نمونه راستین یک زن مسلمان

فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودی او خشنود می شود؛«فاطمه پاره تن من است،هر کس او را بیازارد مرا آزرده؛آن کس که با او دوستی ورزد،با من دوستی ورزیده است».فاطمه قلب و روح من است؛فاطمه بانوی زنان دو جهان است؛این شهادت و نظایر آن در کتاب های حدیث و سیره به تواتُر از پیامبر(ص) نقل شده است.

پیامبری که از روی هوا سخن نمی گوید و تحت تأثیر روابط نسبی و سببی قرار نمی گیرد و از سرزنش نکوهش گران در راه خدا باکی ندارد.این گفتارها نشانگر تواضع پیامبر اسلام(ص) است که با دعوت خود عجین شده و برای مردم به مثابه الگو و نمونه ای در آمده است.تپش های قلب او و نگاه هایش و دست سودن و گام های تلاشگرانه و پرتوهای اندیشه اش،قول و فعل و تقریر او،تماماً تعالیم دینی و احکام خدا را می نمایاند.چونان چراغ های هدایت و راه های نجات است.

آن چه که از جانب رسول خدا(ص) بر سینه فاطمه زهرا(س) نقش بسته،با مرور زمان و تکامل جوامع و نیز با نگاه به مبدأ اساسی در اسلام،در این سخن پیامبر به فاطمه،که فرمود:«ای فاطمه برای آخرت خود بکوش که من نمی توانم در پیشگاه خداوند برای تو کاری کنم»،درخشندگی بیشتری به خود می گیرد.فاطمه زهرا(س) در واقع نمونه زنی  است که خدا می خواهد و پاره ای است از اسلام مجسم در وجود محمّد(ص).

زندگی اش برای مسلمان و انسان مؤمن در هر زمانی و مکانی به منزله اُلگویی چهره می نماید.به راستی شناخت فاطمه(س)،شناخت بخشی از کتاب رسالت الهی است،و پژوهش و تحقیق در حیات حضرتش،به مثابه تلاشی گسترده برای فهم اسلام و ذخیره ای ارزشمند برای انسان معاصر به حساب می آید.

نمونه راستین یک زن مسلمانبا آن که زنان مدینه بسیار تلاش کردند تا فاطمه را از ازدواج با علی(ع) به بهانه فقر آن حضرت و توجه او به جهاد و سختگیری اش در راه خدا منصرف کنند،وی از انتخاب خود دست نکشید.فاطمه(س) هشت سال با علی(ع) زندگی کرد و زندگی خوب این دو،زبانزد همگان گشت.فاطمه(س) فرزندانی چون حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و محسن برای علی(ع) آورد.

مجموع عمر آن حضرت هجده سال و چند ماه بود،اما عمر کوتاه وی نمونه کاملی بود از زندگی یک زن کامل.تعالیم دینی به نمونه های بشری نیازمند است تا بتواند در قالب انسانی تجلّی و تجسم یابد و اجرای کامل آنها را تحقق پذیر گرداند تا بدین وسیله دین را از حالت ایده آلی و ذهنی بیرون آورده  به دایره واقعیت ها بکشاند و برای مردم جای هیچ عذر و بهانه ای باقی نگذارد.

زمانی رسول خدا(ص) آهنگ مباهله با مسیحیان نجرانی کرد،به موجب آیه کریمه:«فقل تعالو ندع ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛بگو بیایید تا ما پسرانمان و شما پسرانتان،ما زنانمان و شما زنانتان،ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را بخوانیم،سپس(به درگاه خداوند)تضرّع کنیم و بخواهیم که لعنت الهی بر دروغگویان فرود آید».1

پیامبر(ص)کسانی را بدان میدان آورد که مردان و زنان و فرزندان اسلام به شمار می آمدند.آن حضرت،علی و فاطمه و حسن و حسین را برگزید و بدین گونه ایمان خود به خدا و نمایندگی خاندان خود را به عنوان الگوهایی کامل از آئینش،برای همگان آشکار ساخت.

