بی اطّلاعی از راز و رمز بسیاری ار مناقشات ریشه دار از یک سو و بی خبری از تقدیرِ کلّیِ الهی و اراده ی حضرتش که مبیّن ابتدا،انتها و مسیر عمومی حرکت عالم و آدم است،از سوی دیگر باعث لغزش ها،خطاها و بالأخره شراکت غیر مستقیم و مستقیم در جنایت های بزرگ جنایت کاران می شود،حتّی اگر به اندازه تراشیدن قلم یا اظهار نظری شود که جنایت کاران بتوانند از آن به نفع خود بهره ببرند تا چه رسد به همراهی و شراکت و تولّی جستن به ولایت طاغوت که آن سخنش جداست.

قرن ها از کینه ی یهود و بنی اسرائیل علیه خدا،دین خدا و بندگان خدا می گذرد.همه ی تاریخ گذشته،مشحون این کین کشی است.صورت های مختلف آن را در قتل،غارت و تحریف می توان سراغ گرفت.

چه از فاصله ی سه هزار ساله ی میان حضرت ابراهیم(ع)،خلیل الرّحمن تا بعثت رسول ختمی مرتبت(ص) چه پس از آنکه جمعاً پرده از 4400 سال جرم و جنایت بنی اسرائیل علیه انسان،خدا و جهان برداشته شد.هیچ پرسیده ایم راز این همه جنایت چیست؟

شاید به قول حجت الاسلام موسوی زنجانی بتوان این همه جنایت را در دو نوع قتل خلاصه نمود.قتل انبیاء،اولیاء و اوصیاء که به منزله ی قطع ارتباط انسان با وحی و علم مخصوص نازل شده برای انبیاء است و قتل نفس.

فقدان شناخت و عموم درک راز این قتل عام،سبب بروز سوء تفاهم،جهت گیری های گوناگون و تفاسیر خود بنیاد در تاریخ دین و دین داری شده است.

تقدیر کلی و نقشه ی الهی بر این قرار گرفته بود تا علم و سایر میراث انبیاء و اوصیاء دست به دست از اوّلین وصی،یعنی حضرت هابیل(ع) منتقل و دست آخر از طریق پیامبر آخرالزّمان(ص)،به سلسله ی اوصیاء و آخرین وصیّ ایشان حضرت صاحب الزّمان،مهدی موعود(عج) برسد تا ایشان به عنوان مهدی موعود،وارث میراث همه ی انبیاء و اوصیاء،حرکت عمومی و ابدی بشر را حول محور اسلام و «کعبه»،هدایت کند و بالأخره حاکمیت جهانی دین را اعلام نماید.

گوییا از همان روز اوّل بزرگ ترین فضیلت و خصوصیّت وصیّ رسول الله(ص) بودن،قبول مظلومیّت و شهادت بود،چنان که هابیل،به عنوان اوّلین وصی،در مظلومیت به شهادت رسید.این رسم ماند تا آن زمان که به اذن خداوند،آخرین وصیّ رسول آخرالزّمان در پرده ی غیبت قرار گرفت و ضمن قبول مظلومیت تام،از شهادت در امان ماند تا توسط ذخیره ی خداوند،امکان تأسیس حکومت جهانی فراهم شود.

در دستگاه دین،شجره ی جاویدان خلافت که همان شجره ی طیِبه ای است که اصل و ریشه اش ثابت و شاخه هایش به آسمان می رسد،شجره ی رسالت و خلافتی است که ریشه ی آن حضرت ابراهیم خلیل(ع) و آخرین ثمره ی شاخه ی آن حضرت امام عصر(عج) است.

این شجره،دارای یک ریشه و دو بدنه شد.یکی کوتاه به نام شجره ی بنی اسرائیل و دیگری بلند و به نام شجر ه ی بنی اسماعیل.

