نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش دوّم
یک سرمایه استراتژیک
در وب سایت کمیته امور عمومی آمریکا – اسرائیل (AIPAC) چنین آمده است:«ایالات متّحده و اسرائیل برای مقابله با تهدیدات فزاینده در منطقه خاورمیانه،همکاری منحصر به فردی را شکل داده اند...این اقدام مشترک،منافع فوق العاده ای را برای هر دو طرف ایجاد می کند».این ادعا در بین حامیان اسرائیل به یک اعتقاد راسخ تبدیل شده و سیاسیون اسرائیل و آمریکایی های حامی اسرائیل،دائماً به این ادعا دامن می زنند.
شاید در دوران جنگ سرد،اسرائیل یک سرمایه راهبردی بود.اسرائیل به عنوان نماینده آمریکا پس از جنگ 6 روزه (1967م.)،به ممانعت از توسعه طلبی اتّحاد شوروی در منطقه کمک کرد و شکست های بزرگی را به رژیم های وابسته به شوروی همانند مصر و سوریه وارد آورد.اسرائیل بعضی اوقات از دیگر متّحدان ایالات متّحده (همانند اردن شاه حسین) محافظت کرده و توان نظامی آن،مسکو را وادار کرد تا حمایت بیشتری را صرف نظام های اقماری خود سازد.اسرائیل همچنین اطلاعات مفیدی درباره قابلیت های شوروی به ایالات متّحده ارائه داد.
با این وجود نباید در مورد ارزش راهبردی اسرائیل در این دوره،اغراق کرد.حمایت از اسرائیل،آسان نبوده و روابط آمریکا با جهان عرب را بغرنج ساخته است.به عنوان مثال،تصمیم ایالات متّحده برای ارائه 2/2 میلیارد دلار کمک نظامی اضطراری به اسرائیل در دوران جنگ اکتبر(1973م.)،باعث تحریم نفتی اوپک گردیده و خسارت چشمگیری را به اقتصادهای غربی وارد آورد.
علاوه بر این،ارتش اسرائیل نمی تواند از منافع ایالات متّحده در منطقه،حفاظت کند.فی المثل،در دوران انقلاب ایران در سال 1979م.که نگرانی ها راجع به امنیت ذخایر نفتی خلیج فارس را افزایش داد،ایالات متّحده نتوانست بر اسرائیل اتکا کند و در عوض مجبور شد که «نیروهای واکنش سریع» را ایجاد کند.
حتّی اگر در دوران جنگ سرد،اسرائیل یک سرمایه راهبردی بود،ولی جنگ اول خلیج فارس(91-1990م.)،نشان داد که اسرائیل در حال تبدیل شدن به یک معضل راهبردی است.چرا که ایالات متّحده بدون از هم گسیختن ائتلاف ضد عراق،نمی توانست از پایگاههای اسرائیل استفاده کند،و از این رو مجبور شد که منابع خود را تغییر دهد تا بتواند اسرائیل را از انجام هر عملی که می توانست ائتلاف ضد صدام را بگسلد،باز دارد.
تاریخ در سال 2003م.نیز تکرار شد؛گرچه اسرائیل نیز مشتاق بود که ایالات متّحده به صدام حمله کند،ولی بوش می توانست بدون برانگیختن مخالفت اعراب،از اسرائیل کمک بخواهد.از این رو باز هم اسرائیل بیرون گود قرار گرفت.
از دهه 1990م.و بویژه پس از 11 سپتامبر،حمایت ایالات متّحده از اسرائیل با این ادعا توجیه می شود که هر دو کشور توسط گروههای تروریستی تهدید می شوند که ریشه در جهان عرب یا اسلام داشته و نیز توسط مجموعه ای از دولت های خشن که از این گروهها حمایت کرده و درصدد دستیابی به سلاح های کشتار جمعی هستند.این استدلال ایجاب می کند که واشنگتن،اسرائیل را در مورد نحوه برخورد با فلسطینیان آزاد بگذارد و تا زمانی که تمامی تروریست های فلسطینی کشته یا زندانی نشوند،برای انجام مصالحه،به اسرائیل فشار وارد نسازد.
این توجیه همچنین متضمن این است که ایالات متّحده،کشورهایی همچون جمهوری اسلامی ایران،عراق صدام و سوریه بشار اسد را مورد تعقیب قرار دهد.بنابراین اسرائیل به عنوان یک متّحد اصلی در جنگ با تروریسم پنداشته می شود؛چرا که دشمنان آن دشمنان ایالات متّحده نیز هستند.این استدلال،قانع کننده به نظر می رسد ولی در واقع در جنگ با ترور و اقدام گسترده تر برای برخورد با کشورهای خشن،اسرائیل یک دردسر به حساب می آید.
برای شروع،تروریسم،تاکتیکی است که طیف گسترده ای از گروه های سیاسی از آن بهره می گیرند و یک دشمن واحد ناشناخته شده نیست.سازمان های تروریستی(همانند حماس یا حزب الله) که اسرائیل را تهدید می کنند،ایالات متّحده را تهدید نمی کنند؛مگر در مواقعی که ایالات متّحده بر علیه آنان مداخله کند(مانند لبنان در سال 1982م).از این گذشته،تروریسم فلسطینی،یک خشونت کورکورانه علیه اسرائیل یا غرب نیست و تا حدود زیادی واکنشی است به اقدامات بلند مدت اسرائیل برای استعمار کرانه باختری و نوار غزه.
مهم تر از همه،گفتن این تهدیدات تروریستی مشترک،که ایالات متّحده و اسرائیل را به هم پیوند داده،واقعیات زیادی را نادیده می گیرد.دلیل اصلی روبه رو بودن ایالات متّحده با معضل تروریسم این است که ایالات متّحده روابط تنگاتنگی با اسرائیل دارد.حمایت ایالات متّحده،تنها سرمنشا تروریسم ضد آمریکایی نیست،ولی مهم ترین علت است و از سوی دیگر،جنگ با تروریسم را دشوارتر می سازد.
