برای عذر تراشی و بی تفاوتی باقی نگذاشته است؟».

پی نوشت ها
1- اسرار آل محمّد(ص)،ص 276 و ص 277.
2- بحارالانوار،ج 5،ص 81 .
3- سوره مبارکه یس،آیه 21 .
4- شرح نهج االبلاغه ابن ابی الحدید،ج 2،ص 297،بحارالانوار،ج 38،ص 39.
5- مسند فاطمة الزهرا (س)،ص 355.
6- بحارالانوار،ج 22،ص 358.
7- همان،ج 44،ص 35،علل الشرایع،ج 1،ص 223.
8- بیت الاحزان ،ص 113،نهج الحیاة،ح 178.
9- نهج الحیاة،ح 57،بحارالانوار ج 43،ص 158.
10- نهج الحیاة ،ح 18.
منبع : عبرتهای فاطمیّه - بررسی علل و عوامل زمینه ساز حادثه فاطمیّه – احمد شرفخانی .

بی تفاوتی مردم یکی از علل وعوامل زمینه ساز حادثه فاطمیّه - بخش اوّل

بی تفاوتی مردم یکی از علل وعوامل زمینه ساز حادثه  فاطمیّه - بخش اوّل

عامل یکّه تازی میدانتوطئه کنار زدن سفارشات پیامبراکرم(ص) و ایجاد حوادث ناگوار فاطمیّه،تنها به وسیله برنامه ریزی و فرصت طلبی چند تن از جاه طلبان   شکل نگرفت،بلکه بی تفاوتی برخی اصحاب و توده مردم موجب شد تا آن عناصر پَست،یکّه تاز میدان شوند و فصل غمباری برای اهلبیت(ع) بوجود آوردند.اگر آفت بی تفاوتی در رگهای اصحاب نامدار و توده مردم جریان نداشت،غیرت دینی آشکار می شد و مدینه شاهد غصب حقوق سیاسی،مالی،اجتماعی حضرت علی(ع) و غصب فدک زهرا(س) نبود.

اگر جوّ بی تفاوتی حاکم نبود،کسی در مقابل فریادهای جانسوز زهرا(س) در کوچه های بنی هاشم،سکوت اختیار نمی کرد.اگر انصار و سایر علاقه مندان خاندان پیامبر(ص) از مهاجرین و قبایل قریش،فعّالانه در صحنه حضور داشتند،در خانه آل الله آتش نمی گرفت و کسی جرأت سیلی زدن به دخت نبی(ص) را نمی کرد.

