شاخص های اصولگرایی - (بخش اوّل)

نظام سلطه بین المللی، آرمانها و مشخصه های نظامی سیاسی این ملّت را تحت عناوین مختلف به باد تهاجم تبلیغاتی گسترده خود قرار داده است. این نظام نیز ویژگی ها و اصول نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی خود را به طور روشن تبیین و بیان نموده و بر آن پای فشرده است.

هرگاه پای فشاری مسئولین و مردم بر این اصول بیشتر شده، بدگویی ها و فشار روانی، نرم و خشن دشمن بیشتر شده است و هرگاه به واسطه ی رفتار و سیاست های برخی مسئولین، احساس کوتاه آمدن از این اصول شده است، دشمن نیز به لبخند و تشویق و هلهله پرداخته است؛ مثل دوره ی دولت موقت یا ریاست جمهوری بنی صدر و دوران دولت اصلاحات.

نظام جمهوری اسلامی، یک نظام اصولگراست. یعنی بر قواعد و پایه های اعتقادی، ایمانی، عقلانی و مبتنی بر فرهنگ غنی اسلامی و ملی استوار است. اباحه گری یعنی رویگردانی جزئی یا کلّی از این قواعد و اصول، شکلی از نظام اسلامی را به وجود می آورد که خوشایند قدرتهای سلطه گر غربی است.

یعنی اسلام آمریکایی و اسلام اُموی، مثل کشورهای مرتجع عربی و غیر عربی که غرب با آنها هیچ مشکلی ندارد. در طول سی سال انقلاب اسلامی، چرا هرگاه صدایی مبنی بر عدول از این اصول بلند شد آمریکا و دیگر کشورهای سلطه گر غربی و صهیونیست ها با تمام وجود از آن صداها حمایت کردند؟!

این اصول است که مرز بین جمهوری اسلامی ناب را با سایر نظامهای وابسته – ولو با ظاهر اسلامی- روشن می سازد. بایستی به این اصول در سیاستهای خارجی و داخلی از سوی مسئولین و مردم توجه کافی بشود. چرا امام می فرمود اگر دیدید مسئولین از طبقه متوسط و محرومیت چشیده به سوی طبقه مرفه و بی درد گرایش پیدا کردند، آن روز این انقلاب در خطر انحراف و سقوط است؟

چرا امام فرمود نگذارید این انقلاب به دست نامحرمان و نااهلان بیافتد و خود شماری از این نااهلان مثل نهضت آزادی یعنی لیبرالها و برخی روحانی نمایان بدتر از ساواکی را معرفی کردند؟ برای این که اینها اصول انقلاب و شاخصهای اصولگرایی را زیر پا می گذارند و کشور را دو دستی تقدیم آمریکا و صهیونیسم بین الملل می نمایند که داشتند همین کار را هم می کردند، اگر امام آن طور مردانه و با قاطعیت در مقابل جریان ملی گرایی و جریان نفاق اسلامی نایستاده بود!

ادامه نوشته

«نـفی» و «اثبـات»هـای جمهـوری اسـلامی

از جمله اصطلاحات گویا و روشن،تعبیر «نفی»ها و «اثبات»های نظام جمهوری اسلامی است که از سوی رهبر معظّم انقلاب اسلامی،مطرح شده است.جمهوری اسلامی ایران بر اساس اعتقادات،باورها و سیاست خود،اموری را در سطح ملی و بین المللی،نفی و طرد می نماید و در مقابل وظایف و کارکردهایی را برای خود اثبات و آنها را مشی خود قرار می دهد.

دشمن نسبت به این امور،چه نفی ها و چه اثبات ها،موضع گیری می نماید.دشمن نفی ها را برخلاف اثبات های خود و اثبات های نظام را مخالف نفی های خود می بیند.

وقتی جمهوری اسلامی،فرهنگ منحط غرب را نفی می کند،این دقیقاً در خلاف جهت خواست و منافع نامشروع قدرتهای استکباری است.در مقابل زمانی که یاری به مظلومان و ایستادگی در برابر قلدری ها را اثبات و سیاست اساسی خود اعلام می کند و در بر آن پافشاری می نماید،مخالف خواست قدرتهای ستمگر بین المللی و نفی آنها یعنی تسلیم شدن دربرابر زورگوییهاست.

این که آمریکا،به عنوان رأس فساد بین المللی،می گوید که ایران بایستی رفتار خود را تغییر دهد،بر همین مسأله تأکید دارد که نفی و اثباتهای جمهوری اسلامی بایستی بر اساس تعریف و منافع آنان تغییر کند و تسلیم گفتمان رایج ظالم و مظلوم،مستکبر و حقارت زده باشند!

اگر نفی و اثباتهای جمهوری اسلامی ایران،تنها در محدوده ی جغرافیایی آن باقی می ماند،مسأله چندان اهمیتی برای شیطانها نداشت،امّا منش و روش جمهوری اسلامی ایران،برای ملّتهای جهان بویژه مسلمانان الگوست.آنها از این بیداری اسلامی و خیزش ملّتها در هراسند و لذا تمامی سعی و امکانات خود را به کار می گیرند تا این الگو را ناکام سازند.

«نفی»های جمهوری اسلامی
برخی از «نفی»های جمهوری اسلامی را رهبر معظّم انقلاب اسلامی چنین بر می شمارند:
جمهوری اسلامی تعدادی «نفی» با خود دارد.
- نفی استثمار؛
- نفی سلطه پذیری؛
- نفی تحقیر ملّت به وسیله قدرت های سیاسی دنیا؛
- نفی وابستگی سیاسی؛
- نفی نفوذ و دخالت قدرت های مسلّط دنیا در کشور؛
- نفی سکولاریسم اخلاقی،اباحیگری؛
اینها را جمهوری اسلامی قاطع نفی می کند.1

«اثبات»های جمهوری اسلامی
و برخی از «اثبات»های نظام جمهوری اسلامی را نیز از این قرار نام می برند:
مواردی را هم [جمهوری اسلامی] اثبات می کند:
اثبات هویت ملی،هویت ایرانی؛
اثبات ارزشهای اسلامی؛
[اثبات] دفاع از مظلومان جهان؛
[اثبات] تلاش برای دست پیدا کردن بر قله های دانش،...
اینها جزو چیزهایی است که جمهوری اسلامی بر آنها پافشاری می کند.2

«نفی» و «اثبات»ها،دلیل دشمنی آمریکا و صهیونیسم
این جهت گیری ها و و موضع گیری های نظام،یعنی «نفی»ها و «اثبات»های آن،علّت اصلی دشمنی استکبار جهانی و اذناب او با انقلاب اسلامی و ملّت ایران است.این نظر درست نیست که اگر نظام اسلامی با مستکبرین جهان بویژه آمریکا مذاکره و مصالحه کند تمام مشکلات و دشمنیها تمام خواهد شد.دشمنی زیاده خواهان عالم،زمانی پایان می پذیرد که هویت،محتوا،فرهنگ و شخصیّت ملّت و انقلاب را که همان اسلام و ایمان دینی است از بین ببرند و او را تحقیر و تسلیم خود سازند.

«این نفی و اثبات،اینها دلیل دشمنی آمریکا و دشمنی شبکه ی صهیونیستی دنیاست.اگر نفوذ آمریکا را قبول کنیم،دشمنیها کم خواهد شد؛اگر راضی شویم که ملّت به وسیله ی بیگانگان به طرق مختلف تحقیر شود؛دفاع از هویت ملی یا دفاع از ارزشهای اسلامی را کنار بگذاریم،مسلماً دشمنیها به همین نسبت کم خواهد شد.

این که می گویند جمهوری اسلامی رفتار خود را عوض کند،یعنی این! شنیده اید گاهی مسئولین سیاسی کشورهای مستکبر از قبیل آمریکا،درباره ایران صحبت می کنند،می گویند.