اُمّ اَبیها
فاطمه جوان می خواهد در جهاد پدرش شرکت جوید.از این رو مخلصانه درصدد برمی آید تا کمبود عاطفی که به سبب از دست دادن پدر و مادرشان در دوران کودکی ناشی شده بود،پر کند.کمبودی که پیامبر(ص) را می آزرد و بر دل نازک و مشتاق محبّت و شیفته ی عاطفه او پدیدار می گردید.

پیامبر(ص) برای به انجام رساندن رسالت سنگین خویش و نیز رویارویی با محیط پر شقاوت خود،به مهربانی ها و ملاطفت های مادرانه بسیار نیاز داشت و آن حضرت این همه را در وجود فاطمه(س) پیدا می کرد.در تاریخ تنها نشان اندکی از این حالت های مادرانه ثبت شده است.اما همین چند مورد اندک به خوبی بیانگر موفقیت پیامبر(ص) با بهره مندی از این منبع سرشار محبّت فاطمه(س) است که می توانست پدر خود،محمّد(ص) را از جنبه عاطفی غنی سازد،به طوری که بتواند بدون کمترین دل نگرانی،سنگینی بار عظیم رسالت خویش بدوش گیرد.

تاریخ وقتی بر این مواضع تاکید می کند که می بینیم مکرراً از قول پیامبر(ص) نقل می شود که فاطمه(س) مادر من است.نیز می بینیم پیامبر(ص) با او چنان رفتاری دارد که گویا با مادرش رفتار می کند.دستان او را بوسه می زند و وقتی به مدینه باز می گردد،نخست به دیدار او می شتابد و هنگام عزیمت به جنگ ها و مسافرت ها با او وداع می کند و گویی از این چشمه بی زوال،عاطفه ای بیکران برای سفر خود بر می بندد.

تفصیل این ماجرا در کتب سیره نقل شده است.از سویی دیگر درمی یابیم که احساس پدری کردن پیامبر در پیوندهایش با فاطمه معنی می گیرد.وقتی آن حضرت به مردم فرمان می دهد که وی را با لقب «رسول الله» خطاب کنند و فاطمه از این فرمان تبعیت می کند،آن حضرت وی را از این باز می دارد و به دختر خود می گوید که وی را مانند گذشته با لفظ «پدر» خطاب کند.همچنین در تاریخ زندگی پیامبر اعظم(ص) می خوانیم که آن حضرت به هنگام برخورد با سختی ها و اندوه های بزرگ،بسیار به نزد فاطمه(س) می رفت.

وقتی در جنگ ها زخم بر می داشت،یا هنگام گرسنگی و فقر،تنها به خانه فاطمه می رفت.از یک سو فاطمه(س) مانند مادری مهربان به او ملاطفت و رسیدگی می کرد،بر زخم هایش مرهم می نهاد و دردهایش را سبک می کرد.و از سویی دیگر همچون  دختری،کمر به خدمت و اطاعت از پدر می بست و احتیاجات او را رفع می کرد.بدین گونه نقش فاطمه(س) در زندگی رسول خدا(ص) بسیار برجسته و عظیم جلوه گر است.

همسر علی(علیه السّلام)
حضرت علی(ع) می فرماید:«نزد رسول خدا رفتم.آن حضرت وقتی مرا دید،خندید و فرمود:ای ابوالحسن! چه شده؟ خویشاوندی ام را با آن حضرت و سابقه خود را در اسلام بیان کردم و از یاوری ها و جهادهایم با آن حضرت سخن گفتم.فرمود:علی! راست می گویی،بلکه تو بهتر از آنی که خود گفتی.سپس عرض کردم:ای رسول خدا! فاطمه(س) را همسر من قرار ده.فرمود:پیش از تو کسان دیگری نیز چنین درخواستی کرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در میان گذاردم،اما در چهره او آثار نارضایتی مشاهده کردم.اما لختی درنگ کن تا باز گردم.