آری تمام مصیبتها و رنجهای علی(ع) و فاطمه(س) از بی تفاوتی جامعه آنروز سرچشمه گرفت،چنانکه بانوی والاقدر اسلام،فاطمه زهرا(س)در خطابه اش در مسجد مدینه از علّت رنج و اندوه خود چنین پرده بر می دارد:
«یا مَعشَرَ الفِتیَةِ وَ أعضادَ المِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الإسلام! ما هذا الغَمیزَةُ فی حَقّی و السِّنَةُ عَن ظُلامَتی؟ اَما کانَ رسولُ الله(ص) أبی یَقولُ (المَرءُ یَحفَظُ فی وُلدِهِ)سَرعانَ ما أحدَثتُم وَ عَجلانَ ذا إهالةً وَ لَکُم طاقَةٌ بُما اُحاولُ وَ قُوَّظُ علی ما أطلُبُ وَ أزاولُ 1:هان ای جوانمردان! ای بازوان ملّت و ای یاوران اسلام! این سستی و بی تفاوتی در مورد حقوق من چرا؟ این سهل انگاری در برابر آفت و ستم و بیداد،برای چه؟ آیا پدر گرانمایه ام پیامبر(ص) نمی فرمود:حرمت هر کس با گرامی داشتن فرزندش رعایت می شود؟ چه زود رنگ پذیرفتید و بی درنگ در غفلت خفتید».
و باز در ادامه چنین می فرماید:
«أیُّها بنی قَیلَةَ ءَأُهضَمُ تُراثَ اَبی؟ وَ أنتُم بمَرایً منّی و مَسمَع ٍ وَ مُنتَدَیً وَ مَجمَع ٍ تابَسُکُم الدَّعوَةُ و تَشملکمُ الخُبرَةُ وَ أنتُم ذو والعَدَدِ وَالعُدَّةِ و الأَداةِ وَ القَوّةِ وَ عِندکُمُ السِّلاحُ وَ الجُنَّةُ تُوافیکُمُ الدّعوَةُ فَلا تُجیبُونَ وَ تَأتیکُمُ الصَّرخَةُ فَلا تُغیثُونَ...؛2 هان ای فرزندان اوس و خزرج! آیا رواست که میراث پدرم پایمال و به من بیدادگرانه ستم شود و شما در حالیکه فریاد مظلومیّت و یاری طلبی و دادخواهی مرا می شنوید و دارای انجمن و امکانات هستید،نظاره گر باشید؟ شما افراد زیادی دارید و ساز و برگ و نیروی دفاع از مرا دارید.
شمایید که با بت پرستان عرب در افتادید و برابر لشکرهای گران ایستادید! چندی که از ما فرمانبردار و در راه حق پایدار بودید،نام اسلام را بلند و مسلمانان را ارجمند و مشرکان را تار و مار و نظم را برقرار و آتش جنگ را خاموش و کافران را حلقه بندگی در گوش کردید.
اکنون پس از آن همه زبان آوری،دم فرو بستید و از پیش روی،وا پس نشستید،آنهم برابر مردمی که پیمان خود را گسستند و حکم خدا را کار نبستند».

موضع گیری اهالی مدینه
1- دسته ای در اعتراض به ماجرای سقیفه،در خانه حضرت زهرا(س) گرد آمدند و مخالفت خود را نسبت به غاصبین اعلام نمودند و حمایت خود را از رهبری امام علی(ع) آشکارکردند و بر آن بودند که جز با او،باکسی دیگر بیعت نکنند.

اینان که به فرموده امام صادق(ع) دوازده نفر از مهاجران و انصار بودند3 با یکدیگرمشورت کردند که چگونه اقدام کنند،برخی گفتند:«باید ابوبکر را از منبر رسول خدا فرود آوریم» و برخی این اقدام را نادرست و مایه هلاکت دانستند،لذا نزد علی(ع) رفتند و تصمیم خود را مبنی بر فرود آوردن خلیفه از منبر رسول خدا(ص) و برخورد با حکومت،با ایشان در میان گذاشتند.

امام (ع) به تشریح اوضاع پرداخت و فرمود:
«اگر چنین کرده بودید،چاره ای نداشتید جز آنکه با ایشان بجنگید و در این صورت چون سرمه ای در چشم و نمکی در توشه راه می شدید - و همگی تان را از بین می بردند و توشه ای برای ادامه مبارزه باقی نمی گذارند - زیرا این مردمانی که گفتار پیامبرخود را  رها کرده و بر پروردگار خود دروغ بسته اند،همگی در اطراف اویند و من خود،در این راه با افرادخاندانم مشورت کردم و جز سکوت در این امر چاره ای ندیدند،چون می دانید که سینه های این مردم از کینه و دشمنی خدای بزرگ و خاندان پیامبرش آکنده است و هنوز خواهان خون هایی هستند که در جاهلیّت ریخته شده است.به خدا سوگند،اگرچنین می کردید،شمشیرهایشان را از نیام می کشیدند و آماده جنگ و کشتار بودند»4.

پس از این سفارش مولا علی(ع)،آنان موضع «مقابله لفظی و بیان حقایق و افشاگری» را اختیارکردند و از آن پس،هر کدام در مسجد به نوبه خود در مقابل خلیفه اول ایستاده،سخنرانی کردند و حقیقت را با بیان های مختلف به مردم فهماندند.از این افراد ،کسانی بودندکه تا پایان،در تمام حوادث و رخدادها از اهل بیت(ع) جانبداری کردند و حتّی رنج های فراوانی را متحمّل شدند.سلمان،مقداد،ابوذر،عمّار از جمله کسانی بودند که حادثه تلخ فاطمیّه،همراه علی(ع) و  فاطمه(س)،فریاد مظلومیّت سر دادند و در این راه خون دلها خوردند.

