پروتستانتیسم (نهضت اصلاح دینی قرن 16 اروپا) با هدایت مردانی چون «مارتین لوتر و کالوین» موجب ویرانی نظام اروپایی تحت اقتدار کلیسای کاتولیک شد و با تقدیس نظام فکری سکولار،پیشاهنگ حرکتی شد که حیات دنیوی را به اساسی ترین هدف انسان بدل ساخت چنانکه در پی آن دین از مسئولیت «ایجاد و تأسیس نظام» مخصوص خود منفک و تابعی از نظام سکولار شد.
چندی بعد پروتستانتیسم در هیئت انقلاب «پیوریتانها» - در اوّلین سال های کشف قاره ی آمریکا – از انگلستان جدا و در آن سرزمین جدید مبدل به ادب و فرهنگ مهاجرانی شد که انگلستان را در هوای «سرزمین موعود» و دسترسی به ثروت و آمال دور و دراز خود ترک کرده بودند.
تأثیرپذیری بنیانگذاران «پروتستانتیسم» از معتقدات و لاهوت عهد قدیم بنی اسرائیل و بسط آن آموزه ها در «پیوریتانیسم» در خود و با خود نطفه ی جریانی را داشت که طی چهارصد سال،همپا با نضج سیاسی و اجتماعی آمریکا پرورش یافت تا آنکه در هیئت جریانی سیاسی و مذهبی با عنوان «مسیحیت صهیونیستی» نمودار شد.
«مسحیت صهیونیستی»،متأثر از عهد قدیم و اخبار آخرالزمانی سایر منابع مرتبط با عهدین،زمینه سازی ظهور دوم حضرت مسیح(ع) و حمایت از «صهیونیسم» را در وظیفه خویش وارد ساخت تا از همه ی تواناییها و از جمله قدرت نظامی و اقتصادی آمریکای قرن 21 جهت سرکوبی مخالفان،سلطه بر سرزمینهای اسلامی و تسلط بر بیت المقدس به عنوان تختگاه حضرت عیسی(ع) استفاده نماید.
این نوشتار در قالب سه بخش به نحوی محققانه و همراه با مطالعه ی ژرف درباره ی جریان مغفول سابق الذکر گفتگو می کند.

پیدایش و  ظهور تاریخی آن
شاید باور آن قدری مشکل باشد،اما واقعیتی است که وجود دارد.این واقعیت بّعد دینی – اعتقادی و متافیزیکی راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل است.بنیادهای تئولوژیک راهبردهای نظامی آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه بر باورهایی استوار است که ریشه هایی توراتی دارد.

این باورها بازگشت دوم مسیح(ع) (از نظر مسیحیان بنیادگرا) و ظهور و آمدن او (از نظر یهودیان صهیونیست) را منوط به وقایعی می داند که از جمله آنها می توان اجتماع و استقرار یهودیان در سرزمین های مقدس،ویرانی در مسجد اقصی و صخره در قدس و بنای معبد بزرگ یهود به جای آنها و وقوع «نبرد آخرالزمان» و یا «آرماگدون» در صحرای آرماگدو و در سرزمین های اشغالی (اسرائیل) را نام برد.

اینها وجود مشترک مسیحیت بنیادگرا و معتقدان به عهد عتیق و یهودیان بنیادگراست.این دو گروه جریان اعتقادی – سیاسی ای را به وجود آوردند که به «مسیحیت صهیونیستی» و یا «صهیونیسم مسیحی» موسوم گشته است.مطالعات تاریخی در ارتباط با این پدیده نشان می دهد که این جریان در بسیاری از تحولات سیاسی و تغییرات ژئوپولیتیکی خصوصاً پیدایش رژیم نامشروع اسرائیل نقش اساسی و جدی داشته است.

