خدا را شاکریم که فرصتی فراهم آمده تا در خدمت استاد گرانقدر و علامه عالی مقام جناب آقای شیخ عبدالحسین امینی باشیم و درباره ی معنای حدیث غدیر با ایشان به گفتگو بپردازیم.از جناب علامه سپاسگذاریم که ما را به حضور پذیرفتند تا بتوانیم از حاصل یک عمر تلاش علمی ایشان در خدمت به آرمان غدیر بهره ببریم.

خبرنگار: جناب علامه! یکی از اشکالاتی که به حدیث غدیر می کنند این است که می گویند معلوم نیست کلمه «مولا» در حدیث غدیر،به معنی رهبر و سرپرست باشد.می گویند این کلمه معانی گوناگونی دارد ؛مثلاً یکی از معانی کلمه ی مولا،دوست است.شاید پیامبر خواسته اند بفرمایند هر کسی که من دوست او هستم،باید علی(ع) را هم دوست بدارد.در این صورت ماجرای غدیر،هیچ ربطی به موضوع رهبری امّت اسلامی و تعیین جانشین پیامبر(ص) نخواهد داشت.

علامه امینی: درست است که «مولا» معانی گوناگونی دارد،امّا باید دید که این کلمه،در حدیث غدیر به چه معنایی به کار رفته است،یکی از معانی مولا برده است؛ولی آیا می توانیم بپذیریم که پیامبر(ص) فرموده اند:«هر کسی که من برده ی او هستم،علی هم برده ی اوست».یکی دیگر از معانی کلمه ی مولا،عمو است؛ولی آیا کسی احتمال می دهد که پیامبر(ص) فرموده باشند؛«هر کس من عموی او هستم،علی هم عموی او است».به هر حال،گرچه مولا دارای معانی مختلفی است،ولی بی تردید،معنای مورد نظر پیامبر(ص) در حدیث غدیر،رهبر و سرپرست بوده است.

احتمال اینکه کلمه ی مولا در این حدیث،به معنی دوست هم باشد،وجود ندارد.شما ببینید مردمی که در مراسم غدیر حضور دارند،پس از سخنرانی پیامبر(ص) می آیند و با علی(ع)،به عنوان رهبر آینده بیعت می کنند.خود خلیفه ی دوّم می آید و انتخاب علی را به او تبریک می گوید.

اصلاً آیا می توان پذیرفت که پیامبر(ص) مردم را در آن صحرای گرم و سوزان جمع کنند و بگویند علی هم مثل من باید دوست شما باشد؟! به جز انتخاب جانشین آینده ی پیامبر(ص) چه موضوعی اینقدر مهم بوده که به خاطر آن،مردم باید در آن گرما توقّف کنند و بازگشت به وطن خود را به تأخیر بیندازند؟ از این ها گذشته،پیامبر(ص) در همان سخنرانی عباراتی را به کار گرفته اند که معلوم می شود به دنبال تعیین جانشین بوده اند.

حضرت در آغاز سخنرانی خود فرمودند:«به زودی من از میان شما خواهم رفت»؛یعنی پیامبر(ص) نگران روزگار پس از خود بودند.رسول خدا(ص) می خواستند برای دوران پس از خود،مشکل امّت را از بی سر و سامانی در امان بدارند.اگر منظور از کلمه ی «مولا» دوست بود،به چه دلیل پیامبر(ص) در ابتدا فرمودند که «من به زودی از میان شما خواهم رفت».دوست بودن با علی(ع) چه ربطی به این جمله دارد؟ پیامبر(ص)،چه زود از دنیا می رفتند و چه دیر،دوستی با علی،نیک و پسندیده بود.کسانی که کلمه ی «مولا» را به معنی دوست می گیرند،نمی دانند که این حرفشان چه تبعاتی دارد.