پیامبر به نزد فاطمه(س) رفت.فاطمه(س) بر پای ایستاد و ردای پیامبر(ص) را بر گرفت،نعلین از پای آن حضرت درآورد،و برای وضو آب آورد و به دست خود،پیامبر را وضو داد و دو پای آن حضرت را شست و آن گاه نشست.پیامبر به او فرمود:فاطمه! پاسخ داد:بلی...بلی ای رسول خدا!فرمود:علی پسر ابوطالب،کسی است که از مراتب خویشاوندی و فضل و اسلام او به نیکی آگاهی،اینک ازدواج با تو را پیشنهاد داده است.تو خود در این باره چه نظری داری؟ فاطمه(س) خاموش ماند ولی رویش را برنگرداند و رسول خدا نیز در چهره او آثار ناخشنودی مشاهده نکرد.پس آن حضرت برخاست،در حالی که می فرمود:الله اکبر،سکوت او قبول پیشنهاد است.سپس جبرئیل به نزد محمّد(ص) آمد و گفت:«ای محمّد! او را به همسری علی بن ابی طالب درآور که خدا او را برای علی و علی را برای او پسندیده است».

علی گفت:سپس پیامبر(ص)،فاطمه را به همسری من داد و پیش من آمد و دستم را گرفت و فرمود:«به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله و توکلت علی الله».سپس دستم را گرفت و در کنار خود نشاند و آن گاه فرمود:«بار خدایا! این دو محبوب ترین مخلوقات در نزد من اند.پس تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آن ها برکت قرار ده؛و از جانب خودت نگاهبانی بر آنان بگمار.این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار».

مراسم ازدواج به همین سادگی پایان پذیرفت.علی(ع) زره خود را مهریه فاطمه(س) قرار داد و بهای آن را صرف خرید اسباب و اثاثیه منزل کرد.مقداری معطرات،یک پیراهن به هفت درهم،یک مقنعه به چهار درهم،یک تن پوش بلند سیاه خیبری،تختی بافته شده از برگ های درخت خرما،دو بستر از کتان مصری که میان یکی از آن ها با برگ خرما و دیگری با پشم گوسفند پر شده بود،پرده ای پشمین،یک حصیر،یک دستاس،ظرفی مسین،مشکی از پوست،کاسه ای چوبین برای شیر و پاشیدن آب،یک ابریق،یک سبو و دو کوزه ی گلی تهیه نمود.

بدین ترتیب کار خرید جهیزیه و پرداخت مهریه به انجام رسید.فاطمه(س) به خانه علی(ع) که تنها یک اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پیامبر(ص) بود،نقل مکان کرد.علی بر فراز بلندی برآمد و فریاد زد:به میهمانی فاطمه بشتابید،مردم همگی به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادی اهلبیت(ع) شرکت جستند.

فاطمه (س) زندگی تازه خود را در خانه علی(ع) آغاز کرد.کارهای داخل خانه را رتق و فتق می کرد.گندم ها را آسیاب می نمود و از آن ها خمیر می ساخت و سپس نان می پخت.علی(ع) نیز در کارهای منزل او را یاری می کرد.گاهی اوقات به خانه می رفت و شیر می دوشید و هیزم جمع می کرد و از چاه آب می کشید.

رسول خدا روزی میان آن ها به داوری نشست و کارهای خانه را بین آن دو تقسیم نمود.مسئولیت کارهای بیرون از خانه را به علی(ع) سپرد و کارهای داخل خانه را بر عهده فاطمه گذارد.چندی بعد فاطمه(س) صاحب فرزندانی شد و خود به تربیت و پرورش آن ها همّت گماشت و به کارهای آنان رسیدگی کرد.

فاطمه با عبارتی پوزش خواهانه که در واپسین دم حیات،علی(ع) را با آن خطاب کرده بود،زندگی کوتاه خود را به پایان رساند.او به علی(ع) گفت:«ای پسر عمو! تو مرا نه دروغگو یافتی و نه خیانتکار،و از هنگامی که به همسری تو درآمدم،با تو به مخالفت برنخاستم».