ما نمی گوییم جمهوری اسلامی از بین برود،می گوییم جمهوری اسلامی رفتارش را عوض کند.رفتارش را عوض کند.یعنی این؛یعنی از این نفی و از این اثبات دست بردارد.این را می خواهند.»3

الگو بودن «نفی» و «اثبات» جمهوری اسلامی ایران
همچنین،دشمنان از آن رو با نفی ها و اثبات های جمهوری اسلامی مخالفند که اینها به عنوان الگو مورد نظر و عمل مسلمانان و آزادگان جهان قرار می گیرند.

«آنچه من می خواهم عرض کنم و این بیانات با توجّه به آن انجام شد،این است که این دو،باید ناظر به یک هدف باشند؛و آن،تکمیل زندگی مردم است.حوزه ی کامل؛دانشگاه کامل.هر کدام به معنای کمال حقیقی خودشان؛و هماهنگی این دو با هم.آن وقت ملّت،ملّت مستقل،و جامعه ی ایرانی،جامعه الگو دهنده خواهد شد.یعنی این انزجار شما نسبت به دشمنان دین – دشمنان مقتدر دین،که امروز از قدرت دنیایی برخوردارند – تثبیت خواهد شد.نفیِ ملّت ایران،یعنی این کلمه ی نفی ای که ملّت ایران،از زبان خودش صادر می کند.آن «نه»ای که می گوید،یا اثباتی که از زبان جاری و صادر می کند،هر دو،در دنیا الگو خواهد شد.و امروز،بشریت به این الگو نیازمند است».4

پی نوشت ها
1- رهبر معظّم انقلاب اسلامی،دیدار با اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت،در تاریخ 24/9/1387.
2- همان.
3- همان.
4- همان.
منبع : ساخت حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران – مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت.

انقلاب اسلامی ؛ احیاگری شیعی و چالش های فراروی غرب

آغاز هجوم غرب به شرق اسلامی از کی و کجا بوده و اوّلین مقاومت چگونه آغاز شد؟ چگونه شیعه در متن حرکت جهان اسلام قرار گرفت؟ انقلاب اسلامی چه واهمه ای در جان غرب ایجاد کرده است؟ در کنفرانس شیعه شناسی تلاویو چه گذشت؟ دلایل حمایت آشکار و نهان غرب از القاعده و جنایت های سلفیّون چیست؟ پروژه ی نظم نوین جهانی غرب در چه مرحله ای است؟ واکنش سخت و نرم غرب در برابر انقلاب اسلامی چیست؟ و چرا باید به نشانه های آخرالزمّان توجه کرد؟

ادامه نوشته

کنفرانس شیعه شناسی تل آویو ؛ بررسی نگاه محوری شیعه به انتظار از معبر عاشورا

«ماربین» محقق آلمانی می گوید:«از جمله مسائل اجتماعی بسیار مهمی که موجب امیدواری و رستگاری شیعه است،اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور است».1

«پتروشفسکی» تاریخ دان و ایران شناس علوم شوروی سابق در این زمینه می نویسد:«چشم به راه مهدی بودن در عقاید مردمی که نهضت های قرن سیزدهم را در ایران به پا داشتند،مقام بلندی داشته است،ولی در قرن چهاردهم میلادی این عقیده راسخ تر و مشهودتر گشت».2

در دسامبر 1984 (1365ش) در دانشکده تاریخ دانشگاه تل آویو با همکاری مؤسسه ی مطالعاتی شیلوهه – که یک مؤسسه غیرانتفاعی و مرتبط با صهیونیسم است – کنفرانسی با حضور سیصد شیعه شناس درجه ی یک جهان برگزار شد و در آن ظرف مدت سه روز سی مقاله ارائه شد و به قول ـ «مارتین کرامر»،یکی از شیعه شناسان جهان که دبیر این کنفرانس بود،هدف اصلی از برپایی این کنفرانس،شناخت مفاهیم محوری در تمدن شیعه ی اثنا عشری و بعد بالطبع شناسایی انقلاب اسلامی سال 1357 در کشور ایران بود.شیعه شناسان برجسته ای در این کنفرانس شرکت داشتند،امثال:«دانیل برومبرگ»،«ماروین زونیس»،«مایکل ام جی فیشر»،«برنارد لوییس» و خود «مارتین کرامر» و دیر شیعه شناسان و شرق شناشان.

مقالاتی که در این کنفرانس ارائه شد،صد در صد تفصیلی،تحقیقی و مبتنی بر پیچیده ترین متن تحقیق و عمیق ترین روش ها در بررسی دین و مکتب و تمدن بود.در سخنرانی مقدماتی این کنفرانس – که آقای «مارتین کرامر» ارائه کرد – هدف اصلی شناسایی مفاهیم محوری در تمدن شیعه به دلیل شناخت انقلاب اسلامی ذکر شد.

در این کنفرانس بعد از تحلیل بسیار،دو مفهوم محوری بحث و بررسی و شناسایی شد.از دید این شیعه شناس،مفهوم محوری اول:آن نگاه سرخی است که شیعیان به صحرای کربلا دارند و قدر مسلّم،خون شیعه در قیام های متعدد،مستقیماً مشروب شده از صحرای کربلا در سال 61 هجری است.

در این کنفرانس مسائلی درباره ی امام حسین(ع) ذکر شد که از آن جمله مقاله ای است به عنوان «تشیّع به روایت امام خمینی».

نویسندگان این مقاله دو نفر به نام های:«ماروین زونیس و دانیل برومبرک» بودند.در بخشی از این دو مقاله آمده است:«تأکید بر شهادت در عقیده ی امام خمینی،نشان می دهد که شهادت نقش مهم و ویژه ای در تشیّع ایفا می کنند.تفکّر سنی به هیچ وجه با مفهوم شهادت بیگانه نیست،اما این مفهوم در این تفکّر دارای مقام محوری نیست،زیرا اسلام سنی از یک شخصیت مذهبی،مانند امام حسین(ع) که در راه عقیده ی خود فدا شده باشد،الهام نمی گیرد.

اما در تشیّع اثنا عشری موضوع شهادت امام حسین(ع) و تا حدّی شهادت سایر ائمه(ع) محوری است.امام حسین(ع) با قربانی کردن جان خود در راه اسلام،تکلیف نسل های بعدی شیعیان را مشخص کرده است.همه ساله در ماه محرّم و در روز عاشورا؛یعنی سالروز شهادت امام حسین(ع) با برگزاری مراسم پرشور و شرح وقایع جان گداز کربلا خاطره ی شهادت او گرامی داشته می شود.این موضوع به آیین های تشیّع مضمونی فوق العاده و احساسی می بخشد».

در میزگرد دیگری که افرادی چون:«میشل فوکو،کلر بریر،پیر بلانشه» - که از روزنامه نگاران برجسته ی فرانسوی بودند – حضور داشتند،درباره ی قیام امام حسین(ع) و نقش آن در تمدن شیعی مطالبی بسیار ظریف بیان شد؛از آن جمله «کلر بریر» گفت:«در ایران تظاهرات،به معنای واقعی آن است و بهتر است از واژه ی شاهد استفاده کنیم.در ایران مردم از حسین حرف می زنند،باری این حسین کیست؟...».3

دومین محور؛نگاه سبزی است که شیعیان اثناعشری به آن توجه دارند؛یعنی امام زمان،حضرت مهدی موعود(عج)،امامی زنده و ناظر به اعمال و رفتار شیعیان،کمک کار و حافظ آنان در سطح کل.

