نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده  - بخش دوّم

یک سرمایه استراتژیک
در وب سایت کمیته امور عمومی آمریکا – اسرائیل (AIPAC) چنین آمده است:«ایالات متّحده و اسرائیل برای مقابله با تهدیدات فزاینده در منطقه خاورمیانه،همکاری منحصر به فردی را شکل داده اند...این اقدام مشترک،منافع فوق العاده ای را برای هر دو طرف ایجاد می کند».این ادعا در بین حامیان اسرائیل به یک اعتقاد راسخ تبدیل شده و سیاسیون اسرائیل و آمریکایی های حامی اسرائیل،دائماً به این ادعا دامن می زنند.

شاید در دوران جنگ سرد،اسرائیل یک سرمایه راهبردی بود.اسرائیل به عنوان نماینده آمریکا پس از جنگ 6 روزه (1967م.)،به ممانعت از توسعه طلبی اتّحاد شوروی در منطقه کمک کرد و شکست های بزرگی را به رژیم های وابسته به شوروی همانند مصر و سوریه وارد آورد.اسرائیل بعضی اوقات از دیگر متّحدان ایالات متّحده (همانند اردن شاه حسین) محافظت کرده و توان نظامی آن،مسکو را وادار کرد تا حمایت بیشتری را صرف نظام های اقماری خود سازد.اسرائیل همچنین اطلاعات مفیدی درباره قابلیت های شوروی به ایالات متّحده ارائه داد.

با این وجود نباید در مورد ارزش راهبردی اسرائیل در این دوره،اغراق کرد.حمایت از اسرائیل،آسان نبوده و روابط آمریکا با جهان عرب را بغرنج ساخته است.به عنوان مثال،تصمیم ایالات متّحده برای ارائه 2/2 میلیارد دلار کمک نظامی اضطراری به اسرائیل در دوران جنگ اکتبر(1973م.)،باعث تحریم نفتی اوپک گردیده و خسارت چشمگیری را به اقتصادهای غربی وارد آورد.

علاوه بر این،ارتش اسرائیل نمی تواند از منافع ایالات متّحده در منطقه،حفاظت کند.فی المثل،در دوران انقلاب ایران در سال 1979م.که نگرانی ها راجع به امنیت ذخایر نفتی خلیج فارس را افزایش داد،ایالات متّحده نتوانست بر اسرائیل اتکا کند و در عوض مجبور شد که «نیروهای واکنش سریع» را ایجاد کند.

حتّی اگر در دوران جنگ سرد،اسرائیل یک سرمایه راهبردی بود،ولی جنگ اول خلیج فارس(91-1990م.)،نشان داد که اسرائیل در حال تبدیل شدن به یک معضل راهبردی است.چرا که ایالات متّحده بدون از هم گسیختن ائتلاف ضد عراق،نمی توانست از پایگاههای اسرائیل استفاده کند،و از این رو مجبور شد که منابع خود را تغییر دهد تا بتواند اسرائیل را از انجام هر عملی که می توانست ائتلاف ضد صدام را بگسلد،باز دارد.

تاریخ در سال 2003م.نیز تکرار شد؛گرچه اسرائیل نیز مشتاق بود که ایالات متّحده به صدام حمله کند،ولی بوش می توانست بدون برانگیختن مخالفت اعراب،از اسرائیل کمک بخواهد.از این رو باز هم اسرائیل بیرون گود قرار گرفت.

از دهه 1990م.و بویژه پس از 11 سپتامبر،حمایت ایالات متّحده از اسرائیل با این ادعا توجیه می شود که هر دو کشور توسط گروههای تروریستی تهدید می شوند که ریشه در جهان عرب یا اسلام داشته و نیز توسط مجموعه ای از دولت های خشن که از این گروهها حمایت کرده و درصدد دستیابی به سلاح های کشتار جمعی هستند.این استدلال ایجاب می کند که واشنگتن،اسرائیل را در مورد نحوه برخورد با فلسطینیان آزاد بگذارد و تا زمانی که تمامی تروریست های فلسطینی کشته یا زندانی نشوند،برای انجام مصالحه،به اسرائیل فشار وارد نسازد.

این توجیه همچنین متضمن این است که ایالات متّحده،کشورهایی همچون جمهوری اسلامی ایران،عراق صدام و سوریه بشار اسد را مورد تعقیب قرار دهد.بنابراین اسرائیل به عنوان یک متّحد اصلی در جنگ با تروریسم پنداشته می شود؛چرا که دشمنان آن دشمنان ایالات متّحده نیز هستند.این استدلال،قانع کننده به نظر می رسد ولی در واقع در جنگ با ترور و اقدام گسترده تر برای برخورد با کشورهای خشن،اسرائیل یک دردسر به حساب می آید.