اما عده ای دیگر بودند که باید آنها را هم از پیروان سیاسی علی بن ابیطالب(ع) بر شمرد،عده ای که حمایتشان باانگیزه های جاهلی و قومی آمیخته بود و شاید بتوان گفت این عدّه با حمایت از علی(ع) و فاطمه(س) می خواستند در سایه حکومت و موقعّیت آنان،به مقام و موقعیتی رسیده،قوم و قبیله شان را تقویت کنند.اینان بعدها با دست نیافتن به قدرت و اهداف سیاسی خود و با دیدن کمترین کدورت،مولا علی(ع) را رها کرده و جبهه جدیدی در مقابل او گشودند5.

2- گروه سازمان یافته دیگری که عده آنها هم کم نبودند و از قبل برنامه ریزی کرده،فقط در انتظار رحلت پیامبر(ص) به سرمی بردند و مصمّم بودند که به هر بهایی مانع زمامداری علی بن ابیطالب(ع) شوند.اینان با آماده سازی قبلی خود،هر مانعی را که سدّ راه آنان بود،بر می داشتند،حتّی اگر این مانع،ریحانه  نبی(ص) باشد.

3- گروه دیگری که از افراد شناخته شده و نامدار جامعه و واقف به مسائل سیاسی و اجتماعی بودند و تحلیل دقیقی از اقدامات جاه طلبان داشتند و به اصطلاح خواصّ جامعه بودند،اماخواصّی که بی خاصیّت بودند و به علل مختلفی همچون قبیله گرایی،کینه توزی،حسادت،مصلحت سنجی های بی مورد و یا ترس از جان و مال خود،سکوت اختیار کرده،بی تفاوت از کنار حوادث تلخ و ناگوار فاطمیّه گذشتند.

4- جمعی دیگر نیز،عامّه مسلمانان بودند که چندان به امور سیاسی و اجتماعی کاری نداشتند و ایمان به خدا نزد آنان،جز ترک برخی گناهان و انجام بعضی واجبات،مفهوم دیگری نداشت.گاه برخی از این مسلمانانِ ناآگاه،به پیروی از سرانِ نفاق ،به فرمان های رسول خدا(ص) نیز کم توجهی می کردند و چنین می پنداشتند که تخلّف از فرمانهایی که در بردارنده احکام شرع نیست،جایز است6.

این مردم،اگر هم از قدرت یافتگان جانبداری می کردند یا روزگار را به بی تفاوتی می گذراندند،به خاطر عوام زدگی شان بود و اگر دیگری هم به قدرت دست می یافت،شیوه ای جز این اختیار نمی کردند.عبدالحمید مدائنی،در این باره از استادش ابن ابی الحدید چنین نقل می کند:
«گروهی که در همه جا اکثریّت را تشکیل می دهند- توده مردم- و در همه ادوار یافت می شوند،از خود رأی ثابتی ندارند،باد به هر طرف بوزد،به آن سوی متمایل می شوند.اینان تقلیدگر هستند،نه پرسشی دارند و نه افکاری و نه بحث و جدلی می کنند،همیشه تابع و پیرو قدرت حاکم هستند،اگر نماز واجب را هم از برنامه حذف کنند،آنان آن راترک می کنند.به همین علّت بود که دستورهای صریح پیامبرخدا(ص) در مورد خلافت علی بن ابیطالب(ع) پایمال و کهنه گردید و پنهان ماند و بیعت ابوبکر قوّت گرفت و مشغول بودن بنی هاشم به جنازه پیامبراکرم(ص)،مجال را برای فعّالیّت آنان آزاد گذاشت و زمینه تقویت آنان را در مخالفت با دستورهای پیامبراکرم(ص) آماده نمود»7.

