ریشه ی عاشورا در سقیفه

بسیاری از حوادث،در ارزیابی بنیادین به ریشه های کهن تری منتهی می شوند که گاهی فاصله زمانی بسیاری میان آن دو وجود دارد،ولی علل و اسباب واسطه ای و میانی متعدّدی آن دو را به هم متّصل می سازد.اگر شناخت عمیق و جریان شناسانه از حوادث باشد،هم بصیرت انسان را در تحلیل وقایع می افزاید،هم از تکرار برخی وقایع تلخ در دوران های بعدی جلو گیری می کند.

حادثه عاشورا یکی از این گونه جریانات است که ریشه آن به پنجاه سال قبل و به ماجرای غصب خلافت از خاندان پیامبر و بازیگری با حاکمیّت دینی و خلافت اسلامی باز می گردد.آن جریان انحرافی که در مسأله رهبری و خلافت پیش آمد،به تدریج جامعه را از سرچشمه زلال مکتب دور ساخت.

دشمنان دیرین اسلام و پیامبر،کم کم قدرت یافتند و با استیلا بر سرنوشت مسلمین و حکومت،اهداف و نیّات شوم خود را تحقّق بخشیدند.اگر آن ستم نخستین نبود و گستاخی فاحش نسبت به پیامبر و خاندان گرامی او انجام نمی گرفت،کار امّت پیامبر به آنجا نمی رسید که عزیزترین چهره امّت اسلامی و یادگار معصوم پیامبر را در کربلا یه شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونین،خاندان پیامبر را به اسارت ببرند.

لعنت هایی که در زیارتنامه ها به"نخستین ظالم در حق محمّد و آل محمّد"دیده می شود،و لعنت بر آنان که پایه و اساس ظلم بر اهل بیت را گذاشتند1و آنان که آن راه را ادامه دادند،همکاری کردند،سکوت کردند و...همه اشاره به ریشه حادثه کربلا در سقیفه و جریانات صدر اسلام است.

عاشورا،در واقع تجلّی نهایت دشمنی های امویان با اهلبیت عصمت و طهارت بود که با همدستی همه عوامل پیدا و پنهان شکل گرفت.اگر وصیّت پیامبر درباره سرنوشت مسلمین پس از خودش عمل می شد و "ولایت"حاکمیّت می یافت،آن بدعت ها،رجعت ها و شعله ور شدن آتش کینه و عداوت بازماندگان احزابِ شرک و ضربه خوردگان از تیغ اسلام،مجال بروز نمی یافت.

پس شهادت امام و یارانش در عاشورا،برگی دیگر از آن ستم نخستین بود.به تعبیر عمیق و زیبای مرحوم آیت الله غروی اصفهانی:"...وقتی حرمله تیر افکند،حرمله نبود که تیر انداخت،بلکه تیرانداز واقعی کسی بود که برای او زمینه سازی کرده بود.تیری از جانب سقیفه آمد که کمانِ آن در دست خلیفه بود.آن تیر،گلوی آن کودک را ندرید،بلکه بر جگر دین و قلب پیامبر فرو نشست".2

تیری هم که در روز عاشورا بر قلب حسین بن علی(ع) نشست و خون "ثارالله" را بر زمین ریخت،در واقع در روز سقیفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!

این که یزید،پس از کشتن امام حسین(ع) مغرورانه می گفت کاش اجداد و نیاکانم بودند و شاهد این انتقام گیری بودند،نشانه دیگری است که کینه او با امام،تداوم همان کینه های ابو سفیان و مشرکان بنی امیّه با پیامبر و خاندان او و دین خدا بود،و این که "ابن زیاد"در کوفه به سر مبارک سیدالشهدا جسارت می کرد و با چوبی که در دست داشت بر لب های او می زد و می گفت "یَومٌ بیَوم بَدر ٍ: این روز در مقابل روز جنگ بدر"3باز هم نشان دهنده ریشه داشتن کربلا در سقیفه است.جریان شناسی تاریخی،به حوادث معنای دیگری می بخشد و بدون چنین شناختی،گاهی نمی توان از قضایای تاریخی تحلیل درستی ارائه کرد.
مرحوم نیّر تبریزی در پیوند این دو حادثه با هم،گفته است:
کانکه طرح بیعتِ شورا فکند                                                  خود همانجا طرح عاشورا فکند
چرخ در یثرب رها کرد از کمان                                                    تیر،کاندر نینوا شد بر نشان4امام حسین(ع) روز عاشورا در خطبه دوّمی که با کوفیان سخن گفت،از آنان با این القاب و اوصاف یاد فرمود:"مرگ بر شما ای بردگان امّت!ای بازماندگان پراکنده احزاب!ای واگذارندگان کتاب خدا،ای تحریفگران دین!ای گروه تباهی و گناه!ای دمیده شدگان شیطان!ای خاموش کنندگان سنّت ها!آیا از دین طاغوت ها حمایت کرده،ما را خوار می سازید؟ آری به خدا سوگند این نیرنگی کهن در شما است که ریشه هایتان بر آن استوار شده و شاخ و برگ هایتان بر آن روییده است و شما پلیدترین میوه این خارستان اید و لقمه غاصبان...".5در این بیان نیز،حضرت آنان را پس مانده های همان قبایل و احزاب جاهلی و معاند می داند و میوه تلخ درختِ دشمنی بنی امیّه با آیین خدا می شمارد.این نیز نوعی نگرش جریان شناسانه به شرکت کنندگان در فاجعه تلخ عاشورا از چشم امام حسین(ع) است.بنابراین "شناخت ریشه های هر حادثه" و زمینه های قبلی آن،از پیام های دیگر عاشورا است.

پی نوشت ها
1- همچون زیارت عاشورا و زیارتهای دیگر امام حسین(ع).
2- فمارَماه اذ رَماهُ حرمله                                                                                            وَ انّما رَماهُ مَن مَهَّدَ له
سَهمٌ اتیَ مِن جانبِ السّقیف                                                                                     وَ قَوسُهُ علی یدِ الخلیفه
و ما اصابَ سَهمُهُ الصّبی                                                                                            بَل کبدَ الدّین ِ و مُهَجة النییّ.
(الانوار القدسیّة،ص99).
3- بحارالانوار،ج 45،ص 154.
4- دیوان آتشکده،نیّر تبریزی،ص59.
5- مقتل الحسین،مقرّم،ص287.
منبع : پیامهای عاشورا - جواد محدّثی .

شعر - به مناسبت عاشورا 1432 ه.ق

اسم اعظم
چشم ما چشمه ی اشک است و دل ما خون است
زحدیثی که از آن خاطره دلها خون است
چه توان بود به جز واقعه ی کرب و بلا
که ز یادش دل هر بنده و مولا خون است
تا ابد نهضت مردانه و خونین حسین
ثبت بر صفحه ی تاریخ جهان با خون است
هر دلی خون شود از این غم جانسوز ولی
بیشتر از همه دلها دل زهرا خون است
چه بلا خواست که در ساحل دریای فرات
ز کران تا به کران ساحل دریا خون است
گوش تا می شنود،زمزمه ی واعطشاست
چشم تا می نگرد دامن صحرا خون است
تشنگان را ز عطش خون دل از دیده رود
آب نایاب بود،آنچه که پیدا خون است
ساقی تشنه لبان خفته ی بر آب،ولی
عوض آب روان بر لب سقّا خون است
وه چه زیباست رخ شبه پیمبر امّا
ز چه رو پرده ی آن صورت زیبا خون است
زدم از خون دل این نامه ی جانسوز رقم
که"مؤید"دلم از این غم عُظمی خون است
شاعر:سید رضا مؤید

شور عاشقی
ز خون کیست که شور حماسه می جوشد
ز سعی کیست که عالم به عشق می کوشد
ز داغ کیست که جان زمانه می سوزد
فلک ز اشک،به دامن ستاره می دوزد
ببین به عرش،ملائک سرشک می بارند
بلند نام کسی را به عشق می خوانند
ز خون اوست،اگر خون عشق در رگهاست
ز سعی اوست اگر شور عاشقی در ماست
هلا تو راه وفا را به انتها برده
ز خود رها شده،در اوج عاشقی مرده
زبان خون تو اینک زبان عاشق ماست
سرود سرخ جنون بر لب شقایق ماست
ببین به عشق رسیده،به عشق کوشان را
شراب حادثه با کام عشق نوشان را
هلا حصار ز خون گرد عشق می گیریم
به پاسداری او فوج فوج می میریم
قسم به خون خدا عشق زنده می ماند
ببین گلوی بریده به عشق می خواند
یکی ز نسل یزیدان به جا نخواهد ماند
حدیث مکر کهن را کسی نخواهد خواند
زمانه بر سر دیوان خراب خواهد شد
به نام عشق بسی انقلاب خواهد شد
حسین خون تو در رگ رگ زمان جاری است
خوشا به خواب تو در خون،که عین بیداری است
شاعر:فاطمه راکعی

ژرفای عزادار حقیقی و مقرّب امام زمان (عج) - بخش دوّم

مودّت خالص در برابر امام زمان
مودّت خالص یعنی محبّتی که در راه خدمت به اهلبیت(ع) تو را از تعلقات آزاد کند.به طوری که به راستی با کمال صداقت بتوانی به حضرت ولی عصر(عج) و اجداد طاهرینش چنین خطاب کنی:"بأبی أنتم و اُمّی و اَهلی و مالی و أسرتی:پدر و مادرم و اهل و مالم و خویشانم فدای شما باد".1

مودّت خالص یعنی حضرت و اهداف مقدسش را بر هر چیز ترجیح دهی و چیزی مانع خدمت صادقانه ی تو به او و نیز دشمنی حقیقی مؤثر و عملی تو با دشمنانش نشود.مودّت خالص یعنی برای خدمت به حضرت و مبارزه با موانع ظهورش،منتظر تایید و تشویق کسی نباشی و حاضر باشی به تنهایی و بدون یاری دیگران و با تحمل غربت و تنهایی و مظلومیت و حتی طرد شدن از سوی کسانی که از آنها انتظار یاری و محبّت به حضرت را می کنند،به وظیفه الهی خود در قبال حضرت عمل کنی و هرگونه فشار و تهمت و سخنی را با شیرینی به جان بخری و شکایت و گله نکنی.