اگر کسی خودش را در فضای واقعی غدیر قرار دهد،هرگز به ذهنش نمی رسد که منظور پیامبر(ص) از کلمه ی مولا،دوست بوده است بلکه تنها معنایی که در ذهنش متبادر می شود،رهبر و و سرپرست است.پس از سخنرانی پیامبر(ص) در غدیر خم،حسّان بن ثابت – که شاعر توانمندی بوده – از حضرت اجازه می خواهد که درباره ی آن مراسم شعری بسراید و برای حاضران بخواند.اگر کسی این شعر را مرور کند،می بیند که تلقّی شرکت کنندگان در مراسم غدیر نیز از سخنان پیامبر(ص)،تعیین رهبر آینده بود و نه معرّفی یکی دوست خوب.حسّان در یکی از اشعارش می گوید:
فَمَن کُنت مَولاهُ فَهذا وَلِیّهُ                                                            فَکُونُوا لَهُ اَتباعَ صِدقٍ مُوالیاً
هر کس من مولای او هستم،علی هم مولای او است؛پس شما پیروان راستینی برای او باشید.
در این بیت،سخن از پیروی علی به میان می آید،این رهبر است که مردم وظیقه دارند از او پیروی کنند.
وی در بیت دیگری می گوید:
فَقالَ لَهُ قُم یا عَلِیّ! فَاِنّنیَ                                                     رَضیتُک مِن بَعدی اِماماً وَ هادِیاً
پیامبر به علی فرمودند که ای علی! برخیز ؛ زیرا من تو را برای دوران پس از خود به عنوان پیشوا و راهنما برگزیدم.در این بیت هم به صراحت،موضوع غدیر،به امامت و رهبری و هدایت گره می خورد.خود پیامبر(ص) در پایان سخنرانی شان در غدیر فرمودند:«سَلّموا عَلی عَلیٍّ بامرَةِ المُؤمنینَ؛به علی به عنوان فرمانروای مؤمنان سلام کنید».1 یعنی پیامبر(ص) توجّه می دهند که بحث حکومت و فرمانروایی مؤمنان در میان است.بنده در جلد اوّل الغدیر،قرائن دیگری هم برای تعیین معنای مولا در حدیث غدیر آورده ام که علاقه مندان می توانند به همان جلد از کتاب مراجعه کنند.

خبرنگار: آیا به جز تردید در معنای کلمه ی مولا،توجیهات دیگری هم برای ردّ حدیث غدیر مطرح شده است؟

علامه امینی: یکی دیگر از توجیهاتی که برای کمرنگ کردن حقیقت غدیر مطرح شده،توجیه ابن ابی الحدید و ابوالقاسم بلخی است.آن ها می گویند:پیامبر در روز غدیر خم،علی را به جانشینی خود انتخاب نکردند؛بلکه فقط خواستند بگویند که برای رهبری امّت،علی(ع) سزاوارتر و شایسته تر از دیگران است؛نفرمودند که حتماً علی باید جانشین من باشد.پیامبر(ص) فقط از علی(ع) ستایش کردند که خیلی آدم لایقی است.

جواب این توجیه خیلی روشن است.شما اگر خطبه ی غدیر را بخوانید،می بینید که لحن پیامبر(ص)،تعین جانشین است نه اعلام اینکه علی می تواند رهبر باشد.پیامبر(ص) فرمودند:«هر کس من مولای او هستم،علی(ع) هم مولا و سرپرست اوست». پیامبر(ص) تأکید می کنند همان طور که من مولای شما هستم،علی هم مولای شما است ؛ یعنی او هم مثل من،سرپرست و رهبر شما است ؛ نه اینکه او هم آدم لایقی است.

خلیفه دوّم  و دیگرانی که در روز غدیر خم نزد علی آمدند و به او تبریک گفتند و با او بیعت کردند،چرا این کار را کردند؟ اگر پیامبر(ص) گفته بودند که اگر علی هم رهبر شما بشود بد نیست،در این صورت بیعت با علی چه معنایی داشت؟ در کجای دنیا می روند و با افرادی که لیاقت رهبری دارند،بیعت می کنند؟ شاید در یک کشور،صدها نفر لیاقت رهبری داشته باشند.آیا مردم مرتّب نزد آن ها می روند و با آنان بیعت می کنند؟! بیعت همیشه با رهبر صورت می گیرد.2