می دانیم که هر قیام و نهضت ضد استبدادی هر قدر در اصول و مبانی خود راسخ تر باشد،دشمنانش بیشتر و دشمنی آنها شدیدتر خواهد بود،لذا چه بسا به جهت سست شدن در عقیده به زانو درآمده و از مواضع اصولی عقب نشینی کنند.امّا در جامعه شیعی این مشکل حل شدنی است،زیرا جامعه ی شیعی با آن تمدن و نگاه سبزشان امیدوار به ظهورند و این اعتقاد از جهت روانشناسی اثر عمیقی در روحیه ی شیعیان می گذارد.4

پی نوشت ها
1- ماربین،سیاست اسلام،مذهب شیعه،ص 49.
2- پتروشفسکی،نهضت سربداران خراسان،ترجمه کریم کشاورز،به نقل از دکترین مهدویت،ص 23.
3- حسن بُلخاری،تهاجم یا تفاوت فرهنگی،به نقل از دکترین مهدویت،ص 25.
4- رضوانی،علی اصغر،دکترین مهدویت تنها راه نجات بشر،صص 23 – 26.
منبع : هنارس – یاران موعود آخرالزمان – محمّد لک علی آبادی.

انتخابات ؛ اثبات مردم سالاری واقعی اسلامی

برای مشاهده تصویر در اندازه اصلی کلیک کنید.

نظام های لیبرال دموکراسی همواره این گونه ترویج می کردند که آنها نظامی برآمده از مردم و برای مردم هستند.

انقلاب اسلامی مردم سالاری دینی را فرا روی انظار عالمیان قرار داد و در عمل ثابت شد که این مردم سالاری واقعی است و مردم سالاری ادعایی غرب،یک چیز سطحی و نمایش و فریب سرمایه داری است.

آنان تمامی تلاش خود را برای وارد آوردن انواع تُهمتها به این نظام متکی به آراء و حضور مردم به کار بستند و نشان دادند که آنان تحمّل یک نظام واقعی مردم سالار دینی را ندارند چرا که با دین و حضور مردم مخالفند و نباید این نظام برای  مردم دنیا الگو شود.

اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛هم کرامت انسان،هم تعیین کننده بودن اراده انسان.در مکتب سیاسی امام هویت انسانی هم ارزشمند و دارای کرامت است هم قدرتمند و کارساز است.نتیجه ارزشمندی و کرامت داشتن این است که در اداره سرنوشت بشر و یک جامعه،آراء مردم باید نقش اساسی ایفا کند.

لذا مردم سالاری در مکتب سیاسی امام بزرگوار ما – که از متن اسلام گرفته شده است – مردم سالاری حقیقی است؛مثل مردم سالاری آمریکایی و امثال آن،شعار و فریب و اغواگری ذهن های مردم نیست.مردم با رأی خود با اراده خود،با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب می کنند.مسئولان خود را هم انتخاب می کنند.

لذا دو ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که امام اصل نظام برآمده از انقلاب را به رأی مردم گذاشت.شما این را مقایسه کنید با رفتاری که کودتاگران نظامی در دنیا می کنند،رفتاری که حکومت های کمونیستی می کردند و رفتاری که امروز آمریکا می کند.

امروز آمریکا بعد از پانزده ماه که با اشغال نظامی،عراق را گرفته است،هنوز به مردم این کشور اجازه نمی دهد که بگویند برای حکومت خود چه چیز و چه کسانی را می خواهند.نماینده سازمان ملل دیروز مصاحبه می کند و می گوید چون آمریکایی ها در عراق حضور نظامی دارند،باید رأی حاکم آمریکایی در انتخاب عناصر دولت مراعات شود! دموکراسی اینها این است.

نام دموکراسی،اغواگری است.دموکراسی حتی در کشورهای خودشان هم،یک مردم سالاری حقیقی نیست؛جلوه فروشی به وسیله تبلیغات رنگین و پول های بی حسابی است که در این راه خرج می کنند؛لذا آراء مردم گم است.از طرف دیگر امام با اتکاء به قدرت رأی مردم معتقد بود که با اراده پولادین مردم می شود در مقابل همه قدرت های متجاوز جهانی ایستاد و ایستاد.

در مکتب سیاسی امام،مردم سالاری از متن دین برخاسته است؛از «امرهم شوری بینهم»1 برخاسته از «هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین»2 برخاسته است.اما این را از کسی وام نگرفته ایم.عده ای می خواهند وانمود کنند که نقش مردم در اداره حکومت ها را باید غربی ها بیایند به ما یاد بدهند! غربی ها خودشان هنوز در خم یک کوچه گرفتارند.

همین آمریکائی ها و همین مدعیان دموکراسی،دیکتاتورهایی از قبیل محمد رضا پهلوی را – که سی و پنج سال در این مملکت دیکتاتوری مطلق داشت و قبل از او پدرش حدود بیست سال در این کشور دیکتاتوری کرد – در آغوش گرفتند و پشتیبانی کردند و از آنها حمایت کردند،اینها طرفدار دموکراسی اند؟! دروغ می گویند! هرکس می خواهد دموکراسی اینها را ببیند به عراق برود.برود رفتار آنها را با مردم مظلوم افغانستان ببیند.برود حمایت دموکراسی آمریکایی را از حمایت بی دریغ آمریکا از شارون جنایتکار ببیند.دموکراسی آنها این است.

ما از اینها دموکراسی یاد بگیریم! اینها برای انسان نقش و ارزش قائلند؟ شما ببینید امروز در فلسطین چه فجایعی دارد اتفاق می افتد.آیا فلسطینی ها انسان نیستند؟ آیا صاحب سرزمین خود نیستند؟ آیا حق ندارند رأی و عقیده داشته باشند؟ امروز زشت ترین و فجیع ترین رفتار در فلسطین و عراق و افغانستان – و قبل از این در بسیاری مناطق دیگر – دارد صورت می گیرد.آن وقت همان کسانی که این رفتارهای زشت را انجام می دهند،خجالت نمی کشند و ادعای دموکراسی می کنند!3

پی نوشت ها
1- سوره شوری:آیه 38.
2- سوره انفال:آیه 62.
3- رهبر معظّم انقلاب اسلامی،مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی،به تاریخ 14/3/1383.
منبع : ساخت حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران – مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت.

فرق ولایت فقیه با ولایت طاغوتی در چیست؟

در ولایت فقیه ایدئولوژی حکومت می کند نه فقیه،بلکه فقیه،فقط تبلور آن ایدئولوژی است و اصلاً به عنوان شخص موجودیت ندارد.

ولیِّ فقیه تابع ترین مردم در برابر خداست و شرط ولایت او تقوا و عدالت است که از طریق ایمان مردم قدرت پیدا می کند.فقیه در آنچه می گوید و آنچه می خواهد باید مشروعیت را اصل قرار بدهد نه مقدور بودن را و اگر مبانی اجرای دستور فقیه قدرت خودش و یا ناتوانی مردم باشد،ولایت او لغو می شود.

ولایت طاغوتی،یعنی حکومت کردن از طریق تهدید و تطمیع.سند حکومت طاغوت،قدرت خودش و ناتوانی مرد است.طاغوت از اختلاف سطح قدرت شکل می گیرد.می گوید چون من برتری دارم،نیرومندترم؛از این نظر حکم با من است اما حکومت اسلامی،استبدادی1 و مطلقه نیست که رئیس دولت مستبد و خود رأی باشد؛مال و جان مردم را به بازی بگیرد و در آن دخل و تصرف کند؛هر کس را اراده اش تعلق گرفت،بکشد و هر کس را خواست،انعام کند.

حکومت اسلامی،مشروطه است؛البته نه مشروطه2 به معنای متعارف،که تصویب قوانین در آن تابع آرای اشخاص و اکثریت باشد،بلکه مشروطه است از این جهت که حکومت کنندگان در اجرا و ادراه،مقید به مجموعه شروطی هستند که همان احکام و قوانین اسلام است و باید رعایت و اجرا شود.از این جهت حکومت اسلامی،حکومت قانون الهی بر مردم است.

فرق اساسی حکومت اسلامی با حکومت های مشروطه سلطنتی و جمهوری در این است که نمایندگان مردم یا شاه در این گونه رژیم ها به قانون گذاری می پردازند،در صورتی که قدرت مققنه و اختیار تشریع در دیدگاه اسلام به خداوند متعال اختصاص دارد.

شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مققنه است؛هیچ کس جز وی حق قانون گذاری ندارد و هیچ قانونی جز حکم شارع را نمی توان اجرا کرد.مجموعه قوانین اسلام که در قرآن و سنت گرد آمده،مورد پذیرش مسلمانان و واجب الاتّباع شناخته شده است.

آیت الله مکارم شیرازی در این زمینه می نویسد:
«یک شرط ولیِّ فقیه مسئله عدالت است،در هیچ جای دنیا در هیچ قانونی،در زمامدار،عدالت شرط نیست ولی ما می گوییم که او باید از گناهان کبیره و اصرار بر صغیره و به یک معنا از همه گناهان پرهیز کند،اگر این شرط را نداشته باشد ولایت وی مشروعیت ندارد.عدالت او ایجاب می کند که حضور ملّت را در همه صحنه ها بپذیرد و ارج نهد،عدالت او اقتضا می کند که مصلحت امّت را بر همه چیز مقدم بدارد،عدالت او ایجاب می کند که در هر امری برای خود مشاورینی آگاه و متعهد انتخاب کند،و بدون مشورت آن ها در مسائل فنی گام بر ندارد،عدالت او ایجاب می کند که پدری دل سوز برای همه ملّت و امّت باشد».3

پی نوشت ها
1- حکومت استبدادی،حکومتی است که مردم در آن رأی نداشته و از هر گونه سهمی در اداره امور کشور محروم باشند.نامحدود بودن قدرت حاکمان از مشخصات این نظام است.
2- مشروطیت،نوعی رژیم حکومتی است که در آن،قدرت ناشی از توافق مردم است و به اصول معین و قابل اجرایی محدود و مشروط می گردد و به دو شکل سلطنتی و جمهوری وجود دارد این توافق و پذیرفتن،کار حکومت را آسان و به خود مردم متعلق کرده است.البته در بیشتر حکومت های جمهوری و مشروطه سلطنتی،کسانی که خود را نماینده مردم معرفی می نمایند،هر چه بخواهند به نام قانون تصویب کرده و بر آنان تحمیل می کنند.
3- منشور ولایت فقیه،ص 150.
منبع : حکومت تئوکراسی یا ولایت فقیه – دکتر سید حکیم لطیفی.

اینفوگرافیک | آسیب های اخلاقی مسؤولان

 همان گونه که نیروهای مسئول باید آراسته به فضائلی باشند و محاسنی را برای خدمت بهتر به جامعه کسب نمایند و برابر آن رفتار کنند.لازم است از رذائل و رفتارهای ناپسند دور باشند و خود را پیراسته نمایند،تا گرفتار هوای نفس نگردیده و حقوق مردم را ضایع ننمایند.به آنها ستم نکنند و از عهده انجام درست وظایف و مسئولیت هایی که به عهده گرفته اند برآیند.ما از این پیراستگی های اخلاقی و رذائل خلقی به آسیب های اخلاقی تعبیر می کنیم و بخشی از نکات مهمی که امام خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی بر آن تکیه کرده اند مطرح می نماییم.
آنچه در اینجا ذکر می شود آسیب های مربوط به مدیران جامعه اسلامی است که در صحیفه ی ایشان مطرح شده است.
ادامه نوشته

هشت عامل واقعی خشم مستکبران از جمهوری اسلامی

در نظام جمهوری اسلامی چیزهایی که آمریکا و هر مستکبر دیگری را خشمگین می سازد این موارد است:
اوّل: جدا نبودن دین از سیاست و پایه ی اسلامی جمهوری اسلامی.
دوّم: استقلال سیاسی این نظام،به معنای تسلیم ناپذیری اش در برابر زورگویی های معمول ابر قدرت ها.
سوّم: اعلام راه حلّ مشخص جمهوری اسلامی درباره ی مسأله ی فلسطین،که عبارت است از انحلال رژیم غاصب صهیونیستی و تشکیل دولت فلسطینی،متشکل از خود فلسطینیان و همزیستی مسلمانان و مسیحیان و یهودیان در فلسطین.
چهارم: حمایت معنوی و سیاسی از همه ی نهضت های اسلامی و تقبیح فشار بر مسلمانان در هر جای عالم.
پنجم: دفاع از حیثیت اسلام و قرآن و پیامبر اعظم(ص) و دیگر انبیای الهی و مقابله با توطئه رواج دادن اهانت به این مقدسات،نظیر آنچه در باب نویسنده ی مهدورالدّم آیات شیطانی دیده شد.
ششم: تلاش برای اتحاد امّت اسلامی و همکاری سیاسی و اقتصادی دولت ها و کشورهای اسلامی و حرکت در جهت تثبیت اقتدار ملّت های مسلمان در قالب «امّت بزرگ اسلامی».
هفتم: ردّ و نفی فرهنگ تحمیلی غرب،که دولت های غربی با تنگ نظری و تعصّب،برآنند که همه ی ملّتهای عالم را به پذیرش آن وادار سازند،و اصرار بر احیای فرهنگ اسلامی در کشورهای مسلمان.
هشتم: مبارزه با فساد و بی بند و باری جنسی،که بعضی از دولت های غربی بخصوص آمریکا و انگلیس اخیراً انحرافی ترین شکل آن را بی شرمانه رسمیّت داده یا در راه آنند،و از ده ها سال پیش برای ورود اشکال گوناگون این فساد به کشورهای اسلامی برنامه ریزی و تلاش می کنند.

اینهاست آنچه موجب دشمنی کینه آلود آمریکا و همپالکی هایش،با جمهوری اسلامی است.بدیهی است که اگر آنان،صریحاً علّت دشمنی خود را بیان کرده،این فهرست را برملا کنند،به دست خود بر اعتبار جمهوری اسلامی در چشم ملّت های مسلمانی که همه دلبسته ی این اصول اند،خواهند افزود.

بدین جهت است که آنان در تبلیغات خود،از هر سویی ایران اسلامی  را به تروریسم و امثال آن متّهم می کنند و از سوی دیگر با تحلیل های دروغین و خبرهای ساختگی چنین وانمود می سازند که گویا جمهوری اسلامی از اصول خود دست برداشته و به خواست دشمن تسلیم شده است! این هر دو سخن،دروغ و ناشی از طبیعت خدعه گر استکبار است.

اصول جمهوری اسلامی که همان راه امام و مبانی مسلّم اسلامی است،به رغم دشمن،در ایران اسلامی،معتبر و مبنای زندگی در سایه ی اسلام ناب محمّدی(ص) را که با فداکاری و بذل عزیزترین جان ها به دست آمده،در هیچ شرایطی از دست نخواهند داد و اصول امام خمینی(ره) و در رأس آن اصل عدم انفکاک دین از سیاست و مقاومت در برار فشار مادّی گری مدرن،برای منزوی کردن اسلام و قرآن،اصول همیشه زنده ی جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند.1

پی نوشت : رهبر معظّم انقلاب اسلامی،پیام به حجاج بیت الله الحرام،28/2/1372.
منبع : ساخت حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران – مؤسسه فرهنگی و هنری قدر ولایت.

نظام ولایت فقیه ؛ اثبات،ساختار و نقش آن در حاکمیّت اسلامی

اثبات و تحقق حکومت و ولایت اسلامی و ولایت فقیه در جامعه
ولایت فقیه،امتداد و استمرار ولایت ائمه اطهار(ع) و نبی اعظم(ص) است.اسلام رهبری امّت را به فردی واجد صلاحیتهای ویژه سپرده است و از آن با امامت و ولایت نام برده است تا علائق معنوی و عاطفی و پیوند عمیق بین این رهبری و مردم را به تمامیّت نشان دهد.

امامت و ولایت خط و جهت گیری صحیح جامعه در تمامی ابعاد را نشان می دهد و هر انحرافی در برابر این اساسی ترین محور سلامت،سنجیده می شود.انقلاب اسلامی،نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه را تثبیت و در عمل کارایی بی نظیر آن را اثبات نمود.