پی نوشت ها
1- نهج الحیاة ،ح 57 - بحارالانوار،ج 43،ص 158.
2- همان.
3- شیخ صدوق از زید بن وهب و ابو منصور طبرسی  به نقل از اَبان بن تغلب از امام صادق(ع) روایت کرده اند که آن 12 نفر این اشخاص هستند:از مهاجران:خالد بن سعید عاص،مقداد بن اسور،عمّار بن یاسر،ابوذر غفاری،سلمان فارسی،عبدالله بن مسعود و بریده اسلمی و از انصار:ابیّ بن کعب،خُزَیمة بن ثابت، سهل بن حُنَیف، ابو ایوب انصاری و ابوالهیثم بن تَیّهان.منبع:خصال شیخ صدوق.
4- الخصال،ج 2،ص 462.
5- از پیروان و حامیان سیاسی علی(ع) می توان زبیر بن عوام،طلحة بن عبیدالله،عبدالله بن زبیر،عباس بن عبدالمطلّب،عبیدالله بن عباس،اشعث بن قیس،جریر بن عبدالله بجلی،عمران بن حصین و ابوموسی اشعری نام برد – در این باره ر.ک:تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابیطالب(ع)،ص 56 – ص 60.
6- ر.ک:المراجعات،مراجعه 84؛ترجمه المراجعات - رهبری امام علی(ع) در قرآن و سنّت-،ص 426.این مؤلف صد مورد می شمارد که در آنها رسول خدا(ص) چیزی فرمود و صحابه به گونه دیگری عمل کردند.
7- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج 12،ص 86 .
منبع : عبرتهای فاطمیّه - بررسی علل و عوامل زمینه ساز حادثه فاطمیّه – احمد شرفخانی .