برای شروع،تروریسم،تاکتیکی است که طیف گسترده ای از گروه های سیاسی از آن بهره می گیرند و یک دشمن واحد ناشناخته شده نیست.سازمان های تروریستی(همانند حماس یا حزب الله) که اسرائیل را تهدید می کنند،ایالات متّحده را تهدید نمی کنند؛مگر در مواقعی که ایالات متّحده بر علیه آنان مداخله کند(مانند لبنان در سال 1982م).از این گذشته،تروریسم فلسطینی،یک خشونت کورکورانه علیه اسرائیل یا غرب نیست و تا حدود زیادی واکنشی است به اقدامات بلند مدت اسرائیل برای استعمار کرانه باختری و نوار غزه.

مهم تر از همه،گفتن این تهدیدات تروریستی مشترک،که ایالات متّحده و اسرائیل را به هم پیوند داده،واقعیات زیادی را نادیده می گیرد.دلیل اصلی روبه رو بودن ایالات متّحده با معضل تروریسم این است که ایالات متّحده روابط تنگاتنگی با اسرائیل دارد.حمایت ایالات متّحده،تنها سرمنشا تروریسم ضد آمریکایی نیست،ولی مهم ترین علت است و از سوی دیگر،جنگ با تروریسم را دشوارتر می سازد.

برای مثال،شکی نیست که بسیاری از سران القاعده از جمله بن لادن،به واسطه حضور اسرائیل در بیت المقدس و مصایب فلسطینیان،برانگیخته شده اند.طبق گزارش کمیسیون 11 سپتامبر،بن لادن صراحتاً به دنبال این بود که ایالات متّحده را به خاطر سیاست های خاورمیانه ای اش،شامل حمایت از اسرائیل،مجازات کند و وی حتّی آن زمان را برای حملات انتخاب کرد تا این موضوع را برجسته تر سازد.

علاوه بر این،حمایت بی قید و شرط ایالات متّحده از اسرائیل،بدست آوردن حمایت مردمی و عضوگیری برای افراطیونی چون بن لادن را آسان تر می کند.نظرسنجی های افکار عمومی،ثابت می کند که اعراب عمیقاً مخالف حمایت آمریکا از اسرائیل هستند و گروه مشاوره ای وزارت خارجه ایالات متّحده در مورد دیپلماسی عمومی در جهان عرب و اسلام،به این نتیجه رسید که «وضع اسفبار فلسطینیان و نقشی که ایالات متّحده در این مورد بازی می کند،احساسات شهروندان این کشورها را شدیداً جریحه دار ساخته است».

در صورت نبود حمایت آمریکا از اسرائیل،کشورهای به اصطلاح خشن،هیچ گونه تهدید مستقیمی علیه منافع آمریکا ایجاد نمی کنند،اگرچه ایالات متّحده،تضادهایی با این کشورها دارد،ولی اگر آمریکا با اسرائیل،چنین روابطی نداشت،هیچ گونه نگرانی از بابت ایران،عراق و سوریه نداشت.حتّی اگر این کشورها به سلاح هسته ای دست پیدا کنند،این مسأله یک فاجعه استراتژیک برای ایالات متّحده نیست زیرا این کشورها بدون تحمل ضربات جبران ناپذیر،نمی توانند تهدیدی علیه آمریکا و اسرائیل ایجاد کنند.

بعلاوه،روابط آمریکا با اسرائیل،مقابله با این دولت ها را عملاً مشکل تر کرده است.زرادخانه هسته ای اسرائیل،یکی از دلایلی است که چرا این همسایگان تمایل دارند به سلاح هسته ای دست یابند و تهدید این کشورها به تغییر رژیم سیاسی،صرفاً این تمایل را افزون تر می کند.به طور خلاصه،در نظر گرفتن اسرائیل به عنوان مهم ترین متّحد آمریکا در جنگ علیه تروریسم،اغراق است و نقش اسرائیل در مشکل تر شدن این فرایند را نادیده می گیرد.