مودّت خالص یعنی خدمت کردن و توقع نداشتن از هیچ کس یعنی سختیها را به جان خریدن و منّت نگذاشتن.مودّت خالص یعنی هرگز به خاطر خدمات خود و سختیهایی که تحمل می کنی و ضربه هایی که می خوری،از هیچ کس حتی خود حضرت طلبکار نباشی و بر هیچ کس تکبر نورزی و تواضع و فروتنی را در برابر کمترین بندگان خدا از دست ندهی و خود را از کسانی که در مراتب پایین تر عزاداری و ایمانی هستند برتر نبینی و به آنها به دیده تحقیر نگاه نکنی و آنها را از صمیم قلب دوست داشته باشی.چرا که آنها به اندازه وسع خویش به حضرت محبّت دارند و با همان عزاداری و محبّت ناقصشان نام و یاد معشوق و محبوب تو را زنده نگه می دارند.

مودّت خالص یعنی در تبادل خدمات و تحمل سختیها و محرومیت ها،از حضرت جز لبخند شیرین و زیبای رضایتش را نخواهی و جز به همراهی با او در دنیا و آخرت به چیزی نیندیشی.مودّت خالص یعنی اینکه بدانی هر خدمتی که می کنی و زحمتی که می کشی و هر فرصتی که برای صرف عمر و مال و استعدادت در راه حضرت پیدا می کنی،همگی از توفیقات الهی و توجهات حضرت ولی عصر(عج) است و اگر لطف و عنایت آنها نباشد،هرگز به این راه کشیده نمی شدی و به همین خاطر به جای منت گذاشتن و متوقع بودن،شکرگزار و ممنون باشی و به جای تکبر نسبت به بندگان خدا،با آنها مهربان و نسبت به آنها متواضع باشی و به جای عُجب و خود پسندی و غروری که ممکن است از این کارها به سراغت بیاید،از کوتاهی ها و غفلت ها و کم کاریها و راحت طلبی های خود و نیز تلف کردن فرصت ها و نعمت ها شرمسار و خجل باشی.

بنابراین عزاداری موفق تر و به مقام منتظر نزدیک تر است که در درجه اول در خودسازی موفق باشد،زیرا کسی که پیام عاشورا را فهمیده باشد،خوب می داند که کسی به سیدالشهدا(ع) نزدیکتر است که از شباهت و سنخیت بیشتری نسبت به آن حضرت برخوردار باشد،به علاوه خودسازی،نوعی انتقام عملی از دشمنان امام حسین(ع) است.

هر قدر در یک جامعه تعداد انسانهایی که بیشترین شباهت را به امام حسین(ع) داشته باشند و بیشتر پیرو مکتب آن حضرت باشند،بیشتر باشد،دشمنان امام حسین (ع) و امام زمان(عج)خشمگین تر،ضعیف تر و منزوی تر می شوند و زمینه برای ظهور منتقم اصلی مهیاتر می شود.در درجه بعدی عزاداری موفق تر و به مقام منتظر نزدیکتر است که برای اهداف امام زمان(عج) قوی تر و مفید تر باشد.

عزادار حقیقی کینه مقدس خود را نسبت به دشمنان امام حسین(ع) و منتقم خون او در عمل نشان می دهد.هر قدر کینه مقدس عزادار نسبت به دشمنان بیشتر باشد او را در خود سازی و اجرای عملیات انتقام قوی تر و در مبارزه با موانع ظهور منتقم اصلی جدی تر و پرتلاش تر می کند به عبارت دیگر میزان صداقت یک عزادار در عمل ثابت می شود تا در شعار.

برائت و کینه مقدس نسبت به دشمنان امام زمان(عج) که مانع اصلی ظهور او هستند،همان چیزی است که عزادار حقیقی به آن نیاز دارد امام خمینی(ره) که غفلت از امام زمان(عج) و تشکیل حکومت جهانی او را خطری بزرگ و خیانتی سهمگین می دانست در این باره می فرمایند:
"جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اُصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد.إن شاءالله مردم سلحشور ایران کینه و خشم انقلابی و مقدس خویش را در سینه ها نگه داشته و شعله های ستم سوز آن را علیه شوروی جنایتکار و آمریکای جهانخوار و اذناب آن به کار خواهند گرفت تا به لطف خداوند بزرگ پرچم اسلام ناب محمدی(ص) بر بام همه عالم قد برافرازد و مستضعفان و پابرهنگان و صالحان،وارث زمین گردند".2

هر قدر یک عزادار به وظایفی که نسبت به منتقم اصلی و منجی عالم دارد،بیشتر عمل کند به خلوص و صداقت نزدیکتر است زیرا عزاداری و زندگی او از عنصر انتقام بیشتر برخوردار است در غیر اینصورت عزاداری او توأم با ضعف و ذلت است.شکی نیست که سیدالشهدا و امام زمان(عج) از دیدن قدرت و شجاعت در عمل،در عزاداران و محبّان خود خشنود و خرسند و از دیدن ضعف و ذلت و غفلت در آنان بیزار هستند.

عزادار حقیقی درس شجاعت و قدرت ضربه زدن به دشمن و خطرناک بودن برای او را خیلی خوب از اصحاب عاشورا یادگرفته است.عزاداری که وجودش برای استکبار جهانی و دشمنان امام زمان(عج) خطرناک نیست،عزاداری که شجاعت مبارزه با موانع  ظهور حضرت و ضربه زدن به آنها را ندارد و یا اصلاً چنین دغدغه و هدفی را ندارد باید در صداقت و محبّت خود نسبت به آنها شک کند.در این مرتبه،عزادرا حقیقی این حقیقت را با عمق وجودش درک کرده است که محبّت به اهلبیت(ع) بدون دشمنی با دشمنان آنان و ضربه زدن به دشمنانشان،دروغی بیش نیست.

آری برای همراهی با محمّد و آل محمّد(ص) باید مثل آنها از همه چیز در راه خدا بگذری در این راه جان دادن آسانترین کار است.باید از مال و آبرو،و از شهرت و مقام و از همه اعتباریات فانی دنیا گذشت.درست به همین علت است که عزادار سالک بلافاصله پس از درخواست همراهی با محمّد و آل محمّد(ص) از خداوند،چنین می گوید:"وَ اَن یُثَبِّتَ لی عِندَکُم قَدَمَ صِدقٍ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَةِ :و اینکه گامهای صدق و راستی را برایم در نزد شما استوار گرداند".3

در چنین شرایطی است که که به مودّت خالص دست یافته ایم و لایق محضر آنها و محبوب و مقرب امام زمان(عج) خواهیم شد.   

پی نوشت ها
1-زیارت جامعه کبیره.
2-صحیفه نور،ج 21- بحث در رابطه انقلاب اسلامی و حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عج).
3-زیارت عاشورا.
منبع: عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر وسلوک عزادار- محمّد شجاعی.

ژرفای عزادار حقیقی و مقرّب امام زمان (عج) - بخش اوّل

ژرفای عزادار حقیقی و مقرّب امام زمان (عج) - بخش اوّل

یک منتظر و عزادار حقیقی اگر بخواهد به بزرگترین آرزویش که همراهی با محمّد و آلش(ص) در دنیا و آخرت است برسد،باید چند چیز را در وجودش ایجاد کند که عبارتند از:
- معرفت نسبت به محمّد و آل محمّد(ص) و دوستان آنها؛
- مودّت و دوستی با آنها و دوستانش؛
- برائت و دشمنی با دشمنانشان؛

با صرف نظر از عامل اوّل یعنی معرفت که به فکر و قلب انسان مربوط می شود.دو عامل دیگر یعنی مودّت و برائت هر چند جایگاهشان در قلب انسان است.امّا شرط پذیرفته شدنشان عملی شدن آنها و ظهور خارجی آنهاست.مودّت عبارت از محبّتی است که ظهور خارجی دارد و در عمل نشان داده می شود.

برائت و دشمنی با دشمنان آنها نیز امری است که باید در عمل نشان داده شود و ظهور خارجی داشته باشد.سئوال اساسی و مهم این است که عملی شدن مودّت و برائت و میزان ظهور خارجی آنها چیست؟ آیا همین که برای مصائب اهل بیت (ع) گریه کنیم و مجالس بزرگداشت بر پا کنیم و یا دشمنان آنها را لعن کنیم کافی است؟

بهتر است جواب را از خود امام زمان(عج) بگیریم،ایشان در زیارت آل یاسین فرمودند:هرگاه خواستید به زیارت ما بیایید و به خدا و ما توجه کنید،چنین بگویید:"نُصرَتی مُعدَّةٌ لَکُم وَ مَوَدَّتی خالِصَةُ لَکَم:یاری من برای شما مهیا و آماده است و مودّتم نسبت به شما خالص است".بنابراین از نظر مبارک و شریف امام زمان (عج) آنچه که یک منتظر و شیعه حقیقی در هنگام زیارت و ملاقات با امام زمانش علاوه بر جنبه معرفتی باید داشته باشد،دو چیز است:
1- آمادگی کامل        2- مودّت خالص
آمادگی کامل یعنی تمامی شرایط یک منتظر حقیقی را داشته باشی.باید خود را حقیقتاً "وقف"اهل بیت(ع)کنی.در درجه اوّل باید همه دل مشغولیها و دلبستگیها را که مانع ملحق شدن تو به امام زمان(عج) می شوند از بین ببری و بعد باید با همه موانعی که مانع ظهور امام زمان (عج) می شوند،در حد توان خود بجنگی.سرباز امام زمان(عج) به کسی می گویند که معنی یک سرباز را در خود تحقق داده باشد؛ یعنی گوش به فرمان بودن و آمادگی برای سر دادن در راه فرمان مولا.

در دعای روز سه شنبه از خداوند تبارک و تعالی چنین درخواست می کنیم:"اَللّهُمَّ اجعَلنِی مِن جُندک هُمُ الغالِبونَ وَ اجعَلنی مِن حِزبکَ فَاِنَّ حِزبک هُمُ المُفلِحون وَاجعَلنی مِن اَولیائِکَ فَاِنَّ اَولیائِکَ لا خَوفٌ عَلَیهم وَ لا هُم یَحزَنون".باید دانست که بدون آمادگی و مودّت خالص نمی توان سرباز خدا و از دوستان خدا و امام زمان(عج) بود.

آمادگی کامل یعنی حاضر باشی که همچون امام حسین(ع) از همه چیز خود برای امام زمانت بگذری.آمادگی کامل یعنی مثل فاطمه زهرا(س) یک تنه به دفاع از امام زمانت قیام کنی.مثل او که نه زن بودن،نه باردار بودن،نه تنها بودن،نه بچه داری،و نه هیچ چیز دیگری مانع از تن دادن به مصیبت های عظیم و جهاد با عاملین مصیبت اعظم و دشمنان امام زمانش نشد.فاطمیون حقیقی کسانی هستند که حضرت زهرا(س) را که مادر حقیقی همه شیعیان است،در زندگی و در ارتباط با امام زمانش و در دفاع از او الگوی خویش قرار دهند و برای دفاع از امام زمان غریب و مُضطرّشان،خود را از پیچ و خم مسائل زندگی نجات دهند و دلبستگی به دنیا و مظاهر آن را در وجودشان از بین ببرند تا به مقام سربازی امام زمان(عج) برسند.