بی تفاوتی مردم یکی از علل و عوامل زمینه ساز حادثه فاطمیّه - بخش دوّم

مگو گریه مکن ؛ مادر

... ابرهای  فتنه ازسقف سقیفه گذشتند و خانه پیامبر را احاطه کردند،همهمه دربیرون در،شدت گرفت و در،آنچنان کوفته شد که ستونهای خانه ی پیامبر لرزید.
- بیرون بیائید،بیرون بیائید و گرنه،همه تان را آتش می زنم.
... ...
تو با یک دنیاغم ازجابلندشدی و به پشت درب رفتی،امّا آن را نگشودی.
- تو را باما چه کار؟بگذار عزاداریمان را بکنیم.
... ...
- علی،عبّاس و بنی هاشم،همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت کنند.
-کدام خلیفه؟امام و خلیفه مسلمین که اینجا بالای سر پیامبر است.
- مسلمین با ابوبکر بیعت کرده اند،درب را باز کن و گرنه آتش می زنم.
یک نفرگفت:
- اینکه پشت درب ایستاده،دختر پیغمبر است،هیچ می فهمی چه می کنی؟خانه رسول الله ...
... ...
- این خانه را با هر که در آن است،آتش می زنم!
به زودی هیزم فراهم شد و آتش ازسر و روی خانه بالا رفت.تو همچنان پشت درب ایستاده بودی و تصورمی کردی به کسی که گوشهایش راگرفته،می توان گفت که هدایت چیست؟خیرکجاست و رسالت چگونه است.
درخانه،تنی چندازاصحاب رسول الله هم بودند،امّاهیچ کس به اندازه تو،شایسته دفاع ازحریم پیامبرنبود.
توحلقه میان نبوت و ولایت بودی،برترین واسطه و بهترین پیوندمیان رسالت و وصایت.
محال بودکسی نداندآنکه پشت درایستاده،پاره تن رسول الله است.
هنوز زودبود برای فراموش شدن این حدیث پیامبرکه:
- فاطمةٌ بِضعَةُمِنی،فَمَن آذاهافَقَد آدانی وَ مَن آذانی فَقَد آذَی الله...
فاطمه پاره تن من است،هرکه او را بیازارد،مرا آزرده است و هر که مرا بیازارد خدا را.
وقتی آتش از درب خانه رسول خدا بالارفت،دشمن آنچنان به درب حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان درب و دیوار به آسمان رفت.
مادر!مرا از عاشورا مترسان.مرا به کربلا دلداری مده.
عاشورا اینجاست.کربلا اینجاست!
اگرکسی جرأت کرد درتب و تاب مرگ پیامبر،خانه ی دخترش را آتش بزند،فرزندان اوجرأت می کنند،خیمه های ذُراری پیامبر را آتش بزنند .
من بچّه نیستم مادر!
شمشیرهایی که درکربلا به روی برادرم کشیده می شود،ساخته ی کارگاه سقیفه است.
نطفه ی اردوگاه ابن سعد درمشیمه ی سقیفه ،منعقدمی شود.
اگرعلی اینجا تنهانماندکه حسین درکربلا تنهانمی ماند.
حسین درکربلا می خواهدبادلیل و آیه،اثبات کند که فرزند پیامبراست،پیامبری که تو در خانه ی او و درحریم او مورد تعدی قرار گرفتی.
تعدی به حریم فرزندپیامبرسنگین تراست یا نوه ی پیامبر؟مادر! در کربلا هیچ زنی میان در و دیوار قرار نمی گیرد.
خودت گفته ای.ما حداکثر تازیانه می خوریم،اما میخ آهنین بدنهایمان را سوراخ نمی کند.
مادر!وقتی تو را از پشت درب بیرون کشیدند.من میخهای خونین رادیدم.
نگوگریه نکن مادر!بایدمُرد دراین مصیبت،بایدهزار بار جان داد و خاکسترشد.
ماسخت جانی کرده ایم که تاکنون زنده مانده ایم.
نگو که روزی سخت تر از عاشورا نیست.
درعاشورا کودک شش ماه به شهادت می رسد،امّا تو کودک نیامده ات-محسن ات- به شهادت رسید.
من دیدم که خودت را در آغوش فضه انداختی و شنیدم که به او گفتی:
مرابگیرفضه،که محسن ام راکشتند...
پدرکه حال تو را دید،برق غیرت در چشمهای خشمناکش درخشید،خصم رابلندکرد و بر زمین کوبید،گردن و بینی اش را به خاک مالید و چون شیرغرید:
- ای پسرضحاک !قسم به خدایی که محمّد را به پیامبری برانگیخت،اگر مأمور به صبر و سکوت نبودم،به تومی فهماندم که هتک حرمت پیامبر یعنی چه؟از روی او بلندشدتاخشم،عنان حلمش را تصاحب نکند.
امّا...امّا تداعی اش جگر را خاکستر می کند.
به خودنیامدند و از رو نرفتند،ریسمان در گردن پدر افکندند تا او را برای بیعت گرفتن به مسجد ببرند.
ریسمان درگردن خورشید.طناب برگلوی حق مظلومیت محض.
تو باز نتوانستی تاب بیاوری.خودت نمی توانستی به روی پا بایستی امّا امامت راهم نمی توانستی درچنگال دشمنان تنهابگذاری.
خودرا با همه ی جراحات و نقاهت از جا کندی و به دامن علی آویختی.
- من نمی گدارم علی را ببرید.
نمی دانم تازیانه بود،غلاف یادسته شمشیربود،چه بود؟
عدو آنقدر بر بازو و پهلوی تو که برقلب ما می زد،امّا ما جز گریه چه می توانستیم بکنیم؟و پدر هم که خود دربندبود ...
تو وقتی به هوش آمدی از فضه پرسیدی:
علی کجاست؟
فضه گفت:او را به مسجدبردند.
من نمی دانم تو با کدام توان به سوی مسجددویدی و وقتی علی را درچنگال دشمنان دیدی و شمشیر را بالای سرش،فریادکشیدی:اگردست ازپسرعمویم برندارید،سرم رابرهنه می کنم ،گریبان چاک می زنم و همه تان رانفرین می کنم .به خدا نه من ازناقه صالح ،کم ارج ترم ونه کودکانم کم قدرتر.
همه،وحشت کردند،ای وای اگرنفرین می کردی!ای کاش تو نفرین می کردی .
پدربه سلمان گفت:
-برو دختر رسول الله رادریاب.اگر او را نفرین کند ...
سلمان شتابان به نزدتو آمد و عرض کرد:
- ای دختر پیامبر!خشم نگیرید.نفرین نکنید.خداپدرتان رابرای رحمت مبعوث کرد ...
تو فریاد زدی:
-علی را،خلیفه ی به حق پیامبر را دارند می کُشند ...
اگرچه موقت،دست ازسرعلی برداشتند و رهایش کردند.
و تو تا پدر را به خانه نیاوردی،نیامدی.ولی چه آمدنی!روح وجسمت غرق جراحت شده بود،ومن نمی دانم کدام توان،تو را بر پانگاه داشته بود.
تو از علی،خسته تر،علی از تو خسته تر،تو از علی مظلوم تر،علی از تو مظلوم تر،هر دو به خانه آمدید،امّا چه آمدنی!
توچون کشتی شکسته پهلو گرفتی.
و پدر،درست مثل چوپانی که گوسفندانش ،داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند،غم آلوده،حسرت زده و در عین حال خشمگین،خود را به خانه انداخت.
قبول کن که غم عاشورا هرچه باشد،به این سنگینی نیست.پدربه هنگام تغسیل،روی تو را خواهد دید و بازوی تو را و پهلوی تو را.
و پدر را ازاین پس،هزار عاشوراست.1
به نقل از کتاب کشتی پهلو گرفته - نوشته سیّدمهدی شجاعی