آن گاه زمانی که شنید علی(ع) به او می گوید:«پناه بر خدا! تو به خداوند داناتر بودی،نیکوکار و پرهیزگار و بزرگوار بودی و بیشتر از دیگران از خداوند پروا داشتی،مرا چه سود که تو را به خاطر مخالفت با من مورد توبیخ و سرزنش قرار دهم.به راستی دوری از تو بر من چقدر گران است»؛با آرامش خاطر،جان به جانه آفرین تسلیم کرد.

پی نوشت:
1-سوره آل عمران آیه 61.
منبع : مقدمه ی امام موسی صدر بر کتاب«فاطمه رهرا(س)» نوشته استاد سلیمان کتانی – ماهنامه فرهنگی اجتماعی خیمه – شماره 41 و40 – خرداد 1387.

شیعه و چالش هویت سازی های جعلی

شیعیان در جهان امروز دارای وضعیتی هستند که برای ایفای نقش و رسالت واقعی خود باید این وضعیت را بشناسند و چالش های پیش رو را شناسایی و آسیب ها را برطرف کنند.

وضعیت کنونی شیعیان در جهان
لازم است وضعیت شیعیان در جهان را از سه زاویه نگریست؛مناطقی که شیعیان در آن حضور دارند اما پراکنده اند؛یعنی تمرکزی مانند ایران و عراق ندارند.زاویه دیگر،نگاهی است که دیگران به شیعیان دارند؛یعنی درک وضعیت کنونی شیعیان مستلزم این است که هم یک گزارشی از نگاه درونی و هم از نگاه  بیرونی به مساله داشته باشیم.

در نگاه درونی آنچه که بدون تردید مسلّم است و هیچ شکی در آن وجود ندارد،مسأله هویت یابی شیعیان در دوران جدید است که به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ایجاد شد.بعد از انقلاب اسلامی شیعیان سراسر جهان،هویت جدیدی پیدا کردند و خود را باز  یافتند و این بازیابی هویت،بزرگترین مشخصه شیعیان به حساب می آید،طبیعتاً این بازیابی هویت ظهور و بروز متفاوتی دارد.

شیعیان در کشورهای مختلف حاشیه خلیج فارس و در خاورمیانه و حتی جاهایی که اجتماع شیعه به شکل متراکم وجود ندارد،به عنوان مثال در کشورهای اروپایی،یک هویت یابی قابل فهم دارند که قابل تشخیص است؛اما طبیعی است که بر اساس شرایط پیرامونی و محیطی نوسان دارد و یکسان  و یکدست نیست،بنابراین این یک نگاه درونی است که می توان به وضعیت شیعه داشت.

از طرف دیگر،نگاه مربوط به بیرون است که قابل توجه است و از دو زاویه محل بحث است؛یکی این که،این جمعیتی که هویت خود را بازیافته اند،بسیار بیشتر از گذشته مورد عنایت و توجه قرار گرفته اند،همه به گونه ای آنها را زیر ذره بین خودشان قرار داده اند.

بررسی هایی که درباره تعداد آثار مربوط به شیعیان در آثار مستشرقان صورت گرفته،نشان می دهد که تا دهه 70 قرن بیستم تعداد این آثار بسیار اندک و از هر 100 اثر درباره جهان اسلام شاید 7 اثر به شیعیان اختصاص داشت و تازه این تعداد هم مربوط به شیعه اثنی عشری نمی شد.بلکه،فرقه های مختلف شیعه را در بر می گرفت،فرقه هایی چون زیدیه،اسماعیلیه و...اما امروزه بدون تردید این آمار ترقی بسیار زیادی کرده و هر روز به طور منظم شاهد انتشار کتاب ها،مقاله ها،همایش ها درباره شیعیان هستیم و تعداد قابل توجهی از پایگاههای اطلاع رسانی هم به این موضوع اختصاص یافته است؛بنابرابن می توان نتیجه گرفت که شیعیان مورد اقبال قرار گرفته اند و همه می خواهند که این قشر را بشناسند.