منبع: عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر وسلوک عزادار- محمّد شجاعی.

ژرفای عزادار حقیقی و مقرّب امام زمان (عج) - بخش دوّم

کوفه ؛ شهر هزار قبیله و هزار چهره

موضوعی که بحث درباره آن لازم به نظر می رسد،این است که چرا شهرهای بزرگ اسلامی جز کوفه و تا حدی بصره در مقابل حادثه عاشورا خاموش نشستند.هنوز در هر یک از این شهرها چندتن از یاران پیامبر(ص) زندگی می کردند.چرا آنان پیش نیفتادند و مردم را به یاری حسین(ع) نخواندند؟یا اگر با قیام او موافق نبودند چرا از حاکمان این شهرها نخواستند،تدبیری بیندیشند که کار به چنان کشتاری فجیع نکشد.برای دانستن سِرّ این خاموشی باید وضع اجتماعی هر یک از این شهرها- بخصوص کوفه- را بررسی کنیم تا موقعیت آن را در مقابل رژیم دمشق و قیام امام حسین(ع)سنجید.باید دانست دلبستگی مردم این شهر به این قیام و یا پرهیز ازآن تاچه اندازه بوده است.

تأسیس کوفه
این شهر را سعد پسر ابی وقاص در سال 17ه.ق برای جا دادن لشکریان ساخت ودر سال 17یا18ه.ق ساخته شد.امّا دیری نگذشت که گروهی ازاصحاب پیامبر(ص) و دیگر مردم بدان شهر روی آوردند.هر چه دامنه فتح در شرق گسترش می یافت دسته های بیشتری از مردم سرزمین های فتح شده به کوفه می آمدند.

پس از جنگ جمل امام علی(ع) کوفه را مرکز فرماندهی خود قرار داد.از این تاریخ کوفه بین شهرهای اسلامی اهمیتی خاص یافت.در سالهایی ساکنان این شهر را مردمانی گوناگون تشکیل می دادند که هر دسته دارای آرمانها و اعتقادات و هوا و هوس مخالف دسته دیگر بود.از عرب،یمانیان،در آنجا اکثریت قابل ملاحظه ای در برابر مضریان داشتند.از سرزمینهای فتح شده به تدریج آن گروه که هنری یا صنعتی می دانستند یا دانشی اندوخته بودند برای بدست آوردن جاه یا مقام یا نشان دادن پیشه و هنر و یا به کار انداختن استعداد خود به کوفه آمده بودند.

با سکونت این مردمان که پیش از فتح اسلام هر گروه به کیشها و فلسفه های گوناگون گرایش داشتند بازار پر رونقی برای بحث و جدل پدید آمد.در پاره ای روایات چنین می بینیم که درسالهای 35 یا40ه.ق بازار بحث در مسأله قدر در کوفه گرم بوده است،و علی(ع) بر گروهی گذشته است که سرگرم این بحث شده و هر یک فریاد می زدند.بحث قدر نخستین مبحث کلامی و یا از قدیمی ترین بحث هاست که در اسلام پدید آمد و موضوع آن این بود که آیا انسانها خود مختارند یا مجبور.

به خوبی پیداست که شیوع این بحث ها تا چه اندازه در ایجاد اختلاف بین مسلمانان اثر داشت.مردمی هم که از دیگر نقاط دَرّه ی فرات به این شهر روی آوردند از جهت روحیه و اخلافق با آنان که در سرزمین حجاز می زیستند همانند نبودند.

ما اهل کوفه... دستخوش احساسات تند شدن،قابلیت تحریک آنی،عدم عاقبت اندیشی،اخذ تصمیم سریع و پشیمانی فوری از تصمیم گرفته شده،ازخصوصیات این مردم است.تاریخ نشان می دهد که در این سرزمین آنچه به کار مردم نمی آمد،و به گوششان فرو نمی رفت،سخنی بود که از واقع بینی و خیرخواهی برخیزد،و آنچه را به جان می خریدند و از این گوش به آن گوش می رساندند گفتاری بود که عاطفه و احساس را تحریک کند و گوینده آن با هیجان و حرارتِ بیشتر آن سخنان را ادا کند.

در پس آن رگهای قوی،صدای بلند چه نیتی خفته باشد برای شنوندگان آن مهم نبود.از پایان خلافت عثمان تا موقعی که مرکز خلافت به بغداد منتقل شد و تیره ی تازه نفس دیگری درسیاستِ عمومی اسلامی به دخالت پرداخت کوفه آرام ننشست.هرگاه حاکمی ستمکار و با کفایت بر سر کوفیان بود درخانه ها می خزیدند،و خاموش می نشستند و هرگاه ضعف حکومت بر آنان آشکار می شد به توطئه و دسته بندی و شورش بر می خاستند.

چون معاویه از ابن کُوا پرسید مردم شهرهای اسلامی چگونه خویی دارند،وی درباره مردم کوفه گفت:" آنان با هم در کاری مُتفق می شوند،سپس دسته دسته خود را از آن بیرون می کشند".1از سال36 تا سال 75 ه.ق که عبدالملک بن مروان،حُجّاج بن یوسف ثقفی را حاکم کوفه کرد،و او با سیاست خشن و بلکه وحشتناک خود نفسها را در سینه خفه کرد،سالهای اندکی را می توان دید که کوفه از آشوب و دسته بندی بر کنار بوده است.به خاطر همین تغییر حال آنی است که معاویه به یزید سفارش کرد که اگر عراقی ها هر روز بر کناری حاکمی را از تو بخواهند بپذیر زیرا برداشتن یک حاکم آسان تر از روبرو شدن با صدها هزار شمشیر است.2و گویا پایان کار این مردم را به روشنی تمام می دید که وقتی درباره امام حسین(ع) به او وصیت می کرد،گفت:امیدوارم آنانکه-کوفیان- پدر او را کشتند و برادر او راخوار ساختند گزند وی را از تو بازدارند.3

خروس جنگی
می توان گفت که بیشتر مردم کوفه که امام علی(ع) را در جنگ جمل یاری کردند،سپس در نبرد صفین در کنار او ایستادند برای آن بود که می خواستند مرکز خلافت اسلامی از حجاز به عراق منتقل شود تا با به دست آوردن این امتیاز بتوانند ضرب شصتی به شام نشان دهند.رقابت شامی و عراقی تازگی نداشت.

اختلاف مردم این دو منطقه گذشته از ستیزه های قبیله ای از منشأ سیاسی و اقتصادی نیز ریشه می گرفت.پیش از اسلام عراق که بر سر راه تجارت اقیانوس هند قرار داشت،واسطه بازرگانی آن منطقه بود و شام بر دریای متوسط نظارت می کرد.عراق همچون حلقه ای این دو راه بزرگ تجاری را به یکدیگر پیوندمی داد.ازسوی دیگر پادشاهان حیره دست نشانده ساسانیان بودند و غسانیان در شام از امپراطوری روم فرمان می بردند،رقابت این دو دولت بزرگ در افروختن آتش دشمنی بین این دو منطقه اثری بزرگ نهاده بود.

پس از اسلام نیز این رقابت همچنان برجای ماند،مخصوصاً از روزی که کوفه تبدیل به مرکز خلافت گردبد،عراق به آرزوی دیرین خود نزدیک گشت.امّا یک نکته را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه به همان اندازه که مردم شام در اطاعت حاکم خود یکدل و استوار بودند،عراق با کارشکنی،مداخله بی جا در کار حکومت و تصمیم گیری های آنی و بازگشت از آن در راه زمامدار خود مشکلاتی پدید می آوردند.مردمی که ماهها دلیرانه در کنار علی(ع) ایستادند و خود را به آستانه پیروزی رساندند،به جای اینکه گوش به فرمان امام خود دهند همین که پسر عاص آن نیرنگ را به کار برد و با افراشتن قرآن بر نیزه آنان را به داوری کتاب خدا خواند،کار را بر علی(ع) سخت کردند که باید سخن شامیان را بپذیری!

هر چه علی به آنها گفت پسر نابغه و فرزند ابوسفیان قرآن را دستاویز فرار از جنگ ساخته اند به گوش آنان فرو نرفت و چون با اصرار آنان کار به داوری کشید و داور شام،داور عراق را فریب داد،کوفیان این شکست را برای خود ننگی بزرگ دانستند و همان وقت از علی(ع) خواستند که جنگ را با معاویه از سر بگیرد ولی او چون پیمان متارکه جنگ را برای مدت یکسال بسته بود،نمی خواست آن را به هم بزند و این کار بر گروهی از آنان گران آمد و در نتیجه دسته بزرگی که به نام خوارج معروف شدند از او کناره گرفتند.علی چون این دگرگونیها و خود رأیی و عدم عاقبت اندیشی را از کوفه می دید،می گفت:شامیان در باطل خود یک سخن اند و شما در حقّ خود پراکنده.حاضرم ده تن ازشما را با یک تن از یاران معاویه مبادله کنم.

اسیر غول
پس از آنکه معاویه با امام حسن(ع) پیمان آشتی بست و او به حجاز رفت خاطر وی از درگیری با سپاهی منظم در عراق آسوده شد و تا آنجا که توانست از آزار عراقیان دریغ نکرد.چه بسیار مردم با تقوا و دیندار را،که با مکر و حیله و دادن امان نامه بدام آورد،سپس بر خلاف آئین مسلمانی دستور کشتن آنان را داد و چه بسیار تحقیرها که در حضور شامیان بر بزرگان عراق روا داشت.اندک اندک عراقیان از تحمل این همه ستم و تحقیر بجان آمدند.همین که معاویه مُرد،کوفه دانست که فرصتی مناسب برای اقدامی تازه بدست آمده است.

بدون شک در این هنگام گروهی نه چندان اندک از مسلمانان پاکدل در این شهر زندگی می کردند که از دگرگون شدن سنت پیامبر(ص) به ستوه آمده بودند و در دل رنج می بردند و می خواستند امامی عادل برخیزد و بدعتهای چندین ساله را بزداید،اما اکثریت قوی اگر هم چنین ادعایی داشتند سرپوشی بود برای انتقام از شکستهای گذشته از جمله شکست در نبرد صفین،و کینه پوشی یمانی از مضری.