فاطمیه ؛ سند دفاع از ولایت امام علی(ع) - بخش دوم

فاطمه زهرا(س) می دید نزدیک است حکومت اسلام رنگ نژاد و قبیله بخود بگیرد .مهاجران (مکی ها) که از تیره قریش اند٬انصار(مدنی ها) را از صحنه سیاسی بیرون راندند و انصار که خود یاوران پیغمبر(ص) بودند٬پس از وی خواهان زمامداری گشتند.عده ای(قریشیان) در دوره پیش از اسلام٬خود را عنصری ممتاز می دانستند و امتیازاتی برای خویش پدید آوردند.با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت.اکنون این مردم بار دیگر گردن افراشته اند و ریاست مسلمانان را حق خود می دانند٬آنهم نه بر اساس امتیازات معنوی چون علم٬تقوی و عدالت بلکه تنها بدین جهت که از قریش اند.و دختر پیامبر(ص) نمی توانست در برابر این اجتهادها یا بهتر بگویم نو آوری ها آرام و یاخاموش بنشیند.

پس باید کاری کرد.باید مسلمانان را از این سنت شکنی ها بر حذر داشت اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود.در عصر پیغمبر(ص) و صدر اسلام٬مسجد تنها مرکز دادخواهی بود.هر کس حقی را از دست داده بود٬هر کس از حاکم یا زمامدار٬رفتاری دور از سنت پیغمبر(ص) می دید٬شکوه خود را بر مسلمانان عرضه می کرد٬و آنان مکلف بودند تا آنجا که می توانند او را یاری کنند و حق او را بستانند.پس از ولی مسلمین یعنی علی(ع) حقی(خلافت) را گرفته اند و با گرفتن این حق سنتی را شکسته اند.این بود که فاطمه(س) خود را برای طرح شکایت در مجمع عمومی آماده ساخت.او با جمعی از زنان خویشاوندش وارد مسجد شدند.ابوبکر با گروهی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند.میان فاطمه و حاضران چادری آویختند و فاطمه زهرا(س) سخنان خود را آغاز کرد.