پس از حضرت ابراهیم(ع)،شاخه ی کوتاه از حضرت اسحق(ع) شروع شد و در پسر او حضرت یعقوب(ع)،دارای دوازده شاخه شد.هر شاخه به نام یکی از 12 پسر حضرت یعقوب(ع) که اسرائیل نامیده می شد،مشهور است.

از نسل حضرت یعقوب،پسر اسحاق،48 پیامبر به ظهور رسید که به انبیای بنی اسرائیل مشهورند.پس از ایشان،نبوّت از شاخه ی کوتاه منقطع گردید و در شاخه ی بلند،یعنی بنی اسماعیل امتداد یافت تا حضرت رسول خاتم(ص) و دوازده وصیّ ایشان پای به عرصه ی زمین بگذارند.

در «آیه 54 سوره نساء» می فرماید:«فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَ‌اهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا:یهود بدین دلیل نسبت به رسول خدا حسادت می کند که ما آن علم مخصوص را به آل ابراهیم(رسول خدا و اهل بیت) داده ایم».

دشمنی و حسادت ریشه دار بنی اسرائیل نسبت به بنی اسماعیل به این امر بر می گردد.تمام انبیای عظام الهی دارای 12 وصی یا خلیفه بودند.هنگامی که نوبت به دوازدهمین می رسید،پیامبر بعدی مبعوث می شد.

آخرین پیامبران بنی اسرائیل،حضرت زکریّا،یحیی و عیسی(ع) به پیروان خود اعلام فرمودند که نبوّت از ما بنی اسرائیل در حال قطع شدن و انقراض است و نوید پیامبر خاتم از نسل بنی اسماعیل را دادند.جدّ رسول خدا(ص)،معد بن عدنان،از نوادگان حضرت اسماعیل(ع) است.

بنی اسرائیل از زمان آخرین پیامبر خود و خلافت آخرین وصی،600 سال فرصت آماده شدن برای استقبال از پیامبر آخرالزّمان را داشتند،امّا آنان به جای آماده شدن،در کارِ رخنه،فساد و توطئه وارد شدند.

در طیّ همه ی این قرون و حضور انبیای بنی اسرائیل و مأموریّتشان برای هدایت این قوم سرکش،دین حنیف توسط اعقاب اسماعیل،بنی هاشم و خانواده ی عبدالمطلّب در گوشه ای دور دست از «جزیرة العرب» و برخی نقاط دیگر حراست می شد.

به استناد سخن برخی از بزرگان،جان مایه و روح دین،فرهنگ و ادب ایرانیان،برگرفته و برخاسته از دین حنیف حضرت ابراهیم(ع) بوده است.علّت قرابت و هم نوایی فرهنگ و ادب اسلامی و شیعی با فرهنگی و ادب خالص و بی پیرایه ی ایرانی هم به همین امر بر می گردد.

حساب اشرار یهودی گوساله پرست یا پیروان حضرت موسی کلیم الله(ع) جداست.

قبل از بعثت رسول خاتم(ص) به علّت اعلام اوصیای حضرت عیسی(ع)،مردمانی از سراسر جهان منتظر دیدار پیامبر آخرالزّمان مترصّد اعلام بعثتش بودند؛از جمله ایرانیان و از جمله سلمان فارسی که خود در زمره ی مستقبلان از این پیامبر مکرّم است؛چنان که می دانید سلمان در عمر بلند خود و از عصر جوانی برای کشف حقیقت و دست یابی به رسول خدا(ص)،دیار خود را ترک کرد.

آثار النبوّة و میراث الرّسالة،عبارت بود از : عصای موسی،تابوت عهد،پیراهن یوسف،خاتم سلیمان،نعلین شیث و تیر و کمان اسماعیل و سایر آثار رسالت.

این آثار و امانات توسط اوصیای حضرت عیسی(ع) که 12 نفر بودند،دست به دست گشت تا آنکه توسط ربی باسط،که دوازدهمین وصی بود،در آستانه ی بعثت پیامبر و رسول جهانی،خاتم پیامبران(ص)،به واسطه ی سفارش حضرت عیسی(ع) به دست سلمان فارسی رسید؛در هنگامه ای که آخرین وصی در شرف رحلت بودند،سلمان،سلمان فارسی «منّا اهل البیت» شد.