این،یکی از افتخارات جمهوری اسلامی است که توانسته ولایت اسلامی را پیاده کند.ما هنوز نتوانسته ایم خیلی از احکام اسلامی را به طور  کامل تحقق ببخشیم.یک جامعه،تا به طور کامل اسلامی بشود،زمان زیادی لازم است؛لیکن بحمدالله مسأله حکومت و ولایت،در جامعه اسلامی ما تحقق بخشیده شد.شکل اسلامی،علی رغم  طرد و نفی و بُغض و عِناد قدرتهای جهانی،در جامعه ما پیاده شد.دشمنان اسلام،مخالفت هم کردند؛امّا بحمدالله روز به روز در جامعه ما،ثابت تر و درخشان تر و ماندگارتر شده است.1

من به همه ی ملّت،به همه ی قوای انتظامی،اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی،اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد،آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد.گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت اسلامی،و نترسند از ولایت فقیه.ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به کسی صدمه وارد نمی کند؛دیکتاتوری به وجود نمی آورد،کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی دهد،کارهایی که بخواهد دولت یا رئیس جمهور یا کسی دیگری بر خلاف مسیر ملّت و بر خلاف مصالح کشور انجام دهد،فقیه کنترل می کند،جلوگیری می کند.2

به حرفهای آنهایی که بر خلاف مسیر اسلام هستند و خودشان را روشنفکر حساب می کنند و می خواهند ولایت فقیه را قبول نکنند [اعتنا نکنید] اگر چنانچه فقیه در کار نباشد،ولایت فقیه در کار نباشد،طاغوت است،یا خدا،یا طاغوت،یا خداست،یا طاغوت.اگر با امر خدا نباشد،رئیس جمهور با نصب فقیه نباشد،غیر مشروع است،وقتی غیر مشروع شد،طاغوت است؛اطاعت او اطاعت طاغوت است؛وارد شدن در حوزه ی او وارد شدن در حوزه ی طاغوت است.طاغوت وقتی از بین می رود که به امر خدای تبارک و تعالی یک کسی نصب بشود.

شما نترسید از این چهار نفر آدمی که نمی فهمند اسلام چه است؛نمی فهمند فقیه چه است؛نمی فهمند که ولایت فقیه یعنی چه.آنها خیال می کنند که یک فاجعه به جامعه است! اینها اسلام را فاجعه می دانند،نه ولایت فقیه را.اینها اسلام را فاجعه می دانند،ولایت فقیه فاجعه نیست.ولایت فقیه،تَبَع اسلام است.3

نظام ولایت فقیه و نقش آن در حاکمیت اسلامی
از اوّل انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی،بسیار سعی کرده اند مسأله ولایت فقیه را نادرست،بد و برخلاف واقع معرفی کنند؛برداشتهای خلاف واقع و دروغ و خواسته ها و توقعات غیر منطبق با متن نظام سیاسی اسلام و فکر سیاسی امام بزرگوار.

این که گاهی می شنوید تبلیغاتچیهای مجذوب دشمنان این حرفها را می پراکنند،مربوط به امروز نیست؛از اوّل،همین جریانات و دست آموزها و تبلیغات گران این حرفها را مطرح می کردند.عده ای سعی می کنند ولایت فقیه را به معنای حکومت مطلقه فردی معرفی کنند؛این دروغ است.

ولایت فقیه – طبق قانون اساسی ما – نافی مسؤولیتهای ارکان مسؤول کشور نیست.مسؤولیت دستگاههای مختلف و ارکان کشور غیرقابل سلب است.ولایت فقیه،جایگاه مهندسی نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگیری از انحراف به چپ و راست است؛این اساسی ترین و محوری ترین مفهوم و معنای ولایت فقیه است.

بنابراین ولایت فقیه نه یک امر نمادین و تشریفاتی محض و احیاناً نصیحت کننده است – این طوری که بعضی از اوّل انقلاب این را می خواستند و ترویج می کردند – نه نقش حاکمیت اجرایی در ارکان حکومت دارد؛چون کشور  مسؤولان اجرایی،قضایی و تَقَنُینی دارد و همه باید بر اساس مسؤولیت خود کارهایشان را انجام دهند و پاسخگوی مسؤولیتهای خود باشند.

نقش ولایت فقیه این است که در این مجموعه پیچیده و درهم تنیده تلاشهای گوناگون نباید حرکت نظام،انحراف از هدفها و ارزشها باشد.نباید به چپ و راست انحراف پیدا شود.پاسداری و دیده بانی حرکت کلی نظام به سمت هدفهای آرمانی و عالی اش،مهم ترین و اساسی ترین نقش ولایت فقیه است.

امام بزرگوار این نقش را از متن فقه سیاسی اسلام و از متن دین فهمید و استنباط کرد؛همچنان که در طول تاریخ شیعه و تاریخ فقه شیعی در تمام ادوار،فُقَهای ما این را از دین فهمیدند و شناختند و به آن اذعان کردند.البته فقها برای تحقق آن فرصت پیدا نکردند،امّا این را جزو مسلّمات فقه اسلام شناختند و دانستند؛و همین طور هم هست.

این مسؤولیت بسیار حساس و مهم،به نوبه ی خود،هم از معیارها و ضابطه های دینی و هم از رأی و خواست مردم بهره می برد.یعنی ضابطه های رهبری و ولایت فقیه،طبق مکتب سیاسی امام بزرگوار ما،ضابطه های دینی است؛مثل ضابطه کشورهای سرمایه داری،وابستگی به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نیست.

آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب می کنند،امّا ضوابط آنها این است،جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن،که اگر خارج از آن باند باشند،ضابطه ندارند.

در مکتب سیاسی اسلام،ضابطه،اینها نیست؛ضابطه،ضابطه معنوی است.ضابطه عبارت است از علم،تقوا و درایت،علم،آگاهی می آورد؛تقوا،شجاعت می آورد؛درایت،مصالح کشور و ملّت را تامین می کند؛اینها ضابطه های اصلی است بر طبق مکتب سیاسی اسلام.کسی که در آن مسند حساس قرار گرفته است،اگر یکی از این ضابطه ها از او سلب شود و فاقد یکی از این ضابطه ها شود،چنانچه همه مردم کشور هم طرفدارش باشند،از اهلیت ساقط خواهد شد.رأی مردم تأثیر دارد،امّا در چارچوب این ضابطه.4

ولایت فقیه که همان ولایت رسول الله است
ولایت فقیه،ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود.نظارت کند بر مجلس،بر رئیس جمهور،که مبادا یک پای خطایی بردارد.نظارت کند بر نخست وزیر که مبادا یک کار خطایی بکند.نظارت کند بر همه ی دستگاهها،بر ارتش،که مبادا یک کار خلافی بکند.جلو دیکتاتوری را ما می خواهیم بگیریم،نمی خواهیم دیکتاتوری باشد،می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد.ولایت فقیه،ضد دیکتاتوری است،نه دیکتاتوری.5

قضیه ی ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد.ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کره است.همان ولایت رسول الله هست.6ولایت فقیه برای مسلمین یک هدیه ای است که خدای تبارک و تعالی داده است... این ولایت فقیه هست،ولایت فقیه برای شما یک هدیه ی الهی است.7

این که در این قانون اساسی یک مطلبی – ولو به نظر من یک قدری ناقص است و روحانیت بیشتر از این در اسلام اختیارات دارد و آقایان برای این که خوب دیگر خیلی با این روشنفکرها مخالفت نکنند یک مقداری کوتاه آمدند – این که در قانون اساسی هست،این بعض شؤون ولایت فقیه هست نه همه ی شؤون ولایت فقیه،و از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است،به آن شرایطی که اسلام قرار داده است،هیچ کس ضرر نمی بیند.

یعنی آن اوصافی که در ولیّ است،در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولیّ امر قرار داده است و اسلام او را ولیّ امر قرار داده است با آن اوصاف نمی شود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد.اگر یک کلمه دروغ بگوید،یک کلمه،یک قدم برخلاف بگذارد آن ولایت را دیگر ندارد.