زنده شدن این خاطرات گردی را که روزگار بر آتش دشمنی عراقی و شامی ریخته بود یکسو زد و کوفه آماده قیام گردید.با بررسی این سه ایالت اسلامی و پنج شهر مهم که در تعیین سرنوشت مسلمان مؤثر بودند بدین نتیجه می رسیم که پس از مرگ معاویه تنها ایالتی که سرنگون شدن رژیم دمشق را می خواست و برای اجرای این منظور عملاً بکار پرداخت کوفه بود،امّا چنانکه گفتیم همه آنانکه برای حسین(ع) نامه نوشتند و او را به عراق خواندند و به او وعده یاری دادند درد دین نداشتند.در پی این دعوت به ظاهر دینی غرض های سیاسی نیز نهفته بود.عراق باید به شام ضرب شصت نشان دهد و اگر بتواند حکومت را از دمشق به کوفه منتقل گرداند.

چنانکه می دانیم در سال 35ه.ق از مصر و عراق گروه های بسیار به عنوان اعتراض به خلیفه دوم در مدینه گرد آمدند،و سرانجام نخستین فتنه در اسلام پدیدار گشت.اما در سال شصتم ه.ق،جز در عراق جنب و جوشی دیده نشدچرا؟ چون در فاصله همین ربع قرن دوّم بود که اجتماع اسلامی در سراشیب سقوط افتاد.

سرانجام کوفه قیام کرد،اما قیامی حساب نشده بود.قیامی زائیده احساسات تند و نتیجه شنیدن خطبه های آتشین،قیامی که در آن ابداً به میزان قدرت مخالف،کاردانی عاملان وی و بالاتر از همه مقدار پایداری قیام کنندگان توجه نکرده بودند.

پی نوشت
1- تاریخ تمدن اسلامی،ج4،ص 64 .
2- عقدالفرید،ج 5 ، ص 115 .
3- همان .
منبع : قیام حسین (ع) – دکتر سیّد جعفر شهیدی.

نگاهی متفاوت به زندگی حضرت زینب (س) ازمنظر تاریخی

اگربخواهیم به زندگی حضرت زینب (س)ازمنظر تاریخی نگاهی بیندازیم ٬مطمئناً باید به سراغ بیت زهرا(س)برویم.اگررسالت پیامبر اکرم (ص)را به دو وظیفه مهم واساسی تقسیم کنیم٬حتماًوظیفه اول ایجاد جامعه وفرهنگ جدید است.ازآنجا که انجام این مهم ٬بخش اعظم آن به عهده خود جامعه هدف است٬اگرکم کاری وکوتاهی درانجام آن باشد٬ازسوی مردم است ٬وگرنه یامبر(ص)رسالت خودرا به خوبی انجام داده است.اما وظیفه دوم درنگاه اول چندان مهم وبا ارزش به نظر نمی آید٬درحالیکه شاید هم تراز با آن باشد.ایجادخانواده نمونه که کفه دوم این ترازوست٬به نظر ٬ارزش واهمیت آن ٬هم وزن با کفه نخست است.چراکه آثار جامعه سالم٬نمونه واخلاقمند٬بانبود ولیِّ خدابه مرور٬رو به اضمحلال می گذارد.اما اگر خانواده نمونه باشد٬می تواندجامعه را به سمت جامعه نمونه رهنمون کند.پیامبر اکرم(ص)خانواده ای تحویل جامعه اسلامی داد که ازهرنظر بهترین است.خانواده ای که درآن علی(ع)وفاطمه(س)٬پس ازنبی اکرم (ص)دورکن اساسی ومهم هستند.

بسیارواضح است که تک تک اعضای آن ازاثر گذارترین افراد تاریخ خواهندشد.ازآنجا که ایجاد خانواده نمونه کاملاْدراختیار رسول الله بوده است٬این وظیفه بخوبی انجام شدوشایدبرکات وثمرات این نقش دوم پیامبر٬ایجاد جامعه وفرهنگ جدید رابه سرنوشت خودرسانده است.

ولی باید دید پیامبرچه عملی را انجام دادکه سبب شد تا خانواده ای نمونه رابرای همه تاریخ به همگان معرفی کند؟خداوند دردرون همه انسانها نیروهای شگفت انگیزی نهاده که با آزاد شدن آنها بسیاری ازناممکن ها ٬ممکن می شود.ازمهمترین کارهای پیامبر ٬آزاد کردن همین نیروهای شگفت انگیزاست.حتی آن رستگاری وفلاحی که قرآن ازآن یاد کرده٬درنتیجه آزادشدن همین نیروهای حیرت انگیزدرونی است.

عاشورا محملی است برای آنکه نیروهای بی حد و حصر درونی زینب(س)آزاد شود.ازهمین روست که حماسه ای می آفریندکه هرصحنه ای ازآن الهام بخش خلقِ تابلوهای بی نظیر است.زینب(س)بارسنگین این حادثه رابدوش می کشد.مهمترین وظیفه اش رساندن پیام عاشورا به گوش جهانیان است.اوبخوبیازعهده وظیفه پیام رسانی اش برمی آید.اوقهرمان این عرصه است.اما این انسان بی نظیرتاریخ رانباید صرفاْفردی که درروزعاشورا به ناگاه زینب شد٬پنداشت.مطمئناْپرورش اوعقبه متاخره ای داردکه سبب می شود زینب٬زینب(س)شود.اوثمره خانواده ای نمونه است که برای خلق حادثه ای عظیم چون عاشورا تربیت شده است.

روز عاشورا رزمندگان سپاه کوچک امام حسین(ع)یک به یک در میدان نبرد به شهادت رسیدندتا نوبت به سید الشهدا(ع)می رسد.تااین زمان مدیریت جریان با اباعبدالله است .ایشان هنگام آماده شدن برای حضوردرمیدان ازخواهر بزرگوارشان می خواهندتاازاین پس مدیریت خانواده٬اهلبیت٬و وقایع پس ازآن را به عهده بگیرد.نخستین آزمایش مدیریتی زینب(س)درهمین جا وهمین لحظه شکل می گیرد.حضرت ازخواهرشان می خواهند می خواهند درزمان جهاد ٬اجازه ندهنداحدی اززنان کاروان کربلا ازخیمه ها بیرون بیاید.زینب این وظیفه را به بهترین وجه انجام می دهد.تنها برای ثانیه هایی رقیه(س)٬دخترکوچک امام به دلیل عشق وافری که به پدر دارد٬ازخیمه خارج می شود٬ولی پس اززمان کوتاهی به نزد عمع برمی گردد٬آنهم به حالت عذرخواهی .این رهبری معجزه است زنان اهلبیت امام خودرا درمیدان نبردی سخت می یابند.ولی باید درخیمه ها باقی بمانند.تنها زینب است که می تواند این شورعظیم وغیرقابل مهار را تازمانی که ذوالجناح ازمیدان بازمی گردد٬مدیریت کند.

پس ازاین بسیاری وقایع برخاندان امام پیامبر(ص)جاری می شود که درتمام آنها زینب به تنهایی مرجع حل وفصل مسائل کاروان وزنان اهلبیت است.گویا درمنابع تاریخی تنها یک مورد ایشان از امام سجاد(ع)استمداد می طلبند وآن وقتی است که دشمن خیمه ها را به آتش کشانده وحضرت زینب دچار استیصال شده اند.امربرایشان دایر است میان بیرون رفتن ازخیمه ها -که برابراست با مواجهه با حمله های ددمنشانه لشکریان کوفه به زنان وکودکان-وماندن درخیمه هاوسوختن دراتش سوزان چادرها.

پس ازرتق وفتق امورحادثه عاشورا نوبت به مجالس کوفه ودمشق ودربارهای ابن زیاد ویزید می رسد.ایاکسی غیر اززینب کیری(س)می تواندچنین خطابه هایی آتشین در رَدّخلافت خلفای جور وتایید اهلبیت (ع)بگوید؟برای مخاطبان پیام رسان کربلا هرصحنه ای اززندگی زینب کبری(س)سرشار از درسهاست.

تنها یک صحنه ازآن ٬همین مدیریت بحران زینب کبری (س)درمورد بازماندگان واقعه٬نمادی است از حقانیت شعه واحترام به حقوق زنان.

بصیرت عاشورائیان

شناخت روشن و یقینی از دین،تکلیف، پیشوا،حجّت خدا،راه،دوست و دشمن،حق و باطل،"بصیرت"نام دارد.از صفات شایسته و ستوده ای که یک مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خود باید از آن برخوردار باشد.درمبارزات و فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و موضع گیریها،جایگاه بصیرت روشن ترمی شود.بدون آن،حتی مبارزه و جنگ انسان هم کورکورانه و گاهی در مسیر باطل قرارمی گیرد.انتخاب درست نیز بستگی به بینش صحیح و بصیرت انسان دارد.

حضرت علی(ع) از رزمندگان راستین با این صفت یاد می کندکه:"حَمَلُوا بَصائِرَهُم عَلی اَسیافِهِم:بصیرت های خویش رابرشمشیرهایشان سوارکردند"1یعنی اگر در میدان نبرد تیغ می زدند،از روی بصیرت بود.