علی رغم وجود راست مسیحی که نقش قابل توجهی در مبارزه با بحرانهای اخلاقی و اجتماعی داخلی در آمریکا به عهده دارد،مسیحیت صهیونیستی بیشترین توان خود را به کنترل سیاست خارجی آمریکا و هدایت آن در راستای حصول اهداف سیاسی – دینی ای که برگرفته از نگرش و جهان بینی توراتی می باشد معطوف داشته است.

هرچند که طی سالهای اخیر و به طور مشخص در دهه پایانی قرن بیستم،راست مسیحی در راستای اهداف خود – که عموماً تعقیب دکترین «مسیحی سازی» و ترویج ارزشهای اخلاقی مسیحی است – تلاش نموده تا به طور جدی بر سیاست خارجی آمریکا تأثیر گذارد،اما نوع توجه و نگرش آنها به اهداف مورد نظر در سیاست خارجی آمریکا با جریان «مسیحیت صهیونیستی» دارای وجوه افتراق بارزی است که پرداختن به آن نیازمند مجال دیگری است.

به هر تقدیر در نوشته ای که هم اکنون پیش روی شماست،پیدایش و تطور تاریخی پدیده «مسیحیت صهیونیستی» یا «صهیونیسم مسیحی»1 و خاستگاه این جریان مورد بررسی قرار می گیرد.از آنجایی که خاستگاه زمانی این پدیده مقارن با سربرداشتن «پروتستانتیسم» در قرون میانه در اروپاست،لذا جریان پروتستانتیسم و بویژه «پیوریتانیسم» به عنوان بستر جریان مسیحیت صهیونیستی به طور مشروح مورد بررسی قرار گرفته است.

وجود عناصر عبرانی و آموزه های تئولوژیک عهد عتیق در پروتستانتیسم مسیحی که وجه تمایز بارز و شاخص مسیحیت کاتولیک و پروتستان است،این ظن و گمان را موجب گردیده است که پروتستانتیسم نوعی «یهودی گری» در مسیحیت بوده است.

بر اساس آراء و نظراتی که ملاحظه خواهید نمود،رهبران و بنیانگذاران پرو تستاتیسم،خود به یهودی بودن و یا یهودی گری متهم اند.این اتهامات علاوه بر این که از جانب کلیسای کاتولیک به آنها وارد شده،در بسیاری از منابع یهودی نیز مورد تأیید قرار گرفته است.بنابراین،نقش یهود و یهودی گری در پیدایش پروتستانتیسم مسیحی غیر قابل انکار می نماید.

نکته قابل ذکر دیگری که در اینجا باید به آن توجه شود این است که شاید برای بسیاری علت همراهی و هم آوایی دو دولت انگلیس و آمریکا در «بسیاری از امور جهانی» چندان روشن نباشد و اینکه چرا انگلیس،علی رغم اینکه دولتی اروپایی است تا این حد با اروپا مخالفت نموده و خطوط سیاست خارجی آن حداقل در ارتباط با بعضی از مسائل خصوصاً حمایت از رژیم نامشروع صهیونیستی،بحث نفت خاورمیانه و حصوصاً خلیج فارس،صلح خاورمیانه و حرکت های نظامی با آمریکا منطبق است.این امر یک وجه تاریخی – اعتقادی دارد که در جنبش پیوریتانیسم نهفته است.جنبشی که در انگلیس سر برداشت و به آمریکا رفت و در تکوین و شکل گیری هویت اعتقادی – فرهنگی آمریکا نقش بسزایی بازی نمود.

پی نوشت ها
1- به نظر ما عنوان «مسیحیت صهیونیستی» عنوان دقیق تری برای این جریان است.
منبع : پروتستانتیزم،پیوریتانیسم و مسیحیت صهیونیستی – نصیر صاحب خلق.

مسیحیت صهیونیستی ؛ صهیونیسم مسیحی - بخش دوّم
مسیحیت صهیونیستی ؛ صهیونیسم مسیحی - بخش سوّم
لابی صهیونیسم چیست؟