حمایت بی چون و چرا از اسرائیل،موقعیت آمریکا در خارج از خاورمیانه را نیز تضعیف می کند.نخبگان غیر آمریکایی که چنین حمایتی را مشاهده می کنند،مسامحه آمریکا درباره فلسطینیان در مناطق اشغالی را از نظر اخلاقی،احمقانه و نوعی مانع در راه جنگ علیه تروریسم می دانند.

به عنوان مثال آوریل 2004م،52 تن از دیپلمات های سابق بریتانیا،نامه ای به تونی بلر نخست وزیر وقت نوشتند و اعلام کردند منازعه اسرائیل با فلسطین روابط بین غرب و دنیای عربی و اسلامی را مسموم کرده است و هشدار دادند که سیاست های بوش و آریل شارون غیر منصفانه و نامشروع است.

دلیل نهایی برای زیر سئوال بردن ارزش استراتژیک اسرائیل این است که اسرائیل مانند یک متّحد وفادار عمل نمی کند.مقامات اسرائیلی،مکرراً در خواست های آمریکا را نادیده می گیرند و پیمان های خود را با مقامات آمریکا نقض می کنند(شامل تعهد قبلی آنان درباره متوقف کردن شهرک سازی و خودداری از ترور رهبران فلسطینی).از این گذشته،اسرائیل،تکنولوژی های نظامی حسّاس ایالات متّحده را در اختیار رقبای بالقوه آن،مانند چین،قرار داده است.

طبق گزارش اداره حسابداری عمومی ایالات متّحده،اسرائیل گستاخانه ترین عملیات جاسوسی علیه آمریکا را هدایت می کند.با در نظر گرفتن ماجرای جاناتان پولارد که اوایل دهه 1980م،مقادیر زیادی از مطالب طبقه بندی شده را در اختیار اسرائیل گذاشت که طبق گزارش ها،به وسیله آنها اسرائیل برای به دست آوردن ویزای خروج برای یهودیان شوروی سراغ شوروی رفت.

جنجال جدید زمانی فوران کرد که در سال 2004م،آشکار شد که یک مقام کلیدی پنتاگون (لاری فرانکلین) اطلاعات طبقه بندی شده را در اختیار یک دیپلمات اسرائیلی گذاشت که علی الظاهر با دو مقام AIPAC همکاری داشت.اسرائیل،تنها رژیمی نیست که در ایالات متّحده،جاسوسی می کند،ولی تمایل اسرائیل به جاسوسی در درون مهم ترین حامی اش،ارزش استراتژیک آن را شدیداً زیر سئوال می برد.

منبع: لابی اسرائیل،جان جی.میر شیمر / استفان ام.والت.
مترجم : یعقوب نعمتی وروجنی – انتشارات جام جم.
 

مطالب مرتبط :
لابی صهیونیسم چیست؟
نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش اوّل

نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش اوّل

سیاست خارجی ایالات متّحده،وقایع متعددی را در گوشه و کنار جهان،شکل داده است.این مسأله هیچ کجا،به اندازه خاورمیانه بارز نیست؛منطقه ای که در عین بی ثباتی،از اهمیّت استراتژیک فوق العاده ای برخوردار است.

منافع ملی ایالات متّحده باید مهم ترین محور سیاست خارجی این کشور قرار گیرد.با این حال در طول چند دهه گذشته و بویژه از جنگ شش روزه در 1967م. به بعد،رابطه با اسرائیل،محور سیاست خاورمیانه ای آمریکا بوده است.تلفیق حمایت مطلق آمریکا از اسرائیل با تلاش برای اشاعه دموکراسی در خاورمیانه،افکار عمومی عربی و اسلامی را تحریک کرده و امنیت ایالات متّحده را به خطر انداخته است.چنین شرایطی در طول تاریخ سیاسی آمریکا،منحصر به فرد است.

چرا ایالات متّحده تمایل دارد امنیت خود را به منظور تحقق منافع کشوری دیگر نادیده بگیرد؟ فرض بر این است که رابطه این دو رژیم،بر منافع استراتژیک مشترک یا ضرورت اخلاقی قانع کننده،مبتنی است.با وجود این،چنان که در سطور زیرین اشاره خواهد شد،این تبیین ها نمی تواند سطح گسترده حمایت مادی و دیپلماتیک آمریکا از اسرائیل را توجیه کند.