عاشورائیان،بی هدف و کورکورانه به کربلا نیامده بودند.آنان اهل بصیرت بودند،هم نسبت به درستی و حقّانیت راه و رهبرشان،هم به اینکه وظیفه شان جهاد و یاری امام زمانشان است،هم شناخت دشمن و حق و باطل.این درکلام و شعار و رجز امام و یاران شهیدش مشهود است.حتّی آگاهی امام حسین(ع)ازفرجام شهادت در این سفر و آگاهانیدن یاران و همراهان به پایان این قیام،نوعی داشتن بصیرت و دادن بصیرت است،تا انتخاب افراد،آگاهانه باشد.امام خود می دانست که شهیدخواهدشد_مَا اَرانی  اِلّا مَقتُولاً_2.این سرنوشت خونین را به یاران خویش نیز خبر داد تا همراهی شان از روی بصیرت و آگاهی باشد.شب عاشورا در جمع یاران خویش فرمود:"
اینان مراخواهند کشت و همه کسانی را که پیش روی من جهاد می کنند.پس ازغارت-خیمه ها-،خانوداه مرا به اسارت خواهند برد.بیم آن دارم که شما ازاینها-شهادت و اسارت-خبرنداشته باشید،یا بدانید ولی-از رفتن-شرم کنید.نیرنگ نزدماخاندان اهلبیت(ع) حرام است.هرکس دوست ندارد با ما باشد،بازگردد...".3

این برای آن بود که همراهانش آگاهانه برای شهادت بمانند.درطول راه هم که می آمدند،ازاینگونه سخنان فرمود.به نقل ابو مخنف:حضرت دوست نداشت که همراهیان با او همراه شوند مگرآنکه بدانندبه استقبال چه وضعیت و سرنوشتی می روند.حضرت می دانست که اگر آینده رابرای آنان روشن کند،تنها کسانی  همراهی اش خواهند کردکه حاضر به مواسات،فداکاری و کشته شدن د رکنار او باشند.4

امام،خود به بی وفایی مردم آگاه بود،بااین حال به سوی کوفه حرکت کردتابه تکلیف عمل کند.یاران او،علاوه بر بصیرتی که ازکلمات امام دراین مسیرفرامی گرفتند،خودشان درزندگی اهل تشخیص وشناخت بودند.درباره"ابوثمامه صائدی"نوشته اندکه:"بصیربود،ازتکسواران عرب و ازچهره های برجسته شیعه بود".5نافع بن هلال ،شب عاشورا پس ازسخنان امام حسین(ع)برخاست و ضمن اعلام وفاداری گفت:"فَإنّا عَلی نِّیّتنا وَ بَصائِرِنا:ما همان انگیزه ها و بصیرت هایمان را داریم و از دست نداده ایم".6
عابس بن شبیب،وقتی خدمت امام رسید،به اوچنین گفت:سلام برتو ای ابا عبدالله!خدا را گواه می گیرم که من برآیین تو و آیین و خطّ و مشی پدرت هستم.7

پس ازماجرای عاشورا،وقتی درمسجد کوفه ،به امام حسین(ع) توهین کردند و ابن زیاد،شهیدعاشورا را دروغگو خواند،صحابی بزرگوار و روشندل،عبدالله بن عفیف ازدی درمجلس حضورداشت،برخاست و به دفاع از اهل بیت و  ردّسخنان والی کوفه گفت:دروغگو پسر دروغگو تو هستی و پدرت و کسی که تو را امارت و ولایت داد و پدرش،ای پسر مرجانه!آیا فرزندان پیامبر(ص)را می کُشید وسخن صدّیقان می گویید؟8 بُریر درصحنه کربلا وقتی با بعضی ازچهره های خبیث سپاه دشمن گفتگو می کرد،گفت:"اَلحَمدُلِلهِ الَّذی زادَنی فیکُم بَصیرةٍ :سپاس خدایی راکه بصیرت و شناخت مرادرباره شما افزون ساخت".9

چه کلام عبدالله عفیف و چه کلام بریر بن خضیر،نشان دهنده بصیرت آنان درانتخاب راه و شناخت دوست و دشمن است و با این سلاح درمیدان مبارزه حاضرشدند.امام صادق(ع)درباره حضرت عباس (ع)با تعبیر"نافذُ البصیرة" یاد می کند که گویای عمق شناخت آن شهید است"کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الایمانِ".10 در زیارتنامه حضرت عباس(ع) می خوانیم:
"وَ اَنَّکَ مَضَیتَ علی بصیرةٍ مِن اُمرِکَ مُقتَِدیاً بالصّالِحینَ"11که شهادت او را از روی بصیرت و براساس اقتدا به صالحان برشمرده است.نیزمی خوانیم:خدا را گواه می گیرم که تو همان راهی را رفتی که شهدای بدر و دیگر مجاهدان راه خداپیمودند.12

در زیارتنامه مسلم بن عقیل نیز بر همین بصیرت درمبارزه و شهادت و پیمودن راه شهدای بدر و مجاهدان اسلام و اقتدا به صالحان و پیروی از انبیا تأکیدشده است،باتعابیری همچون:"اَشهَدُ اَنَّکَ مَضَیتَ عَلی ما مَضی عَلَیهِ البَدرِیُّونَ المُجاهِدونَ...وَ اَنَّکَ قَد مَضَیتَ عَلی بَصیرَةٍ مِن اَمرِکَ مُقتَدِیاً بالصّالِحِینَ وَمُتَّبِعاً لِلنَّبیّینَ".13

عاشورا و عاشورائیان به ما می آموزندکه درصحنه  های زندگی،در پیروی ها و حمایت ها،دوستی ها و دشمنی ها و انتخابها و موضع گیریها،براساس شناخت عمیق و بصیرت عمل کنیم و با یقین و اطمینان به درستی کار و حقّانیّت مسیر و شناخت خودی و بیگانه و حق و باطل،گام در راه بگذاریم.

پی نوشت ها
1-بحارالأنوار،ج45،ص87.
2-بحارالأنوار،ج45،ص87.
3-موسوعة کلمات الامام الحسین،ص399.
4-وقعة الطّف،ص166.
5-ارشاد،شیخ مفید،ج2،ص46.
6-عنصرشجاعت،ج1،ص316
7-وقعة الطّف،ص237.
8-همان،ص266.
9-عنصرشجاعت،ج1،ص164.
10-اعیان الشیعه،ج7،ص430.
11-مفاتیح الجنان،زیارت حضرت عبّاس(ع)،ص435.
12-همان.
13-همان.زیارت مسلم بن العقیل،ص403.
منبع : پیامهای عاشوراء-جوادمحدثی.

عزّت باطل ستیزان و ذلّت حق ستیزان در صحنه کربلا

عزّت باطل ستیزان
درتقابل حق و باطل،طبق آنچه قرآن کریم تبیین می کند،"حق"ماندگار و استوار است و "باطل"رفتنی و ناپایدار.1مؤمن نیزاز آنجا که برمحور حق زندگی می کند،هرچند به ظاهرضعیف و محروم و منزوی برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیک کنیدشود،ولی"دولت جاوید" از آن اوست،چراکه به چیزی دل بسته که ماندگاراست.به تعبیر امام علی (ع):"لِلحَقِّ دَولَةٌ لِلباطِلِ جَولَةٌ:برای حق،دولت و عظمت و بزرگی است ولی باطل راجولان و چرخشی است"2.خداوندعزّت را ازآن خدا و رسول و مؤمنان می داد:"لِلّهِ العِزَّةُ ولِرَسولِه وَلِلمُؤمِنینَ".3

ازنظر مبنایی،کسانی که با ستم و باطل پیکار می کنند،گرچه درظاهر شکست هم بخورند،غلبه واقعی با آنان است.مرور زمان پیروان،باطل را ازیادها می برد و آثارسلطه آنان نابود می شود،اماحماسه باطل ستیزان پیوسته زنده و تاثیرگذار باقی می ماند و قضاوت کنندگان درتاریخ،بادیده احترام نگاه می کنند.روشنترین دلیل این عزّت و شکوه،درباره شهدای کربلا مشهود است.هنوزهم امام حسین(ع)عزیزاست،محبوب دلهاست،مزارش میعادگاه عاشقان حق است،کلماتش در گوش تاریخ طنین افکن است و چهره پیروز نبردعاشورا به شمارمی آید.امام خمینی (ره) درباره پیروزی حق برباطل درنهضت عاشورا می فرماید:"محرم ماهی است که عدالت درمقابل ظلم و حق درمقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که درطول تاریخ ،همیشه حق برباطل پیروز شده است".4سخنان فوق را امام امّت درتاریخ  آذر57 درمصاحبه بارادیو لوکزامبورگ فرموده است.آیاخود این نشانه ای برعزّت باطل ستیزان عاشورانیست که پس از14قرن ازگذشت آن حادثه،هنوز هم به عنوان سند پیروزی همیشگی حق برباطل ازآنان یاد می شود؟

سیّدالشهداپس ازمرگ معاویه و تصمیم به دیداربا والی مدینه،ازجمله سخنانی که به خاندان خویش فرموداین بود:"وَلااُعطُی المَقادَةَ وَ المذَلَّةَمِن نَفسی:هرگز نخواهم گذاشت برمن تسلط یابند و ذلیل دست آنان شوم".5این را درپاسخ به کسانی گفت که می ترسیدنددراین دیدار،به امام آسیبی برسدیا مجبوربه بیعت با یزیدشود.ناسازگاری وی باباطل،او راعزّت بخشید.درس امام به پیروان راهش این است که عزت،درجانبداری حق و ستیز باباطل است،نه مرعوب باطل شدن و ساختن با آن.

ذلّت حق ستیزان
دیدی که خونِ ناحق پروانه شمع را                                     چندان امان ندادکه شب راسحرکند؟
خون به ناحق ریخته مظلوم،دامن ظالم را می گیرد و ستمگران و همدستانشان گرفتارذلّت وخواری می شوند.ظالمان به خاطرظلمشان و مردم به خاطر تنها گذاشتن جبهه حق!به خصوص اگر این ظلم درباره امام معصوم(ع)و خاندان مظلوم او باشد.سیّدالشهدا(ع)درمسیر راه کوفه پس از رسیدن به منزل"بطن العقبة"خبری از یک پیرمرد ازاوضاع کوفه شنید.آن مرد،امام رااز رفتن به کوفه برحذر داشت.حضرت فرمود:اوضاع کوفه رامی دانم.کارخداهم انجام گرفتنی است.به خداقسم این گروه دست ازمن نخواهندبرداشت،مگرآنکه خونم رابریزند.وقتی چنین کنند،خداوندکسی رابرآنان مسلط خواهدساخت که درنتیجه،خوارترین مردم خواهندشد.6دست اندرکاران آن فاجعه بزرگ نیز گرفتارانتقام شدند و ذلیلانه  کشته شدند.به نقل شیخ مفید،اخباربسیاری واردشده که هیچ یک ازقاتلین سیدالشهدا(ع) و اصحاب،ازمرگ یاگرفتاری یارسوایی نجات نیافتند و پیش ازمردن،به کیفر-دنیایی-جنایت خویش رسیدند.7

عبرتهای نهفته درحادثه عاشورا،اگربازشناسی و درمان نگردد،ممکن است همان خطردرکمین جامعه امروز ما و سر راه انقلاب و انقلابیون مانیزشود.آنچه عاشورای جانسوز را پدیدآورد،عبارت بوداز:

-تمکین و تسلیم مردم دربرابرحکومت ستم
-عمل نکردن به تکلیف درلحظه حساس و سرنوشت ساز
-از یادبردن فریضه امربه معروف ونهی ازمنکر
-رشد روحیه رفاه طلبی ودنیادوستی
-غفلت وبی خبری مردم ازآنچه درجامعه می گذرد
-تنهاگذاشتن رهبرالهی و عدم اطاعت ازاو
-نبوداتفاق نظردرمیان امّت اسلامی
- تسلط ترس وهراس برمردم درمقابل قدرتهای باطل.