استبداد را ما می خواهیم جلویش را بگیریم.با همین مادّه ای که در قانون اساسی است که ولایت فقیه را درست کرده این استبداد را جلویش را می گیرند.آنهایی که مخالف با اساس بودند می گفتند که این استبداد می آید.استبداد چی می آورد.استبداد با آن چیزی که قانون تعیین کرده نمی آورد.8

پی نوشت ها
1- رهبر معظّم انقلاب اسلامی،دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام اسلامی،به تاریخ 20/4/1369.
2- حضرت امام خمینی،صحیفه امام،ج 10،ص 58.
3- همان،ص 221.
4- رهبر معظّم انقلاب اسلامی،مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره)،به تارخ 14/3/1383.
5- حضرت امام خمینی،صحیفه امام،ج 10،ص 311.
6- همان،ص 308.
7- همان،ج 10،ص 407.
8- همان،ج 11،ص 464.
منبع : ساخت حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ایران – مؤسسه فرهنگی هنری قدر ولایت.

شرایط انقلاب اسلامی ؛ در شکاف شعب ابی طالب یا میدان بدر و خیبر؟

رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم – به مناسبت سالروز قیام 19 دی - شرایط امروز كشورمان را این ‌چنین توصیف كردند:«یك روز در صدر اسلام،دشمنان به نظرشان رسید كه با شِعب ابى‌طالب و محاصره‌ى اقتصادى مسلمانها،آنها را از پا بیندازند؛اما نتوانستند.این روسیاه‌هاى بدمحاسبه‌گر خیال می‌كنند ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالبیم.اینجور نیست.ما امروز در شرائط شِعب ابى‌طالب نیستیم؛ما در شرائط بدر و خیبریم».1
اما شرایط بدر و خیبر با شرایط شعب ابی‌طالب چه تفاوت‌هایی دارد؟

محاصره‌ی شعب ابی‌طالب یكی از نقاط حساس و سرنوشت‌ساز تاریخ اسلام
خدای متعال در قرآن کریم  به مسلمانانی كه در مواجهه با فضای عملیات روانی دشمن قرار داشتند - دشمنی كه می‌كوشید مؤمنین را مأیوس كند و آنها را به این باور برساند كه راهی جز تسلیم ندارند و مقاومت یا اقدامات تقابلی یا تهاجمی‌شان بی‌اثر است - می‌فرماید «و اذكُرُوا»؛به ‌یاد آورید كه «إذ أنتُم قلیلٌ» شما كم بودید و اصلاً قدرتی نداشتید و «یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ»2،مشركان شما را مثل دانه از زمین برمی‌داشتند،زیر پا لگدمال می‌كردند و اگر بادی می‌آمد،مانند همان دانه‌ی بی‌ارزش،در هوا این طرف و آن طرف می‌شدید.به یاد بیاورید كه خداوند متعال شما را زیاد كرد تا این ‌كه به نیرویی تبدیل شده‌اید كه دیگر دشمن روی شما حساب می‌كند.پس معلوم می‌شود،مؤمنینی كه كنار رسول‌الله(ص) بودند،دوران ضعف بسیار مأیوس‌ كننده‌ای را سپری كردند كه اگر خدای متعال در معادله‌ی آن دوران نبود،از بین رفتن آنها حتمی بود.

اوج آن «یتَخَطَّفَكُمُ النَّاس» هنگامی بوده است كه پیامبر اكرم(ص) در مكه بودند و همان تعداد اندك مؤمنین با ایشان،در اثر اِعمال محدودیت‌ها و تعرضا‌ت مشركین،به حبشه مهاجرت كرده بودند.آنهایی هم كه در مكه مانده بودند،یا امكان مهاجرت نداشتند یا به دلایلی مانند عدم تضعیف هسته‌ی دینی حاضر در مكه،صلاح نبود كه مهاجرت كنند.در مكه به دلیل حضور بنی‌هاشم،مشركین اجازه نمی‌یافتند به شخص پیامبر تعرضی كنند،چون ابوطالب كه ظاهراً به اسلام نگرویده بود،به عنوان رئیس قبیله‌ی قریش و طایفه‌ی بنی‌هاشم،با آداب و سنن و تعصب‌های قومی از پیامبر(ص) محافظت می‌كرد.البته به غیر از این،مشركین می‌توانستند سایر محدودیت‌ها را علیه مسلمانان اعمال كنند.

شرایط مسلمانان و اقدامات مشرکین در دوره ی شعب ابی طالب
مشركین در این مقطع یك محاصره‌ی اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و سیاسی همه ‌جانبه را علیه مؤمنین طراحی و اجرا كردند.آنها طبق این برنامه‌ی تحریم،تمام ارتباطات مسلمین را قطع كردند.مسلمانان كه حتی از سرپناهی در مقابل گرمای تابستان محروم شده‌بودند،تقریباً سه سال از دارایی‌های خودشان خوردند و امكان فعالیت اقتصادی نداشتند،به گونه‌ای كه در اواخر دوران شِعب ابی‌طالب،حتی برای بچه‌هایشان هم غذایی یافت نمی‌شد.مؤمنین در آن سه سال بسیار تكیده و فرسوده شدند؛تا حدی كه اگر محاصره شكسته نمی‌شد،تنها یك قدم تا مرگ فاصله داشتند.

البته موضوع این‌ تحریم،تهدید جانی و حذف فیزیكی مسلمانان نبود؛تنها اعمال فشار اقتصادی شدید و گرسنگی مطرح بود.وضعیت به جایی رسید كه دیگر هیچ كاری از دست پیامبر اكرم(ص) بر نمی‌آمد.در این وضعیت طبیعتاً جذب مردم به اسلام هم كم شد.یعنی اینهایی كه پیرامون هستند،وقتی می‌دیدند ورود به اسلام هزینه‌ی خیلی بالایی دارد،خیلی اشتیاق نشان نمی‌دادند.البته بعضی‌ها هم ممكن بود بگویند كه دیگر رها كنیم و برویم.پس برای یك مكتب،تهدیدی بالاتر از این متصور نیست كه ریزشش بالا برود و رویشش كم شود؛این یعنی از بین رفتن.بنابراین «یتَخَطَّفَكُم» را به حد اعلا رسانده بودند كه خداوند متعال خودش وارد میدان ‌شد و آن موریانه را مأمور خوردن و از بین بردن نامه كرد.

عملکرد پیامبر و نتایج به دست آمده در این دوره
در آن زمان آیه‌ای نازل شد و خداوند فرمود «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ» در درگیری با اینها سست نشوید،زیرا «إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ» اگر شما در درگیری با آنها درد می‌كشید،آنها هم مثل شما درد می‌كشند و البته یك تفاوتی با هم دارید «تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ»3 شما امیدی به خدا دارید كه آنها ندارند.

در آن وضعیت سخت،یكی از منابع مالی ارزشمند برای مسلمانان،همان تجارت حضرت خدیجه(س) و اموالش بود.مشركین برای تكمیل محاصره‌شان تمام معاملات تجاری حضرت خدیجه(س) را قطع كردند تا هیچ كس به مسلمین جنس نفروشد.در نتیجه مسلمانان مجبور بودند كه اجناس را به چهار برابر و پنج برابر قیمت بخرند.ضمن این‌كه مشركین برای جلوگیری از داد و ستد اجناس كاروانهای تجاری با مسلمانان داخل شعب،مجبور بودند اجناس را گران‌تر بخرند.وقتی اجناس را گران می‌خریدند،دیگر در مكه كسی خریدار این اجناس گران نبود.در نتیجه طی این سه سال،تراز مالی بسیار بالایی از مكه خارج شد.