انبیای بنی اسرائیل،مدّت مأموریتشان کوتاه،مخاطبانشان مخصوص و محدود به بنی اسرائیل و اولاد و ذریّه ی یعقوب (ع) بود و در مقابل،مأموریّت رسالت بنی اسماعیل ابدی و جهانی و خلافت در میانشان نیز جهانی و همیشگی اعلام شده بود.

این انتقال میراث نبوّت و همچنین خلافت جهانی بنی اسماعیل،چیزی بود که اشرار یهود و نه مؤمنان موسی کلیم الله و اوصیای عیسی(ع) تاب تحمّلش را نداشتند.

مراسم ذبح حضرت اسماعیل(ع)،ذبیح الله در «منا»،تدفین حضرت در «حجر اسماعیل»،سنّت نماز پشت «مقام ابراهیم»،حج گزاردن در «مسجد الحرام» مطابق سنّت حضرت ابراهیم(ع)،همه و همه نشانه هایی بودند تا همگان متذکّر شوند،مراسم ذبح،جشن بقای ذریّه ی وصیّ ابراهیم،یعنی اسماعیل ذبیح الله است تا ثابت شود که پیامبر آخرالزّمان(ص) و مهدی موعود(عج) در صلب و ذریّه اسماعیل و محلّ ظهورش خانه ی خداست.ساخته شدن خانه ی خدا به دست ابراهیم،هاجر و اسماعیل،اعلام برنامه ی جهانی اسلام بود و دفن حضرت اسماعیل در «حجر اسماعیل»،نشانه ای برای حرکت ابدی بشر،حول محور «کعبه»،تا دانسته شود که در این حرکت،ذبح و شهادت در راه خدا و اسلام است.

در مقابل،بنی اسرائیل،سر در پی مسیح یهودی گذاشتند و سعی در احیای «بیت المقدّس» یا کعبه ی اسرائیلی – که دو بار،توسط بخت نصر و در سال 70 م.توسط فرمانده ی رومی ویران شده بود – کردند تا به حیله،سنّت طواف و ذبح و قربانی را از آن خود اعلام کنند؛شاید که بتوانند تأسیس حکومت جهانی و ابدی را از راه جعل،تحریف،قتل و غارت از آن خود سازند.

اعلام بیت المقدّس به عنوان پایتخت حکومت جهانی مسیح یهودی،تلاش برای تخریب «مسجد الاقصی»،ساخت پایه های «هیکل سلیمان» اطراف این مسجد و به وجود آوردن گوساله ی سرخ موی از طریق مطالعات ژنتیک برای قربانی کردن در این معبد یهودی،جملگی به این کین و حسد درباره ی بنی اسماعیل بر می گردد.

بنیادگرایان انجیلی در «آمریکا» و «انگلستان» از طریق هزاران رساله در گوش مردم ساکن غرب می خوانند که به زودی مسیح،ظهور می کند؛آن هم پس از جنگ اتمی آرماگدون در صحرای «هارمجدون» در «فلسطین» اشغالی،جنوب «حیفا» و با جعل و تحریف،جناح شر و دجّال را مسلمانان و اعراب معرفی می کنند و جناح خیر و سلامت را حامیان اسرائیل.

راز عداوت علیه شیعیان آل محمّد(ص) هم به حمایت این قوم شریف از ذریّه ی بنی اسماعیل و آخرین وصیّ پیامبر،یعنی مهدی موعود(عج) بر می گردد که قرار است مؤسس حکومت جهانی و ابدی شود.