اگر امروز و هرزمان نیروهای مؤمن و انقلابی،حساسیت خودرانسبت به سرنوشت اسلام و انقلاب ازدست بدهند و برای حفظ آنچه دارندوکسب آنچه ندارند،ازگفتن حق واَدای تکلیف،کوتاهی کنند،اگردرشرایط نیاز جامعه وانقلاب،به خون وجانبازی وشهادت،ازحضوردرصحنه دفاع ازارزشها پرهیزکنند،اگردچارتفرقه شوند،اگربرمحور ولایت فقیه منسجم نباشند،اگر برای به دست آوردن پست و مقام،ارزشها و آرمانها را زیرپابگذارند،اگر به وظیفه امربه معروف و نهی ازمنکرعمل نکنند،اگرساده لوحانه،فریب شایعات و بوق های تبلیغاتی دشمن بخورند،عاشورا تکرارخواهدشد و اسلام ضربه خواهدخورد و مظلومیت مضاعفی برای مسلمانان و جبهه حق پیش خواهدآمد.

پی نوشتها
1-سوره اسراءآیه81-اِنَّ الباطل کانَ زَهوقاً
2-غررالحکم ج5ص2205
3-سوره منافقون آیه8
4-صحیفه نورج4ص27
5-موسوعة کلمات الامام الحسین،ص279به نقل ازکامل ابن اثیر
6-ارشاد،شیخ مفید،ج22،ص76
7-همان،ص133.
منبع:پیامهای عاشورا - جواد محدثی.

شعر - به مناسبت عاشورای 1431ه.ق

«غروب آتشین»                                                                                       
خیام آشنا٬ازآتش بیگانه می سوزد
کبوترهایِ بی بال حَرم را لانه می سوزد
چه غوغایی است ؟دراین دشت ماتَمزا نمی دانم
که ازشرحش دل دیوانه و فرزانه می سوزد
مگردشمن نمی داندکه زدبرخیمه ها آتش
که دریک خیمه بیماریست بی تابانه می سوزد
سری بالایِ نِی بینم چوماهی زیرِ اَبرِِِِِخون
که ازشوق وصال حضرت جانانه می سوزد
رَودبرچرخ٬دودازخیمه ها؟یاازدل زینب(س)
که ازبیداد و جُور زاده ی مرجانه می سوزد
غروبی آتشین می باشد وطفلی دَوَد هرسوی
که خودچون شمع و دامن چون پَرپروانه می سوزد
یکی کو؟ تابه یاری خیزدو بنشاندآتش را
وگرنه پای تاسر٬کودکی دُردانه می سوزد
دل سوزان طفلان را دگرحاجت باآتش نیست
دلِ آتش چرایارب براین دلها نمی سوزد؟

«مُصحَف وَرق وَرق»
ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم
آیا تویی برادرمن؟نیست باورم
باآنکه درجوارتویک عُمربوده ام
نشناسمت کنون که تو هستی برادرم
پامال جُور ودستخوش کینه ام ببین
ای کشتی نجات٬گذشت آب از سره
عمرمنی که ازکف من رفته ایّ و من
بی تو گمانِ بودنِ خودرا نمی برم
ای خشک لب کنار فرات ازغمت ببین
دریاست درکنارمن ازدیده ی ترم
باکعبِ نِی کنند جدا ازتوام ولیک
ازجان خویش بگذرم واز تو نگذرم
دیشب کنارپیکر پاکت چها گذشت؟
کاین خاک ها هنوز دهد بوی مادرم
دیدم که دست ظلم ترا سنگ می زند
بگذاشتم دو دست خود آنگاه برسرم
شاعر:علی انسانی

معنی ثارالله

عبارت «ثارالله» در زیارت عاشورا و سایر زیارت های امام حسین(ع)،درباره آن حضرت و نیز امام علی(ع) به  کاربرده شده است:«السّلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره:سلام بر تو ای خون خدا و پسر خون خدا»۱.خون خدا در کجا جریان دارد؟ خون٬عامل حیات است٬اما عامل حیات چه چیزی؟ در کجا و در کدام رگ جریان دارد؟ این خون در رگ همه ماست.

همانطور که انسان برای بقای حیات طبیعی و حیوانی خود به خون بدن نیاز دارد٬برای حیات الهی و انسانی خود نیز به عامل حیات نیازمند است.«خون خدا» یک تشبیه بسیار ظریف٬دقیق و لطیف است که فهم معنای آن منوط به انسان شناسی دینی و قرآنی است.بدون فهم معنای حیات انسانی و فوق حیوانی٬معنای «ثارالله» فهمیده نمی شود.همانطورکه گفته شد دین خدا عامل حیاتِ حقیقت انسان و بخش فوق حیوانی وجود اوست اما همین دین٬خود یک عامل حیات و بقا دارد و آن عبارت است از امام معصوم که مظهر خداست و هم عامل حیات انسانی ما و هم عامل حیات دین و حیات حقیقی اجتماع است.

به همین دلیل امام حسین(ع) حذف امام از مقام رهبری سیاسی و معنوی جامعه و حاکمیت امثال یزید -نه فقط شخص یزید - را برابر با نابودی دین معرفی می نماید:«عَلَی الإسلامِ السَّلام إذ قد بَلیَت الأمَّةُ براع مثل یَزید:باید با اسلام خداحافظی کرد که امّت اسلامی به فرمانروایی چون یزید گرفتار شده است»2.

رابطه امام حسین(ع) و سایر معصومین(ع) با جامعه انسانی مانند رابطه خون با پیکر انسان است.آنان عامل حیات ِانسانی همه مردم دنیا و عامل بقای دین خدا و تنها ضامن حیات طیبه الهی در جامعه انسانی هستند.بدون محمّد و آل محّمد(ص) نه خدایی شناخته می شود و نه دینی وجود داشت.بدون محمّد و آل محمّد(ص) عبادت حقیقی خداوند ممکن نبود.آنان همان خلفای الهی و مظهر کامل خداوند و آیینه تمام نمای او هستند آنان حجت خدا هستند که بدون آنها خلقت آسمان و زمین و انسانها پوچ و عبث می باشد.۳بدون آنان زمین اهل خود را فرو می برد.۴

هیچ کسی جز خداوند و خود آنها نمی تواند آنها را بطور کامل معرفی و توصیف کند و یا بشناسد.امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره که بزرگترین و کاملترین متن امام شناسی است٬انوار طیّبه معصومین(ع) را چنین معرفی می فرمایند:«...معدن رحمت و خزانه داران دانش ... درهای ایمان... پناه مردم٬وارثان پیامبران ... حجت های خدا بر اهل دنیا و آخرت ... پایگاه های شناخت خداوند و ساکن برکت خدا و معادن حکمت خدا و حافظان اسرار الهی و حاملان کتاب خدا ... و اعیان به سوی خدا و راهنمایان به رضایت مندی های خدا ... حجت و نور برهان خدا5».

دینداری بدون ارتباط با معصوم(ع) خیالی خام بیش نیست.وجود مقدّس امام مهدی(عج) در مرثیه جانسوزش برای امام حسین(ع) خطاب به ایشان می فرماید:«لقد قتلوا بقتلک الإسلام و عطّلوا الصّلاة و الصِّیام و نقضوا السُّنن و الاحکام و هَدَموا قواعدالإیمان و حَرَّفوا آیات القرآن:ای حسین! وقتی تو را کشتند٬درحقیقت با قتل تو اسلام را کشتند و نماز و روزه – حقیقی – را تعطیل و نابود کردند٬سنّت های –الهی – و احکام – دین – را از بین بردند و پایه های ایمان را نابود کردند و آیات قرآن را تحریف کردند6».

این تعبیرات درباره وجود مقدس امام حسین(ع) نیز٬مانند تعابیر جامعه کبیره از عظمت آن وجود مقدس و اساساً عظمت و جایگاه معصومین(ع) حکایت می کند که هر یک به تنهایی معادل اسلام٬نماز٬روزه٬سنت های الهی٬احکام٬پایه های ایمان و قرآن هستند.بدیهی است که قطع ارتباط با معصوم(ع) محرومیت حقیقی ازحقیقت همه این امور است.

«چه تعبیر بلند و لطیفی! قرآن کریم حضرت ابراهیم(ع) را امّت نامیده است و امام زمان (عج)٬امام حسین(ع) را فرای امّت و به عنوان ارکان دین دانسته است٬یعنی او را۱- اسلام ۲- قرآن ۳- نماز ۴- روزه  ۵- سنت های الهی و احکام دین ۶- پایه های ایمان ۷- آیات قرآن دانسته است.مردم هم وقتی اطلاعات پیدا کرده و قیام امام حسین(ع) را روشنفکرانه تحلیل می کنند٬به استناد بعضی ظواهر می گویند:امام حسین(ع) برای زنده ماندن اسلام٬قیام کرد.ولی در زیارت ناحیه مقدسه٬از افقی بالاتر می گوییم:ای حسین! با کشتن تو٬اسلام را کشتند و نماز و روزه را ضایع کردند.اینجا هم مثل بقیه جاها ظاهر و باطن داریم.در عالم ظاهر٬اسلام یک چیز است و امام حسین(ع) چیز دیگر و در این عالم٬امام حسین(ع) فرمانده دین است «السَّلام علی یَعسُوب الدّین» و حامی دین است «السَّلام علی المُحامی بلا مُعین» و پشتوانه قرآن است «و القرآنِ سَنداً».

در عالم باطن این تفاوت ها رخت می بندد و وحدت جایگزین آن می شود.بر همین اساس٬در عالم باطن امام حسین(ع)٬خود اسلام و احکام و نماز و روزه و ... است.از این رو در زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم:ای حسین! با کشتن تو اسلام را کشتند- دقّت کنید – و می گوییم نماز و روزه را ضایع کردند و نمی گوییم نمازخوان را کشتند و... بعضی تصور می کنند که جمله حَرِّفوا...حکایت از تحریف آیاتی می کند که در شأن امام حسین(ع) است.ولی بر اساس توضیحات فوق روشن می شود که امام حسین(ع)٬خودش آیات قرآن است و منظور از تحریف آیات قرآن٬کشتن امام حسین(ع) است٬یعنی چون حسین(ع) آیات قرآن است کشتن او کشتن و تحریف قرآن است7».