محور بنیادین سیاست خاورمیانه ای آمریکا،تماماً به سیاست داخلی این کشور  و خصوصاً فعالیت های لابی صهیونیسم وابسته است.دیگر گروه های نفوذ نیز کوشیده اند سیاست خارجی آمریکا را در راستای منافع خود شکل دهند؛ولی هیچ لابی دیگری نتوانسته است این چنین،سیاست خارجی آمریکا را به طور کامل منحرف کند و در عین حال آمریکایی ها را متقاعد سازد که اسرائیل و آمریکا،اساساً منافع مشترکی دارند.

نشان خواهیم داد که لابی صهیونیسم چگونه این شاهکار را انجام داده و چگونه فعالیت های این لابی،اقدامات آمریکا در این منطقه حساس را شکل داده است.با در نظر گرفتن اهمیت استراتژیک منطقه خاورمیانه و تأثیر بالقوه آن در دیگر مناطق جهان،نیاز است تا همه آمریکایی ها و غیر آمریکایی ها،به نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست آمریکا پی برده و به آن توجه کنند.

نیکوکار بزرگ
از زمان جنگ اکتبر 1973م.به بعد،واشنگتن طوری از اسرائیل حمایت کرده که حمایت آن از دیگر کشورها را تحت الشعاع قرار داده است.اسرائیل،دریافت کننده بیشترین کمک های اقتصادی و نظامی از 1976م.به بعد و در مجموع،دریافت کننده بیشترین کمک ها از جنگ جهانی دوم به بعد بوده و مجموع کمک های مستقیم آمریکا به اسرائیل بیشتر از 140 میلیارد دلار بوده است.اسرائیل سالانه حدود 3 میلیارد دلار کمک غیر مستقیم دریافت می کند که حدوداً یک پنجم بودجه کمک های خارجی آمریکاست.

با تقسیم کردن بر تعداد جمعیت اسرائیل،آمریکا سالانه به هر اسرائیلی 500 دلار یارانه مستقیم پرداخت می کند.این مسأله زمانی جالب تر می شود که بدانیم هم اکنون اسرائیل یک رژیم صنعتی ثروتمند با درآمد سرانه تقریباً برابر با اسپانیا و کره جنوبی است.

اسرائیل همچنین،کمک های دیگری از آمریکا دریافت می کند.دیگر کمک گیرندگان آمریکا،پول خود را در اقساط 3 ماه یکبار دریافت می کنند،ولی اسرائیل کل اعتبار تخصیصی را ابتدای هر سال مالی یکجا دریافت می کند.اغلب دریافت کنندگان کمک مالی از آمریکا،موظف هستند تمام مبالغ را در ایالات متّحده خرج کنند،ولی اسرائیل می تواند 25 درصد کمک دریافتی را برای یارانه دادن به صنایع دفاعی خود صرف کند.

اسرائیل تنها دریافت کننده کمک از آمریکاست که موظف نیست درباره نحوه خرج کردن آن پاسخگو باشد،معافیتی که به واسطه آن،آمریکا نمی تواند مانع از هزینه شدن آن پول ها در اموری شود که ایالات متّحده با آنها مخالف است؛مانند شهرک سازی در کرانه باختری.

ایالات متّحده حدوداً 3 میلیارد دلار به اسرائیل پرداخت کرده تا سیستم های تسلیحاتی خاصی مانند «ایرکرافت lavi» را توسعه دهد که پنتاگون آنها را نمی خواهد یا نیازی به آنها ندارد.در عین حال به اسرائیل اجازه می دهد تا به تسلیحات فوق پیشرفته مانند بالگردهای Blackhawk و جت های f-16 دسترسی پیدا کند.نهایتاً ایالات متّحده،اطلاعاتی را به اسرائیل می دهد که آنها را از متّحدانش در ناتو،دریغ می کند و همچنین چشم خود را به تسلیحات هسته ای اسرائیل بسته است.

بعلاوه،ایالات متّحده به طور دائم از اسرائیل حمایت دیپلماتیک می کند.از سال 1982م.به بعد آمریکا 32 قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متّحد علیه اسرائیل را وتو کرده است.این تعداد،بیشتر از کل وتوهای انجام شده از سوی دیگر اعضای شورای امنیت است.آمریکا همچنین تمام تلاش های دولت های غربی برای قرار دادن زرادخانه اتمی اسرائیل در دستور کار آزانس بین المللی انرژی اتمی را ناکام گذاشته است.