همراهان دین دیرین بنی اسرائیل،یعنی بنی امیّه و بنی عبّاس هم طیّ همه ی قرن های گذشته،سعی در منحرف ساختن سلسله ی وصایت از بنی اسماعیل و انتقال آن به بنی امیّه داشتند تا شاید فرصت تأسیس حکومت جهانی را فرا چنگ آورند؛در حالی که به شهادت تاریخ،یهود طیّ همه ی قرون گذشته و از فردای رحلت پیامبر(ص) در خانه ی بنی امیّه،لانه گزیده بود.

فتنه گری در «عراق» و «ایران»،کشتار بی رحمانه ی فلسطینیان،جنگ نیابتی وهابیان تکفیری در «سوریه»،سرمایه گذاری 250 میلیارد دیناری «عربستان» برای کنترل و هدایت انتخابات عراق،ترور رهبران جنبش های اسلامی و شیعی،هدایت و حمایت از گروه های تروریستی القاعده و جندالله و امثال آن،همه و همه در راستای حسادت و کینه ی دیرینه ی بنی اسرائیل درباره ی بنی اسماعیل است.

سرزمین «ایران» و ساکنان شریف آن،در زمره ی زمینه سازان قیام جهانی وصیّ رسول خدا(ص) و همراه و حامی این امام نقش آفرین در تأسیس آن حکومتند.به گواهی روایات حضرات معصومان(ع) از میان یاران خاصّ امام،یعنی 313 نفر،150 نفر ایرانی و برخی نیز ایرانی تبارند.

این نقش آفرینی در تقدیر کلّی الهی وارد شده است؛همان گونه که خلافت امام مبین از سلسله ی بنی اسماعیل و محو و نابودی شرک،کفر و نفاق در آخرالزّمان چنین است و در «قرآن» درباره اش به صراحت بیان شده است.

نباید مبدأ،مقصد و مسیر حرکت را از یاد برد و فریفته ی شیاطین و اشرار یهود شد.اگر آنها با نیرنگ،دسیسه و تحریف در آموزه های پیامبران پیشین،خود را میراث بر «نیل» تا «فرات» اعلام می کنند و تأسیس اسرائیل بزرگ را وظیفه ی خود می دانند و با زیر پا گذاشتن همه ی موازین به همه ی انبیاء خیانت می کنند،خداوند تأسیس دولت جهانی را مخصوص پیامبر آخرالزّمان از نسل اسماعیل(ع) می داند؛چنانکه آخرین وصیّ ایشان حضرت مهدی (عج) آن را عهده دار است.

حضرات معصومان(ع) در تفسیر «فدک»،مِلک و مُلک رسول خاتم(ص) را میراث ذریّه ی ایشان،تعریف می کنند؛چنان که امام کاظم(ع) در محاجّه و مناظره با هارون فرمودند:«منظور از فدک،آن باغ و مزرعه ی معروف در اطراف مدینه نیست.منظور،تمام کشورهای اسلامی،از یمن گرفته تا سمرقند،افغانستان و از آفریقا گرفته تا خزر و ارمنستان است».1

در تاریخ آمده است که هارون به سبب این تفسیر امام از فدک،امام کاظم(ع) را شهید کردند.2

به قول آن شاعر،چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید.

در عصر و زمان ما،واسپس سه هزار سال،بلکه بیشتر،جماعتی به ظاهر مسلمان و در حقیقت مسلمان صهیونیست،در حمایت از بنی اسرائیل علیه بنی اسماعیل می خروشند،یا آنها را به قتل می رسانند و با دست های بسته شهید می سازند یا با کشتار اولیاء و علماء و مقابله با فقهاء سعی در قطع ارتباط میان مردم و علم دین می کنند؛امّا دیر نیست که خورشید قدسی از پس کوه های غیبت سر بر آورد.و لو کره المشرکون.

پی نوشت ها
1- مجلسی،محمّد باقر،بحارالانوار،ج 48،ص 144.
2- همان.
منبع : مسحیان صهیونیست و عملکرد آنان در شرق اسلامی – اسماعیل شفیعی سروستانی.