خبرنگار: اساساً آیا می توانیم بگوییم که پیامبر(ص) برای جانشینی خود،فردی را تعیین نکرده اند و برای دوران پس از خود،امّت را به حال خود وانهاده اند؟ آیا باور کردنی است که پیامبر مهربانی که قرآن نیز اوج رحمت و مهربانی ایشان را ستوده،راضی شده باشند که جامعه بخاطر عدم تعیین جانشین این همه خسارت ببیند و این همه فتنه برپا شود؟

علامه امینی: رسول خدا(ص) حتّی زمانی که برای چند روز مدینه را ترک می کردند،کسی را جانشین خودشان قرار می دادند تا کار مسلمانان بی سر و سامان نماند.حال چطور می توان پذیرفت که وقتی می خواستند برای همیشه از میان امّت بروند،فکری نکرده باشند؟! یک بار حضرت برای پانزده روز از مدینه رفتند و برای همین مدّت،سعد بن عباده را به جانشینی خود برگزیدند.

در غزوه ی بواط،سعد بن معاذ را جانشین خودشان کردند.در غزوه ی بدر – که نوزده روز در مدینه نبودند – ابن اُمّ مکتوم را جانشین خود قرار دادند.در جنگ تبوک،علی را به عنوان جانشین معرفی فرمودند.حتّی در جنگ اُحُد – که در دو کیلومتری شهر مدینه اتفاق افتاد – جانشین مشخّص کردند.بالاتر از این،حتّی در جنگ خندق که جنگ در حریم شهر صورت می گرفت نیز جانشینی انتخاب نمودند.3

حالا آیا می توان پذیرفت که حضرت برای دوران پس از خود چاره ای نکرده باشند و طرحی نریخته باشند؟! ابوبکر،برای دوران پس از خودش،عُمَر را به عنوانن جانشین خود قرار داد.آیا می توان پذیرفت که ابوبکر به حال امّت اسلامی دلسوزتر از پیامبر(ص) بوده است؟ اگر این طور نیست پس چرا ابوبکر برای خودش جانشین معیّن کرد،امّا پیامبر نه؟! روزی فرزند عمر به پدرش گفت:«مردم می گویند که تو نمی خواهی کسی را جانشین خود قرار دهی! اگر تو ساربان یا چوپانی داشتی و او نزد تو می آمد و شتران یا گوسفندان تو را همین طور رها می کرد،تو می گفتی این چوپان مقصّر است.اداره و سرپرستی مردم از چراندن گوسفندان و شتران مهم تر است.ای پدر! چون نزد خدا روی و کسی را به سرپرستی بندگان او به جای خویش تعیین نکرده باشی،چه پاسخی خواهی داد.4

شبیه همین حرف را کسان دیگری نیز به عمر گفتند.عایشه به فرزند عمر گفت:«پسرم! سلام مرا به پدرت برسان و بگو:امّت محمّد را بی سرپرست رها مکن.کسی را میان آنان جانشین خود ساز و مسلمانان را را رمه ی بی شبان وا منه.می ترسم آشوب برپا شود».5

می بینید که در همان عصر خلیفه ی دوّم هم افرادی هستند که از او می خواهند برای جلوگیری از آشوب و آشفتگی اوضاع،جانشین برای خود برگزیند.سئوال این است که چرا برخی می گویند پیامبر(ص) امّت را بدون تعیین رهبر،به حال خود وانهاده اند؟ عمر،گرچه مثل ابوبکر یک شخص معیّن را به جانشینی انتخاب نکرد ؛ ولی شورای شش نفره ای را برای این کار برگزید و شکل رأی گیری آن شورا را هم کاملاً مشخّص کرد تا اختلافی پیش نیاید.

عجیب است که حتی وقتی معاویه،فرزند فاسقش یزید را به جانشینی خود برمی گزیند نیز می گوید:«من هراسناکم از اینکه امّت محمّد را پس از خود چون رمه ای بی شبان رها کنم».6 آیا باور کردنی است که ابوبکر و عمر و عایشه و فرزند عمر و معاویه دلشان برای امّت اسلام و آشفتگی امور آن ها بسوزد؛امّا پیامبر مهربان امّت،برای دوران پس از خود چاره ای نیندیشند و امّت را به حال خود وانهند؟ رسول خدا(ص) تا آخرین لحظه ی عمرش از مسأله ی تعیین جانشین غافل نبود ؛ حتماً ماجرای دوات و قلم را شنیده اید.