همچنین ایالات متّحده در زمان های جنگ به کمک اسرائیل آمده و در مذاکرات صلح نیز جانب اسرائیل را گرفته است.دولت نیکسون در زمان جنگ اکتبر،دوباره اسرائیل را تجهیز کرد و مانع تهدید اسرائیل به وسیله دخالت شوروی شد.واشنگتن،شدیداً در مذاکرات خاتمه جنگ و پروسه طولانی گام به گام صلح،درگیر شد و نقشی کلیدی در مذاکرات منجر به توافقات اُسلو در سال 1993م.ایفا کرد.

گاه اختلاف نظراتی بین مقامات ایالات متّحده و اسرائیل وجود داشت،ولی نهایتاً ایالات متّحده،نظرات اسرائیل را پذیرفت و مدام از مواضع اسرائیل حمایت کرد.بعدها یکی از شرکت کنندگان آمریکایی در مذاکرات کمپ دیوید(2000م.) چنین گفت:ما اغلب به عنوان وکلای مدافع اسرائیل عمل می کردیم... .

واشنگتن،آزادی عمل گسترده ای را به اسرائیل درباره مناطق اشغالی (کرانه باختری و نوار غزه) داده است،حتّی مواقعی که اقدامات اسرائیل در تضاد با مواضع اعلامی ایالات متّحده باشد.از این گذشته،استراتژی بلند پروازانه دولت بوش پسر درباره تبدیل خاورمیانه به منطقه ای دموکراتیک که با حمله به عراق آغاز شده تا اندازه ای به منظور بهبود موقعیت استراتژیک اسرائیل است.

قطع نظر از دوران جنگ،کمتر چنین وضعیتی را شاهد بوده ایم که یک کشور،از کشور دیگری در این سطح،حمایت کرده باشد.در یک کلام،حمایت آمریکا از اسرائیل،منحصر به فرد است.این حمایت در  صورتی می توانست قابل فهم باشد که اسرائیل،سرمایه ای استراتژیک یا مسئله ای اخلاقی برای این حمایت بی وقفه بود،در صورتی که از لحاظ عقلانی،این حمایت قابل توجیه نیست.

منبع : لابی اسرائیل،جان جی.میر شیمر / استفان ام.والت.
مترجم : یعقوب نعمتی وروجنی – انتشارات جام جم.

مطالب مرتبط :
لابی صهیونیسم چیست؟
نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش دوّم

لابی صهیونیسم چیست؟

لابی صهیونیسم،یعنی ائتلاف بزرگی از افراد و سازمانهایی که فعالانه اقدام می کنند تا سیاست خارجی برای دیدن تصویر در ابعاد اصلی کلیک کنید.آمریکا را در جهت حمایت از اسرائیل،هدایت کنند.در ضمن باید اشاره کرد٬لابی اسرائیل،حرکت یکپارچه ای با رهبریت مرکزی نیست و نیز ممکن است اعضای آن درباره مسائل خاصی باهم اختلاف نظر نیز داشته باشند.

هسته مرکزی لابی را یهودیان آمریکا تشکیل می دهند که در زندگی روزمره شان٬تلاش چشمگیری از خود نشان می دهند تا سیاست خارجی آمریکا را به سمتی سوق دهند تا منافع اسرائیل را تعقیب کند.فعالیتهای آنها صرفاً محدود به دادن رأی به نامزدهای طرفدار اسرائیل نیست و شامل نامه نگاری٬کمک های مالی و حمایت از سازمانهای طرفدار اسرائیل نیز می شود.تمام یهودیان آمریکا،جزو لابی نیستند٬چرا که اسرائیل دغدغه اصلی بسیاری از آنها نیست.برای مثال در یک نظر سنجی در سال ۲۰۰۴،حدود ۳۶ درصد از یهودیان آمریکا گفتند که آنها «نه زیاد» و یا «اصلاً» علاقه ای به اسرائیل ندارند.

همچنین یهودیان آمریکا،در قبال سیاست های اسرائیل با هم اختلاف نظر دارند.بسیاری از سازمان های کلیدی مانند «AIPAC» و «کنفرانس روسای سازمانهای مهم یهودی» ازسوی تندروهایی اداره می شوند که عمومآ از سیاست های توسعه طلبانه احزابی چون لیکود در اسرائیل حمایت می کنند و به نوعی مخالف مساله صلح اسلو نیز به شمار می روند.از سوی دیگر٬بخش زیاد  جامعه یهودیان آمریکا،نسبت به سازش با  فلسطینیان،نطر مساعدی دارند و گروه های اندکی چون «صدای صلح یهود» قویاً از چنین اقداماتی حمایت می کنند.با وجود این اختلاف نظرها٬میانه روها و افراطیون به شدت از حمایت آمریکا از اسرائیل جانبداری می کنند.