این سخنرانی که به خطبه فدکیه معروف است،سخنرانی تاریخی شیوا بلیغ٬گله آمیز٬ترساننده و آتشین است٬که آینده امت اسلام را از لحاظ عواقب سوء جریاناتی که پس از رحلت رسول اعظم(ص) برای غصب خلافت صورت گرفت٬روشن می سازد بعد از این خطبه٬در آن اجتماع که نیمی مجذوب و نیمی مرعوب بودند٬این سخنان آتشین که از دلی داغدار بر خاسته چه اثری نهاده است؟ خدا می داند.به طور حتم گفته های دختر پیامبر(ص)٬و همسر او علی(ع) در چنان مجمع بدون عکس العمل نبوده است.دختری که هر چه آن مردم در آن روز داشتند از برکت پدر او بود٬پدری که دیروز مرده و حالا حق (خلافت) علی(ع)٬ جانشین او را گرفته اند.

آیا پس از این خطبه مسلمانان تنها به افسوس و دریغ بسنده کرده اند؟ خدا می داند.شاید گفته اند کاری است گذشته٬حکومتی روی کار است و باید او را تقویت کرد٬مصلحت! مسلمین در این است که اگر یکدل نیستند یکزبان باشند.اگر نتوان برای هر یک از این پرسش ها پاسخی قطعی یافت یک نکته روشن است و آن اینکه مرگ پیغمبر(ص) برای مسلملنان آزمایشی بزرگ بود.قرآن از پیش مسلمانان را بدین آزمایش متوجه ساخت که :اگر محمد(ص) بمیرد و یا کشته شود مبادا شما بگذشته دیرین خود برگردید.

مرگ پدر٬مظلوم شدن شوهر٬از دست رفتن حق خلافت٬و بالاتر از همه دگر گونی هایی که پس از رسول خدا (ص)- به فاصله اندک - در سنت مسلمانی پدیدار گردید٬روح و جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت و بیماری او پس از این حادثه ها آغاز شد.

 روزی عده ای از زنان مهاجر و انصار به عیادت او آمدند.گفتار حضرت در پاسخ احوالپرسی آنان خطبه ای بلیغ است که اوضاع آن روز مدینه را روشن می ساخت٬و در واقع برای آخرین بار جامعه اسلامی را از خطری که بواسطه دوری از مدار ولایت امام علی (ع) تهدید می کند آگاه ساخت.

در این گفتار حضرت از رفتار مردان این زنان گله می کنند و به آنان هشدار می دهد که به دلیل اندیشه های تیره اشان خشم خدا را خریدند و در آتش دوزخ جاویدان خواهتد بود.حضرت فرمودند:بخدا سوگند! اگر پای در میان می نهادند٬و علی را در کاری که پیغمبر بعهده او نهاد می گذاردند٬آسان آسان آنان را به راه راست می برد و حق هر یک را بدو می سپرد ...اگر چنین می کردند٬درهای رحمت از زمین و آسمان بر روی آنان می گشود٬اما نکردند...و آنچه نباید بکنند کردند.اکنون کمی صبر کنند! و ببینند چه آشوبی برخیزد و چه خونها بریزد... .

این سخنان که در آن روز درد دل و شکوه بانویی ستمدیده بود٬به حقیقت اعلام خطری بود٬خطری که نه تنها مهاجر و انصار٬بلکه رژیم حکومت و آینده نظام اسلامی را تهدید می کرد.از روزی که دختر پیغمبر(ص) این سخنان گله آمیز را در بستر بیماری به زنان مهاجر و انصار گفت٬بیش از یک ربع قرن نگذشت که عربستان آرام و متحد به سرزمین آشوب و شورش مبدل گشت٬دوران امتیازهای قبیله ای و نژادی تجدید شد.

آنروز گفتند پیامبری و رهبری نباید در یک خاندان بماند.گفتند قریش٬این تیره خود خواه و برتری جو٬باید همچنان ریاست کند٬آنروز پایان کار را نمی دیدند٬نمی دانستند که ریاست از قریش به خاندان امیه و سپس خاندان ابو سفیان،تیره حکم بن عاص و مروانیان می رسد٬نمی دانستند که گروههایی که قبل از اسلام با هم جنگ و نزاع داشتند و به واسطه اسلام نزاع خود را فراموش کرده بودند،همچون قحطانی (مدنی ها) و عدنانی (مکی ها) دوباره به جان خود خواهند افتاد و خلیفه هایی! جان خود را در این راه از دست خواهند داد.و سرانجام آتشی سر زند که سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامی را خواهد گرفت.