خبرنگار: اگر ماجرا را توضیح بدهید بسیار خوشحال خواهیم شد.

علامه امینی: این ماجرا که در صحیح مسلم و صحیح بخاری و دیگر کتاب های معتبر اهل سنّت آمده،مربوط به آخرین پنجشنبه ی عمر پیامبر است.در آن روز که رسول خدا(ص) در بستر بیماری افتاده بود،به اطرافیان خود فرمود:«کاغذی برایم بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از آن دیگر گمراه نشوید».عمر گفت:«بیماری پیامبر شدّت یافته و او هذیان می گوید.همین قرآن برای ما کافی است».بین حاضران در اینباره اختلاف در گرفت.پیامبر(ص) که مجادله ی آنان را دید،با ناراحتی فرمود:«برخیزید و بروید».

می بینید که پیامبر حتّی در آن ساعات سخت نیز می خواست تکلیف امّت را برای دوران پس از خود مشخّص کند.البتّه چون عُمر راضی به تعیین جانشین از سوی پیامبر نبود از این کار جلوگیری کرد و پیامبری را که خدا عصمتش را تأیید کرده بود،به هذیان گویی متّهم ساخت.او وجود قرآن را بهانه ی این احتلاف خود کرد.در حالی که از قرآن بدون مجری و مفسّر امین کاری ساخته نخواهد بود.

خبرنگار: حالا اگر کسی بگوید درست است که پیامبر(ص) علی(ع) را به جانشینی خود برگزید؛امّا کسانی که به جای علی(ع) حکومت را به دست گرفتند نیز آدم های شایسته ای بودند که احکام اسلام را می شناختند و آن را خوب اجرا می کردند؟

علامه امینی: این حرف درستی نیست.بر اساس اسنادی که در منابع خود اهل سنت آمده،ابوبکر و عمر،اسلام و احکام اسلامی را به درستی نمی شناختند؛از این رو نمی توانستند اسلام را به درستی اجرا کنند.آن دو بخش عمده ای از عمر خودشان را در دوران جاهلیت گذرانده بودند و به شدّت تحت تأثیر عصر جاهلی بودند.برای همین است که می بینید عمر شیوه ی حجّ تمتّع را به شیوه ی عصر جاهلی برگرداند.7

یعنی با اینکه می دانست پس از عمره ی حجّ مسلمانان می توانند از احرام خارج شوند و برای انجام حجّ تمتّع،دوباره احرام ببندند،این کار را حرام کرد.یک بار که خود او نتوانست به یک مسئله شرعی پاسخ بدهد صریح گفت:ما در زمان پیامبر مشغول معامله در بازارها بودیم و فرصت نکردیم این حکم شرعی را یاد بگیریم.8

یعنی خودش هم اعتراف می کرد که من آماده ی رهبری مسلمانان نبودم و از نظر علمی،شایستگی این مقام را نداشتم.این آقایان حتّی یک نماز میّت را هم نمی دانستند چه جور باید خواند.9 با این حال،آیا درست بود که جانشین پیامبر(ص) شوند و رهبری امّت را به دست بگیرند؟! در مقابل این ها علی(ع) قرار دارد که به اعتراف معاویه – دشمن سرسخت امام آن ها بودند که جرأت رویارویی و مقابله10 با امام را به معاویه دادند.علی در زمان پیامبر(ص) مانند ستاره ای بود که در اوج آسمان قرار داشت و ابوبکر و عمر حقّ وی را ربودند.