شگفت انگیز نیست که رهبران یهودیان آمریکا٬اغلب با مقامات اسرائیل مشورت می کنند.از این رو رهبران سابق می توانند نفوذ مقامات اسرائیلی را در ایالات متحده به حداکثر برسانند.یکی از فعالان سازمان های یهودی می نویسد:برای ما عادی است که بگوییم با آنکه سیاست ما درباره مسائل خاصی است ولی باید بررسی کنیم که اسرائیل به دنبال چیست.ما به عنوان یک جامعه این کار را همیشه انجام می دهیم.همچنین یک هنجار قوی علیه انتقاد از سیاست های اسراییل وجود دارد و رهبران یهودیان آمریکا به ندرت از اعمال فشار علیه اسرائیل،حمایت می کنند.ازاین رو٬زمانی که ادگار برونف من٬رهبر کنگره جهانی یهود نامه ای به بوش نوشت و از او خواست به اسرائیل برای ممانعت از ساخت دیوار جنجالی- امنیتی حائل فشار آورد٬به پیمان شکنی متهم شد.منتقدان می گفتند برای رهبر کنگره جهانی یهود شرم آور است که از رئیس جمهور بخواهد در برابر سیاست های اعمالی دولت اسرائیل مقاومت کند.

زمانی که سیمورریچ٬رئیس تریبون سیاست های اسرائیل در نوامبر ۲۰۰۵،به وزیر امور خارجه وقت آمریکا کاندولیزا رایس٬توصیه کرد به اسرائیل برای بازگشایی یک گذرگاه در نوار غزه فشار آورد٬منتقدان اقدام او را به عنوان یک رفتار غیر مسئولانه محکوم و اعلام کردند که «در میان یهودیان جایی برای کسی که علیه سیاست های امنیتی اسرائیل تبلیغ کند نیست... ».برای در امان ماندن از این حملات ریچ اعلام کرد کلمه فشار زمانی که متوجه اسرائیل باشد در قاموس من وجود ندارد.

یهودیان آمریکا،آرایش عظیمی از سازمان ها برای نفوذ در سیاست خارجی آمریکا شکل داده اند.در این میان آیپک(AIPAC)،قویترین و معروفترین آنهاست.درسال ۱۹۹۷،مجله FORTUNE٬از اعضای کنگره و کارمندان آنها خواست قوی ترین لابی های واشنگتن را رده بندی کنند.آیپک بعد از انجمن بازنشستگان آمریکا(AARP) و جلوتر از لابی های پرنفوذی چون سازمان انجمن کارگری آمریکا(CIO.AFL) و انجمن تفنگداران آمریکا در رده دوم قرار گرفت.بررسی NATIONAL JORNAL نیز در مارس ۲۰۰۵ به نتیجه مشابهی رسید و آیپک را در رده بندی قدرت در واشنگتن در جایگاه دوم قرار داد.

لابی صهیونیسم٬همچنین مسیحیان پروتستانی همچون گری بوئر٬جری ناول٬رالف رید٬پت رابرتسون و نیز رهبران سابق اکثریت مجلس نمایندگان چون دیک آرمی و تامی دلای را نیز شامل می شود.اینان اعتقاد دارند تجدید حیات اسرائیل یک رسالت مقدس است و از برنامه توسعه طلبانه آن حمایت  و فکر می کنند اعمال فشار بر اسرائیل،در تضاد با اراده الهی است.علاوه بر این٬اعضای لابی شامل مسیحیان نو محافظه کاری چون جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل٬رابرت بارت لی سردبیر سابق وال استریت ژورنال٬ویلیام بانت وزیر سابق آموزش دولت بوش٬جین کرک پاتریک سفیر سابق آمریکا درسازمان ملل و روزنامه نگاری چون جرج ویل هستند.

منبع : لابی اسرائیل - جان جی.میر شیمر – استفان ام.والت/منرجم:یعقوب نعمتی وروجنی - انتشارات جام جم.

مطالب مرتبط :
مسیحیت صهیونیستی ؛ صهیونیسم مسیحی - بخش اوّل
مسیحیت صهیونیستی ؛ صهیونیسم مسیحی - بخش دوّم
مسیحیت صهیونیستی ؛ صهیونیسم مسیحی - بخش سوّم
نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش اوّل
نفوذ لابی صهیونیسم در سیاست خارجی ایالات متحده - بخش دوّم