منبع : زندگانی فاطمه زهرا(س) – دکتر سیّد جعفر شهیدی.

فاطمیه ؛ سند دفاع از ولایت امام علی(ع) - بخش اول

فاطمیه ؛ سند دفاع از ولایت امام علی(ع) - بخش اول

خبری مهم و سنگین در شهر پیچید رسول خدا محمد(ص) از دنیا رفته است.خانه پیامبر ماتم کده است. خانه ای که اسلام از آنجا جاری می شد. علی(ع) مشغول شستشو و تجهیز پیامبر است... در چنین لحظاتی مدینه دستخوش تغییراتی است توطئه گران اصحاب و انصار در زیر سایبانی به نام سقیفه بنی ساعده جمع شدند تا به گمان خود امورات جامعه اسلامی را آنچنان که خود صلاح می دانند به پیش برند!

بسیاری از اینان که در سقیفه بنی ساعده برای خلافت مسلمین تصمیم گرفتند! رؤسای قبایلی در شهرهای مکه و مدینه و دارای امتیازات طایفه ای و نژادی بودند که با ظهور اسلام تمامی آن امتیازات و مظاهر باطل٬مانند فخر فروشیها٬ثروت اندوزی از راه ربا خواری و قتل و دزدی ممنوع شد گروهی از این سران و فرزندان آنها روزی به اسلام گرویدند که که دانستند در برابر قدرت اسلام چاره دیگری ندارند٬اما مسلمانی اینان بدین معنی نبود که حقیقت دین را دریافته اند و به اخلاق اسلامی آراسته گشته اند.به علاوه دیدند باب تازه ای برای برخورداری از دنیا به روی آنها گشوده شده است.

عده ای منتظر وفات پیامبر بودند٬تا منافع خود را که در زمان جاهلیت از قِبل بت های بی روح و انسان های نادان که این سنگها و چوبها را پرستش می کردند از دست داده بودند٬اکنو ن با چهره ای جدید که برای خود ساخته اند و خود را مسلمان جلوه می دهند به چنگ آورند.

اما مگر به همین سادگی است.علی مدافع اسلام است،فاطمه (س) ساکت نخواهد ماند٬جان آنها با اسلام گره خورده است٬یا بهتر بگویم آنها خود اسلام اند.پس با وجود آنها نمی توان بر گرده مسلمین نشست.

اولین کار کنار گذاردن و کتمان تمام فضائل علی بود٬انگار علی را نمی شناسند٬یا ندیده اند٬یا غربیه ای در میان آنها بوده است.رشادتها و شجاعت ها و کمالات او را نادیده گرفتند.سفارشات پیامبر در مورد او و خاندانش و روشن ترین و محکمترین دلیل حقانیت خلافت و امامت او بر مسلمانان یعنی روز غدیر خم که زمان زیادی از آن روز نمی گذشت را به فراموشی سپردند.درآن روز دهها هزار نفر از مسلمان از اقصی نقاط جهان اسلام شاهد اعلام ولایت و جانشینی او از سوی فرستاده خدا بر مسلمانان بودند .

بعد از سخنرانی پیامبر،اولین کسانی که با او بیعت کردند همین به اصطلاح بزرگان مهاجر و انصار بودند که در زیر سایبان سقیفه به رهبری شیطان چنین تو طئه  ای را بنیان نهادند تا نسل بشر را از راه حق دور گردانند.و فاطمه زهرا(س) شاهد این وقایع بود.

منبع : زندگانی فاطمه زهرا(س) – دکتر سیّد جعفر شهیدی.

فاطمیه ؛ سند دفاع از ولایت امام علی(ع) - بخش دوم