نکته سومی که در این بحث باید مورد نظر قرار گیرد،این است که یک نوع تلاش هم صورت می گیرد تا نوعی هویت سازی جعلی برای شیعیان انجام شود که این مطلب را نمی توان به عنوان یک واقعیت نادیده انگاشت؛یعنی جریان های مختلفی می کوشند تا هویت جعلی آن گونه که خود می خواهند برای شیعه بسازند و آن را معرفی کنند؛خصوصاً جریان های وهابی و نگاههایی که از جریانات افراطی متاثر است؛اینها نیز اغلب می کوشند یک هویت جعلی و بدعت گذارانه برای شیعه ترسیم کنند یا آن را به شیعه تحمیل کنند و شیعه را به عنوان یک جریان انحرافی و بدعت گذار و التقاطی و دور از آموزه های وحیانی اسلام معرفی کنند.

این یک هویت جعلی است که دیگران می خواهند بسازند و به شیعه تحمیل کنند،گاهی هم این هویت سازی جعلی هم در کشورهای غربی وجود دارد،آنها گاهی به شکل های مختلف و با ترفندهای گوناگونی که از طریق وسائل ارتباط جمعی فراهم شده،شیعیان را به عنوان افرادی خون ریز و هرج مرج آفرین و به قول خودشان تروریست معرفی کنند.این نیز یک هویت جعلی و کذب است که دیگران می خواهند بسازند و تمایل دارند این جامه را به هر قیمتی بر تن شیعه بپوشانند.

چالش های پیش روی شیعیان با پیروان مذاهب اسلامی و سایر ادیان و جریان ها
در بحث چالش های پیش روی شیعیان می توان از زوایای مختلف به این مسئله نگاه کرد و ابعاد مختلفی را برای آن ترسیم کرد؛نکته اول،نحوه مواجهه با این هویت های جعلی است که بیان شد که دیگران برای شیعیان می سازند.این چالشی است که اگر شیعیان هوشمندانه با آن برخورد نکنند و در دام این هویت سازی ها بیفتند،بدون تردید به آسیب رساندن به بنیان های خودشان کمک می کنند.

به عنوان مثال وهابی ها به منازعات فرقه ای دامن می زنند و همسو با اهداف آنها کشورهای غربی هم به این مسائل دامن می زنند،اگر شیعیان غافل بمانند و به دام این نوع منازعات فرقه ای بیفتند،بدون تردید بیشترین ضرر را خودشان خواهند دید.مثلاً نوع مواجهه حزب الله لبنان با اسرائیل برخوردی است که از هر زاویه ای که نگاه کنیم،قابل دفاع و سنجیده است،اما اگر در مواجهه با غربی ها یک عده ای بیایند و بخواهند به جای برخوردهای منطقی در کشورهای غربی در میان مردم بمبگذاری کنند،این روش ناپسندی است؛گرچه شیعیان از چنین روش هایی همواره دور بوده اند،ولی اگر انجام شود،در دام فریب دشمن افتادن است و دشمن فرصت و ابزاری برای معرفی شیعه به عنوان گروه خشونت طلب،خونریز و آشوب آفرین پیدا خواهد کرد.بنابراین این نخستین چالشی است که هوشمندی شیعیان را برای برخورد با آن می طلبد.

نکته دوم،مسأله سازگاری با محیط جدید و حفظ هویت است.همانطور که اشاره شد شیعیان هویت خود را بازیافته اند،اما حفظ این هویت متناسب با شرایط جدید،یک چالش به حساب می آید.چالش به این معنا فضایی است که اگر انسان تدبیر مناسب را نداشته باشد و سنجیده عمل نکند،می تواند آسیب جدی به دنبال داشته باشد و تهدید هایی را متوجه شیعه کند.به عنوان مثال شیعیان در کشور هایی چون بحرین  وارد فضای جدیدی شده اند و نحوه منطبق سازی آنها با شرایط جدید و حفظ هویت،نکته مهمی است.