خبرنگار: اکنون اگر صلاح بدانید،درباره ی آیات مرتبط با غدیر هم قدری گفتگو کنیم.قبلاً شما به آیه 67 سوره ی مائده اشاره فرمودید.در مجموع چند آیه از قرآن،مربوط به واقعه ی غدیر است؟

علامه امینی: پیش از بیان این آیات،باید درباره ی اهمیّت آیات مرتبط با غدیر،قدری توضیح بدهم.ببینید وقتی آیه ای درباره ی یک موضوع نازل می شود،این نشانه ی اهمیّت فوق العاده آن موضوع است؛زیرا اولاً قرآن کریم اصلی ترین سند دین اسلام است و ثانیاً با توجه به تلاوت مستمرّ قرآن توسط مسلمانان،معلوم می شود خدا می خواسته که مردم همواره به آن موضوع توجه داشته باشند.با توجه به این نکته،باید خدمتتان عرض کنم در مجموع پنج آیه درباره ی غدیر نازل شده است.اوّلین آیه،آیه ی 3 سوره ی مائده است.در این آیه می خوانیم:
«الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَ‌ضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا:من امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما اتمام نمودم و اسلام را به عنوان دین شما پسندیدم».منظور از کلمه ی «الیوم« در این آیه،روز غدیرخم است.

آیه ی دیگر،آیه ی 67 سوره ی مائده است.خدا در این آیه می فرماید:
«یا أَیهَا الرَّ‌سُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیكَ مِن رَّ‌بِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِ‌سَالَتَهُ وَ اللَّـهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ:ای رسول! آنچه را که از سوی پروردگارت بر تو نازل شده،ابلاغ کن و اگر چنین نکنی،رسالت او را نرسانده ای و خدا تو را از [شرّ] مردم در امان می دارد».در این آیه خدا از پیامبرش می خواهد که نگران واکنش های مردم نباشند و خلافت علی(ع) را اعلام کنند.دیگر آیات مربوط به غدیر،سه آیه ی نخست سوره ی «معارج» است.

در این سه آیه چنین آمده است:«سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ ﴿1) لِّلْكَافِرِ‌ینَ لَیسَ لَهُ دَافِعٌ ﴿2﴾ مِّنَ اللَّـهِ ذِی الْمَعَارِ‌جِ ﴿3﴾؛پرسنده ای از عذابی پرسید که بر کافران فرود آید و کسی آن را دفع نتواند کرد.از سوی خدا که صاحب آسمان ها است».پس از آنکه پیامبر(ص) در غدیر خم علی(ع) را به جانشینی خود برگزیدند،شخصی نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت:«ای محمّد! به ما از سوی خدا فرمان دادی که به یگانگی او و پیامبری تو گواهی دهیم و در انجام نماز و روزه و حجّ و زکات،از تو اطاعت کنیم و ما همه ی این ها را پذیرفتیم؛امّا به این ها بسنده نکردی تا اینکه بازوی پسر عمویت را گرفتی و بلند کردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی:«هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست».آیا این انتخاب از طرف خود تو است یا از طرف خدا؟»

پیامبر(ص) فرمودند:«قسم به خدایی که معبودی جز او نیست! این انتخاب از سوی خدا است.آن شخص معترض،پس از گفتگو،در حالی که به سوی شتر خود می رفت،گفت:«بار خدایا! اگر آنچه محمّد می گوید،راست است و حق،بر ما سنگی ببار یا عذابی دردناک به ما برسان».وی هنوز به شترش نرسیده بود که سنگی از بالای سرش آمد و از پشتش خارج شد و وی را کشت.پس از این ماجرا بود که آیات آغازین سوره ی معارج نازل شد.

پی نوشت ها
1- الصحیح من سیرة الامام علی(ع)،ج 7،ص 147.
2- امام شناسی،ص 106.
3- معالم المدرستین،ج 1،ص 274.
4- حماسه غدیر،ص 40.
5- همان.
6- همان.
7- النصّ و الاجتهاد،ص 194 – 200،به نقل از :ائمه اهل البیت و ...،ص 104.
8- الغدیر،ج 6،ص 223؛به نقل از:ائمه اهل البیت و ...،ص 107.
9- عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری،ج 8،ص 137 به نقل از :ائمه اهل البیت.
10- مروج الذهب،ج 3،ص 12؛به نقل از:ائمه اهل البیت و ...،ص 128.
منبع : با غدیر و الغدیر در قالب گفتگو با علامه امینی(ره) – غلامرضا حیدری ابهری.