برای مثال،شکی نیست که بسیاری از سران القاعده از جمله بن لادن،به واسطه حضور اسرائیل در بیت المقدس و مصایب فلسطینیان،برانگیخته شده اند.طبق گزارش کمیسیون 11 سپتامبر،بن لادن صراحتاً به دنبال این بود که ایالات متّحده را به خاطر سیاست های خاورمیانه ای اش،شامل حمایت از اسرائیل،مجازات کند و وی حتّی آن زمان را برای حملات انتخاب کرد تا این موضوع را برجسته تر سازد.
علاوه بر این،حمایت بی قید و شرط ایالات متّحده از اسرائیل،بدست آوردن حمایت مردمی و عضوگیری برای افراطیونی چون بن لادن را آسان تر می کند.نظرسنجی های افکار عمومی،ثابت می کند که اعراب عمیقاً مخالف حمایت آمریکا از اسرائیل هستند و گروه مشاوره ای وزارت خارجه ایالات متّحده در مورد دیپلماسی عمومی در جهان عرب و اسلام،به این نتیجه رسید که «وضع اسفبار فلسطینیان و نقشی که ایالات متّحده در این مورد بازی می کند،احساسات شهروندان این کشورها را شدیداً جریحه دار ساخته است».
در صورت نبود حمایت آمریکا از اسرائیل،کشورهای به اصطلاح خشن،هیچ گونه تهدید مستقیمی علیه منافع آمریکا ایجاد نمی کنند،اگرچه ایالات متّحده،تضادهایی با این کشورها دارد،ولی اگر آمریکا با اسرائیل،چنین روابطی نداشت،هیچ گونه نگرانی از بابت ایران،عراق و سوریه نداشت.حتّی اگر این کشورها به سلاح هسته ای دست پیدا کنند،این مسأله یک فاجعه استراتژیک برای ایالات متّحده نیست زیرا این کشورها بدون تحمل ضربات جبران ناپذیر،نمی توانند تهدیدی علیه آمریکا و اسرائیل ایجاد کنند.
بعلاوه،روابط آمریکا با اسرائیل،مقابله با این دولت ها را عملاً مشکل تر کرده است.زرادخانه هسته ای اسرائیل،یکی از دلایلی است که چرا این همسایگان تمایل دارند به سلاح هسته ای دست یابند و تهدید این کشورها به تغییر رژیم سیاسی،صرفاً این تمایل را افزون تر می کند.به طور خلاصه،در نظر گرفتن اسرائیل به عنوان مهم ترین متّحد آمریکا در جنگ علیه تروریسم،اغراق است و نقش اسرائیل در مشکل تر شدن این فرایند را نادیده می گیرد.
حمایت بی چون و چرا از اسرائیل،موقعیت آمریکا در خارج از خاورمیانه را نیز تضعیف می کند.نخبگان غیر آمریکایی که چنین حمایتی را مشاهده می کنند،مسامحه آمریکا درباره فلسطینیان در مناطق اشغالی را از نظر اخلاقی،احمقانه و نوعی مانع در راه جنگ علیه تروریسم می دانند.
به عنوان مثال آوریل 2004م،52 تن از دیپلمات های سابق بریتانیا،نامه ای به تونی بلر نخست وزیر وقت نوشتند و اعلام کردند منازعه اسرائیل با فلسطین روابط بین غرب و دنیای عربی و اسلامی را مسموم کرده است و هشدار دادند که سیاست های بوش و آریل شارون غیر منصفانه و نامشروع است.
دلیل نهایی برای زیر سئوال بردن ارزش استراتژیک اسرائیل این است که اسرائیل مانند یک متّحد وفادار عمل نمی کند.مقامات اسرائیلی،مکرراً در خواست های آمریکا را نادیده می گیرند و پیمان های خود را با مقامات آمریکا نقض می کنند(شامل تعهد قبلی آنان درباره متوقف کردن شهرک سازی و خودداری از ترور رهبران فلسطینی).از این گذشته،اسرائیل،تکنولوژی های نظامی حسّاس ایالات متّحده را در اختیار رقبای بالقوه آن،مانند چین،قرار داده است.
طبق گزارش اداره حسابداری عمومی ایالات متّحده،اسرائیل گستاخانه ترین عملیات جاسوسی علیه آمریکا را هدایت می کند.با در نظر گرفتن ماجرای جاناتان پولارد که اوایل دهه 1980م،مقادیر زیادی از مطالب طبقه بندی شده را در اختیار اسرائیل گذاشت که طبق گزارش ها،به وسیله آنها اسرائیل برای به دست آوردن ویزای خروج برای یهودیان شوروی سراغ شوروی رفت.
جنجال جدید زمانی فوران کرد که در سال 2004م،آشکار شد که یک مقام کلیدی پنتاگون (لاری فرانکلین) اطلاعات طبقه بندی شده را در اختیار یک دیپلمات اسرائیلی گذاشت که علی الظاهر با دو مقام AIPAC همکاری داشت.اسرائیل،تنها رژیمی نیست که در ایالات متّحده،جاسوسی می کند،ولی تمایل اسرائیل به جاسوسی در درون مهم ترین حامی اش،ارزش استراتژیک آن را شدیداً زیر سئوال می برد.
منبع: لابی اسرائیل،جان جی.میر شیمر / استفان ام.والت.
مترجم : یعقوب نعمتی وروجنی – انتشارات جام جم.
مطالب مرتبط :
لابی صهیونیسم چیست؟
نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش اوّل


کانال پرتو اشراق در تلگرام