بنابراین مشركین احساس كردند ادامه‌ی این سیاست،مكه را هم دچار فقر می‌كند و تجار مكه هم از بین می‌روند.یعنی همان‌طور كه مسلمین در شعب زیان می‌دیدند،تجار مكه هم زیان شدیدی را تحمل می‌كردند،منتها آنهایی كه داخل شعب بودند،می‌گفتند ما خدا را داریم،اما آنهایی كه بیرون بودند،هیچ اعتمادی به خدا نداشتند.لذا شعب و بیرون شعب مانند دو كُشتی‌گیر در حال مسابقه،نفس‌هایشان رو به اتمام بود و كسی برنده بود كه یك قدم بیشتر مقاومت می‌كرد.بنابراین وقتی موریانه آن كاغذ را خورد،یكباره راهی برای مشركین هم پیدا شد كه خودشان را نجات دهند.

پاسخ به یک شبهه
آیا پیامبر اکرم(ص) قبل و بعد از جنگ بدر؛راه تمامی کاروان های مکه را می بستند؟
خیر.این یك اشتباه تاریخی است.وقتی حضرت از جنگ اُحد برمی‌گشتند،خداوند متعال به ایشان فرمان داد كه برو و ابوسفیان را تعقیب كن و فقط هم با كسانی برو كه دیروز در جنگ فرار نكردند.همه‌ی آنهایی كه مانده بودند،به‌ غیر از زخمی‌ها حدود هفتاد نفر بودند.حضرت كه از مدینه حركت كردند،در راه با كاروان تجاری «نائب بن مسعود اشجعی» ملاقات كردند كه از شام راهی مكه بود.نائب بن مسعود مشرك بود،اما پیامبر(ص) را دوست داشت.به ایشان عرض كرد:«من از این وضعیتی كه برای شما پیش آمده،خوشحال نیستم،آیا كمكی از دست من برمی‌آید؟» پیامبر فرمودند:«در این مسیر اگر دیدی كه ابوسفیان با لشگرش به سوی ما می‌آید كاری كن كه برگردد و نیاید».سؤال این است كه  نائب بن مسعود عازم كجا بود؟مكه.چه داشت؟ آذوقه.اگر پیامبر(ص) راه تجاری اهل مكه‌ را بسته بود،پس این كاروان چطور از مكه به شام رفت و آمد كرده بود؟

دلیل دوم نقض ادعای فوق این است ‌كه وقتی نعیم به ابوسفیان گفت پیامبر(ص) با یك سپاه فراوان به تعقیب تو آمده است،ابوسفیان برای این‌كه ایشان را از ادامه‌ی حركت بازدارد،به یك كاروان تجاری دیگر كه از مكه راهی شام بود و بار آذوقه داشت گفت:«شما وقتی پیامبر(ص) را دیدید،بگویید كه ابوسفیان با یك لشكر به سمت شما می‌آید.» به آنها گفت:وقتی برگشتید مكه،من بار گندم به شما می‌دهم.پس اگر پیامبر اكرم(ص) راه تمام كاروان‌های مكه را می‌بسته بود،این كاروان چگونه می‌خواسته عبور كند؟ بنابراین ایشان راه كاروانی را ‌بست كه اموال مشركین تجهیز كننده‌ی جنگ علیه مسلمانان در آن بود.

اما تفاوت این بستن راه چه بود؟ مشركین در شعب ابی‌طالب،حضرت و مسلمانان را محاصره كردند،اما این محاصره برای خودشان هم ضرر مالی داشت.در حالی كه پیامبر اكرم(ص) راه كاروان تجهیزی مشركین را بست،اما اولاً ضرر مالی برای مسلمانان نداشت،چون این كاروانی نبود كه بخواهد با مدینه معامله‌ی تجاری داشته باشد.ثانیاً خود كاروان برای مدینه سود بود.ثالثاً زمین‌گیر كردن دشمن باعث ارتقای توان عملیاتی مسلمانان بود.

عملکرد پیامبر و نتایج به دست آمده در جنگ بدر
در شُرُف وقوع عملیات بدر،برخی مسلمان‌ها در برابری دو نیروی متقابل تردید داشتند.یعنی برخی از آنها گمان می‌كردند كه ما بنا بود برویم و كاروان را مصادره كنیم،اما به جای كاروان با رؤسا و مالكین كاروان روبه‌رو هستیم.قوت نظامی آنها هم به گونه‌ای است كه ما توان مقابله نداریم؛پس ما باید برای تجدید قوا عقب‌نشینی كنیم.این عده چرا به چنین جمع‌بندی رسیدند؟ زیرا ظاهر توانمند مشركان را می‌دیدند و این‌ ظاهربینی،نتیجه‌‌ی غفلت از همراهی خدا بود.اما پیامبر اكرم(ص) فرمودند:اگر شما ایستادگی كنید،با این‌كه عدد شما با آنها برابر نیست، ولی از نظر عملیاتی هم موفق می‌شوید.یعنی اگر آنها سه برابر شما نیرو و تجهیزات دارند، شما هم مؤید به نصرت خداوند هستید.«وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ»4 اصلاً پیروزی دست خداوند است.

شرایط و موقعیت مسلمانان در جنگ خیبر
در غزوه‌ی خیبر،آن جبهه‌ی یهودی كه طرّاح اصلی و مغز متفكر مشركین بود،خود را علنی كرد و همه‌ی دار و ندارش را در منطقه‌ی خیبر جمع كرد تا با پیامبر اكرم(ص) مقابله كند.در این هنگام مؤمنین كه تا پیش از این نفسشان به شماره افتاده بود و به هیچ عنوان در مدینه و حومه با یهودیان درگیر نمی‌شدند،در موقعیتی قرار گرفتند كه توانستند استحكامات یهودیان را دویست كیلومتر دورتر از مدینه محاصره كنند و این یعنی تفاوت موقعیت؛یك روزی درون شهرشان محاصره می‌شدند،اما حالا دشمن را در منطقه‌ی خودش محاصره كرده بودند.

نتایج به دست آمده از جنگ خیبر
وقتی دشمنان در خیبر شكست خوردند،دو ضربه‌ی اساسی به آنها وارد آمد؛اوّل این‌كه متفكرهایشان مثل «علی بن أخطب» ضربه خوردند.دوم این‌كه ثروت عظیمی در اختیار پیامبر(ص) قرار گرفت،به گونه‌ای كه پس از آن،اوضاع مادی مدینه كاملاً تغییر كرد؛اصحاب صُفّه دارای خانه و امكانات شدند،سپاه پیامبر اسلام دارای زره و اسب و امكانات شدند و مدینه از آن فقر پیشین درآمد.

ویژگی های مشترک جنگ بدر و خیبر
در جنگ بدر و خیبر معادله‌ی میان مسلمین و مشركین معكوس شد.تا قبل از عملیات بدر و خیبر،معادله به نفع مشركین و دشمنان بود و آنها از حربه‌های «ضربه زدن»،«مصادره‌ی اموال» و «تنگنای اقتصادی» استفاده می‌كردند،اما بدر و خیبر معادله را برعكس كرد و این حربه‌ها را از دست آنها بیرون آورد.

مقایسه موقعیت جمهوری اسلامی ایران با وضعیت پس از غزوات بدر و خیبر
دشمنان ما طی سی سال گذشته تحریم‌هایی را علیه ما اعمال كرده‌اند،اما امروز ما به موقعیتی مانند شرایط پس از خیبر رسیده‌ایم.یعنی موقعیت ما در برابر دشمن معكوس شده است.ما دیگر در درون خودمان از نظر امكانات نیازمند آمریكایی‌ها نیستیم و اگر چه در مقاطعی اذیت می‌شویم،اما چرخ‌ ما نسبت به 30 سال قبل به بهترین وجه می‌چرخد.هم‌اكنون ما اگر سختی داریم،نسبت به ایده‌آل‌ها سختی داریم و نه نسبت به دوران ستم‌شاهی.آن موقع نه پزشك داشتیم،نه مهندس داشتیم،نه جاده داشتیم؛«یتَخَطَّفَكُمُ النَّاس»بودیم،اما داستان امروز ما داستان پس از خیبر است.