پی نوشت ها
1- زیارت عاشورا - مفاتیح الجنان.
۲- بحارالانوار ج 44 ص 326.
۳- لَولاک لَما خَلَقتُ الأفلاک - همان ج16 ص 405.
۴- لو بَقِیَتِ الارضُ یوماً بلا إمامٍ منّا لساخَت بأهلِها و لَعَذَّبهُمُ الله بأشَدِّ عذابهِ (الباقر علیه السّلام) – همان ج 23 ص 37 - انّی لامانٌ لاهل الارض کما اَنّ النّجوم أَمان لاهل السَّماء (المهدی عج)-همان ج ۵۲ ص ۹۲.
۵- مفاتیح الجنان.
۶- بحارالانوار ج 98 ص 241.
 ۷- سید هدایت الله طالقانی همراه نور ص 165.
منبع : عزادار حقیقی – مراتب پنج گانه سیر و سلوک عزادار – محمّد شجاعی.

آیااربعین سال 61 هجری قمری زمان بازگشت خاندان پیامبر(ص) به کربلا بوده است؟

پس از افشاگریهای امام سجاد(ع) و زینب کبری(س)٬اندک اندک مردم دمشق از حقیقت آنچه در عراق رخ داده بود آگاه شدند.و دانستند آنکه به امر یزید٬و بدست سپاهیان کوفه کشته شده است٬ماجراجوئی عصیانگر نبوده٬بلکه دخترزاده رسول خدا٬و این زنان و کودکان را که به اسیری بدمشق پایتخت شام آورده اند خاندان پیغمبر آنهاست.خاندان کسی است که یزید بنام جانشینی او بر آنان و بر دیگر مسلمانان حکومت می کند.بدینسان ناخرسندی مردم شام از آنچه برخاندان پیغمبر رفته است ظهور کرد. 

پس از این ماجراها یزید مصلحت ندید اسیران را نزد خود نگاه دارد.به هرحال کاروان رخصت بازگشتن یافت و روی به حجاز نهاد.اماکی؟ در چه ماهی و در چه سالی؟ بدرستی روشن نیست! آیا کاروان مستقیماً ازدمشق به مدینه رفته است؟ آیا راه خود را طولانی ساخته و به کربلا آمده است تا با مزار شهیدان دیداری داشته باشد؟ آیا یزید با این کار موافقت کرده است؟ و اگر این کاروان به کربلا بازگشته٬آیا درست است که آنجا با جابر ابن عبدالله انصاری که او نیز برای زیارت آمده بود دیداری داشته؟ آیا آنجا اجتماعی از سوگواران برپا شده؟ و چگونه ابن زیاد حاکم کوفه بر خود هموار کرده است که در چند فرسنگی مرکز فرمانروایی او چنین مراسمی برپا شود؟ و برفرض که این رویدادها را ممکن بدانیم این اجتماع در چه تاریخی بوده است؟ چهل روز پس ازحادثه کربلا ؟

رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آنجابه دمشق و بازگشت او با وسائل آن زمان بیش از چهل روز وقت می خواهد چه رسد به حرکت کاروانی چنان.نیز ضرورت دستور خواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان از دمشق و پاسخ رسیدن٬که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم دو سه ماه وقت می خواهد.فرض اینکه کاروان در اربعین سال دیگر (۶۲ه.ق) به کربلا رسیده نیز درست نیست٬چرا که ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی٬چنانکه نوشتیم به صلاح یزید نبود٬به هرحال هاله ای از ابهام گِرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دست کاریهای فراوان در اسناد دست اول٬باید گفت حقیقت را جز خدا نمی داند.

در مورد اربعین و بازگشت خاندان پیامبر (ص) به کربلا در میان مورخان اختلاف وجود دارد.بسیاری از آنها در کتابهای خود هیچ گونه اشاره ای به آمدن بازماندگان کاروان حسینی به کربلا نداشته اند که از جمله ی آنها می توان به ابن اثیر٬طبرسی٬بلاذری٬نویری٬ابن حجر٬ابن اعثم کوفی٬اشاره کرد و گروهی نیز به عزاداری اهلبیت(ع) در کربلا اشاره کرده و یا به شرح آن پرداخته اند٬مانند ابی مخنف٬ابن نماحلی٬جعفرالنقدی٬محسن الامین٬سید ابن طاووس.

در مجموع در مورد اربعین چهار احتمال وجود دارد:
۱- در سال۶۱ه.ق پس از مراجعت از شام٬اهلبیت امام حسین(ع) در روز بیستم صفر به کربلا وارد شدند و به سوگواری پرداختند.
۲- اهلبیت پیامبر(ص) در روز بیستم ماه صفر سال ۶۱ه.ق٬قبل از رفتن به شام از کربلا عبور کردند و بر مزار شهدا به عزاداری پرداختند.۱ این احتمال بسیار ضعیف به نظر می رسد.
۳- اهلبیت رسول خدا(ص) در سال ۶۲ه.ق یکسال بعد از واقعه کربلا در بیستم صفر به کربلا آمده باشند.
۴- اهلبیت پیامبر(ص) بعد از بازگشت از شام به مدینه به کربلا رفته باشند که در این صورت تعیین روز اربعین به عنوان روز رسیدن آنها به کربلا منتفی است٬اما آنچه مسلم است خاندان رسالت به زیارت قبور شهدای بزرگوار کربلا رفتند و تا سه روز به عزاداری پرداختند و به قول سید بن طاووس٬ماتمهای جگرخراش بر پا داشتند.۲

هنوز هم می توان صدای حضرت سکینه (س) را از کنار قبر پدر شنید که می گفت:"ای کربلا٬بدنی را در تو به ودیعه گذاشته ایم که بدون غسل و کفن مدفون شد.ای کربلا کسی را به یادگار در تو قرار دادیم که روح احمد(ص) و وصی اوست."

همچنین آمده است چون کاروان به کربلا رسید٬جابر ابن عبدالله انصاری۳ را دیدند که با تعدادی از بنی هاشم برای زیارت شهدا به کربلا آمده است.چون یکدیگر را ملاقات کردند بشدت گریستند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنهاپیوستند.۴ آنگاه زینب کبری (س) درحالی که زنان اطرافش را گرفته بودند٬با صوتی حزین که جانها را می گداخت به امام سلام داد:اَلسّّّلام عَلیکَ اَیّتها الاَرواح الَّتی حَلَّت بفناء الحسَین وَ اَناخَت برَحله اَشهَد اَنَّکم اَتََمتم الصَّلوه و اتَیتم الزَکوه وَ اَمَرتم المَعروف وَ نَهَیتم عَن المنکَر وَ جاهَدّتم الملحدین وَ عَبدتّم الله حَتی اتاکم الیَقین.

پی نوشتها:
۱-نواسخ التواریخ٬احوالات امام حسین ٬ج۳٬،ص۱۷۶.
۲- الملهوف٬ص ۸۲ . 
۳- ازصحابه رسول خدا و از یاران امام علی (ع) – الاستیعاب،ج1،ص219.
۴- الملهوف٬ص۸۲ .
منابع:
1- زندگانی فاطمه زهرا (س) – دکتر سید جعفر شهیدی.
2- با خاندان وحی از عاشورا تا اربعین – حشمت الله قنبری همدانی .

واقعه ی عاشورا ؛ حلقه ویژه ستیز حق و باطل میان گذشته و آینده

در زیارت وارث آمده است:السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله٬السلام علیک یا وارث نوح نبی الله٬السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله٬السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله٬السلام علیک یا وارث عیسی روح الله،السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله.

هدف این زیارت٬بخشیدن حرکت و پویایی به عاشورا و خارج کردن این واقعه از انزوا و مخالفت با جدا کردن آن از گذشته و آینده است.زیرا همه ی خطر در این است که عاشورا٬فقط بدل به یادبود شود و واقعه کربلا تنها برای کتابها و سیره نویسی و یا ذکر آن برای اجر و ثواب اخروی باشد.بیم آن می رود که این حادثه٬از ظرف زمان خود فراتر نرود و مقتل امام حسین(ع) و یارانش در سال۶۱ه.ق  مدفون شود٬حسینی بود٬کشته شد و همه چیز پایان یافت.

برای اینکه این خواسته ی کنار گذاشتن واقعه از سوی کینه توزان محقق نشود و کار امام حسین(ع) هدر نرود٬پاره ای فقرات در این زیارت آمده است تا میان شهادت امام حسین(ع) و ستیز همیشگی حق باطل٬پیوند برقرار کند.ستیزی که از نخستین حرکت انسان برای اصلاح و جهاد تا رسیدن به زندگی آزاد٬با کرامت٬ و رهایی از ستم و ستم پیشگان ادامه دارد.

دشمنان امام حسین(ع) سه گروه اند:دشمن نخست٬کسانی که امام حسین(ع) و یارانش را کشتند.آنها ستمکار هستند.اما اثر ستم شان ناچیز است.زیرا جسم را کشتند و چادرها را به آتش کشیدند و اموال را به غارت بردند.آنها چیزهای محدودی را از بین بردند.اگر امام حسین(ع) در سال۶۱ ه.ق به شهادت نمی رسید٬در سال دیگری از دنیا می رفت.پس خطر اصلی چیست؟ آنان با کشتن امام حسین(ع) به دنبال چه چیزی بودند؟ آنان مرگ امام حسین(ع) را جاودانه و همیشگی کردند.بنابراین خطر دشمن اول محدود است .

دشمن دوم کسانی که کوشیدند تا آثار حرکت امام حسین(ع) را پاک کنند.بنابراین قبرش را از میان بردند و یا مانند بنی عباس٬حرم امام حسین(ع) را به آب بستند.اینان مانع عزاداری برای امام حسین(ع) شدند.چنان که در عصر عثمانی  و یا رضا شاه اینگونه بود.زیارت قبر امام حسین(ع) و عزاداری را منع کردند.کسانی که می خواستند اسم امام حسین(ع) و یاد امام حسین (ع) فراموش شود و آرامگاه امام حسین(ع) و عزاداری برای امام حسین(ع) از میان برود.

خطر این گروه بیش از گروه اول است٬اما در اجرای برنامه هایشان ناتوان ماندند.چنان که این مسئله در تاریخ روشن شد.اما امروز شاهد گسترش زمانی و مکانی عزاداریهای امام حسین(ع) هستیم.نه تنها در جهان اسلام٬بلکه در آفریقا٬اروپا و آمریکا و در هر کشوری که دوست داران امام حسین(ع) زندگی می کنند.امروز بیش از صد میلیون یا بیشتر مجالس امام حسین(ع) را بر پا می کنند.در همه کشورها مراسم های باشکوه امام حسین(ع) در حال گسترش است.بنابراین گروه دوم دشمنان امام حسین(ع)٬پر خطرتر و ستمکارتر از گروه نخست اند.اما در کارشان ناکام ماندند.خطر اینها از گروه سوم کمتر است.