ضرورت عملکرد شیعیان متناسب با شرایط
نمی توان در یک نگاه واقع بینانه روش و شیوه واحدی را برای شیعیان در سراسر جهان املا کرد و از آنها خواست که به همین شیوه عمل کنند.شیوه واحد،شدنی نیست،به هر حال اقتضائات شیعیان در لبنان با اقتضائات شیعیان در بنگلادش و در هند متفاوت است و این را باید در نظر گرفت.نمی توان از همه اینها در گستره پهناوری که شیعه در آن زندگی می کند،مثلاً از اندونزی که در آن تعدادی شیعه هستند،گرفته تا هندوستان،پاکستان و افغانستان تا از سوی دیگر،لبنان و سوریه و... خواست که رفتار واحدی داشته باشند؛این امر امکان پذیر نیست.اینها هویت های بومی متفاوتی دارند و یک فراهویتی که هویت اساسی شیعی آنها به حساب می آید،باید حفظ شود.

مجموعاً باید توجه داشت که چگونه در این شرایط متعدد و در جوامع متعدد و متکثّر می توان هویت همگرایی شیعی را حفظ کرد و در این جوامع هم باقی ماند.شیعه هندوستان شیعه بماند و در هندوستان زندگی کند،شیعه لبنانی شیعه بماند و در لبنان زندگی کند و حتی در مقیاس فردی نیز یک شیعه که در آمریکا زندگی می کند،شیعه بماند و زندگی اش متناسب با آمریکا باشد.این یک چالش جدی است و به نظر فوق العاده حساس و سرنوشت ساز است و مطالعه و بررسی جدی می خواهد و خوب است که اصحاب رسانه فضاهایی را درباره گفت و گو در این موضوعات باز کنند.

نقش و رسالت ایران نسبت به شیعیان جهان در حوزه های مختلف
در این زمینه هم می توان دو نکته را ذکر کرد:اول اینکه هر کسی باید متناسب با جایگاه و شأن خودش فعالیت داشته باشد و مسأله باید به خوبی برای اقشار مختلف تبیین شود.مثلاً شاید حضور یک مرجع تقلید شیعه که در ایران زندگی می کند،در بین شیعیان هر کدام از  کشورها یک نقش هویت بخشی بسیار جدی و مؤثری داشته باشد،اگر مثلاً شیعیان حیدرآباد هند ببینند یکی از مراجع شیعه در بین آنها حضور یافته و مثلاً چند روزی با اندیشمندانشان ملاقات داشته باشد و با آنها گفت و گو کند،این به یکباره در تثبیت هویت شیعیان آنجا بسیار کمک می کند و طبیعتاً در این کار ما هم باید با ظرافتی خاص عمل کنیم تا چنین کارهایی به معنی بر هم زدن نظم پذیرفته شده در این کشورها و دخالت در امور داخلی این کشورها و ایجاد جنجال تلقی نشود.

این کارها با رعایت کردن تمام این ملاحظات باید انجام شود و از مراجع می توان این انتظار را داشت.فراهم آوردن فضای مناسب برای انتقال خواسته ها و پرسش های شیعیان مناطق مختلف از سوی مراجع و اندیشمندان هم یک نکته دیگر است که می تواند فوق العاده اثر گذار باشد.

نسبت به اقشار دیگر که در کارهای فکری و اندیشه ای فعالیت می کنند،انتقال درست پرسش ها یکی از موارد مورد توجه است که مثلاً به شکل های مختلف گفتاری و نوشتاری در اختیار افراد می تواند قرار گیرد و به این پرسش ها جواب دهند،البته این کارها پر زحمت است و ملاحظات جانبی سیاسی و امنیتی دارد.همچنین باید فضایی برای ارتباط نخبگان کشورهای شیعی با همدیگر،توسط اندیشمندان صاحب فضل و قابل اعتماد ایجاد شود و این افراد در قالب یک شبکه اجتماعی با همدیگر ارتباط داشته باشند.

ترجیحاً باید کارهای پژوهشی زمینه این ارتباط باشد یا مثلاً در دانشگاه ها بورسیه کردن شیعیان جوان نخبه در مراکز علمی ایران یک کار دیگری می تواند باشد که البته کم و بیش صورت می گیرد ولی زمینه کار در اینباره بسیار زیاد است.