در اثر مقاومت ایران در برابر سی سال اعمال فشارهای دشمنان،چشمان مردم منطقه باز شده است.اكنون دیگر مسلمانان منطقه بیدار شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند كه آمریكا نمی‌تواند كاری بكند.بنابراین هم‌اكنون جهان اسلام در موقعیت پس از خیبر است.مثلاً گاز اسرائیل از مصر تأمین می‌شد و وقتی حركت بیداری اسلامی در مصر به پیروزی رسید،مردم مصر ‌گفتند ما می‌خواهیم با اسرائیل قطع رابطه كنیم.گاز مصر كه از تنگه‌ی هرمز عبور نمی‌كند كه ما جلویش را بگیریم! اما چون در مصر بیداری اسلامی رخ داده،انگار تنگه‌ی هرمز آن‌جا هم بسته شده است.مردم مصر مصمم می‌گویند كه ما دیگر به اسرائیل گاز نمی‌دهیم.بنابراین اگر در زمان رسول‌الله(ص) خیبر شكسته شد،حالا هم این خیبر بزرگ در حال شكستن است.ما در زمان فرو ریختن خیبر صهیونیسم جهانی هستیم و طنین رسای این پیروزی ما و شكست آنان در همه‌ی جهان پیچیده است.

پی نوشت ها
1- بیانات رهبر انقلاب در دیدار با مردم قم، 90/10/19
2- سوره‌ی مباركه‌ی انفال، آیه‌ی 36؛ «وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّیباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ و به یاد آورید زمانی را كه گروهی اندك و ضعیف‌ شده در زمین بودید و می‌ترسیدید كه مردم شما را بربایند و خدا با نصرت خود شما را یاری و تأیید نمود و ازپاكیزه‌ها شما را روزی داد تا شاید شكر بگزارید.
3- سوره‌ی مباركه‌ی نساء، آیه‌ی 104؛ «وَ لَا تَهِنُوا فِی ابْتِغَاءِ الْقَوْمِ إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ یأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ مَا لَا یرْجُونَ وَ كَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَكِیمًا»؛ و در تعقیب كفار سستى نكنید، چون اگر شما رنج مى‌برید، آنان نیز مانند شما رنج مى‌برند؛ با این تفاوت كه شما از خدا امید پاداش دارید و آنان ندارند و همانا خداوند دانا و حكیم است.
4- سوره‌ی مباركه‌ی آل‌عمران، آیه‌ی 126؛ «وَ مَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِیزِ الْحَكِیمِ»؛ و خدا آن را جز مژده‌اى براى شما قرار نداد تا دل‌هاى شما به آن آرامش یابد، و یارى جز از جانب خداوند تواناى حكیم نیست.
منبع : مصاحبه پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری با حجت‌الاسلام‌ و المسلمین مهدی تائب،كارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام.

مرزهای معنوی انقلاب اسلامی

 «هرجادر اقصی نقاط جهان گوینده لا اله الا الله است٬همانجا مرز اسلامی ماست».این گفته حاج احمد متوسلیان فرمانده گردان محمد رسول الله(ص) است که ۲۷ سال پیش به  اسارت رژیم صهیونیستی در آمد.

اکنون انقلاب اسلامی مرزهای سیاسی را در نوردیده و ندای توحید و آزادی خواهی ملتها را تا سرزمین های کفر نیز برده است.کاخ های سیاه سران شیطان را بر آنها تنگ و تاریک کرده و سدی محکم در برابر سلطه اختاپوستی آنان بر منطقه خاورمیانه و جهان ایجاد کرده است.

در قرنهای گذشته استعمارگران با پنبه سر ملتها را می بریدند و بر آنان مسلط می شدند٬اما اکنون با ظهور انقلاب اسلامی و فاش کردن توطئه های آنان توسط مردم ایران٬چهره حیوانی و خونخوار دولتهای که خود را در زیر کت شلوارهای شیک اروپایی و لفاظی های پوچ دموکراسی غربی پنهان کرده بودند عیان شده است.

سران دو قدرت شرق (شوروی) و غرب (آمریکا) فریاد می زدند که دین را باید در موزه های تاریخ جستجو کرد و انسان موجودی است که هیچ قید و بندی نباید او را در برابر هوسها و امیال او محدود کند٬نظامهای مادی گرا انسانها را محدود به همین نیاز های پست می بینند.دنیا را به دو قسمت تقسیم کردند شمال٬جنوب  متمدن٬بربر  پیشرفته٬جهان سومی  نژاد پست٬نژاد برتر و با همین القائات برملتها و ثروت های آنان مسلط شده اند.

ناگهان با ظهور انقلاب اسلامی آنهم با تمسک به اسلام ناب٬آنان تنها خود را٬در موزه های عبرت تاریخ دیدند و اولین عبرت شوروی بود.آمریکا که سرنوشت خود رابه مانند همتای شرقی خود می دید برای آنکه بتواند پایه های سست خود را در برابر امواج توفنده بیداری اسلامی انقلاب حفظ کند تمام تلاش خود را برای ناکامی این حرکت عظیم اسلامی بکار گرفت.

سران نادان آمریکا و اروپا به خیال پوچ خود چاره ای اندیشیدند و به کمک ایادی مزدور و عرب خود مانند صدام و شیخ نشینان منطقه خلیج فارس٬در خاور میانه و خصوصاً همسایگان ایران مستقر شدند وشروع به  توطئه های کردند٬جنگی نابرابر را بوسیله صدام بر ایران تحمیل کردند اما شکست خورده واقعی خود آنان بودند.آمریکا خود وارد میدان شد عراق و افغانستان را به بهانه وجود تروریسم که تجسم واقعی آن خود آنان هستند اشغال کردند و لی در پشت این ماجرا قصدشان جلو گیری از صدور انقلاب اسلامی بود.

اکنون صدای شکستن دندانهای گیر کرده آمریکا در افغانستان و عراق به گوش می رسد و در آن سوی منطقه درخت پیر و فرتوت رژیم صهیونیستی٬ضرب خورده از بازوان توانمند انقلاب اسلامی یعنی حزب الله لبنان شاخه های زهر آلود و خار دار خود را به دور نوار غزه گره زده است تا شاید بتواند بازوان توانمند فرزندان انقلاب اسلامی در فلسطین را بشکند٬اما هر چه فشار می آورد این تنه تهی و پوچ خود اوست که متلاشی می شود.

اکنون ملتهای جهان و ستمدیدگان؛به انقلاب اسلامی به عنوان یک پدیده هدایت بخش برای مقاومت در مقابل مستکبرین می نگرند٬حرفهای انقلاب را حرف های دل خویش می بینند.مستکبرین از پیشرفت علمی و فناوریهای بومی ملت ایران به شدت می نرسند زیرا ایران به زودی قدرت مطلق منطقه خواهد شد و آنان جایی در این منطقه نخواهند داشت .

این جنجال هایی که دنیای کفر بر علیه انقلاب اسلامی که از روز بعداز سقو ط رژیم ستم شاهی یعنی بیست و دوم بهمن سال ۵۷ براه انداخته٬در واقع ناله ها و فریادهای بدبختی خود آنهاست٬این فریادها را می توان در رسانه های آنان دید.چه تعداد از شبکه های رادیویی و تلویزیونی آنان بر علیه ملت ایران جنجال می کنند٬چه تعداد از سایت ها و وبلاگ های گوناگون سیاسی و مستهجن برای انحراف جوانان ایران که همان ادامه دهندگان انقلاب هستند راه اندازی شده است. و چقدر سرمایه گذاری برای انحراف افکار عمومی جهان و ذهن های بیدار از پیام های انقلاب اسلامی کرده اند.اما هر چه مکر می کنند خداوند آنان را در مکر خودشان گرفتار می کند.

در پایان به این فرموده امام خمینی(ره) اشاره می شود که فرمودند: انقلاب ما انفجار نور بود.و امید واریم آنان از این گفته پند بگیرند که مگر می شود با مشتی خاک جلوی تابش خورشید را گرفت.