دشمن سوم ٬بر آن بودند تا چهره امام حسین(ع) را مخدوش کنند و واقعه کربلا را در سالگردها و عزاداریها نگه دارند و آنرا به گریه و اندوه ناله محدود کنند.ما بر امام حسین(ع) بسیار می گرییم٬اما هرگز در گریه متوقف نمی شویم.مویه ی ما برای نو کردن اندوه ها و کینه ها و میل به انتقام و خشم بر باطل است.این ها انگیزه ما برای گریه بر امام  حسین(ع) است.چرا به خاک افکنده شدن امام حسین(ع) را یاد می کنیم و آن را در مقاتل می خوانیم؟ ناله ها و شیون های جانخراش! ماجرا را صحنه به صحنه می خوانیم تا واقعیت را پیشرو آوریم و خطر ستمگران و سنگدلی شان را دریابیم و ابعاد فداکاری و شجاعت امام و یارانش را بفهمیم.پس ما به شیون بسنده نمی کنیم و امام حسین(ع) را شهید اشک نمی دانیم.تکلیف ما فقط با عزاداریهای ما به انجام نمی رسد.اگر در تاریخ نبرد میان حق و باطل٬واقعه کربلا را٬از ماندن در زمانی خاص خارج کنیم.و آنرا به گذشته پیوند بزنیم٬بطور طبیعی حادثه به آینده هم پیوند می خورد.

چنان که می گوییم حسین وارث آدم و نوح و موسی و عیسی و محمّد است.امامان بعد از او هم میراث دار او هستند و هر کسی که با باطل می ستیزد و همه توان و حیات خود را در راه دفاع از حق تقدیم می کند میراث دار اوست.

منبع:قسمتی سخنرانی منتشر نشده ای از امام موسی صدر در ظهر عاشورا - مترجم:مهدی فرخیان - ماهنامه فرهنگی و اجتماعی خیمه مهر و آبان 1386 ش - شماره های 36- 35.

ردّ امان نامه ؛ استواری شکوهمند ابوالفضل العبّاس(ع) برمدار ولایت

... شمر آمد تا برابر همراهان حسین(ع) ایستاد و فریاد زد:فرزندان خواهر٬کجایند؟ عبّاس با برادرانش بیرون آمده و گفتند:چه می خواهی؟ گفت:شما- ای خواهر زادگان- در امانید.آن جوانمردان به او گفتند:خدا تو را و امان نامه تو را که برای ما آورده ای٬لعنت کند.آیا به ما امان می دهی و فرزند رسول خدا امان ندارد؟ شمر چون چنین دید٬با خشم و غضب به لشکر خود بازگشت.

ارائه امان نامه از سوی شمر - یا به طور کلی از سوی لشکر عمرسعد - و ردّ پرشکوه آن از سوی ابوالفضل العبّاس(ع) و برادرانش دارای ابعاد بسیاری است.رد این امان نامه در آن شرایط - که نقشه شومی بود - نشان از بصیرت نافذ و ایمان استوار قمر بنی هاشم است.چه گمانی در شمر به وجود آمد که به خیال خام خود با پاره ای پوست نوشته می تواند عبّاس(ع) که به منزله باب الحسین(ع) است٬را از امام خویش جدا کند.قطعاً اگر شمر شناختی از بصیرت عمیق عبّاس(ع) و غیرتمندی بارز٬و بزرگ منشی او داشت٬هرگز طمع به آن اُسوه ی سیادت نمی ورزید.قمر بنی هاشم در دامن ولایت تربیت یافته و درخانه مولای متقیان علی(ع) و در کنار دو امام همام رشد یافته است.اعضا و جوارح او خدا را می بیند٬با زبانش خدایی سخن می گوید٬با چشمش خدایی می بیند و با گوشش خدایی می شنود.این غیر از اعضا و جوارح دیگران است.

رضوان اکبر الهی را در کنار حمایت از عزیز زهرا(س) مشاهده می کند و سروش عالم قدس در گوش و جانش طنین انداز است.عبّاس(ع) عارف به عالم اهلبیت است٬حال زمانی که عالم غیب او را به سوی خود می کشد و جزبه وصل معشوق٬وی را به قربانی ساختن خویش به پیشگاه سیدالشهدا(ع) فرا می خواند٬چگونه می شود عباس توجهی به امان نامه نماید و امان رسول خدا را رها سازد؟

قاعدتاً در جنگها و مبارزات اگر از طرف دشمن٬امان نامه ای برای یکی از افراد لشکر مقابل فرستاده شود٬با علم به اینکه از نظر نیروی رزمی٬لشکر مقابل به جهت افراد کمی که دارد برحسب ظاهر در پایین ترین سطح قرار دارد٬لذا این خود نشانه ای است بر اینکه طرف امان نامه از نظر دشمن اهمیت و شجاعت بی نظیری دارد٬بنابراین لشکریان عمرسعد می دانند که عبّاس(ع) صاحب لوا و پسرحیدر کرار است.مبارزات او را در زمان پدر و برادرش دیده اند و به شجاعت او اعتراف دارند.

اینکه شمر امان نامه آورد و فریاد زد:«کجایید ای فرزندان خواهر ما»٬فرزندان امّ البنین(س) هرگز حاضر به جواب دادن نبودند٬ولی امام حسین(ع) فرمودند:«او را پاسخ دهید٬و ان کان فاسقا:اگرچه فاسق است؟».لذا عبّاس که نمی خواست با شمر سخن بگوید٬چون امام زمانش دستور داد٬اجابت کرده.و این درسی است برای خداجویان و جوانان که پیرو ولایت باشند و خواست ولایت و امام زمان خود را برخواست خویش مقدم دارند.و این است پیروی و حمایت از اسلام و قرآن.

منبع:سقّای کربلا – ابوالقربة – مجید زجاجی کاشانی.

ماهِ درخون نشسته

باز هم آمدن ماه شور و جنون٬ماه به پا شدن محشر دنیا٬ماه شعله ور شدن حرارت دلهای حسینی و باز هم آمدن ماه نگرانی تاریخ از پی کاروانی کوچک در مسیر کوفه.برای دیدن تصویر در اندازه اصلی کلیلک کنید
ماه پیراهن های مشکی و شالهای عزا٬ماه افراشتن بیرقهای سیاه و سرخ و سبز و نقش بستن کتیبه های محتشم بر در و دیوارها.
ماه خزان گلستان فاطمه(س) و تازه شدن مظلومیتهای علی(ع).
ماه جوشش لبیک های یا حسین (ع).
ماه به صلیب کشیدن مسیح در نینوا و ماهی به وسعت قرنها اشک.
ماه هبوط فرشتگان در سرزمین کربلا.
ماه فریاد آزادی بشر از قیود اسارت٬ماه احیا نماز٬ماه نوشیدن جام بلا در کربلا.
ماه طریق حق جویان برای طیبها و علی گندابها و رسول ترکها.
ماه تماشائی ترین میعادها در هیئتهای حسینی.  
ماه فریاد هیهات من الذله بر یزیدیان زمان.
ماه از حسین گفتن و از حسین شنیدن ٬ماه سر افکندن اسماعیلیان منای کربلا بر پای ابراهیم کربلا٬
ماه عهدهای آسمانی شب عاشورا٬ ماه گذشتن از عزیزان.
ماه دل بریدن از اشبه المصطفی٬ماه ناله های العطش ٬ماه شرمندگی فرات از چشمان عباس(ع).
ماه بوسه بر دستان جدا افتاده٬ماه فوران خون از چشمان تیر خورده.
ماه اشک های مشک پاره٬ماه پرپر شدن سرباز شش ماهه،ماه حیرت فرشتگان لاهوت از صبر ایمانی حسین و زینب (س).
ماه مناجات در قتلگاه ٬ماه نماز در آوردگاه ٬ماه ذبیح عطشان٬ماه سجده ی عشق بر نیزه ها ...

همراه با قافله اربعین

اربعین خسته تر از عاشورا از راه می رسد.بار دیگر صدای آشنای قافله اهلبیت (ع) سکوت غریب سرزمین کربلا را می شکند.این بار امام حسین(ع) و یارانش منتظر قافله و قافله سالار آن امام سجادند.به طول یک اربعین دوری زینب و حسین(ع) و حالا این فراق چهل روزه پایان می گیرد٬چه اربعین  سختی گذشت باید پیام حسین(ع) به تاریخ می رسید و چه خوب زنان و فرزندان اهلبیت(ع) پیا م رسانانی بودند.

شام غم را سحر کردند و حالا با سری افراشته در برابر تاریخ به دور قبر امام حسین (ع) حلقه زده اند.علم علمدار بر دستشان ولی پرچمش پاره٬مشک او بر دو ششان ولی سوراخ و تشنه٬گاهواره بی شیر خواره ٬و در مقابلشان جسمی پاره پاره آرمیده در آغوش کربلا.

 تازه از روز عاشورا ماجرا آغاز شد٬شهادت٬اسارت٬غربت و فراق و به دنبال آن رساندن پیام عاشورا.اگر رهبری و امامت آسمانی امام سجاد(ع) و پایداری و صبر زنان اهلبیت(ع) خصوصاً حضرت زینب(س) نبود نهضت امام حسین(ع) در همان کربلا می ماند.

مردم شام؛معاویه و بعد از او یزید را تجسم اسلام می دانستند٬زیرا معاویه پنجاه سال اسلام مورد نظر خود را به آنها فهمانده بود.خطبه های روشنگر امام زین العابدین(ع) و زینب کبری(س) و دیگر زنان اهلبیت(ع) در کوفه و در مسیر شام و در شهر شام و در کاخ طاغوت یزید تمامی توطئه ها و نقشه های شوم بنی امیه را برای نابودی کامل اسلام که تا آن زمان جز ظواهر آن باقی نمانده بود افشا و برملا کرد.

بنی امیه با فریب خود را جانشینان خلف رسول خدا در نزد مردم نشان می دادند و هر آنچه می کردند آن را صواب و در جهت اسلام جا زده و با تبلیغ وسیع بر علیه اهلبیت(ع) به خصوص امام علی(ع) به طور وارونه آنان را دشمنان اسلام معرفی می کردند.سالها بر منابر امام علی(ع) را لعن می کردند و ذهن امّت اسلام و خصوصاً مردم شام را در این جهت پرورش داده بودند .

قیام امام حسین(ع) و به دنبال آن روشنگریهای اهلبیت(ع) چهره واقعی بنی امیه را افشا کرد و به شامیان نشان داد که چه کسانی وارثین خدا بر روی زمینند و اینان دستانشان به خون کدام مردان بزرگ آلوده شده است.

و اکنون پس از اربعینی زینب در مقبل قبر حسین ایستاده است ...