همچنین پژوهشگران غیر شیعی هم که مایل هستند درباره شیعه تحقیق کنند هم کم نیستند - مثلاً شخصی در اروپا تحصیل می کند و مشتاق است بر روی یک موضوع شیعی تحقیق کند – مناسب است که نهادهایی در کشور متولی حمایت از این گونه افراد باشند،اگر چه ممکن است برخی از آنها بخواهند با انگیزه سیاسی داخل کشور بیایند،ولی یقین داریم تعداد دیگری هستند که واقعاً به دنبال کار علمی اند و به گونه ای که این آفت را هم در نظر بگیریم و در محدوده خاصی به اطلاعات دسترسی داشته باشند.

نکته دیگر این که به هر حال پاره ای ای خام اندیشی ها و ساده انگاری ها باید مدنظر قرار گیرد که از آن پرهیز شود و هشدار دان نسبت به اینها هم وظیفه نخبگان جوامع شیعی است.فرو غلتیدن در منازعات فرقه ای یک آسیب بسیار جدی است که متأسفانه شاهدیم که در چند سال اخیر به آن دامن زده شده و کشاندن این بحث ها به فضاهایی که جای طرح آن در فضاهای عمومی نیست،مشاهده می شود.

توسل به ادب شیعی که امام صادق(ع) از شیعیانشان خواستند،موجب دوری جستن از این گونه مباحث تنش زا می شود.اهانت به مقدسات دیگر مذاهب یکی از این موارد تنش زاست و از جمله مواردی است که شیعه را به گونه ای در معرض تهدید قرار می دهد و نسبت به این گونه موارد باید هوشیار بود و از آنها پرهیز کرد.

منبع : مصاحبه روزنامه جام جم با حجت الاسلام و المسلمین دکتر محسن الویری،دارای مدرک دکتری در رشته تاریخ تمدن ایران و اسلام،عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع)،از پایه گذاران و اساتید رشته تاریخ تشیّع در کشور و از صاحب نظران و پژوهشگران حوزه تاریخ و تمدن اسلامی و سردبیر مجله «تاریخ اسلام» - یکشنبه 9/11/1390- بخش اندیشه صفحه 11.

نخل ولایت

نخل ولایت
زهرای من که غصه تو را پیر کرده است
دردا که با تو بازی تقدیر کرده است
تو سینه سوز دردی و من خانه سوز صبر
ما هر دو را زمانه زمین گیر کرده است
آیات درد بر سر و رویم نشسته است
در من ز بس ملال تو تأثیر کرده است
ای نخل سربند ولایت! جفای خلق
غم را به خانه ی تو سرازیر کرده است
آن عزّت گذشته کجا،این ستم کجا
رفتار مردم این همه تغییر کرده است
شیرنی حیات علی!بهشت پیمبر!چه روی داد
کاین قدر رنگ و روی تو تغییر کرده است
فریاد از این گروه که آیات وحی را
بر له خود علیه تو تفسیر کرده است
دستت شکست کاش نباشد علی مگر
ضرب غلاف کار چو شمشیر کرده است
خواب تو را که سوی پدر می کنی سفر
تابوت پیش ساخته تعبیر کرده است
آن جا که می زدند تو را،هیچ کس نگفت
این بضعةُ النبی است،چه تقصیر کرده است.
شاعر : سید رضا مؤید

یا فاطمة الزهرا(س)
تابوت را ز خانه ی زهرا،که می برد؟
از بیت جبرئیل صفا را،که می برد؟
مولا که سر نهاده به دیوار،بی قرار
خونابه را ز پهلوی زهرا که می برد؟
جز دختری که مات دعاهای مادر است
سجاده را به خلوت شب ها که می برد؟
وقتی که کوچه تنگ و دلی سنگ می شود
طفل صغیر را به تماشا که می برد؟
با باغبان خسته بگوئید در بهار
آتش به باغ تازه شکوفا که می برد؟
چشمان کودکان به پدر خیره مانده است
تابوت را به شانه اش آیا که می برد؟
شاعر : جواد موسی زاده

ارثیه فاطمه
افتاد حریم عشق در آتش و دود
آن روز که دستِ فتنه را کینه گشود
ارثیه ی فاطمه پس از پیغمبر
پهلوی شکسته بود و بازوی کبود
شاعر : جعفر رسول زاده